خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 27
تلکا خونش به جوش اومده بود . هم از این نظر که در اوج لذت و هوس , پارسا کیرشو بیرون کشیده بود و هم این که حس می کرد پیش توسکا بورشده و نمی تونه سرشو بالا بگیره …
پارسا غرق هوس دیگه یادش رفته بود که بعد از دو دقیقه همین کارو هم برای توسکا انجام بده …
تلکا یه دستی به شونه پارسا زد و اونم متوجه شد که جریان از چه قراره . به خوبی می دونست که خیلی سخته این دو رو به هم نزدیک کردن ولی چاره ای نداشت . اصولا کمتر دو زنی پیدا میشن که در همچین شرایطی با هم کنار بیان و به خوبی می دونست که اونایی که در فیلمها می بینه همون در حد فیلمه و مسائل تجاری و مالی درش نقش داره . این بار دیگه تصمیم گرفته بود که تلکا رو تا اون جایی بکنه که ار ضاء شه . دیگه به حرفای توسکا توجهی نداشت . پارسا تلکا رو که هنوز دلخور بود غرق بوسه هاش کرده بود . می دونست که حالا سکان در دست خودشه و می تونه مدیریت کنه . حالا که به این جای کار رسیده بود همون جوری که تلکا می خواست عمل کرد ..
-آخخخخخخخ پارسا .. پار سا عشق من .. ولم نکن ولم نکن … زود باش …
-نمی تونم .. آبم داره میاد .. خیلی تنگه کست .. بد جوری به کیرم چسبیده قفلش کرده .. داره آبشو از همون بالا از همون سر چشمه می کشه
-جووووووووون فدای اون آبت بشه تلکا .. منو ببوس .. ولم نکن . غرق بوسه هات کن . بذار تو آتیش هوست بسوزم ..
توسکا : نمی خوای ولش کنی ؟
-حواسمو پرت نکن توسکا . نوبت تو هم که شد تا آخرش با هاتم …
توسکا : وقتی که دیگه نه جونی واست بمونه نه آبی ؟
پارسا : بهت نشون میدم که وقتی که به تو برسم هم واسم جون می مونه هم آب . توسکا به اون دو نفر نگاه می کرد .. به این که پارسا چه جوری داره با لذت انگشتای دست تلکا رو می مکه … دیوونه . می خواد که من دست دوم شده اونو بگیرم . لعنتی … ولی وقتی که نوبت من شد جونشو می گیرم . بهش نشون میدم که توسکا بیشتر حال میده یا تلکا …
انگاری که یه حسی به تلکا می گفت که توسکا در چه فکریه . واسه همین از جاش پا شد روی پارسا قرار گرفت . با کف دستش شروع کرد به مالش سینه های پارسا .. پسر از این حرکت لذت می برد ..
پارسا : عزیز دلم خسته میشی ؟
-نه عشقم تو خوشت بیاد اینا واسه من مهم نیست . خستگی واسه من مفهومی نداره .. توسکا حرص می خورد از این عشوه گری و ناز و کرشمه اومدن تلکا … وقتی تلکا کونشو انداخت سر کیر پارسا و کیر تا آخرش رفت توی کسش شروع کرد به حرکت روی بدن پارسا ..
توسکا دلشو نداشت این صحنه رو ببینه .. کیر کلفت و دراز پارسا ..کون خوشدست و کس تنگ تلکا لجشو در آورده بود و از حرص خوردن نمی دونست چیکار کنه .. پارسا : توسکا جون اگه سختته این جا باشی می تونی واسه خودت بگردی شاید تا یک ربع دیگه کارمون تموم شه و نوبت توشد …
توسکا : من تر جیح میدم همین جا کنار عشقم بمونم و لذت بر دن اونو ببینم . کسی که کسی رو دوست داره خوشی و لذت و تفریح اونو هم می خواد .
تلکا : خدا از دلت بشنوه …
توسکا : حالا می بینیم صبر و تحمل بعضی ها ر و .
جنگ و دعوای زرگری دو جاری ادامه داشت .
-خیلی با حالی تلکا …
-کاش فقط مال تو بودم . و تو هم فقط مال من بودی …
و تلکا دیگه به این توجهی نداشت که رقیبش کنار اونه . خیلی راحت حر فاشو می زد . از این که تونسته بود شرم و حیا ی خاص خودشو زیر پا بذاره تعجب می کرد . ولی می دونست که اگه از این کارا نکنه از توسکا عقب می مونه . توسکایی که لباشو گذاشته بود رو لبای پارسا و اونو به آرومی می بوسید و تلکا حق اعتراض هم نداشت . چون پارسا گفته بود که فضا برای یک لذت سه نفره تر کیبی آماده شده و از اون جایی که خانوما هنوز به اون آمادگی مطلوب نرسیدند که پذیرای چنین شرایطی باشن پس به همین سبک فعلی عمل شه .
جیغ زدنهای تلکا اوج گرفته بود و می دونست که تا ثانیه هایی دیگه ار گاسم میشه .. -وووووویییییی وووووویییییی سوختم .. سوختم بکشش بیرون ..
پارسا کیرشو کشید بیرون و قسمتی از آب هوس تلکا ریخت بیرون … این بار پارسا تلکا رو خوابوند و از روبرو کرد توی کسش …
-یه بار دیگه داره میاد ..ولم نکن .. ولم نکن .. بذار حال کنم .. جوووووووون .. بازم خالی شد … کس من آب کیرت رو می خواد .. تشنه تشنشه … آب بده .. زود باش … توسکا داشت دیوونه می شد …
توسکا : اون دیگه چیزی واسش نمونده . به اندازه کافی ضعیف شده ..
پارسا : نگران نباش توسکا جون . برای تلکا دارم .. شاید به تو برسم کم بیارم که تو هم چون دلت واسه من می سوزه می دونم کوتاه میای و رضایت میدی که توی تنت خالی نکنم ولی تا دلت بخواد تو رو به ار گاسم می رسونم …
پارسا با این حرفاش داشت توسکا رو اذیت می کرد و مثلا می خواست حالشو بگیره …. ادامه دارد … ….
در
۲۱:۱۰:۰۰
خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 27