خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 37
پریسا همچنان چشاشو بسته بود … بین دو شکاف کس و زیر ناف و نوک و دور سینه هاش حرکاتی رو حس می کرد که تا به حال تا به این حد سابقه نداشته بود . در اون لحظات فراموش کرده بود اون ماجرایی رو که ساعتی پیش شاهد اون بود .
پارسا آروم آروم خواهرشو به سمت اتاق خواب برد .. یه لحظه نگاهش به تخت خواب خواهرش افتاد .. تخت اونم یه حالت چند نفره رو داشت … حالا تر تیب تو رو هم میدم پریسا .. ولی نمی تونم کاری کنم که دیگه دختر نباشی … فقط هر طوری شده باید کاری کنم که تو واسه من مایه نیای ..
پارسا متوجه شده بود که خواهرش با تمام وجودش تمنای اونو داره و به طرز عجیبی حشری شده . حالتی که دیگه نمی تونه به فکر کار دیگه ای باشه … وقتی دستای خواهرشو گرفت و اونو به سمت تخت برد پریسا مثل آدمای مسخ شده همراهش اومد اعتراضی نکرد . فقط به تنها چیزی که فکر می کرد حرکت بعدی پارسا بود و این که اون از حرکاتش پشیمون نشه . وقتی پارسا تاپ خواهرشو از تنش در آورد و پریسا رو با بدن داغ و ملتهبش دید دستاشو دور کمر اون قرار داد و به آرومی سوتینشو باز کرد … محو سینه هاش شده بود . سینه هایی تازه و دست نخورده … لباشو به آرومی رو نوک تیز یکی از سینه ها گذاشت ..
-آهههههههه نههههههه …
با هر آه کشیدن پریسا , پارسا با هیجان و حرارت بیشتری سینه های خواهرشو می مکید .
-جوووووووون .. جوووووووون دلم …خواهر خوشگلم .
کف دست پسر رفته بود لای پای خواهرش … پریسا دستاشو به دو طرف باز کرده کاملا تسلیم شده بوئد . و پارسا به خوبی می دونست که تونسته اونو کاملا تسلیمش کنه .. دستشو به سمت زیپ شلوار پریسا برد و به آرومی بازش کرد … شلوارشو یواش یواش پایین کشید … یه دور پریسا رو بر گردوند تا بتونه کون خوشگلشو ببینه .. دختر حس کرد که از هوس داره به خودش می لرزه … اولش کمی خجالت می کشید ولی وقتی که حس کرد با تمام وجودش تمنای هماغوشی با برادرشو داره و اونم با تمام وجودش داره بهش حال میده کاملا بی خیال شده بود . فقط می خواست که پارسا هر چه زود تر اونو به اوج هوس برسونه . به التهابی که دیگه ازاون بالاتر چیزی نخواد . پریسا کمی به خود اومد …
-چرا ؟!!!! چرا داری با هام این کارو می کنی ؟! چرا داری آتیشم می زنی ؟! واسه این که واست مایه نیام ؟ آره ؟… راستشو بگو .
پارسا منظورشو گرفته بود . می دونست که عشق و هوس آتیش به خرمن وجودش زده … و حالا بهترین وقتیه که همراه با سوزوندن اون در آتش هوس می تونه با نثار کلماتی عاشقونه و محبت آمیز اونو کاملا به سمت خودش بکشونه و نذاره که واسش مایه بیاد ..
-پریسا من عاشق توام .. فکر نکن حالا که غرق هوسم دارم این حرفا رو می زنم . دوست داشتن من خیلی بالاتر از عشقیه که یک خواهر به برادرش داره . اون به جای خود . همیشه می خواستم بغلت کنم .. ببوسمت .. عشقمو بهت نشون بدم .. بهت بگم تو رو از همه و از همه دنیا بیشتر دوست دارم .. ولی حس کردم که تو نمی تونی اون جوری که من دوستت دارم و می خوامت دوستم داشته باشی ..
لرزش وجود پریسا با این حرفای پارسا بیشتر می شد . می خواست بهش بگه که منم دوستت دارم . منم دیوونه وار در التهاب و تمنای تن تو می سوختم .. منم هوس تو رو داشتم و دارم .. ولی ناگهان به یادش اومد که تلکا و توسکایی هم هستند که به نوعی پارسا رو از چنگش ربودند و در هر حال پیشدستی کردند .
-پارسا پس اونا چی ؟! من دیگه نمی خوام با اون دو نفر باشی .. دیگه نمی خوام . اگه می خوای که مال من باشی نباید مال اونا باشی . حالا که می دونی منم دوستت دارم . منم می خوامت …
پارسا : ولی تو آخه …
پریسا دستاشو دور کمر داداشش حلقه زد و در حالی که لباشو رو صورت پسر قرار داده بود گفت هر چی که خودت بخوای من بهت میدم . نمی ذارم هیچی کم و کسری داشته باشی . من تا حالا با هیچ مرد و پسری نبودم .. نههههههه .. چرا .. آخخخخخخخخ باورم نمیشه . انگاری دارم خواب می بینم .. دیگه از تلکا و توسکا با من حرف نزن . برام مهم نیست که اونا به پیام و پویا خیانت کردند . برای من این مهمه که اونا به من خیانت کردند و من از دست اونا به خاطر خودم ناراحتم …
پارسا در حالی که پریسا رو آروم می کرد و بهش می گفت باشه هر چی تو بگی ولی با خودش زمزمه می کرد ای خواهر تا این جاشو اومدم از این به بعدشو هم خودم ردیف می کنم .. … ادامه دارد … …
در
۲۲:۵۳:۰۰
خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 37