خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 49
پروین واسه این که پارسا رو بیشتر معطل کنه تا بیشتر و بهتر کیر پسرشو توی همون شورت بر رسی کنه و دید بزنه صحبتو کشوند به مسائل متفرقه ..
-عزیزم هر وقت می خوام بیام یه سری بهت بزنم فکر اینو می کنم که تو سرت به کتابت گرمه و درس داری ولی حالا پاشدی اومدی میون سه تا زن . اون وقت از خواهرت که می پرسم چی شده پارسا اومده این جا حموم و مگه خونه خودش حموم نداره بر می گرده بهم میگه دوش این جا بهتره و بهتر آب میده ..
پار سا خنده اش گرفته بود . متوجه کلک خواهرش شده بود ..
-البته مامان جون بهتر و بیشتر . راست گفته بنده خدا . باید دوشو عوضش کنم . .. برای لحظاتی سکوت بینشون حکمفر ما شد . پروین حس کرد که کاملا بی حس شده و بی اختیار . و پارسا هم یک بار دیگه حس عجیبی بهش دست داده بود . این که مادرش خودشو بیشتر به اون بچسبونه . مثل لحظاتی پیش که لباشو گذاشته بود رو شونه ها و حاشیه گردن پسرش … یک بار دیگه این حس بهش دست داد و به محض این که به فکر تماس لبهای مادرش با بدن و گردن و شونه ها ش افتاد اونو حسش کرد … پروین یه لحظه به خود اومد و متوجه شد که کمی زیاده روی کرده و برای این که واسه پارسا تعجب آور نباشه گفت خیلی خوشبو شدی پسرم
-به خاطر دستای لطیف توست مادر که خیلی خوب لیف می زنی ..
این بار پروین لباشو گذاشت رو صورت پارسا ..
پروین : خوشم میاد از این بوی خوش …
سرش و چشاشو مستقیما به سمت شورت پسرش گرفته بود .. پارسا اینو به خوبی حس می کرد . کمی بی پرواشده و دوست داشت کیرشو در اون حالت شقی نگه داشته باشه . می دونست مادرش داره کیف می کنه از تماشای کیر شق شده و حبس شده داخل شورتش . گذاشت اونو ببوسه .. واسه این که خودشو زود کنار نکشه گفت مامان تو هم خیلی خوشبو شدی . چقدر خوشم میاد این جوری منو می بوسی مثل بچگی ها … و مثل تا همین چند سال پیش …
-مثل این که یادت رفته ها من همیشه می بوسمت .. حالا این روزا کمتر شده واسه این که تو فراری شدی . طوری رفتار می کنی که انگار دوست دخترت باشم …
یه بار دیگه نگاه مادر به ورم و شقی کیر پسرش دوخته شد و آهی کشید .. پارسا با این حرکت و حالت و نگاه و نیاز آشنایی داشت . به اندازه کافی این حرکات رو در زن داداشا و خواهرش دیده بود . می خواست به خودش بگه که اشتباه می کنه نباید این قدر زود قضاوت کنه … ولی با خودش گفت مامان تو مادر همون دختر هم هستی … می دونم بابا خوب بهت نمی رسه می دونم این کیر تو رو حشری کرده ولی سخته وسختمه بخوام یه حرکت خاصی رو , روی تو انجام بدم . تازه اگه اشتباه فکر کرده باشم چی ؟! تا آخر عمر خودمو نمی بخشم و باید خجالت زده باشم .
اون سه زن توی اتاق گرم صحبت بودن …
توسکا : میگم پریسا به نظر تو مامان پروین زیاد توی حموم نمونده ؟
تلکا : نکنه دارن واست خواهر درست می کنن ؟
پریسا : بس کنین .. شما همش دارین رو اعصاب آدم راه میرین . مگه میشه یه مادری با پسرش از این کارا که شما میگین بکنه ؟ از طرفی مادرم شوهر داره …
توسکا و تلکا بازم شروع کردن به خندیدن .. توسکا با کف دستش زد به لاپاش و گفت -خب شوهر داشته باشه مگه کوس آدم بخواد ورم کنه و آدم بخواد ورمشو بخوابونه حتما باید شوهر آدم کنار آدم باشه ؟
تلکا : مگه ما شوهر نداریم که پارسا جونو هم به عنوان زاپاس نگه داشتیم ؟
پریسا : نگین زاپاس .. در واقع شوهرای شما زاپاس شما هستند … محض اطلاع به شما بگم مامان که میره حموم خیلی وسواسه .. بچه که بودم همراهش می رفتم حموم یک ساعت تمام منو می شست خیلی به نظافت اهمیت میده … حالا هم پارسا رو گیر آورده دیگه . حتما نشسته اون جا داره با هاش از دوست دختر و مراقب بودن و حواس جفت حرف می زنه .
تلکا : ولی میگم به خیر گذشت که همه چی رو تونستیم ماسمالی کنیم …
پریسا : این از خوش فکری من بود ..
توسکا : دلم واسه رفتن به رختخواب و لخت شدن و چسبیدن به تن پارسا تنگ شده … پریسا تو خوب حالتوکردی ها ..
پریسا : نیست که شما بعدش حال نکردین ؟
تلکا : ولی پارسا اون جوری که به تو حال داد به ما نداد . دیگه واسه خواهرش پارتی بازی کرد . سنگ تموم گذاشت .
توسکا : نکو سنگ تموم .. بگو کیر تموم .
این بار سه تایی شون با هم خندیدند . …
پروین در حالی که صورتشو به صورت پارسا چسبونده بود کف دستشو هم رو سینه و شکم اون گذاشته و در یه حالت نوازش و مالش نرم دستشو رو تن پسرش حرکت می داد …
یه لحظه قسمت پنجه هاشو رو به پایین گرفت . کمی زیر ناف رفته بود . نوک انگشتای بلندش واسه یه لحظه با بر جستگی کیر پارسا تماس گرفت … دستشو کنار کشید در حالی که با تمام وجودش می خواست شورت پارسا رو بکشه پایین و کیرشو واسش ساک بزنه … هرچی فکر می کرد که چرا تا این حد گستاخ شده عقلش به جایی قد نمی داد ….. ادامه دارد …. ….
در
۱۸:۲۵:۰۰
خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 49