رسیدن به آرزو های بی غیرتیم (۳)

بعد از رفتن امیر
به : اشکان میگم یه چیزی بگم ؟
من : اره عزیزم بگو
بهار : تو رو میدیدم گاهی یه جوری بود قیافت انگار پشیمون شدی وسطاش
من : کییی منننن ! ن بابا من فقط لذت میبردم چی میگی تازه دوس داشتم‌بمونه بازم بکنه تو رو
بهار : اشکان واقعا جدی میگی اینو
من : بهار بخدا این حرف دلمه چرا همش شک داری تو
بهار : نمیدونم چرا شک‌دارم ولی دیگه کاری میکنم کلا لذت ببری حالا که واقعا حست اینجوره
من : بهار تازه من میدونم تو مترو تو خودت کرم ریختی کونت رو یه جوری کردی ابش اومد رو کمرت خب اگه میخواستم پشیمون بشم اونجا میشدم دیگه دیونه
راستی اینم از کیری که قول داده بودم . چطوره سلیقه ام 😉
بهار : اووو آقای خوش قول خودم😁😁😘😘
اومد بغلم کرد و نشست
بهار : بهم قول بده به زودی دوباره اتفاق امروز تکرار بشه
من : بهار همین فردا تکرار کنیم ؟
بهار : تو بگو همین‌الان من که بدم نمیاد عشقم
من : فقط بهار بدم میاد همیشه با یکی باشه میخوام هر دفعه با یه شخص جدید باشیم
بهار : ببین اشکان دیگه خودت زنِ جنده میخوای ها بعدا به من نگی تو جنده شدی😂😂
من : عزيزم اولا این جندگی نیس تو که برا پول نمیدی دوما این لذت خالصه سوما چشم نمیگم و چهارم این که خودم جندت کردم😆😆
بهار : ولی باز اشکان من دوس دارم یه نفر باشه برا همیشگی و گاهی هم کیس های تازه بیاریم یعنی یدونه دائم داشته باشيم و بقیش همین که تو میگی هر بار یکی
من : باشه قبول ولی همیشگی حال نمیده باور کن ولی چشم
همدیگه رو بغل کردیم و این شد قرار ما
داستان ما تازه شروع شده اگه دوست دارید ما رو دنبال کنید
خببب
دوستان عزیزی که داستان ما رو دنبال میکنن دیگه تا اینجا فهمیدن که جریان‌چی بوده و برا اونایی که نمیدونن پيشنهاد میکنم برن بخونن و لذتش رو ببرن که چطور من تونستم زنمو بخوابونم بغل نفر سوم و داستان های بعدش و در نهایت توافق کردیم که به چه صورت سکس داشته باشیم
بریم‌برا داستان
.
.
از روزی که ما یعنی زنم بهاره با امیر سکس کرد فک کنم چهار روز گذشت و تو این چهار روز فقط یه بار امیر اومد و بهار رو برد حموم و حسابی گایید و رفت و دیگه ن سکس داشتیم و ن فعلا کاری کرده بودیم
جریان اون سکس امیر رو هم نمیگم چون هم توی دو خط خلاصه میشه، عجله داشت ولی کیرش بلند شده بود اومد کرد و رفت همین تازه تو حموم بودن و من داشتم نهار اماده میکردم و دیگه چیز دیگه ای نبود که قابل گفتن باشه
بهاره ،خانومم ، دیگه تو خونه کلا لخت بود فقط شورت داشت و از وقتی که از بیغیرتی من با خبر شده بود دیگه پوشش خیلی باز تر میپوشید بخصوص وقتی مهمون مرد و غریبه داشتیم که البته زیاد نبودن
یعنی کلا کوس و کونش رو دیگه همه میتونستن با یه پوشش نازک ببینن
یه روز که فک میکنم همونجور که گفتم‌روز چهارم هم بود بهار گف بریم بیرون بچرخیم یه شیطونی کنیم
منم اماده شدم بریم بیرون ساعت هم حدودا پنج عصر بود
بهار یه شلوار نازک ساپورت مانند پوشیده بود ولی خیلی نازک
در حدی که من‌حتی گفتم بهار آشنایی چیزی میبینه ها
گف دیگه خواسته خودته عزیزم منم دیگه باید کرم بریزم یا ن
منم چیزی نگفتم دیگه
به تاپ تنش بود و روش هم مانتو باز جوری که شکمش کلا بیرون بود و ناف معلوم
مثل اکثر وقتا
رفتیم بیرون از ساختمون که دیدم دو سه تا پسر جوان وایسادن تو کوچه با هم حرف میزنن و خیلییی نگاه میکنن بهار رو
گفتم بهار مشتریات دارن زیاد میشن ها😂😂
گف اینا بچه ن ن بابا خوشم نمیاد
ولی نزدیک تر شدیم دیدم بهار به یکیشون‌ که تیشرت سفید داشت حسابی یه نگاه خیلی طولانی کرد و رد شدیم
گفتم بهار چیکار میکنی زشته اون همسایه س ها
گف میدونم ولی میخوام بهش بدم
گفتم چطور
گف بزار یه جور ازش شماره بگیرم
گفتم بابا دیگه کجا‌میخوای اونو ببینی
گف دنبالمه
گفتم واقعااااا
خواستم عقبو نگاه کنم که بهار گفت تابلو نکن خره
گفتم چطور فهمیدی داره میاد
گف خودم بهش اشاره دادم و میدونم‌دنبالمه
یه جا الکی وایسادیم به بهانه ویترین‌دید زدن
دیدم اره راس میگه
گفتم بهار تنهات بزارم
گف ن خیلی ۳ میشه بیخیال ، ببینم چیکار میخواد کنه
ما یه ده دقیقه ای چرخیدیم و حواسم هم بود بهش و می دیدم از دور نگاه میکنه جوری که تابلو نشه
بهار گف خب اشکان تو دیگه میتونی منو به سرنوشت بسپاری و بری خودت خونه منم میام بعد از این که شماره اینو گرفتم و حرف زدم‌باهاش
اومدم برم خونه دیدم اِاِاِاِی وایی
پسره نیس
گفتم‌بهار پسره نیست انگار خسته شده رفته
گف اه لعنتی خب حق داشت زیاد الاف کردیم
گفتم خب ما هم بریم خونه
بهار گف اشکان من کیر می‌خوام خوب
گفتم به امیر میگم بیاد دیگه
گف ن یه جدید میخوام دیگه توافق کردیم
گفتم باشه بچرخیم ببینیم چی میشه
رفتیم توی یه بوتیک یکم خودنمایی کرد و کرم ریخت و دوباره رفتیم کافه اونجا هم یکم کرم ریزون بود گفتم بهار بریم دیگه ساعت هفت شده
بهار گف اره بریم تا دیر نشده به امیر بگیم همون
من‌گفتم‌ن بیخیال برات پیدا میکنم
گف چجوری گفتم بابا‌دیگه منو دست کم نگیر دیگهههه مگه اولی بد بود ؟ 😅
ولی تو فکرم واقعا داشتم دنبال یه راه میگشتم با خودم گفتم یه کسی رو حالا پیدا میکنم میکشم خونه زنمو بکنه دیگه
تو همین‌فکرا بودم که رفتیم داخل کوچه خودمون دیدم پسره که داشت ما رو دنبال میکرد هنوز توی کوچه س با دوستاش و داره یه موتور رو به یکی نشون میده و راجبش حرف میزنن
گفتم بهار همین پسره دیگه اوکیه دیگه ؟
گف آره ولی واقعااااا چجوری میخوای اوکی کنی
گفتم تو اوکی بده فقط
گف اوکیه دیگه تازه خیلی هم خوبه اندامش لاغر و خوش استایل هم‌هس و قدش هم بلنده خدایی خیلی خوش فیس بود
موهای تقریبا طلایی لب هاش خیلی درشت و طبیعی ، ریش هم سه تیغ ،چشماش سبز یه شلوار بگ بلند و یه تیشرت سفید داشت و یه کفش air سفید
به بهار گفتم تو برو خونه من‌برم سوپر مارکت بیام
اینو بلند گفتم و وقتی گفتم که تقریبا به اونا رسیده بودیم و بهار گف باشه عزیزم
من اومدم سوپر مارکت نبش کوچه ولی دید داشتم به بهانه پفک‌برداشتم و همون بیرون سوپری موندم و دیدم دقیقا دارن با چشم بهار رو میگان از پشت و با هم راجبش تابلو بود حرف میزنن
من یکم خرید کردم و
دیگه بهار هم‌تو کوچه نبود
سوپر مارکت هم آشنا بود اسمش محمد بود
گفتم محمد یه چیزی بخوام نه نمیگی
گف بگو
گفتم من میرم خب
گف خب
گفتم اون پسره تیشرت سفیده رو میبینی
گف اره معین رو میگی
گفتم من کیفم رو میزارم اینجا ،بعد نیم ساعت بده اون برام بیاره
گف چرا اون
گفتم بهش بگو من کیفم رو جا گذاشتم حواسم نبوده تو هم نمیدونی کدوم ساختمون و کجاییم
اون اگه گفت من بلدم تو بده بیاره.
گفت اوکیه فقط بلده خونتون‌رو مگه
گفتم الان بهش میگم کجاییم
گف اشکان چیکار میخوای بکنی حالا مگه
گفتم میخوام به این بهانه بیاد خونمون بشینه چند دقیقه تا باهاش بیشتر رفیق بشم بگم برام موتور پیدا کنه
گفت اتفاقا پسر گلیه خیلی دوست داشتنیه و تو کار موتور هم هس سریع برات پیدا میکنه ولی میخوای من بگم بهش‌
گفتم نه بابا خودم میگم . خودم ارتباط بگیرم رفیق تر بشم بعد تو رو هم برا تخفیف زحمت میدم . اوکی کردیم و
دیگه رفتم
تو کوچه پسره رو دیدم رفتم‌جلو سلام دادم و گفتم ببخش یه سوال داشتم
بنده خدا رنگش پرید اول، فک‌کنم بخاطر تعقیب کردنمون بود که ترسید
بعد سلام کرد گف جان
گفتم من دیدم شما دارین راجب موتور حرف میزنین منم موتور میخوام بخرم اصلا هیچی نمیدونم‌ازش و …
پنج‌دقیقه حرف زدیم و گفتم الان وقتت رو نمیگیرم فقط شمارت رو بده ما توی اون ساختمون سفید هستیم طبقه پنج و همسایه ایم بعدا زنگ میزنم زحمت میدم بهت و تشکر و اینا و
رفتم خونه
دیدم بهار داره تو خونه میچرخه با یه شورت و همون تاپ
گفتم بهار کیر برات میخوام بیارم دیگه هنر خودته بتونی بخوابی زیرش یا نتونی
گفت وااا چجوری
گفتم پسره الان میاد خودش، برو آماده شو
بهار هم آمده بود فقط گف واقعااا میگی؟ چی بپوشم خب
گفتم بهار شلوار نپوش همینجور باش تا بگم چیکار کنی
گف باشه دیگهههه هرچی خودت میدونی
یکم بساط تخمه و فیلم و اینا رو ردیف کردیم بهار هم داشت چای و اینا ردیف میکرد که دیدم زنگ‌زدن رفتم آیفون رو برداشتم دیدم پسره س، تا برداشتم گفتم ااا شمایی بیا بالا بیا بالا
دیگه نذاشتم چیزی بگه
بهار گف کیه
گفتم خود پسره س
بهار گف خب چیکار کنم
گفتم ببین تو وسط پذیرایی وایسا این قسمت که مشخص نیست از بیرون ( راهرو منظورمه وقتی که در واحد بازه )
وقتی دیگه آوردمش داخل تو حرکت کن برو سمت اتاق که تو رو ببینه
گف اها گرفتم خب چرا این کارو کنم بزار اینجا بشينه من میرم اون اتاق که مشخصه داخلش و لباس عوض میکنم تو هم‌برو آشپزخونه به بهانه پیش دستی و میوه خوری و اینا
گفتم‌باشهواره فکر خوبیه
که‌دیگه زنگ واحد رو زد پسره و رفتم در واحد رو باز کردم بهار هم رفت آشپزخونه خودش سریع
در رو باز کردم و دیدم معین هست
اسمش رو البته همون سوپری بهم گفته بود هم خودش وقتی شماره گرفتم گفت که سیو کنم

گفتم به به، چه سعادتی خوش اومدی الان ذکر خیرت بود با همسرم بیا داخل
گفت نه ممنون فقط کیفتون تو مغازه محمد جا مونده بود منم آوردمش براتون
گفتم بابا تا اینجا اومدی بیا داخل زحمت افتادی و تشکر و اتفاقا داشتم میگشتم ببینم کجا افتاده این کیف همش جا میزارم اینو
گفت : نه مرسی میرم و اینا ولی داشت پشت سر من یا همون داخل پذيرایی رو زیر چشمی نگاه می انداخت
فهمیدم شاید بهار رو دیده
گفتم بیا بیا نمیزارم بری بخدا

دیگه با تعارف زیاد اومد داخل
همین که اومد تو پذیرایی بهار گفت وایییی ببخشد و از آشپزخونه بدو بدو رفت تو اتاق مثلا نمیدونسته و خجالت کشیده و این حرفا
معین : ببخشید من بد موقع مزاحم شدم میخواید خب تعارف ندارم من برم بعدا میبینم شما رو😬
گفتم :بابا بشین ، دیگه عزیزم خونه ای که زن داره همیشه همینجوره راحت باش
بعد بردم دقیقا اونجایی نشوندم معین رو که بهار از تو اتاق کامل مشخص باشه
بعد اومدم رفتم تو آشپزخونه و یه جور مثلا من اصلا نمیدونم بهار اونجاس و این حرفا
گفتم برم چایی بریزم تا زنم میاد

از آشپزخونه دیدم واییی
بهار داره روی همون شورت یه شلوار یوگا میپوشه ولی یه جور که پشت شلوار به باسنش گیر کرده بود و به زور داشت می کشید بالا
عمدا این کارو میکرد که‌ حجم باسن بیفته بیرون و پسر همسایه حشری شه
فهمیدم معین الان راست کرده احتمالا
اومدم و چای رو اوردم و نشستم
بهار هم اومد گفت : خوش اومدین ببخشید لباس مرتب نداشتم
معین : نه شما ببخشید مزاحم شدم
من : معین جان مزاحم ماییم که به زور وقتت رو میگیریم😁 ولی تو راحت‌باش ما خیلی راحتیم کلا یعنی خانومم خواست تو معذب نشی وگرنه کلا لباس عوض نمیکرد😂
معین : ببخشید خب من هرچی هم باشه مزاحم شدم ولی دیگه‌الان اینجور شده همه جا و اوکیه😄
من : معین جان ببین بریم‌بحث خودمون ، والله من اصلا نه موتور دارم نه بلدم ولی زنم عاشق موتوره و فقط برا همین میخوام بخرم
بهار : خب عزیزم زن موتور باز گرفتی ،مقصر خودتی مگه ندیدی دوس پسر هام همه موتوری بودن😁 یکیش رفیق خودت که‌منو ازش دزدیدی با قول ازدواج 🤣
من: حالا دیگه عاشق شدم خر شدم 😂😁
معین : خب اگه فقط برا این منظور میخوای بخری دیگه هزینه نکن و موتور من رو بردارید ببرید برا خودتون هر وقت خواستید یه دور بزنید
بهار : اخه اقا دو متر زبون داره ولی اصلا بلد نیست موتور سواری🥺
من : خب یاد میگیرم عزیزم چیه مگه😒
معین : خب من اگه بخوای یادت میدم کاری نداره ولی خب بازم میگم هروقت دوست داشتین موتور من هست قابل شمارم نداره
من :کاش یه موتور هایی بود با موتور سوارش میخریدی و راحت بودم دیگه😂
بهار : نخیر تو قرار نیست یاد بگیری فک‌کنم 🥺
معین : خب میگم آقا…
من : اشکانم معین جان و ایشون هم زنم بهار
معین : خوشبختم ، خب هر جا خواستی بری آقا اشکان من میبرمت بخدا بدون تعارف و خب منم بیکارم همش باشگاه و خونه و دور دور
من : منو که نه عزیزم اگه میتونی بهار رو به آرزوش برسون
بهار : اا اشکان شاید معین کار داشته باشه یا نتونه یا اصلا ببینن با یه زنه بد بشه براش
معین : نه نه اصلا خارج از این کوچه اوکی ام . شما خودتون اوکی باشید برا من مشکلی نیست🤗
بهار :داخل کوچه چه خبره مگه ؟ عشقت میبینه😂😂
من : نه بابا از ننه باباش میترسه فک‌کنم😂
معین : نه بابا از من سینگل تر نیست بخدا . من برا بچه های داخل کوچه گفتم و مامانم خیلی گیره البته 😂😂😂

بهار : یعنی منو سوار موتور سنگین میکنی دور بزنیم 😍😍

معين: اره خب من مشکلی ندارم😄😄

من : خدا رو شکر پول یه موتور موند تو جیبم و به مناسبت این دعوتتون میکنم به کافه😂
بهار : عزیزم تو ‌کجا ؟ رو موتور سه نفر جا نمیشه
من : نه کارتم رو میدم فقط ولی مگه الان میخوای بری
بهار : نمیدونم هر وقت آقا معین وقت داشته باشه ☺️ و البته اگه همسر عزیزم اجازه بده
من : عزیزم اجازه نمیخواد برو تا صب با معین باش بیرون من مشکلی ندارم
معین : خب الان تازه هوا میخواد تاریک شه و خوبه هوا میتونیم بریم حالا اگه خواستین بعدا هم اوکی ام هر وقت دوست داشتین فقط بگین
من : خب اگه وقت داری الان ببرش مرسی به آرزوش برسه
بهار : عزیزم آرزو نیست که خاطره س میدونی خودت که با دوست پسرام کلا رو موتور بودیم و نزار بگم چه کارا که نمی کردیم 😂
من : میگم دمشون گرم دوست پسر ها باز نزاشتن عقده ای بمونی😂
من :معین شماره بهار رو بنویس رفتی اونجا زنگ بزن بیاد
معین : چشم شما بنویس تک بنداز ۰۹۱۲…
معین : پس من برم موتور رو بیارم بیرون و برم جلو کبابی کنار خیابون شمام بیاید اونجا
بهار گف :باشه مرسی عزیزم الان میام😄
معین رفت
و بهار هم با همون لباس شلوار رفت که فقط مانتو بپوشه
من : بهار من این پسر رو نمیشناسم ها حواست باشه زودم برگرد جای دور هم ممنوعه. و جو ندی سرعت بگیره ها ممکنه بزنه زمین
بهار : عشقم مگه میخواد چیکار کنه نهایت ببره منو بکنه که هدف ما هم همینه ولی نگران نباش زندگیم ، چشم زود میایم فقط یه کافه بریم دوتایی چون گفتی مهمون میکنی ما رو
گفتم : باشه برید همین کافه اینجا
گفت باشه 💋💋 هرچی شد خبر میدم با پیامک و زنگم نزن تا خودم خبر بدم . و رفت
[وقتی زن ادم میخواد از این کارا کنه و میگه زنگ نزن تا خودم پیام بدم آدم یه حس کنجکاوی میگیره که اینم پر از لذت و شهوته خودش]
پنجره رو باز کردم از بالا دیدم داره میره سر خیابون و تو کوچه هم هیچ کس نبود اتفاقا و دیگه دور زد رفت سمت کبابی و من ندیدمش
یک‌ساعت و نیم گذشت و خبری نشد و هوا هم کلا دیگه شب بود
خواستم زنگ بزنم گفتم بیخیال دیگه گفته نزنگ و ممکنه ناراحت شه
که دیدم پیامک اومد از بهار که برو تلگرام
رفتم دیدم اووو تو کافه لب تو لب اونم چه لبی و کنار هم نشستن بغل کردن همو و لب میگیرن عکس گرفتن
پیام دادم خوش باشید
پیام داد بابا لب فیکه بزار اومدم میگم بهت و داریم راه میفتیم بیایم
ده مین‌دیگه دیدم بهار اومد با سه تا پیتزا و یه تیکه کیک برا من از کافه آورده بود
گفتم بهار اینارو ول کن معین کوو
گفت داره میاد رفت موتور رو بزاره پارکینگ و بیاد
گفتم پس دیگه حله دیگهههه لب رو دادی ووووو😉😉

گفت نه بابا گفتم که فیکه
گفتم یعنی چی
گفت بزار بگم بهت از روی موتور
گفتم بگووو خببببب😁
گفت روی موتور که کمی رفتیم تا کم کم افتاد رو خیابون فلان جا که مستقیم بود و سرعت گرفت و منم دستام رو دورش حلقه کرده بودم گرفته بودمش که باهاش شروع کردم تو اون صدای باد بلند بلند حرف زدن و گفتم مرسییی دمت گرم خییییلیی حال میده
اونم گفت نه اوکیه تا هر وقت خواستی من پایه ام و تو همین حرفا گفتم واقعا فکر نمیکردم امروز انقد جالب باشه برام و یواش یواش دستم رو بردم پایین تر و منتظر یه موقعیت بودم کیرش رو بگیرم
که یه جا ترمز کرد یکم خم شدم رو به جلو و دیگه به این بهانه کلا دستم رو بردم پایین و دوباره سریع گاز داد و منم کیرش رو گرفتم
دیدم مثل چوب خشک شده
ولش نکردم اونم چیزی نگفت اول
گفتم ببخش دستم جای بدی گرفتم میترسم ول کنم بالاتر رو بگیرم
گف بزار
سرعت رو کم کرد و منم دستم رو بردم بالاتر و گفتم ولی جای خوبی بود ها فرمان خودت بود فک کنم😂
خندید و چیزی نگفت
گفتم البته حق داری به هرکی بچسبم فک کنم مثل چوب خشک بشه اینجور 😁
گف ببخشید من قصدی ندارم ولی خب اره شما خیلی خوبی
گفتم اینا رو تو اون سرعت چطور میگفتین
گفت بابا سرعت رو خیلی کم کرده بود انگار
بعد بهار ادامه داد
گف باهاش صحبت کردم راجب دوس دختر و اینا گفته اعتماد به نفس ندارم اصلا و این حرفا
گفتم بهار چی فهمیدی از سایز کیرش
گف نتونستم واقعا چیز زیادی بفهمم رو موتور و رو شلوار جین و اینا نمیشد واقعا
بعد بهار گفت بهش گفتم لامصب دوست دختر نداری برا همین کاری میکنی من بچسبم بهت بیشتر آره 😂😂
اونم گفته نه بابا این چه حرفیه و دیگه رسیدن در کافه
گفت رفتیم تو کافه و نشستیم یه چیزی بخوریم که بهم گفت ببین بهار خانوم اون دختره که با دوست پسرش اومده
گفتم خب
معین : خیلییی زور زدم رابطه بزنم باهاش ولی نشد
بهار : معین میخوای بسوزونیمش ؟
معین : اره چطور
بهار :ببین بیا لبامو بخور
معین : چییی 🫣🫣 واقعااا
بهار گفت بهش گفتم دیوونه یه لبه دیگه من دارم میدم تو چیکار داری بیا
معین : اخه اقا اشکان چی خوب شوهرداری شما
بهار : بابا اشکان جلو خودش هم لب بدم بهت اوکیه نگران نباش🤣🤣 ما به هم اعتماد داریم در ضمن من اختیار بدنم دست خودمه و این کارو برا تو میخوام کنم خنگ
معین : 😁 خنگ نیستم که فقط یکم رعایت کردم خب
بهار : باشه حالا بیا بشین صندلی کنار من
معین هم اومده و نشسته کنار بهار و دست انداختن گردن هم دیگه و یه لب درسته گرفتن که دختره دیده و خیلی هم انگار حسودی کرده
بعد بهار به بهانه یادگاری گفته عشقم دوباره یه لب بگیریم یه گیف درست کنم باهاش
معین گفته اوکی
بهار گفت : منم یه لب یه دقیقه ای گرفتم و قبلش گوشی گذاشتم تکیه دادم به وسایل رو میز که فیلم بگیره و برا تو فرستادم
و واقعاااا هم داشت لبامو میکندهااا خیلییی حرفه ای لب می گرفت این معین
و منم‌ خیلی با تعریف هاش حال کردم و کیک که برام اورده بود هم یه ناخونک زدم و معین زنگ زد
درو باز کردم و اومد بالا
بهار با همون تیپ بيرون نشسته بود
معین هم اومد نشستیم و گفتیم خندیدیم و من شروع کردم
گفتم : معین چطور بود خوب بود یا اذیت شدی آخه با بهار به هیچکس خوش نمیگذره😂😂
بهار : برو گم شووو خیلی هم بهش خوش گذشته تازه
معین : نه واقعااااا عالی بود به منم خیلی خوش گذشت
بهار : پس چیی که خوش میگذره فقط لیاقت میخواد تو اصلا قدر منو نمیدونی🤭
من : آقا میشه من لیاقت نداشته باشم و راحت شم از دستت 😆
بهار : منت کش من زیاده مگه نه معین ؟ 😉
معین : خبببب اره واقعا ولی خب شما به هم میاین کلا و خیلی خوبه اینجور صمیمی و راحتین ها😬
بهار : معین این اشکان قدر نمیدونه که وگرنه کل این دنیا میخوان با من باشن فقط برا یه لب ، حالا دیگه بقیه چیزا بماند
من : عزیزم میشه اون لبتو به همونا بدی من دیگه سیر شدم مرسی😂😂 خیلی هزینه داره برام
بهار : بعله که میشه همینجا مشتری نشسته تازه تو کافه لب دادم بهش خوشش هم اومده بود داشت‌میکند لبامو😁 اتفاقا خیلی هم خوب لباممو میخورد حال کردم باهاش
من : خبببب پس این دو ساعت کارای زیادی کردين 😃
بعد معین گف : ن‌ آقا اشکان باور کن‌اونجور که فک کنی نبوده بخدا🙈🙈
من: اولا اقا اشکان و بهار خانوم تمام شد همون اشکان و بهار بگو دوما دیگه هرجور بوده لبو گرفتی دمت گرم😂😜
بهار : اصلا چیه مگه الانم‌بخوام بهش لب میدم
بلند شد رفت کنار معین نشست پاهاش رو جمع کرد رو مبل و روبه معین گف ببوس لبمو و لبش رو حالت غنچه ای برد جلو
معین : اخه …
بهار : منو خراب نکن پیش اشکان خنگ من بخاطر تو دارم اینکارو میکنم😘😂😂
معین : اشکان…!
من : اشکان و کوفت بابا من جای تو بودم میکندم اون لبو تو تازه داری فک میکنی😂😂 همونه سینگلی دیگه
بهار : چی میگه این واقعا نمیخواد ببوسه دختر به این قشنگی رو از تو خجالت میکشه
معین : ن بحث خجالت نیس خب شما زن و شوهرین اخه
من : پس چرا تو کافه اینو نگفتی😅
معین : اخه اونجا جریان داشت
بهار : من براش گفتم جریان چی بود خب الانم من جریان دارم میخوام اشکان بسوزه ولی تو هماهنگ نیستی معین خنگ
معین :😢😢😢 خب ندونستم که
بهار : الان بیا
💋
یه لب دو دقیقه ای گرفتن و خیلی هم حس داشتن و بهار دستش رو گذاشته بود رو پای معین و با لبای هم بازی میکردن و صدای لب دیگه پر تف شده بود
بعد بهار خندید گف بیا اشکان جان اینم لب جلو خودت حالا شرطو باختی
معین که فکر می‌کرد ما شرط بندی کردیم گف
معین : واییی بهار من نمیدونستم شرطه وگرنه زودتر رو هوا میگرفتم
بهار : حالا ایراد نداره برم لباس عوض کنم بیام
رفت لباساش عوض کنه
یهو دیدم بهار با یه تیشرت بلند تا زیر باسن ولی یقه باز کلا در حدی چاک سینه و قسمت بالای سینه که سوتین نداشت کلا بیرون بود
شلوار هم نداشت و یه شورت تقریبا نصفه پا دار اومد که شورتش ولی به زور معلوم بود
کونش هم تو اون شورت خب خیلییی داشت خودش رو نشون میداد
دیدم دیگه‌کیر معین تکون که چی بگم‌کم مونده بود جر بده شلوار رو . معین کوسن مبل رو برداشت گذاشت رو پاهاش که کیرش معلوم نباشه
بهار اومد همینجور رد شد
بهار : چیه معین من که گفتم خیلی راحتم 😂😂
معین : خب آره من که چیزی نگفتم‌دیگه این زمونه همه همینطورن
من : نخیر همه اینجور نیستن ما خیلی راحتیم ولی بخصوص بهار در حدی که بگم‌الان همینا رو هم‌در بیار ها زود در میاره منتظر یه اجازه س😂😂😂
معین : 😄😄😄 خب دیگه عادت کرده اتفاقا زندگی اینجور خوبه من که مجردم فعلا نمیدونم مگر این که تو اینجور جاها بدونم متاهلی چه شکلیه
من : معین جان‌متاهلی تو تخت قشنگ‌تره
بهار : اااا اشکان چرت و پرت نگو
یه چای اورد و خم شد اول سمت اون که چای برداره پشتش به من بود که دیدم وقتی خم شد کونش کلا اومد بیرون و یذره هم کمر سفیر رنگش حتی مشخص شد
چاک کون و کوص هم که دیگه نگم زیر اون شورت
دوباره همونجور بدون این که راست بشه اومد سمت من کونش رو برد تو صورت معین که دیگه دیدم معین داره دیوونه میشه
منم یکم اذیتش کردم که همونجور خم بمونه و معین استفاده کنه
اونم میگفت زود بردار کمرم شکست
دیگه برداشتم و اونم بعدش رفت کنار معین نشست

گرم صحبت شدیم و همینجور که حرف میزدیم و صمیمی تر می شدیم من جوک تعريف میکردم و بهار خودش رو دیگه خیلی چسبونده بود به معین
همش هم بند سوتینش رو دستکاری میکرد که من گفتم خب برو در بیار سوتین رو تو که تاپ‌داری
معین چیزی نمیگه دیگه هنوز تو اون شوک پوشش بهار بود و حق هم داشت . تازه با ما آشنا شده بود و بهار انقدر راحت بود
بهار : خب بیا درش بیار برام تو اتاق
من. همینجا اون تاپ رو در بیار پشتت رو بکن به من‌تا قفلش رو باز کنم برات
اونم بدون این که چیزی بگه اومد پشت به من وایساد . تاپش رو دادم بالا و سوتین ش رو در آوردم و حالا بهار با بالاتنه لخت سمت معین بود و دوباره تاپ رو تنش کرد و همونجا کنار من نشست
معین گف خب من دیگه مزاحم نمیشم برم خونه
گفتم کجا میری بمون مگه خونتون گیر میدن دیر بری
گف ن اتفاقا امشب کسی نیست تنهام
حس کردم الکی اینو‌گف که من بیشتر تعارف کنم‌بمونه
منم گفتم خب دیگه تنها خوب نیست بمونی بیا همینجا بمون یکی دوساعت میگیم میخندیم بعد میخوابیم دیگه
معین : ن تعارف نمیکنم
بهار : تعارف میکنی بابا تو که از مایی دیگه شورتمون رو دیدی الانم ممه هام رو‌دیدی یعنی خیلی صمیمی هستی😂😂😂😂
معین 😂😂
بهار : جدی میگم تو جزع اون ده نفری هستی که اینا رو دیده 🤣🤣
من : البته فقط شورت و ممه نیست که ، لب هم که گرفته فقط یه کار رو نکرده اون رو هم‌بکنه دیگه جای من رو پر کرده برات😂😂😂

بهار : 😁😁 نکنه اون‌یه کار تو‌رو خسته کرده
من : اره باور کن خیلی برا مردا سخته
بهار : همون یه کار و همم میدم معین خودش بکنه تو برو بخواب حالا که اینجور شد😊
معین : واقعااااا چه شوخی های باحالی میکنید فک نمیکردم اینجور زن و شوهری باشه 😄😂😂

من :شوخی نکردم که راست میگم
بهار : منم شوخی نکردم بزار برم اتاق بیام
رفت اتاقی که روبروی معین بود
برگشتم نگاش کردم‌دیدم داره شورت در میاره
بعد یه شورت جدید از اینا که کلا یه نخه و میره وسط چاک باسن پوشید و اومد
وقتی اومد دیدم تاپش هم از بغل گیر کرده بود به بند شورت و بالا بود و باعث شده بود وقتی میاد کلا یه طرف کونش معلوم باشه
من : رفتی لباس عوض کردی
بهار : دیگه راحت نبود اون البته اینم راحت نیست ولی خب خوبه
من : خب تو که کلا لختی اذیت میشی در بیار همینم
معین :😳😳😳 تعجب داشت استرس داشت شهوت هم داشت و باورس هم نمیشد تازه بعد چند ساعت آشنایی کون زنم رو داره میبینه
بهار هم گف راس میگی ها
همونجا پشت به ما در اورد
وقتی خم شده بود در بیاره کلا سوراخش مشخص بود
یه سوراخ کون که فقط رد کیر مونده بود توش با یه کلوچه پایین ترش
حتی وقتی خم شده بود خط زیر باسن داشت که دیوونه کننده بود
دیدم معین داره با چشاش میره تو کون بهار
گفتم معین تو مجردی ببخش امشب اینجا انگار اذیت شدی
گف هااا چیییی ننننننت اذیت نشدم اوکیه ولی اخه … باورم نمیشه زن و شوهر باشین و اینجور باشین آخه
گفتم معین ما راحتیم‌ . یعنی در حدی که زنم دیروز گف دوس دارم به یکی از رل های قدیمم بدم گفتم برو بده اونم زنگ زد اومد خونمون
معین گف واقعااا میگییی
گفتم آره باور کن حتی تو ام بخوای بهش میگم بهت بده
گف چیییی من ننننن جسارت نمیکنم که‌دیگه بابا همین حد هم دیدم دیگه برام زیادیه و بخدا کلی استرس دارم دوس دارم فقط برم دیگه
گفتم ببین جدی میگم اگه میخوای بگم بهش برین تو اتاق نیم ساعته دیگه چیزیی نیس که یا نهایت شب بخوابید بغل هم
من هرکاری کردم معین انگار باورش نمیشد یا از یه چیزی میترسید انگار
منم دیگه چیزی نگفتم
یه چند دقیقه گذشت و بهار گف بچه ها بخوابیم
من گفتم اره
بعد گفتم ببین معین تو هم بیا تو تخت ما بخواب بهار رو میزارم وسط
گف خب
گفتم اگه دوست داشتی هر کاری کنی بکن خب برا خودت ایرادی نداره من اوکی ام بهار هم اجازش دست خودشه چون میدونم امشب تو دیگه یا باید یکی رو بکنی یا باید جق بزنی😂
ولی ازش اجازه بگیر یهو نکن
معین دیگه نرم‌شده بود انگاررررر😃
گف چجور باید اجازه گرفت🙈 روم‌نمیشه
گفتم از اول اینو بگو خب لعنتی پدرمو در آوردی اینقدر تعارف کردی
گفتم بهار
بهار : جان عزیزم
من : بهار وقتی شورت در اوردی معین سوراخت رو دید
بهار :😜 خببب سوراخه دیگه همه جا هس تو دیوارم‌هس
معین : اخه مال شما گوشتیه🙈😁
من : اهااا افرین زبون در اورد حالا حرفت رو بزن خودت دیگه😂
بهار : لامصب بگین ببینم چیه جریان
من : بابا این پسر دلش یه سکس میخواد همین یعنی نفهمیدی تو ؟
بهار : وایییی عزیززژم همیننن خب میگفتی دیگه تو به این خوبی مگه میشه من برات کاری نکنم اومد و نشست کنارش و گف دیگه فقط یه شرط دارم
معین گف چی
بهار گف به این شرط دیگه خجالت نکشی بابا گاییدی ما رو 😁
معین : چشم باشه ولی خب هنوز نگاییدم ها😉
بهار : افرین‌الان هم بلند شو سرپا شلوارت رو در بیارم شروع کنیم دیگه شب خودمون رو 😁
معین : آخه اشکان چییی
بهار : اون نگاه میکنه لذت میبره ،مگه یادت رفته الان گف بده به یکی دیگه😉
وقتی شلوارش رو در آورد .
اونم با عجله
دیدم یه کیر دراز تر از مال من ولی باریکتر و سفید تر و خوش فرم افتاد بیرون بهار نگاش کرد و گف به به جووووون لعنتی تو اینجور که معلومه خیلی وقته تو کف کون منی هاا
معین گف واقعااا اره خیلی وقته آرزوم گاییدنت بوده تا امشب
بهار : جوننننننن امشب میخوام بهت کون بدم پسس😈😈
من : بهار کون هم میخوای بدی بهش !😕😕😕

بهار در حالی که دستش رو دور کیر معین حلقه کرده بود و خیلیی نرم و اهستا جلو عقب میکرد
به معین‌ نگاه کرد و گف
بهار : آرههههه مگه میشه به این کیر کون نداد اخه ،تو دلت میاد این کیر تو سوراخ کونم نره ؟ 😚😚
معین که دیگه داشت پرواز می‌کرد و نفس نفس میزد از شدت هیجان گف : وایییی یعنی امشب کیرم میره تو اون کونی که این‌همه مدت به عشقش جق زدم اوووووف قربونت برم بهاره جون فدات بشم من
منم‌دیگه خفه شدم گفتم ببینم چیکار میکنن دیگه
بهار بعد از شنیدن حرفای معین با این که حالت رو زانو نشسته بود جلوی معین و معین‌هم سرپا وایساده بود یه نگاه همراه با لبخند سکسی به معین کرد ک لبای خودش رو گاز گرفت و اروم کله کیر معین‌رو کرد تو دهنش و آروم شروع کرد به خوردن کیر پسر همسایه
بهار : اوووووم ههووووووم هههووو. م عوووووم
گاهی هم کیر معین رو تا ته میکرد تو حلق خودش که صدای خفه شدن میداد
هوقققققققخخخخخخ
هوووقققققققققق
یه دقیقه ای همینجور خورد
که معین گف : بهار بلند شو سرپا نوبت منه حالا
بهار گف میخوای بخوری برامممم😍
معین نمیدونم چه فکری داشت ولی با شنیدن این حرف گف هاا آره دیگه مگه میشه این کوس سفید و صورتی و رو نخورد اخه 😉😉
بهار بلند شد سرپا معین رو بوسید😘😘 و گفت وایی دمت گرم برو پایین پس
بهار رفت کنار لبه مبل وایساد و معین جلوش زانو زد
بهار پاهاش رو یکم از همیگه باز کرد و کوصش رو داد جلو و بدنش رو‌‌یکم‌رو به عقب خم کرد
معین‌شروع کرد با چه ولعی هم میخوره لعنتی
صدای بهار هم کل خونه رو برداشته بود دیگه
اوووی اهههه واااییبیی بخوررررر اوووویییی
دیدم بهار به زور وایساده گفتم بهار می‌خوای برو رو مبل دراز بکش
اونم زود رفت دراز کشید و پاهاش رو باز کرد
معین‌سرش رو کرد بین پاهای بهار و شروع کرد باز خوردن
بهار باز صداش در اومد و‌با پاهاش داشت کله معین رو محکم فشار میداد
اووووی اااهههههههه اههههههه اوووووییییییی وایییی اهععععععع عهههههههوی جوووون بخور بخور بخور اوووووویییییی اههههههه جونننن
خیلی واضح لرزیدن بهار رو دیدم انگار ارضا شد ولی معین‌هنوز داشت میخورد
که‌بهار گف بسسسه بسسسه مُردم
بیا بیا بکن منو
کیرمیخوامممم
کیرررر میخوام
معین هم که‌دیگه اینو شنید بلند شد و پاهای بهار رو انداخت رو شونه هاش و کیرش رو گذاشت رو کوس بهار و یدفه بدون مقدمه همه کیرش رو کرد توش
بهار : واییییییی سوختم جوووونننن بکوب بکوببببب بکن منوووووو اووووووفففففف اووویییییییی
آخخخ
جوووووون
معین : جونننن بگو ببینم چی دوست داری الان
بهار : آییی دوس دارم بدم فقط فقط بدم اوووخ
معین در حا‌ل کردن بود که دیدم افتاد رو بهار و بهار رو محکم بغل کرد و کیرش رو نگهداشت تو کوس بهار
بهار هم باز یه لرزش شدیدتر از قبل کرد و فهمیدم جفتشون ارضا شدن
بهار با دستش پشت معین رو ناز میکرد و پاهاش رو دورش حلقه کرده بود و داشت میبوسیدش
معین هم معلوم بود داست آخرین قطره های آبش رو خالی میکنه اینو از تکون‌های نامنظم و طولانی که میخورد فهمیدم
بهار آروم‌در گوش معین گف چه زود‌آبت اومد تازه میخواستم بهت کون بدم عزیزم و بوسیدش 😘😘 و همش دست میکشید تو موهای معین و رو پوست معین
معین هیچی نگفت و هنوز تو حال بود
بهار هم فهمید و همینجور نازش می‌کرد و میبوسید
یه چیزی دیدم خیلی حال داد
که‌ بهار وقتی دید معین هنوز تو حال خودشه و حس حرف زدن‌نداره محکم بغلش کرد و چشماش رو بست و با نوک انگشتاش پشت معین رو لمس می‌کرد که دیگه فک کنم پاهای بهار خسته‌شد بعد از چند دقیقه و پاهاش رو باز کرد از هم و دراز کرد کنار معین
معین هم بلند شد و یه اسپنک به ممه بهار زد و گفت کونت رو هم میکنم فعلا این راند اول بود و با چیزایی که ازت‌دیده بودم‌ نمیتونستم خودمو نگه دارم ولی فعلا بزار یه استراحت کنیم بعد میفهمی خودت 😜
بهار هم یه لبخند زد و گف کیه که بدش بیاد. تو فقط بکن عشقم بکن جرم بده فقط تا اشکان ببینه شوخی ندارم من😁
بعد بهار بلند شد و اومد کنار من و یدونه اروم با اون دستای تقریبا کوچیک دخترونه زد تو گوش من گفت تو چرا همش ساکت میشی وسط سکس همیشه هااا چرا بی ذوقی انقد اخه 😏
گفتم‌بابا ساکت نمیشم میخوام بشنوم خوب چی میگین بهش انقدر کوتاه بود سکس شما اصلا فرصت نشد چیزی بگم😂

بهار زیر پیرهن معین‌رو برداشت کوسش رو پاک کرد و گفت واییی معین چقدر آبت زیاد بود کوصم‌کلا پر شد ها
معین خندید گف خب دفعه بعد از آبش کم میشه با تایمش اضافه میشه که رازی باشی😂😂
من : حالا معین تا حالا از خجالت چیزی نمیگه ها الان‌داره برا گاییدن زنم تایم تعیین میکنه 😂😂
بهار : عزیزم کوص مال کسیه که بکنه . تو خودت نمیکنی بقیه میان میکنن لذت میبرن 😊🤗
من : کی گفته من‌نمیکنم 😏
بهار : اون کاری که تو میکنی اسمش گاییدن‌نیس که قلقلک‌دادنه اینو قبلا هم‌گفتم . گاییدن یعنی کیرت مثل معین‌باشه بخوره تهش حال کنم تازه نصفشم بیرون میموند اصلا برا همین‌گفتم کونم رو جر بده چون زیاد کلفت نیست که دردم‌بیاد ولی اونقدر بلند هست که برسه به اونجایی که میخوام😋😋
راستی معین کیرت واقعااااا خوش مزه بود لعنتی 😘😋😋
معین : قابل نداره مال خودته
بهار : اونو که‌میدونم حالا بغلت رو باز کن بشینم
من : مگه صندلیه 😁
بهار : اره یه صندلی پر لذت مخصوص زن توهه همراه با یه گیره که نگه داره منو 😂😂
معین دستش روباز کرد بهار نشست بغلش و دوباره بهار رو بغل کرد با دستاش
معین :😘😂
بهار نشست رو پاهای معین
معین نشسته‌بود رو مبل
بهار یکم‌حالت کج نشسته‌بود و یه دستش دور گردن معین بود
از معین‌پرسید
معین یه چیزی بگم‌راستش رو میگی
معین : خب اره بپرس
بهار : اون‌دختره تو کافه رو که دیدیم گاییده بودی ؟
معین : راستش رو بگم باور میکنین؟
بهار : اره بگو
معین : من اولین باریه که کوس کردم الان ولی لاپایی با اون دختره زیاد کرده بودم
من : خب ساک و اینام داشتی دیگه
معین : اره ساک زیاد زدن برام کلا تا حالا سه تا دوست دختر داشتم‌دوتاش رو از کون‌هم کردم ولی همیشه ساک میزدن برام منم براشون میخوردم
بهار : خدایی کدوم بهتر بودیم بین من و اونا
معین : ببین شاید باورت نشه یا فک کنی برا دلت رو شاد کنم میگم ولی اینطور نیست با دلیل میگم تو بهتری من‌حتی تو فیلم سوپر هم دنبال کیس هایی مثل تو می‌گردم به راحتی پیدا نمیشه
من. واقعاا
معین : اره تازه یه پورن استار هس به عشق تو اونو نگاه میکردم😁😁😂
بهارر : ااا کیه ببینمش 🫠
معین : بزار بیارمش با گوشیم
بهار : خب دلیلت چیه حالا برا این حرفا تا اونو میاری اینو بگو بهمم
معین : لعنتی اندامت خیلیییی عالیه کوست سفید و صورتیه از خوردنش سیر نمی شدم اون خط زیر باسنت که از پشت حتی رو شلوار ادمو دیونه میکنه . کونت ن زیاد بزرگه و کوچیکه میدونی چقد جق زدم رو کونت
من : واقعا میگی؟
بهار با یه ناز خاصی گفت : عزیزم این‌نعمت رو دست کم‌گرفتی هااا😊😌😌
معین : بزار گوشیم‌رو بیارم نشون بدم ولی ناراحت نشین ها
من‌: ن بابا برو بیار ببینم چی میخوای نشون‌بدی
رفت گوشیشو اورد دیدم اوووو چه میبینم
کلی عکس از کون و سینه بهار گرفته وقتایی که بهار داشته از کوچه‌رد میشده
بهش گفتم لعنتی کاری به این عکسا ندارم ولی گوشیت چیه که انقدر با کیفیت زوم کردی😂😂😂😂
بهار خندید و گف : 😂😂 حالا زنتو دارن میکنن و روش جق میزنن تو فکر گوشی هستی آخه . ولی میگم معین خودمو از این زاويه ندیده بودم وگرنه هر روز خودمو میکردم باور کن 😂😂
من : خب ببین سیر شو
بهار : نمیدونم این مردا‌چی میکشن از ادمایی مثل من😁😁
معین : من خیلییی خوش شانسم‌بابا .بقیه هم جق خالی
ولی پورن استاره اینا ااشش
دیدم یه پورن استار بود واقعااااااا خود خود خود بهار بود اسمش این بود توی پورن هاب PerseyDiana
پشمام ریخت واقعاااا خود خود خود بهار بود اما صورتش رو ندیدم ولی اندامش اصلا مو نمیزد فقط بهار سفید تر بود و کوسش صورتب تر بود
بهار لپ معین‌رو گرفت با دستاش و یه حالتی انگار داره با بچه حرف میزنه صداش رو تغییر داد و‌گف : اوخییی عزیزم تو‌خوش شانس نیستی . من خوش شانسم کیر تو رفت تو کوسم الانم باز باید بلندش کنم‌بره تو کونم اووفففف چه شووودددددد
بعد من گفتم :معین این صورتش معلوم نیست
گف صورتی میدونی شبیه کیه
گفتم کیه
گفت Serenity Cox
گفتم بیارش ببینم
آورد دیدم‌راس میگه😂😂😂
پدر سگ همه رو چک کرده بود بخاطر بهار و حقش بود این کوس رو بکنه ولی انگار بهار از اون خوشگل تر بود ولی تقریبا یه فیس داشتن و بهار موهاش تا پایین باسن میومد اگه باز میکرد
معین گف : میگم بچه ها من برم‌خونه یه سر و برگردم
گفتم اا کجا
گف باید برم هم موتور رو جابجا کنم مزاحم دیگرانه الانه که زنگ‌بزنن چون دیر وقته و همه میان‌خونه
بعدش یه دوش تو خونه بگیرم و بیام‌ تا سالار هم‌سرحال بیاد 😬
گفتم‌برو فقط حوله رو بیار دوباره مگه کار ندارین
بهار هم‌گف : ااا چرت نگو خودم میخوام ببرم‌ت حموم
من : کاش یکی بود منم میبرد حموم
بهار : وااایییی چقدر حسوده این خدایا باشه بابا جفتتونو میبرم
معین :باشه پس من بپوشم برم بیام
بهار : باشه
معین : اا زیر پیرهنم کثیف شده
بهار : عیب نداره میندازم تو‌ماشین
معین : عیب نداره بنداز بره میرم خونه دیگه الان
بهار : باشه برو بیا
معین پوشید و رفت
من هم بقیه ساندویچ رو خوردم باز و با بهار یکم حرف زدیم تقریبا نیم ساعت بعد معین اومد
کلی هم از سوپر مارکت خوراکی خریده بود
بهار هم رفت یه معجون درست کرد
بهار همیشه وسایل معجون‌رو آماده داشت تو خونه
داد به معین خورد و من‌و بهار هم با هم‌یدونه خوردیم چون‌نمیتونستیم زیاد بخوریم
بعد از کلی حرف و شوخی
بهار : حال کیرت چطوره معین
معین : امشب بهترین‌شب زندگیش بوده فک کنم
من : بهار چرا از خودش نمی پرسی تو که زبان کیر ها رو خوب بلدی لعنتی😂😂
بهار : خیلی حال میکنی زنت داره میده هاااا😜
من : اره باور کن خیلیییی سوپر زنده حال میده
بهار : همه سوپر نگاه میکنن به امید گاییدن بعد تو گاییدن رو ول کردی ناموس خودت رو دادی یکی‌دیگه بکنه بخاطر نگاه کردن؟ 😂😂 اخه تو عقل داری؟ 😂
معین هم‌داشت جر میخورد از خنده
من : نخیر فقط این نیست که . اولا من دارم کلی لذت میبرم وقتی میبینم زنمو میکنن دوما تو هم لذت میبری سوما جوان هایی مثل معین که کوس ندیدن به آرزوشون میرسن یعنی یه معامله برد برد برا همه
معین : دمت گرم اشکان همیشه باهام‌معامله کن😂😂😂
بهار : 😂😂 راس میگه اصلا بنگاه معاملاتی بزن تو خونه
من : 😂 میمون ها منو مسخره نکنین
معین : من کجا برم‌لباسام‌رو عوض کنم
بهار : دیگه چرا عوض کنی میخوای همشو در بیاری الان‌دیگه
من : بهار راس میگه خب
معین : باشه خب کجا برم‌در بیارم
من : برو اتاق ما
بهار : بیا ببرمت در بیار
رفتن تو اتاق شلوار و لباس رو در اورد و با شورت مشکلی جذاب اومد
بهار هم که کلا لخت بود تقریبا و فقط یه بادی سکسی مشکی پوشیده بود همون موقع که معین داشت لباس عوض میکرد
بهار همش شوخی میکرد با معین و من
همش هم‌ جنسی بود و یه بار هم گف : هیچکدومتون عرضه نداشتید منو‌ یه جوری بکنین که حال کنم
معین گف عجب آدمیه الان خودت گفتی عالی بودم
بهار : عزیزم‌یه زن رو وقتی میکنی نباید بلند شه راه بره بعللههههه سکس یعنی ایننن😂
من : معین امشب فهمیدی چیکار کنی پس😂
معین : اره دیگه الان پدرتو در میارم وایسا
بهار : جوننننن من منتظر اون لحظه ام
😜😜😜
بعد چند دقیقه بحث و شوخی دیدم‌بهار رفت تو اتاق
منم‌دو دقیقه بعد رفتم یه چیزی بهش بگم
که دیدم داره با کونش بازی میکنه
گفتم چیه ناقلا عجله داری
گف ننن یدونه از این پلاگ های مخصوص کون خریدمو وقتی مین رفت خونه خودشون من اینو کردم تو کونم ، تا موقع سکس کونم یکم جا باز کنه الان‌میخوام در بیارم
گفتم اا خوبم به من‌میگفتی
گف خودم‌خواستم نفهمین دیگع که تو‌الان فهمیدی
گفتم بزار بمونه خودش در بیاره
گف ن باید برم‌دسشویی خودمو تمیز کنم
رفت‌دسشویی و اومد و دید معین خوابیده رو مبل به پهلو
رفت تو بغل معین خودش رو جا کرد یه جوری که پشتش به معین بود و کونش رو چسبوند به معین
دست معین رو کشید رو خودش و گفت
معین چطوری و همزمان با کون کوبید به کیر معین
معین گف عالی ام عزیزم
بهار دستش رو برد عقب و بین کون خودش و کیر معین و شروع کرد به مالیدن کیر معین‌
معین هم چیزی نمیگفت و داشت ممه های بهار رو میمالید

بهار بعد از کلی مالیدن کیر معین نشست و کیر معین‌رو در اورد از تو شرت و شروع کرد به خوردن کیر معین
اووووم هووووووممممم اووووووو م عوووووم هومممممممم اوووووووم تف اووووم
تف مینداخت رو کیر معین و با زبون تف خودش رو میمالید همممه جااای کیر معین مثل پورن استار ها
معین که دیگه رو هوا بود و کیرش مثل سنگ‌شده بود گف بهار بسه بیا بخواب
بهار گف ن بیا سرپا دوست دارم
بلند شدن جفتشون
بهار یه پاشو گذاشت رو مبل و یذره خم شد کونش رو داد عقب
معین کیرش رو گذاشت رو سوراخ کون‌بهار
آروووووم آروووووم داشت میداد داخل
بهار هم که از قبل آماده بود چون‌هم کون داده بود قبلا ها هم اون پلاک تو کونش بود چند ساعت و رفته بود تو اتاق تازه درش آورده بود
دیدم بهار صداش داره در میاد
اووووی درد داره یواشششَ
یه جیغ آروم زد
آعوووووو
جووووون هووووویی عووووی اخ عوووی عوی
اووف واایییی کونم

پاااااااره شددددممممم
آآآآاااااههههه آآآآآآآآااااااااااح آآآآآآآآااااااااااح اوی اوی اوی اوی
منم کیرم‌رو در اوردم‌و شروع کردم جق زدن
معین گف بهار چه کون نابی داری دیوث خانومممم جووون

:باسن بهار خیلیییی لطیف و ناز بود و در عین حال پوست کاملا صاف و سفت داشت و
هم سفید و گرد و حالت قلبی داشت هم از بغل دیدنش حال آدمو دگرگون میکرد
کیر معین دیگه تا آخر رفته بود تو سوراخ کون زنم بهار
معین یذره هم بیشتر کیرش رو فشار داد بره داخل و با این کار گوشت باسن بهار تحت فشار مچاله شد
واییییی چی میدیدم
بهار همچنان داشت ادامه میداد هوقققققققخخخخخخ جووون اووووووفففففف اووویییییییی آوووویییی اُاُاُوووووویییی اووووویییییییییییه
وایییی کونم
اشکان کونم جر خورد
اشکان این کیر کلفت چیه اوردی پدرم در اورد واایییی
منم رفتم از نزدیک تر نگاه کنم
رفتم جلوی بهار و روی مبل نشستم نگاه میکردم و ساکت بودم
معین گف میبینی خایه هام چطور میخوره به کون زنت حال میکنی اشکان کیرم تو کونشه خایه هام میخوره به چوچولش هر بار در میارم و میکوبم من جووون چه کونی دارم میکنممم من
گفتم آره خیلییی حال میده ببینی زنت داره انقد لذت میبره
بهار : جووون معین دیگه هرروز بیا کیرتو بکن تو کونم
معین قربون کیر درازت برم چه کیری داری لعنتی اوووف جوووون رسیده به آخر کونم معین دیگه پیشم بمونننننن منو بکننننن هرچقدر بخوای بهت میدمممممم آووویییی چشمای بهار بسته بود و آهههه آهههه صداش میومد که دستاش رو اورد گذاشت رو شونه های من و بیشتر خم شد کونش داد عقب تر
معییین جرم بدههه معینننن رحم نکن بهمممم 🥹🥹😮‍💨
بکن زن اشکانو معین جلو چشاش، اوووف اوووویییی سوراخم اووووی سوراخم جووون بهم بگو داری چیکار میکنیییی
معین : جوننن آووف دارم زن اشکانو از کون میگام دارم عشقمو میگام
بهار یه دستش رو اورد باسنش رو باز کرد و میگف معینننننننن بکنننننن منو من جندتم من کونی تو ام بکننننن کیرتو تا ته تو کونم اووو خ
بعد همون دستش رو برد از وسط پاهای خودش و خایه معین رو گرفت و مالید و منو نگاه میکرد هم زمان و بهم گف اوووف جووون دوس داری ؟ خوبه ؟ خوشت میاد ؟ منو ،ناموست رو داره میکنه ؟ بدم بهش ؟
بهار اینا رو با حرص و ولع و حشریت و چشمای خمار میگف و واقعاااا نمیتونم توصیف کنم چه حال خوبی بود
معین یه لحظه خوشش اومد و دیگه تلمبه نزد و خودش رو و نگه داشت ثابت و نفس نفس میزد فقط
بهار خودش شروع کرد با کونش عقب و جلو کردن
وااایییی چه لحظه قشنگی
بهار یه جوری کونش رو میکوبید به معین که معین خودش تکون میخورد از شدت ضربه
بهار همینجور که کونش رو عقب و جلو میکرد صداش شدید شده بود
معین دستاش رو از بغل اورد و ممه های بهار رو شروع کرد به مالیدن و خودش رو خم کرد انداخت رو بهار
بهار میگفت : جوووون حال میده بهت اره؟ این که زن یکی رو بکنی و خوش نگا کنه لذت میده اره ؟ عشششقممممم
کیرت رو میزاری تو کون یکی که شوهرش داره‌نگاه میکنه خیلییی حال میده بهت عشقمم ارهه؟
همه اینا رو هم با لذت و شهوت و ناله میگفت معین هم انقدر داشت لذت میبرد که اصلا نمیدونم واقعا میشه تجربه کرد این حسو یا ن یه عمر رو کون یکی جق بزنی و آخر سر اینحور بده بهت و رو موتور کیرتو بگیره و …
معین : اووف جاان کونت اینقدر حال میده که میخوام‌ همییشه بیام‌بکنمت بهار جون عشقم زندگیم واایی چه داغه کونت
بهار : بکننننن بکننننننننن منو پدسگگگگگ جرم بدههه
اوووم اوووی
من : بهار زیاد داد نزن صدات نره بیرون
بهار داشت از لذت میپیچید به خودش
معین یدفه کیرش رو کشید بیرون و هم زمان دو سه تا اسپنک محکم زد به باسن بهار جوری که کونش قرمز شد و با صدای اسپنک بهار هم یه جیغ کوچیک زد از درد
وقتی معین کیرش رو در اورد مثل فنر کیر دراز و باریک معین پرت شد رو به بالا انگار که به زور یکی کیرش رو پایین‌نگهداشته و وقتی ول میکنه برمیگرده جای خودش و هم زمان یه صدای خیلی قشنگی داد وقتی کیرش در اومد و هم زمان بهار هم یدونه از سوراخش صدای گوز کوچیک اومد که فکر کنم بخاطر جا باز کردن بود
دیدن این صحنه که این کیر تو کون‌زنم بوده و‌اینجور در اومد از بهترین‌لذت ها بود برام واقعا اگه‌صد بار خودم میکردمش انقد‌حال نمیداد

کوس و کون‌بهار پر از آب شده بود انقد کوسش اب میداد
معین گف بهار بریم تو اتاق خواب رو تخت
بهار : بریم عزیزم
بهار به من‌نگا کرد و با یه عشوه و چشم‌ابرو شهوتی گف : تو نمیای تو اتاق ؟
گفتم منم میام چرا
بهار : خب بیا دیگه ما‌رفتیم
معین دست بهار رو گرفت و کشید تو اتاق
منم زود بلند شدم و رفتم‌تو‌اتاق
معین خوابید رو تخت
به بهار گفت بشین‌روش بره توش
بهار خندید گف پدسگگگگ شاعر شدی الان
معین : هرکی کیرش به کون‌ تو بخوره شاعر که هیچی اصلا مست‌ دائم میشه عشقممممم
بعد بهار رو گرفت‌ کشید رو خودش و خوابوند‌ رو‌خودش و لب بوسه آغاز شد
بعد چند تا لب و بوسه بهار که‌خوابیده بود روی معین‌پاهاش رو یکم‌باز کرد کیر معین که رفته بود وسط پای بهار
و بدون‌این که‌بکنه تو‌سوراخش همینجور پاهاش رو بست و کیر معین موند وسط پای بهار و میشد از این طرف کون بهار رو دید که پاینش کله کیر معین زده بود بیرون
بهار پاهاش رو میمالید به همدیگر و کیر معین هم‌اون‌وسط گیر کرده بود و مالیده میشد
بهار خیلییی رو هوا بود
همچین‌داشت با پاهاش کیر معین‌رو‌میمالید و خودش هم‌لبای معین‌رو میک‌میزد که من به جای معین دیونه شدم
کیر معین هم از وسط باسن‌بهار دقیقا همونجایی که خط باسن بهار بود از پشت زده بود بیرون
بهار داشت بدن‌خودش رو همونجور که‌خوابیده‌بود روی معین به بدن معین میمالید و معین هم‌دو تا دستاش رو اورده بود باسن‌بهار رو میمالید

چند دقیقه همینجور حال کردن و کلی هم خیس شده بود کون‌بهار انقدر که داشت برق میزد از خیسی
و فقط هم‌صدای لب گرفتن بود
هوووووووم
عووووووووم‌هوووووو م
اوووووووم هوووووم
بهار بلند شد و نشست‌رو کیر معین و کیر معین رو کرد تو کون خودش که خیلییی هم راحت تا ته رفت توش
ولی جون نداشت که تکون‌بخوره
گف خسته‌شدم معین
معین گف بخواب
بهار همونجور پشت‌به معین ،که کیر معین تو کونش بود خوابید روی معین . یعنی پشت بهار خورد به سینه معین و کیر معین تو کون بهار بود بهار پاهاش رو باز کرده بود
معین موهای بهار که افتاده بود رو صورتش رو زد کنار و ممه های بهار رو با دستاش که از بغل آورده بود داشت میمالید و یه جوری هم به زحمت‌داشت کیرش رو تکون‌میداد

بهار : اوووووممممممم اوووووییییی
بکننننننننن
جرررر بده من جنده رو
کوسم مال توهه
کونم مال توههه
کیرت مال منهعععععع
اووووییییی کونم
بکننننن منو
یه چند تا ضربه‌زد بعد بهار بلند شد و اون طرف تخت دمر خوابید و کونش رو داد بالا در حد داگ‌استایل و گف‌
بهار : معییییین بیااااا ‌کونم تو رو میخواادددد
کونم کیررررت‌رو میخوادددد
معین بلند شد و رفت پشت بهار
منم‌نگا کردم‌دیدم‌سوراخ بهار گشاد شده جوری که‌کلا صاف صاف شده و داخلش قشنگ معلوم‌بود معین کیرش رو یدفه کرد تا اخر تو کون بهار و شروع کرد تلمبه زدن
اووووویییییییی کونم
جووووووون
معین اسپنک ها رو شروع کرده بود و همش میزد به کون‌بهار
شَرَغ
شَرَغ
شَتَلَغ
بهار : واایییی پدرسگ پدرمو در آوردی کونم قرمز شددد
داره میسسوزه کونم کم بزننن
معین : دوسسس دارم اصلا کونت مال منه
بهار : جوووونننننننن بکنننن پس کونت رو
اوووووفففففف اووووخ
عاااایییییی آعاااااااااا آآآعااااااااااایییی
آآآآآآآآااااااااااه
آآآآاااااههههه
آآآآآآآآااااااااااح
آآآآآعاااااااااییییییی
معین: جووو ننننننن آبم میخواد بیاد
بهار اووووف بریز تو کونممممم
معین خوابید رو بهارو آبش رو خالی کرد تو کون‌بهار
معین :
آههه آهههه آههههه آوووف آخیششش‌آخیششش
بهار جوننننن خالی شدییی عشقمممم
معین : بهار تو عمرم‌اینجور حال نکرده بودم
بهار : منم خیلی حال کردم‌دم‌گیرت گرم برو بشورش بیا
معین : خودت بیا برام‌بشورش
با هم‌رفتن‌حموم
چند دقیقه بعد رفتم‌دیدم‌ در حموم‌بازه
بهار داره کیر معین رو میشوره کامل
بعد معین کون‌بهار رو گرفت و اورد زیر آب و انگشت کرد توش و زیر آب کامل کون و پا و بدن بهار رو یه جور که‌موهاش خیس نشه شست بعد اومدن بیرون‌
بهار به من‌نگا کرد و گف : عشقممم مرسییی من‌هرچیزی که دارم از توهه و اومد یه بغل خیلی عاطفی و قشنگ‌داد بهم و بوسید منو
یدفه معین اومد از پشت بهار رو بغل کرد گف منم‌از تو‌ممنونم .
بهار همونجور که‌وسط ما بود خندید گف چه آدم‌سو استفاده کنی هستی لعنتی عوضی برو کنار
مگه‌نمیبینی شوهر دارم 😇🥰
منم گفتم ای بابا شوهرت که کاری با این‌کارا نداره 😘
بهار گف دیوث جاکش کسکش من زنتم یکم حساس باش 😂😂😂
منم گفتم ااا راست میگی
معین‌برو گم‌شو از اتاق بیرون‌مگه نمیبینی زنم‌لخته 😂😂
بهار : آفرینننن به این‌میگن‌شوهر‌ با غیرت😂😂
معین : من که هر دوتا سوراخش رو‌گاییدم چه‌فرق داره🙈
من : سوراخش رو گاییدی‌ . خودش رو که نخریدی . خودش صاحاب داره
بهار بیشتر چسبید بهم‌ و گف بریم‌یه دقیقه داخل اتاق کارت دارم‌
اومدیم اتاق خودمون درو بستیم
بهار بغلم کرد باز منو بوسید گف اشکان باور کن‌هر دقیقه بیشتر عاشقت میشم به هیچ کس اندازه تو‌اعتماد ندارم اصلا نمیدونم چرا با شروع شدن‌این‌برنامه هامون بیشتر دوستت دارم‌دیگه و‌لبام‌ رو‌ بوسید
منم محکم تو بغلم فشارش دادم
و گفتم :
تو اگه‌بدونی من چقدر میخوامت باور نمیکنی
من‌دوس دارم‌تمام‌لذت دنیا برا تو‌باشه
بهار : پس تو چی
من‌: من وقتی‌تو‌رو ببینم‌ پر از لذت میشم‌عزیزم
بهار : اشکان میگم معین‌شب بمونه‌یا بره ؟
من : تو چی دوس داری ؟
بهار با یه نگاه و لبخند ملیح تو‌بغلم لوس کرد خودش رو
بعد گفت : وسط دوتا مرد خوابیدن بهتر از یدونس
من : سه تا مرد چی ؟
بهار : مگه این که‌تو‌بری پذیرایی بخوابی چون تو تخت چهار نفر جا‌نمیشه‌ديگه 😂😂
من : جا‌میشه بابا‌
بهار. چطوری اون وقت جا‌میشه ؟
خب سه تا بیست سانت از ما کم‌میشه اون موقع جا‌میشه‌دیگه
بهار : بععلهههههه اهااااا‌درستهههاا😂😂‌دیوث فکر اینجا رو نکرده‌بودم ولی‌دوتا بیست سانت کم‌میشه چون تو که‌کیرت زاپاسه‌فقط و کاربردی نداره برام 🤣🤣
اشکان‌گشنمه بریم‌ یه چیزی بخوریم‌ بیایم‌بخوابیم .
من: بریم . معین‌هم‌تنهاس
رفتیم‌پذیرایی
دیگه‌خیلی این طولانی میشه برم برا قسمت بعد😁

ادامه دارد

نوشته: Realbi

ادامه…

بازدید 9,964

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “رسیدن به آرزو های بی غیرتیم (۳)”

  1. کاش یه عده بفهمند این فانتزی ها نباید با مادر بچه هاتون انجام بدیدفکر کنید این مسائل درز پیدا کنه و گندش در بیادمیدونید چقدر پسر سر این مسائل خودکشی میکنن و دیدشون نسبت به زن ها عوض میشه؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید