پسرعمه و دختردایی (۱)

سلام دوستان من با نام متعارف هستم و همچنین دخترداییم هم با نام متعارف بنده حسین ۱۷ ساله هستم و دخترداییم هم ۱۷ ساله از تهران به نام الینا هستش و من از خودم بخوام بگم یه آلت ۱۵ سانتی و یه قد و هیکل معمولی دارم نه سیکس پک یا بدن ورزشکاری دختر دایی من هم تقریبا همینطور الینا بدن معمولی ولی خوب چون ۱۷ سالشه ممه های سایز ۶۵ تقریبا یا ۵۵ نمیدونم ولی مناسبه و کونش هم خوبه نه کوچیکه نه بزرگ شکم نداره و گودی کمر داره بگذریم داستان تا یکی دو قسمت اول سکسی نیست و از اوایل شروع رابطمون میگم من وقتی ۱۵ سالم بود رو الینا کراش بودم و یه روز که کویسشن باکس توی اینستا گذاشته بود یکی بهش گفته بود رل بزنیم الینا خانم هم بهش فحش داده بود و چون غریبه بود منم از اونجا دل و جرات گرفتم ساعت ۱۱ و نیم شب بود که توی دایرکت نوشتم
+سلام خوبی
-سلام خوبم ممنون شما خوبی
+ممنون
+الینا
-جانم
+یه چیزی میگم خواهش میکنم به هیچ کس نگو حتی هر جوابی داشتی
-باشه بگو
+مطمئن باشم؟
-آره بگو جون به لبم کردی
+الینا … من میخواستم بهت پیشنهاد دوستی بدم
+نه لاشی بازی منظورم اینه دوست باشیم صحبت کنیم زنگ بزنیم و…
+اگر جوابت منفی مشکل ندارم فقط اینو بدون که من دوستت دارم حتی اگر نظرتم عوض شد بهم بگو
-حسین جان من بخاطر وضعیت نمیتونم قبول کنم و منم این مدت میخواستم بهت بگم ولی …
+میدونم عزیزم ولی اینطوری هم میتونیم باهم باشیم
-نه میدونی ملینا میره سر وقت گوشی و مامانمم همینطور بزار واسم گوشی بخرن بعد
+باشه پس خداحافظ عزیزم
-خداحافظ❤️
خوب این اولین مکالممون بود
بعد از یک ماه که توی خرداد تولدش بود مارم دعوت کردن و در کمال ناباوری کادو تولدش یه گوشی بود من از الینا خوشحال تر بودم حالا بعد از رفتن تو اتاق با بچه ها
+عزیز من گوشیم گرفتی دیگه چه بهونه ای داری؟
-جوابم مثبته بهونه ندارم
+پریدن در بغل همدیگر ( تو اتاق تنها نشستیم بچه ها رفتن خوراکی بیارن )
برای اولین بار بغلش کردم و از خوشحالی بوسیدمش اونم منو بوسید بعد از اون شماره رد و بدل کردیم و دوست شدیم ما باهم حرف میزدیم عشق بازی و عکس فرستادن تا اینکه ۱۶ سالمون بود و اولین سالگرد دوستیمون بود بعد از چند بار قهر شدن و آشتی کردن که یه دفعه تابستون یکی از اقوام دور که نبود دایی مامانم فوت شد و بابام و داییمم باهم کار میکردن و کار داشتن و خلاصه باید دو سه روزه میرفتن بر میگشتن پس با یه ماشین رفتن و الینا و خواهرش اومدن خونه ما و ملینا و خواهرم باهم زیاد بازی میکردن همون روز عصرش ملینا و خواهرم رفتن کوچه و منو الینا بوس بوس بازی کردیم درم قفل بود و من گفتم الینا یه ساله که ما دوستیم و امروز یه هدیه گرفتم واست و میدونم تو نمیتونی زیاد هدیه بگیری ازم واسه همون چیزایه ریز واست میخرم عشقم من هفته پیشش یه شورت تو دیجی کالا دیدم با یه شلوارک کوتاه و همونارو از دیجی کالا خریدم دو به شک بودم سایزش باشه نباشه با یه شاخه گل و یه کش مو صورتی شورتش از این ۷ نازکا بود و صورتی بود با همون شلوارک مشکی اومدن و منم رفتم اوردمشون واسه الینا گفتم عشقم اینا مال تو و الینا بازش کرد و دید کش مو بالاس با شوکولات های مختلف اونارو که دید بغلم کرد و گفت مرسی عشقم که یهو درو زدن که دیدم ملینا و خواهرمن و اومدن آب خوردن ورفتن دوباره وسایلا رو اوردیم و الینا شلوارکو دید و گفت مرسی عشقم خیلی قشنگه و تا رسید به شورت جا خورد گفتم عزیزم شاید خوشت نیاد ولی من خریدم که دیگه این دوستیمونو محکم کنه من تورو مثل زنم میدونم فقط زن و شوهریمون ثبت نشده همین من دوستت دارم من مثل پسرای دیگه لاشی نیستم که فقط دنبال رابطه باشم من عاشقتم واقعانم دوستش دارم و گفت ممنون عشقم بابت هدایا گفتم خوب نمیخوایی اینارو بپوشی برداشت که بره اتاق دستشو گرفتم گفتم عشقم مگه قرار نبود که دیگه این مرزو کنار بذاریم گفتش آخه… گفتم آخه نداره که دوسال دیگه بزرگتر بشیم میام خواستگاریت اونم بزور قبول کرد شلوار گل گلیشو دراوردیم یه شورت هفتی آبی تنش بود اونم خواستیم در بیاریم که نشست رو پام گفت مطمئنی میخوایی این مرزو کنار بذاری؟ آخه من میگم شاید نشه شاید خانواده نزارن گفتم عشقم خانواده نزارن بازم من باهات ازدواج میکنم و دراز کشیدیم رو مبل و آروم شورتشو دراوردم به یه کص بی پشم لیزر شده برخوردم تپل بود اول بوسش کردم از لب یه خورده لب گرفتیم بعد تاپش دراوردم یه خورده با سینه هاش بازی کردم و رفتم پایین دستشو گذاشت رو کصش گفت مطمئنی دستشو بوسیدم گفتم آره عشقم خودمم لخت شدم شورتم موند و آروم آروم به نرمی شروع به خوردن کصش کردم مزه خاصی نداشت و خیس شده بود از تف من برگردوندمش یخورده با کونش بازی کردم و گفتم تمیزه گفت خیالت تخت یه خورده به خوردن سوراخ کونش شک داشتم ولی دلو زدم به دریا و خوردم مزه خاصی نداشت مث گوشت خام بود و انگشت فاکو به آرومی کردم توش و عقب جلو کردم تا یه خورده جا باز بشه و ایندفعه من دراز کشیدم و الینا شورتم دراورد و کیرمو دید و گفت به به غذای خوشمزه گفتم ای شیطون و آروم آروم شروع کرد به خوردن وایی تف داغش لپ هاش و لب هاش ویییی چقدر خوب به به یه خورده دندون میخورد ولی حال میداد تا گفتم اوکیه دیگه برگرد و اونم به پشت دراز کشیدو بعد کلی انگشت کردن جا باز کرده بود دیگه همونجوری کلشو کردم توش گفت آهههه بعد آروم آروم بگم یه نیم ساعتی طول کشید تا نصف بکنم توش با آرامش کامل کردم توش و هی تف هی تف که قشنگ خیس بود داخلش داغ بود وایی بعد شروع کردم یه خورده سریع تر انجام بدم و دیگه داشت آبم میومد گفتم بریزم توش گفت نه بزار مقاله درمورد بخونم بعد دراوردم گفتم میخوری گفت نمیدونم کردم تو دهنش ساک زد یه خورده بعد کل دهنش چسبناک شد گفت عشقم خوبه ولی خوردنش سخته بعد رفت دستشویی شست دهنشو منم باهاش رفتم داخل و رفتیم حموم
ادامه داستان بعد

نوشته: حسین

بازدید 16,797

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “پسرعمه و دختردایی (۱)”

  1. داغ دل مارو تازه کردی. ما همه که اینجاییم غیر از تو‌ و دختر داییت با “نام‌های غیر متعارف “ هستیم.در اون مدرسه‌ای که تا ۱۷ سالگی اونجا درس خوندی رو‌باید گل گرفت.

  2. مطمئنم تا حالا تو عمرت کس ک هیچ ، دختر هم از نزدیک ندیدی و لمس نکردیبرو جقتو بزن عمویی سر مارم درد نیار

  3. بنظرم همینجا با یه خداحافظی در قعر همه رو خوشحال کن مخصوصا لیزر که رید تو داستانبقیشو ننویس نه خودتو اذیت کن نه بقیه رو

  4. وجدانا قبل انتشار این خزعبلات یبار خودتون بخونید ببینید چی تفت دادن با اینا جق که هیچ شاش هم نمیشه کرد

  5. فقط پاراگراف اول رو خوندم که اسامی نامتعارف بود و 17 سالش بودادمین دیگه باید کم کم فحش بدیم

  6. دختر 16 ساله راحت انگشت کردی کونشملینا و خواهرتم دیگه مرده بودن نیومدن که رفتین حموم

  7. دوستان و سروران گرامی بکن تو .اول اینکه اگه کسی فهمید نام متعارف چیه لطف کنه معنی شو به این بنده کمترین هم بگه .دوم اینکه لطفاً بهم بگین الآن من که اسمم رضاست متعارف هست یا نیست ؟سوم اینکه الآن واقعاً دخترای 15 ، 16 ساله میرن اونجاهاشونو لیزر میکنن آیا ؟ که اگه اینجور باشه من خیلی عقب اُفتاده ام و هنوز با افکار قرون وسطی زندگی می کنم !با سپاس .

  8. پسرجان وقت امتحان های خردادِ به جای نوشتن داستان خیالی توبکن تو برو درس بخون مجبور نشی واسه نمره گرفتن در عقبت رو واسه معلم ریاضی باز بزاری

  9. طبق کامنت دوستان عمویی امتحان خرداد داری برو امتحاناتو بده حداقل برین اونجا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید