از زمانی که 15 سالم بود شاهد خیلی اتفاقات بودم واسه همین خیلی هوامو داشتن و همیشه هر چیزی می خواستم برام می خریدن مامانم دبیر دبیرستان بود اونم توی چند تا دبیرستان و از صبح تا عصر سر کار بود اما بابام مغازه ابزارفروشی داشت و ظهرها میومد خونه و با هم ناهار می خوردیم دخترخالم نگین مامایی قبول شده بود و با اینکه براش خوابگاه گرفته بودن گهگاهی به ما هم سر میزد اوایل قبل از اومدن بابام میرفت اما یه بار که نگین اومده بود بابام زود اومد و سه تایی رفتیم ناهار بیرون و بابام و نگین کلی با هم حرف زدن اولش دعوا کردن اما بعدش بابام دست نگین می بوسید و نگین اون شب نگین موند خونمون و صبح با بابام رفتن از خونه بیرون از اون روز اکثر اوقات بابام از بیرون غذا می گرفت و نگین هم میومد و سه تایی با هم می خوردیم منم در این مورد به مامانم چیزی نمی گفتم چون غذای بیرون خیلی دوست داشتم نگین اوایل تاپ و شلوار می پوشید اما به خواست بابام دامن کوتاه و تاپ می پوشید و بابام از پشت بهش می چسبید نگین دعواش می کرد می گفت کیان هست زشته میره میگه بابام میگفت نه کیان دهنش قرصه کم کم که نگین قبول کرد که دهنم قرصه دامنشو توی آشپزخونه بالا میزد و بابام کوسشو براش می خورد و یا کیر بابام توی دهنش بود و براش می خورد و تا قبل از اومدن مامانم دوتایی حمام هم میرفتن و اونجا هم صدای آی آی گفتن نگین میومد و بعدش بابام موهاشو با سشوار خشک می کرد و میرفت و فردا یا پس فردا میومد و همین کارها انجام میدادن وقتی بابام میومد نگین مثله بچه ها می پرید توی بغلش و از هم لب می گرفتن تازه یه چند بار هم نگین اجازه داد که منم ببوسمش و بهش گفتم دوست دارم گفت منم دوست دارم کیان جانم تو بهترین پسر دنیایی توی اون 4 سال اون آخراش حتی چند بار شاهد کون دادن نگین به بابام بودم و همه اینا قبل از اومدن مامانم بود و بخاطر همین بابام خیلی هوامو داشت بعد از رفتن نگین به شهرشون با پسر داییم آرش ازدواج کرد و رفتن گرگان چند سال بعد از گرگان رفتن مشهد منم زمان کنکورم بود و همه انتخاب هامو زدم مشهد و پزشکی آزاد مشهد قبول شدم خبر قبولیم حتی به نگین هم رسیده بود و زنگ زد بهم تبریک گفت اونجا نرفتم خوابگاه و خونه گرفتم و یه چند باری به نگین گفتم دلم یه ماکارانی خوشمزه می خواد که یه روز درست کرد و آورد خونه ام تا اومد داخل خونه و درو بستم از پشت بهش چسبیدم گفت میدونستم برای همین کار اومدی مشهد گفتم الان نوبته منه قبوله؟ گفت باشه اما بشرطی که تابلو نکنی الان من متاهلم گفتم نترس دهن من قرصه میدونی که گفت به قرص بودن دهنت ایمان دارم کیان جان و رفت ماکارانی رو گذاشت روی سنگ اوپن و مانتوشو باز کردم گفتم چه چاق شدی نگین گفت دوست نداری برم؟ گفتم جوووون چه نازی میکنی گفت این بار باید زود برم بذار یه بار دیگه گفتم نمی تونم حداقل بخور برام گفت باشه دادم بخوره و شروع کرد خوردن کیرم گفتم خیلی جنده ای این چندمین کیریه که داری می خوریش؟ چیزی نمی گفت موهاشو گرفتم و سرشو به کیرم فشار دادم کیرم تا ته توی دهنش بود که داشت یه چیزی می گفت ولش کردم گفت دومیشه گفتم گوه خوردی یکیش ماله بابام یکیشم ماله آرش یکیشم ماله منه گفت خب 3 تا گفتم حاضرم شرط ببندم بیشتر از این حرفهاست گفتم آبم اومد می خوام بریزم روی سینه هات گفت نه می خوام برم جایی کار دارم برات می خورمش گفتم کجا؟ گفت میگم برات بعدا و آبم اومد و ریختم توی دهنش خوردشو مانتوشو پوشید و اومد بره گفتم من کونتو میکنم گفت بچه اول باید کوس کردنو یاد بگیری بوسیدم و رفت.
سه روز بعد زنگم زد گفت آرش رفته شیراز بیا پیشم و رفتم خونه اش یه تاپ و شلوار پوشیده بود که از تنگی راست کردم و از پشت به کونش چسبیدم گفتم امشب ماله منی مگه نه؟ گفت امشب ماله خودتم پس تا می تونی بکن که شاید دیگه این فرصت گیرت نیاد لخت شدم و شلوارشو کشیدم پایین دیدم خانم شورت نپوشیده کیرمو گذاشتم لای چاک کونش و بهش چسبیدم گفت بابات خوبه؟ گفتم دلت براش تنگ شده؟ گفت آره گفتم برای کیرش یا خودش؟ گفت هر دوش مرد خوبی بود تمام هزینه تحصیلمو توی اون 4 سال خودش داد فقطم هزینه تحصیل نبود تمام هزینه هامو اون میداد قدرشناس بود گفتم منم پسر همون پدرم خیلیم بهتر از اون گفت ببینیم و تعریف کنیم و خم شد روی میز ناهارخوری و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن کوس گشادی داشت گفتم اینو به چند نفر دادی؟ چه گشاده گفت گوه خوردی گشاده مگه چند بار کوس کردی؟ و بلند شد گفت برو با همون تنگا گفتم گوه خوردم فدای کوست بشم عزیزم گفت بخورش زانو بزن شروع کن خوردن خودشم به میز تکیه داده بود و منم براش می خوردم که گفت بسه بریم توی اتاق خوابید روی تخت و منم خوابیدم روش و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن واقعا گشاد بود اما دیگه چیزی نگفتم و فقط تلمبه میزدم که آبم اومد و ریختم توی کوسش گفتم خیلی حال داد اما این کوسو خیلیا کردن که حسابی کیر کلفتم بودن گفت مثله اینکه شوهر دارما؟ گفتم یعنی ماله آرش انقدر کلفته؟ گفت دوست داری تجربش کنی؟ گفتم نه ماله خودت پسوناشو خوردم و کیرمو لای پسوناش گذاشتم و عقب جلو می کردم خیلی حال داد پسوناش واقعا نرم بود داگی شد کردم توی کونش گفتم جوووون این کونیه که بابامم کردتش گفت بابات افتتاحش کرد کیرمو تا ته کردم توی کونش و گفتم خیلی حال میده کونت از کوست تنگ تره مثله بابام توی کونش تلمبه میزدم اما کونش از چند سال پیش بزرگتر شده بود که بیشتر حال میداد و آبمو ریختم توی کونش دوست نداشتم کیرمو از توی کونش در بیارم اما کشیدم بیرون و خوابیدم کنارش گفتم از الان دوست دارم کوس و کونتو بکنم گفت باشه عزیزم من که از خدامه اون شب تا صبح خونشون بودم و صبح رفتم دانشگاه خیلی بهم حال داد صبح انقدر سبک بودم که انگار می خواستم پرواز کنم مغزم آرووومه آروم بود و اون روز درسها بهتر می فهمیدم گفتم متاهلی چه حالی میده هااااا دو سه روزی گذشت که فهمیدم نگین و آرش رفتن شیراز و اونجا زندگی میکنن بد ضد حالی بود تازه طعم شیرین سکس با یه زنو چشیده بودم که نامرد از زیر کیرم فرار کرد.
سه روز بعد زنگم زد گفت آرش رفته شیراز بیا پیشم و رفتم خونه اش یه تاپ و شلوار پوشیده بود که از تنگی راست کردم و از پشت به کونش چسبیدم گفتم امشب ماله منی مگه نه؟ گفت امشب ماله خودتم پس تا می تونی بکن که شاید دیگه این فرصت گیرت نیاد لخت شدم و شلوارشو کشیدم پایین دیدم خانم شورت نپوشیده کیرمو گذاشتم لای چاک کونش و بهش چسبیدم گفت بابات خوبه؟ گفتم دلت براش تنگ شده؟ گفت آره گفتم برای کیرش یا خودش؟ گفت هر دوش مرد خوبی بود تمام هزینه تحصیلمو توی اون 4 سال خودش داد فقطم هزینه تحصیل نبود تمام هزینه هامو اون میداد قدرشناس بود گفتم منم پسر همون پدرم خیلیم بهتر از اون گفت ببینیم و تعریف کنیم و خم شد روی میز ناهارخوری و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن کوس گشادی داشت گفتم اینو به چند نفر دادی؟ چه گشاده گفت گوه خوردی گشاده مگه چند بار کوس کردی؟ و بلند شد گفت برو با همون تنگا گفتم گوه خوردم فدای کوست بشم عزیزم گفت بخورش زانو بزن شروع کن خوردن خودشم به میز تکیه داده بود و منم براش می خوردم که گفت بسه بریم توی اتاق خوابید روی تخت و منم خوابیدم روش و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن واقعا گشاد بود اما دیگه چیزی نگفتم و فقط تلمبه میزدم که آبم اومد و ریختم توی کوسش گفتم خیلی حال داد اما این کوسو خیلیا کردن که حسابی کیر کلفتم بودن گفت مثله اینکه شوهر دارما؟ گفتم یعنی ماله آرش انقدر کلفته؟ گفت دوست داری تجربش کنی؟ گفتم نه ماله خودت پسوناشو خوردم و کیرمو لای پسوناش گذاشتم و عقب جلو می کردم خیلی حال داد پسوناش واقعا نرم بود داگی شد کردم توی کونش گفتم جوووون این کونیه که بابامم کردتش گفت بابات افتتاحش کرد کیرمو تا ته کردم توی کونش و گفتم خیلی حال میده کونت از کوست تنگ تره مثله بابام توی کونش تلمبه میزدم اما کونش از چند سال پیش بزرگتر شده بود که بیشتر حال میداد و آبمو ریختم توی کونش دوست نداشتم کیرمو از توی کونش در بیارم اما کشیدم بیرون و خوابیدم کنارش گفتم از الان دوست دارم کوس و کونتو بکنم گفت باشه عزیزم من که از خدامه اون شب تا صبح خونشون بودم و صبح رفتم دانشگاه خیلی بهم حال داد صبح انقدر سبک بودم که انگار می خواستم پرواز کنم مغزم آرووومه آروم بود و اون روز درسها بهتر می فهمیدم گفتم متاهلی چه حالی میده هااااا دو سه روزی گذشت که فهمیدم نگین و آرش رفتن شیراز و اونجا زندگی میکنن بد ضد حالی بود تازه طعم شیرین سکس با یه زنو چشیده بودم که نامرد از زیر کیرم فرار کرد.
نوشته: کیان
3 پاسخ به “لذتی که دیگه تکرار نشد”
چون بابات اول میکرده. شما به نوعی مادر خودت رو کردی
chapooghi دهنت سرویس 😂😂😂
خب کاری نداره زرنگ باش هر چند ماه یک بار برو شیراز اونجا خونه اجاره کن بعد دانشگاه هم هرموقع هوس کردی هم همینکار و بکن