خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 21
تلکا حس می کرد که از زبون پارسا داره آتیش می باره روی کسش . وقتی قسمت چوچوله شو گذاشت میون لباش و اونو کش می آو.رد و ولش می کرد دوست داشت جیغ بکشه طوری که صداش به گوش توسکا برسه ولی به زحمت جلو فریادشو می گرفت ..
-اوووووویییییی سوختم سوختم . آتیش گرفتم ..
وپارسا که می دید زن داداششو به شد ت حشری کرده و اونم داره فوق العاده لذت می بره سرعتشو زیاد کرد … انگشتای تلکا ول کن بدن پار سا نبود . به شدت فشارش می گرفت تا هوسشو کنترل کنه .
پارسا حرکت آب رقیقی رو رو لباش حس می کرد … حس کرد که زن داداشش خیلی راحت داره ار گاسم میشه . حدسشم درست بود . تلکا برای لحظاتی ساکت شده بود … پارسا در حالی که کف دستشو رو کس اون قرار داده بود به آرومی خودشو بالا کشید و لباشو به لباش نزدیک کرد و گفت حالا دیگه بسه ؟ خوشت اومد تمومش کنیم .. -ببینم اون یکی رو هم همین جوری ول کردی ؟
-بین ما اصلا هیچی نبود . چه وقت زدن این حرفاست ..
-باشه منو ببخش ..
-داشتم شوخی می کردم ..
-می دونم عشقم . من می خوام .. زود باش . تازه هوسم اومده رو کار . تو رو می خواد . تن تو رو می خواد ..
و پارسا کیر سفید و تپلی خودشو یک بار دیگه به تلکا نشون داد .. و بعد رفت پایین تر ..
زن چشاشو به چشای پارسا دو خته بود و در همون حالت پارسا سر کیرشو گذاشت روی کس تلکا .. زن قسمت کسشو حرکت داده روی کیر جا به جا می کرد دوست داشت که اونم در این تماس و ورود نقشی داشته باشه … پارسا : آخخخخخخخخ رفت .. رفت … رفت تا آخرش رفت ..
-وااااااییییییی چقدر داغه .. این از همه بیشتر آتیش میده . داره منو می سوزونه .. خاکسترم کردی ..
سینه های سفید و تقریبا درشت و صورت زیبای تلکا که گاه گرد و گاه کشیده به نظر می رسید پارسا رو بیش از پیش حشری می کرد .. لباشو گذاشت رو بینی قلمی اون و بعد رفت زیر گوش اون …
-آهههههههه .. عشقم .. زن داداش خوشگلم …. دوستت دارم .. دلم می خواد هرچی آب توی کمرمه خالیش کنم توی تنت … هوسم زیاده .. ..
کف دستای لطیف تلکا به آرومی پشت پارسا رو نوازش می کرد .. باورش نمی شد که بالاخره تونسته شکارش کرده باشه . با این که خشم شدیدی رو نسبت به توسکا در خود احساس می کرد اما این واقعیت رو هم فراموش نکرده بود که اگه اون نبود نمی تونست کاری انجام بده و جسارتش زیاد شه .. با این حال این دلیل نمی شد که نظر مثبتی راجع به توسکا داشته باشه . اون پار سا رو برای خودش می خواست …
اون فقط باید مال من باشه مال خودم …
دستاشو به پهلو های عشقش می مالید و همراه با حرکت پارسا حرکت می کرد … حس کرد که بازم داره ار گاسم میشه فاصله بین ار ضاء شدنها خیلی کوتاه بود .. همه اینا رو در اثر آرامش و اوج لذت می دونست …
تلکا : هر وقت گفتم آبتو خالی می کنی . کاریت نباشه نگران هیچی نباش .. من آبتو می خوام .. داغی هوستو می خوام … آهههههه ..آهههههه … داره میاد … دوباره … چه خوب و قشنگ داری کارت رو می کنی …
تلکا چشاشو بست و فقط به حرکت آتشین کیر پارسا فکر می کرد …
-اوووووووووخخخخخخخ … ووووووووووییییییی …. حالا .. حالا … هر وقت که دوست داشتی خالیش کن … آبتو می خوام .. زود باش .. زود باش …. می خوام .. یه خیلی …
پارسا با این که به اندازه کافی با توسکا حال کرده و تونسته بود خودشو ارضا ء کنه اما یه حس تازه و یه بدن داغ , شور و حالی درش به وجود آورده بود که حس کرد بیش از حد سنگین شده … دیگه جلو گیری نکرد .. با پرشهایی بلند اما خیلی نرم آب کیرشو توی کس تلکا خالی کرد ..
-منو ببوس ..منو ببوس .. لباتو بذار رو لبام .. ..
پارسا دستاشو دور کمر تلکا حلقه زد و در حالی که لباشو رو لباش قفل کرده بود کیرشو به همون حالت و تا انتهای کس نگه داشته دیگه حرکتی نمی کرد .. یه حس آرومی اونا رو به هم پیوند می داد . حس آروم همراه با عطش سکس ..
در همین لحظه گوشی موبایل پارسا که بالا سر تلکا قرار داشت زنگ خورد و چشای زن که به شماره افتاد حرصش گرفت . توسکا بود …
-چرا گوشی رو نمی گیری ..
-ولش کن .. کاری به کارش ندارم .
-چطور قبل از این که من بیام کاری به کارش داشتی ..
-من الان چی بهش بگم …
تلکا متوجه شد که حق با پار ساست . چون اگه یه حرفایی بین اونا رد و بدل می شد که حساس ترش می کرد به ضرر خودش بود … ادامه دارد … ….
در
۲۰:۴۳:۰۰
خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 21