خواهر, مادر یا زن داداش ها ؟ 2
توسکا هم انگار دوست نداشت که برادر شوهرش بره و با دخترای دیگه بپلکه … ولی پار سا هر جوری بود خودشو از دست دخترا و زنای فامیل خلاص کرد رفت سمت چند تا دختر .. دخترا تا اونو دیدن فوری او نو از چپ و راست سوال پیچ می کردند … یکی از اونا هم یه مدتی دوست دخترش بود … پارسا به خودش می گفت بابا بابا کاش این عروسی رو توی تالار می گرفتی .. من اگه الان بخوام با یکی از اینا حال کنم اونو کجا ببرم . حالا دیگه حس می کرد که چهار تا زن و هشت تا چشم اونو می پان . دو تا زن داداش .. و خواهر و مادرش … آخه به اونا چه ربطی داره که من چیکار می کنم . انگاری که مادر شوهرم باشن .
-دخترا خفه ام کردین .. بذارین برم ..
دخترا داشتن خودشونو می کشتن که به نحوی جلب توجه کنن . ولی پارسا هیشکدوم از اونا رو برای از دواج مناسب نمی دونست . حداقل به این مسئله فکر نمی کرد . عروس خانومو دید که داره میاد سمت اون … توسکا در همین مدت کوتاه طوری صمیمیت خودشو نشون داده بود که پارسا به خودش اجازه می داد که تا حدود زیادی با هاش احساس صمیمیت کنه ..
توسکا : بیا با هم برقصیم ..
-زن داداش .. تو شوهر نداری ؟ مثلا امروز روز عروسی توئه ..
توسکا : خب باشه . آقا دو ماد اصلا معلوم نیست کجاست . فکر کنم رفته طرف دخترای دیگه .. من چی بگم بهش .
اون حس عجیب و هیجان توسکا بازم اومده بود به سراغش .. از این افکار و احساس خود می ترسید .. اونا از امشب باید در طبقه چهارم این خونه زندگی می کردند . توسکا یه دستشو گذاشت دور کمر پارسا و پارسا هم همین کارو با هاش کرد … تلکا یه گوشه ای نشسته بود و با چشایی نگرون اونا رو می پائید .. فکر نمی کردم جاری من این قدر پر رو باشه .. کمی نزدیک تر شد … اون حالا به خوبی متوجه برق چشای توسکا بود که چه جوری با اون نگاهش داره برادر شوهرشو می خوره .. و دستش با چه حرارتی دور کمر پارسا حلقه شده … کاش منم مثل تو پر رو بودم دختر . ولی نمی ذارم به هدفت برسی ..
پروین : عزیزم تلکا کجایی . درسته که پذیرایی کننده و کار گر زیاد داریم ولی مثلا تو هم صاحب مجلسی ها ..
عروس خوشگله من … ولی به توسکا چیزی نگی ها ..من یه حس دیگه ای به تو ندارم . نمی دونم اونم دختر خوبیه ولی متانت خاصی در تو هست که امید وارم بعدا اونو در توسکا هم بتونم بیشتر ببینم .
تلکا : مامان آقا دوماد کجاست …
– فکر کنم رفته بالا با مردا مشروب بخوره . من نمی دونم الان چه بر نامه ای راه انداختن این مردا . پیام و پرویز هم نیستن . پارسا هم که این جا همش دور و بر دخترا می پلکه . باز خوبه که توسکا داره با هاش می رقصه تا یه خورده دم دخترای دیگه رو قیچی کنه .. دخترای بدی نیستن . بیشترشونم که فامیل منن . دهن باز کردن تا پسرمو تور کنن . خوشگل نیست که هست .. دانشجو نیست که هست .. خونه از خودش نداره که داره .. کار هم که براش ردیفه .. تازه نه اهل شرابه و نه سیگار و هیچ چیز دیگه .. فقط نمی دونم یه خورده دخترا بهش روی خوش نشون میدن ازشون دوری نمی کنه .
تلکا : خب مامان این خصلت غریزیه دیگه . جوانان در این سن یه شور و حال خاصی دارند … در همین لحظه پویا اومد پایین … پارسا خودشو از توسکا دور کرد تا داداش دومادش بره سراغ زنش توسکا یعنی به سراغ عروس خانوم …
پارسا هم دست تلکا رو گرفت و گفت زن داداش بیا برقصیم دیگه . چرا امشب این قدر گرفته ای .
تلکا حس می کرد که یک رقیب براش پیدا شده . اولش از این که دیگه تنها عروس خونواده نیست کمی حسادت می کرد ولی حالا دیگه اینا واسش مهم نبود . اون همه این چیزا رو در رابطه با پارسا حس می کرد .
-زن داداش خیلی خوشگل شدی …
تلکا : دخترای دیگه خوشگل نیستن ؟
پارسا : چرا حالا چشای من دوست داره تو رو ببینه …
تلکا می خواست بگه پس دلت چی ؟ دلت دوست نداره ؟ گونه هاش سرخ شده بود .. قلبش به شدت می تپید .. چرا توسکا می تونه این قدر راحت با پارسا بر خورد کنه ولی اون نمی تونه ؟
وقتی تلکا دست پارسا رو دور کمرش حس می کرد به زور سعی کرد که چشاش بسته نشه .. اون به چهره پارسا و هیکلش خیره شده بود .. لعنت بر شیطون .. نه این نمی تونه یک عشق باشه .. این یک هوسه ..نه .. من نمی تونم . من نمی تونم اهل گناه باشم .. ولی حس می کرد که خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کنه می تونه تسلیم برادر شوهرش پارسا شه …. ادامه دارد … ….
در
۱۹:۰۹:۰۰
خواهر.. مادر یا زن داداش ها ؟ 2