با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز من یاسر هستم 22 سالمه این داستان مال پارسال تابستونه.من یک زید داشتم اسمش فریبا بود از مشخصاتش بگم که قد 170 وزن 50 چشمای رنگی موهای مشگی کلا خوشگله.من حدود 4 ماه باش دوست بودم و کلی باهم حالی میکردیم همه جوره تا یک روز شد بهم گفت که میخوام بیام پیشم منم که جا نداشتم قبول نکردم. فکر کم جمعه بود با بچه ها رفتیم پارک محل ورق بازی جاتون خالی قلیونم بود که گوشیم زنگ خورد دیدم خودشه برداشتم بعد از حرفای تکراری گفت که جا جور کرده زود پاشو بیا فکر کنم بدجور تو کف کیر بود.پرسیدم کجا گفت خونه خواهرم,اخه یک خواهر بزرگتر داره که تازه ازدواج کرده که شوهرش پرستاره بیمارستانه و شیفتی کار میکنه.گفتم مگه کسی نیست گفت فقط خواهرشه منم که شب قبلش سکس داشتم میلی به سکس نداشتم قبول نکردم و قطع کردم. دیدم پیام امد اگه نیای دیگه نه من نه تو خلاصه قبول کردم رفتم ادرس رو برام پیام کرد.رسیدم دم کوچه بهش زنگ زدم بیا دم در که بیام تو انگار پشت در بود امد دم در گفت بیا تو کوچه رو نگاه کردم کسی نبود سریعه رفتم تو شروع به حالو احوال پرسی کردم که خواهرش امد دم ایوان گفت بفرمایدتو یک موقع کسی صداتون رو میشنوه یا میبینتتون.رفتیم تو نشستم رو مبل که فریبا امد کنارم, بش گفتم جلو خواهرت سه کاری نکن گفت اشگال نداره اون همه چیز رو میدونه وقتی اینو گفت هم جا خوردم و هم خوشحال شدم که شاید بشه مخ خواهرو هم زد.تو همین فکرا بودم که خواهرش برامون چایو شیرینی اورد.جوری دولا شد که سینهاش پیدا بود از لایی درز بالای لباسش دیگه داشتم حشری میشدم.که فریبا گفت بریم تو اون اتاق باحات حرف خوصوصی دارم من که میخواستم جلو خواهرش کلاس بزارم گفتم بزار چایمو بخورم بعد میریم که من رو کشید و رفتیم تو اتاق.فریبا سریع شروع به لخت شدن کرد منم که دیگه حشری بودم و همش اون صحنه سینه های خواهرش جلو چشمام بود لباس هام رو در اوردم شروع به خوردن لباش کردم اخ که امروز یک حالی دیگه ای میداد اخه من فریبا رو زیاد گایده بودم.دیگه بهم حال درست حسابی نمیداد.ولی اون روز…
خلاصه داشتم لب میگرفتمون فریباهم یک دستش دور گردنم بود اون یکی داش برام جق میزد منم که دستام جفتشون رو سینهای فریبا بود کم کم رفتم سراغ سینهاش شروع به خوردنشون کردم همش داشتم تصور میکردم سینه های خواهرشه و میخورد.دیگه صدای اخ اوخ فریبا در امده بود هی بهش میگفتم یواش یک وقت خواهرت میفهمه تو اوج شهوت هی میگفت ببببببههههههههه دددددددرررررککککککککککک ببببببببففففففههههههههههمممممممممهههههه اخخخخخخخخخخخخ جون.منم که دیدم انگار خبری نیست شروع به خوردن کسش کردم ولی اون همون کس همیشگی بود و حال نمیداد ازش خواستم که درداز بکشه فریبا چون اوپن نبود همیشه بهم میگفت وقتی شوهر کردم پردم رو میدم تو پارش کنی.منم از خدا خواسته میگفتم باشه عزیزم خودکم جرش میدم.خلاصه شروع کردم به کشاد سازی کونش با کرم و انگشت افتادم رو کونش شرع به کردن انکشتم تو کونش کردم اونم فقط اه اه میکرد.تا این که کیرمون کذاشتم دم سوراخشو یک فشار کوچولو دادم رفت تو یک جیق بلدی کشید اول ترسیدم که خواهرش الانه که بیاد تو ببنه چخبره.که خبری نشد منم که دیگه خیالم راحت شد شروع کردم به تلمبه زدم حالا بزن و کی بزن چون فریبا رو زیاد میکردم دیگه دور ابم می امد و حال درستو حسابی نداشت.تا این که ابم امد گفتم برم تو دستشوی بشورم و بیام گفت برو فقط حواست باشه خواهرم خوابه بیدارش نکنی گفتم باشه تا دره اتاق رو باز کردم وای یک صحنه باور نکردنی دیدم. دیدم خواهرش کنار در دراز کشیده و داره به کسش ور میره تا من رو دید یک جیق کوچیک زدو خودشو جم جور کرد.منم که اول تریپ خجالب بود گفتم ببخشید اونم گفت اشگال نداره تو هم مثل شوهر خودمی. نمیدونم چرا این حرف رو زد شاید از روی شهوت بود یا از دهنش پرید نمیدونم. که منم جواب دادم صد در صد که بعد بهش فکر کردم دیدم چه گندی زدم. تو اون صحنه همون لباس هاش تنش بود تیشرتش و دامنش ولی زیر دامنش که بالا زده بود چیزی نبود.بهم گفت جای میری گفتم دست شوی گفت ناقولا با خواهرم چی کار کردی.اول ترسیدم گفتم هیچی بعد مچم رو گرفت. گفت: پس اون چیق برا چی بود با اون همه صدا.توی همین گفتمان فریبا امد بیرون گفت به تو چه مگه فظول ما چی کار کردیم. که دیدم فریبا یک چشمک یواشکی به خواهرش زدو گفت نکنه تو هم دلت میخواد. تازه دوزاریم افتاد که نقشه از پیش تعین شده بود.که جواب داد اگه اقا یاسر قبول کنه من که از خدامه .منم که تو کف سینه هاش بودم ونمیخواستم بی جنبه بازی در بیارم گفتم اگه فریبا اجازه بده باشه قبول.دیدم فریبا گفت فقط باید یواش خواهرم رو بکنی اون شوهر داره شاید شک کنه منم گفتم جوری مکنمش که اب تو دلش تکون نخوره.تو این حین کیرم دو باره جون گرفتو بلد شد خواهرش متوجه شد که جریان چیه تو همون پاشنه در شروع کرد از من لب گرفتم منم امونش ندادمو رفتم تو کارش دیدم فریباهم امد سراغ کیرم شلوارو شرتو باهم کشید پایین و شروع به ساک زدن کرد تا چشم خواهرش به کیرم افتاد گفت خوش بحالت فریبا که همچین کیر داره دوست پسرت اخه کیر شوهره من نصف اینم نیست اخه کیرم خیلی بزرگه حدون 3.5 سانت قطرشه و15 ساتن درازاش. تو همین حرفا دیدم خواهرش فریبا رو زد کنار گفت برا من هم بزار. باورم نمیشد دوتا خواهر سر کیر من دواشون شده.کم کم رفتیم تو اتاق خواب خواهرش جای که شوهرش اون رو میکنه. افتادیم رو تخت من داشتم سینه های خواهرش رو میخوردم فریبا داشت کس خواهرش رو میخورد. که دیدم خواهرش گفت بسه دیگه بکن دیگه وقت نداریم یک موقع شوهرم میاد از جهتی حال کردم که گفت بکن از جهتی حالم گرفته شد گه وقت زیادی نداریم خلاصه کیرو گداشتم رو کسشو فشار دادم تو نرفت فریبا کیرمون دم کس خواهرش تنضیم کرد تا رفت تو شروع کردم به تلمبه زدن. من اگه دست دومم باشه حالا حالا ها ابم نمیاد فریبا که داشت سینه های خواهرش رو میمالید کفت عزیزم ابت رو باید بریزی تو کونه من پس حواست باشه. منم گفتم باشه هرچی تو بخوای نفسم حدود یک ربی تلمبه زدم احساس کردم داره ابم میاد که دیدم خواهرش اه بلندی کشید و شروع کرد به لرزیدن فهمیدم ارزا شده گفتم شدی گفت ارررررررههههههه عزیزم دارم میمرممممممم.کیرمون در اوردم شروع کرد به ساک زدن فریبا امده که بشینه رو کیرم خواهرش انگار ول کن معامله نبود.تا این که ول کرد و من کیرمون تا ته تو کون فریبا جا کردم ولی انگار سرد تر از کس خواهرش بود اخه کسش مثل بخاری گرم بود کیرم دوباره شل شد یکم تلمبه سریع زدم شاید صفت بشه نشد که نشد تلمبه زدن رو قطع کردم فریبا گفت امد گفتم نه شل شده.خواهرش گفت الان درستش میکنم دوباره نشت رو کیرم انگار کیرم جون تازه گرفت شروع به بالا پایین شد کرد من از زیر میزدم.احساس کردم داره ابم میاد دیگه دست خودم نبود که همش رو تو کسش خالی کردم و لو شدم رو تخت فریبا پرسید امد که خواهرش گفت وای چه داغه. فریبا فهمید چی شده شروع به قر زدن کرد منم که تو اسمونا بودم اصلا نمیفهمیدم چی میگه.3 تای باهم رفتیم حموم و بعد من رفتم خونه و بار ها همین سکس ها ادامه داشته حتی شبهای که شوهرش نبود میرفتم و میگایدمش.جاتون خالی.
خلاصه داشتم لب میگرفتمون فریباهم یک دستش دور گردنم بود اون یکی داش برام جق میزد منم که دستام جفتشون رو سینهای فریبا بود کم کم رفتم سراغ سینهاش شروع به خوردنشون کردم همش داشتم تصور میکردم سینه های خواهرشه و میخورد.دیگه صدای اخ اوخ فریبا در امده بود هی بهش میگفتم یواش یک وقت خواهرت میفهمه تو اوج شهوت هی میگفت ببببببههههههههه دددددددرررررککککککککککک ببببببببففففففههههههههههمممممممممهههههه اخخخخخخخخخخخخ جون.منم که دیدم انگار خبری نیست شروع به خوردن کسش کردم ولی اون همون کس همیشگی بود و حال نمیداد ازش خواستم که درداز بکشه فریبا چون اوپن نبود همیشه بهم میگفت وقتی شوهر کردم پردم رو میدم تو پارش کنی.منم از خدا خواسته میگفتم باشه عزیزم خودکم جرش میدم.خلاصه شروع کردم به کشاد سازی کونش با کرم و انگشت افتادم رو کونش شرع به کردن انکشتم تو کونش کردم اونم فقط اه اه میکرد.تا این که کیرمون کذاشتم دم سوراخشو یک فشار کوچولو دادم رفت تو یک جیق بلدی کشید اول ترسیدم که خواهرش الانه که بیاد تو ببنه چخبره.که خبری نشد منم که دیگه خیالم راحت شد شروع کردم به تلمبه زدم حالا بزن و کی بزن چون فریبا رو زیاد میکردم دیگه دور ابم می امد و حال درستو حسابی نداشت.تا این که ابم امد گفتم برم تو دستشوی بشورم و بیام گفت برو فقط حواست باشه خواهرم خوابه بیدارش نکنی گفتم باشه تا دره اتاق رو باز کردم وای یک صحنه باور نکردنی دیدم. دیدم خواهرش کنار در دراز کشیده و داره به کسش ور میره تا من رو دید یک جیق کوچیک زدو خودشو جم جور کرد.منم که اول تریپ خجالب بود گفتم ببخشید اونم گفت اشگال نداره تو هم مثل شوهر خودمی. نمیدونم چرا این حرف رو زد شاید از روی شهوت بود یا از دهنش پرید نمیدونم. که منم جواب دادم صد در صد که بعد بهش فکر کردم دیدم چه گندی زدم. تو اون صحنه همون لباس هاش تنش بود تیشرتش و دامنش ولی زیر دامنش که بالا زده بود چیزی نبود.بهم گفت جای میری گفتم دست شوی گفت ناقولا با خواهرم چی کار کردی.اول ترسیدم گفتم هیچی بعد مچم رو گرفت. گفت: پس اون چیق برا چی بود با اون همه صدا.توی همین گفتمان فریبا امد بیرون گفت به تو چه مگه فظول ما چی کار کردیم. که دیدم فریبا یک چشمک یواشکی به خواهرش زدو گفت نکنه تو هم دلت میخواد. تازه دوزاریم افتاد که نقشه از پیش تعین شده بود.که جواب داد اگه اقا یاسر قبول کنه من که از خدامه .منم که تو کف سینه هاش بودم ونمیخواستم بی جنبه بازی در بیارم گفتم اگه فریبا اجازه بده باشه قبول.دیدم فریبا گفت فقط باید یواش خواهرم رو بکنی اون شوهر داره شاید شک کنه منم گفتم جوری مکنمش که اب تو دلش تکون نخوره.تو این حین کیرم دو باره جون گرفتو بلد شد خواهرش متوجه شد که جریان چیه تو همون پاشنه در شروع کرد از من لب گرفتم منم امونش ندادمو رفتم تو کارش دیدم فریباهم امد سراغ کیرم شلوارو شرتو باهم کشید پایین و شروع به ساک زدن کرد تا چشم خواهرش به کیرم افتاد گفت خوش بحالت فریبا که همچین کیر داره دوست پسرت اخه کیر شوهره من نصف اینم نیست اخه کیرم خیلی بزرگه حدون 3.5 سانت قطرشه و15 ساتن درازاش. تو همین حرفا دیدم خواهرش فریبا رو زد کنار گفت برا من هم بزار. باورم نمیشد دوتا خواهر سر کیر من دواشون شده.کم کم رفتیم تو اتاق خواب خواهرش جای که شوهرش اون رو میکنه. افتادیم رو تخت من داشتم سینه های خواهرش رو میخوردم فریبا داشت کس خواهرش رو میخورد. که دیدم خواهرش گفت بسه دیگه بکن دیگه وقت نداریم یک موقع شوهرم میاد از جهتی حال کردم که گفت بکن از جهتی حالم گرفته شد گه وقت زیادی نداریم خلاصه کیرو گداشتم رو کسشو فشار دادم تو نرفت فریبا کیرمون دم کس خواهرش تنضیم کرد تا رفت تو شروع کردم به تلمبه زدن. من اگه دست دومم باشه حالا حالا ها ابم نمیاد فریبا که داشت سینه های خواهرش رو میمالید کفت عزیزم ابت رو باید بریزی تو کونه من پس حواست باشه. منم گفتم باشه هرچی تو بخوای نفسم حدود یک ربی تلمبه زدم احساس کردم داره ابم میاد که دیدم خواهرش اه بلندی کشید و شروع کرد به لرزیدن فهمیدم ارزا شده گفتم شدی گفت ارررررررههههههه عزیزم دارم میمرممممممم.کیرمون در اوردم شروع کرد به ساک زدن فریبا امده که بشینه رو کیرم خواهرش انگار ول کن معامله نبود.تا این که ول کرد و من کیرمون تا ته تو کون فریبا جا کردم ولی انگار سرد تر از کس خواهرش بود اخه کسش مثل بخاری گرم بود کیرم دوباره شل شد یکم تلمبه سریع زدم شاید صفت بشه نشد که نشد تلمبه زدن رو قطع کردم فریبا گفت امد گفتم نه شل شده.خواهرش گفت الان درستش میکنم دوباره نشت رو کیرم انگار کیرم جون تازه گرفت شروع به بالا پایین شد کرد من از زیر میزدم.احساس کردم داره ابم میاد دیگه دست خودم نبود که همش رو تو کسش خالی کردم و لو شدم رو تخت فریبا پرسید امد که خواهرش گفت وای چه داغه. فریبا فهمید چی شده شروع به قر زدن کرد منم که تو اسمونا بودم اصلا نمیفهمیدم چی میگه.3 تای باهم رفتیم حموم و بعد من رفتم خونه و بار ها همین سکس ها ادامه داشته حتی شبهای که شوهرش نبود میرفتم و میگایدمش.جاتون خالی.
نوشته: یاس
25 پاسخ به “کردن خواهر دوست دخترم”
اره جون عمت!رفتی سوپر دیدی اومدی داستاشو تعریف کردی فک کردی با یه مشت خر طرفی؟خر خودتی مردک!خودتو و داستانتو و تخیلاتتو باهم گاییدم!البته از کسی با سطح سواد تو بیشتر از اینم انتظار نمیره کونی.اینقد غلطات زیاد بود نتونستم به رشته ی تحریر در بیارم!
جقیآخه احمق کیر با قطر 3.5و طول15 بزرگه .بعدکس لاش از کون تنگ گرمتره اول سکس و تجربه کن بعد داستان تخمی تخیلی بنویس.
اونی که توی شرتته دودوله نه کیر.جوری گفت 15 سانت که فکر کردم 150 سانته.تخیلات تخماتیکی داری.
همون اول که به این “ﺗﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺷﺪ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﯿﺎﻡ ﭘﯿﺸﻢ” رسیدم از خوندن منصرف شدمخشک شه آبت. . .
دفتر خاطرات مامانتو باز كرديو اين داستانو پسنديد؟؟؟
خیانت به زن شوهر دار کردی بی صفت.اون فریبا کونی از سرت هم زیاده .
این پسرا چه رویاهای شیرینی تو مغزشون پرورش میدن.بقول بی کس ساناز ماهم باور کردیم…امیدوارم روزی این رویاهات به حقیقت تبدیل شه
عاخه کس کش جقیه متوهمه متخلخل(سوراخ )تو مگه جاستین بیبر بودی دختره مکان پیدا کرد؟:))
:)) =)) ندا یارو غلط کرد ترکوندیش
:)) =)) ندا جان یارو غلط کرد ترکوندیش
چی بگم؟اخه ارزش فحش خوردنم نداری:|
!!!بدبخت خیلی کف کشیده انگار
ما که باور کردیم کس خار کسی که باور نکنه
أه چقد زره مفت زدی.داستانتو تانصفه بیشتر نخوندم بقیش معلوم بود چه گوهیه
به به جدیدا دخترا مکان هم جور میکنن
داستان از تخیل یه بچه دبیرستانیه،بیشتر ازاینم توقع از کس ندیده ها نیست
وای تخیلاتی بود که باهاش جق میزنه .
آخه چی بگم به تو نویسنده تازه کاربه نظرم افرادی مثل تو باید دیدشون به زندگی رو عوض کنننا سلامتی اسم خودت رو گذاشتی “یاس” حداقل از مرام و خط فکری اون الگو برداری کنیاس همونی بود که در مورد فیلم زهره می گفت سی دی بشکناون وقت تو…
بدبخت کدوم فیلم سوپرو دیدی صحنهاشو به داستان تبدیل کردی ؟؟؟؟باید بگم خیلی بد بود افتضاح محض
اخ اخ اخ برو از مامان بپرس شبایی که تو نبودی(میرفتی اونارو بکنی)باباتم میرفت سره کوچه اشغال بندازه مامانت چه حالی با من میکرد تا بابات بیادکس کش زن شوهر دار ننویس زنتو گایییدم X(زمان ماکه دخترا پا نمیدادن حالا واسه شما مکان هم جور میکنن ای کس کش دروغ گو
با عرض سلام وعرض ادبآقا یاسر برادر من عزیز دلم چرا این داستانهای تخیلی رو مینویسی؟؟؟؟؟؟عزیزم چرا خواننده ها رو خر حساب میکنی قربونت برم ؟؟؟؟؟؟اگه داستان مینوشتی که 5 تا زن رو با هم کردم هیچ بحثی نبود ولی اینکه به این راحتی و گشادی دو تا خواهر که اونم شوهر داره بیان به همین خنکی با دیدار اول بهت بده یه کم جای فکر و اصلاح دارهدوستان گلی که این نظر رو میخونید خواهشا داستان سرایی نکنیدخاطره بگید حتی اگه خیلی هم ابتدایی و کم جذابیت داشته باشه ولی حقیقت باشه چون داستان واقعی خیلی تاثیر گذار تره به نظر مندر انتها آقا یاسر لطف کن دیگه داستان ننویسممنون ازت عزیزم
نمیدونم چی باید بگم ولی بعید میدونم این داستان توهم باشه آخه من زن کثیف ترو نجس تر از ایناشم دیدم.امیدوارم ساخته ذهن باشه.
من فکر میکنم تو اصلا تجربه سکس نداشتی
ای جقول کس مغز.از داستانت معلومه تا حالا کس نکردی.
بورو نهضت سواد اموزي بعد كه كلاستون تموم شد يه جق بزن بعدش جيش كن و بورو بخواب جقي كسكش اخه چه طرز نوشتنه