بعد از نیم ساعت پا شدم رفتم سمت اتاقش دست خودم نبود کشیده میشد پاهام اروم درو باز کردم با اولین تقه در از جاش پرید. شاید انتظار اینو داشت و حالا با ترسش روبرو شده بود من جا خوردم یه جورایی از خودم بدم اومد باور کنید لرزش بدنشو میدیدم. لبخندی زدمو گفتم اومدم واسه خودمم پتو ببرم بازم هیچی نگفت منم پتو رو بردمو اومدم بیرون بعدش دراز کشیدم تا صبح خوابم نبرد. صبح که از اتاق اومد بیرون بعد از خوردن صبحانه گفت امشبم میتونم اینجا بمونم. دختر خالم تو این شهره زنگ زدم گفت از فردا میتونی بیای پیشم. من جواب دادم تا هر وقت بخوای میتونی بمونی یکم حرف زدیم دیگه نمیترسید یه مقدار از من پرسید منم جوابشو دادم و با شوخی سعی میکردم حسو حالشو عوض کنم. اما دریغ از یه لبخند کوچیک. بعد از کلی جرئت به خرج دادم دستشو گرفتم. اونم به روی خودش نیاورد دستشو فشار میدادم اما هیچ عکس العملی نداشت. بعدش دستشو چسبوندم به لبام و بوسیدم برگشت نگام کرد یه دفعه بعضش ترکید اومد تو بغلم و شروع به گریه کردن کرد. انتظار هر چیزیو داشتم به جزء این، منم سرشو گذاشتم رو سینم وبا موهاش بازی میکردم انگار اشکاش تمومی نداشت، سرشو اوردم بالا لبشو بوسیدم اونم جواب داد حس عجیبی بود انگار چند ساله میشناسمش و دوسش دارم شروع کردیم لب گرفتن لب پایینشو گاز میگرفتم. دیگه گریه نمیکرد بعدش گردنشو خوردم تو همین حال سعی میکردم با پاهام پاهاشو بمالم بدن خوبی داشت نه چاق بود و نه لاغر اما نسبتاً پر بود سینهاشو به بدنم فشار میدادم. دستمو بردم زیر بافتنیش هنوز از دیشب همین تنش بود. منم دراوردم بافتشو حالا یه تاپه نازک تنش بود بهتر میتونستم بدنشو حس کنم معطل نکردم اونم درآوردم، مثل یه بره رام شده بود. هیچ مقاومتی نداشت سینشو چنگ زدم بش گفتم برگرد خودم سوتینتو باز کنم برگشت وقتی سوتینشو باز کردم توهمون حالت چسبیدم بش از پشت بغلش کردم و از زیر شلوار کیرمو چسبوندم به کونش و با دستام سینهاشو میمالیدم چند مین تو این حال بودیم تمام بدنم داغ شده بود. انگار شهوت همه وجودمو پر کرده بود. از پشت گردنش شروع کردم به خوردن. حالا دیگه میشد واضح صدای اهشو شنید کم کم تبدیل به ناله شد من لذت میبردم شاید بیشتر از این که تونستم باعث بشم اون لذت ببره از گردنش زبون زدمو اومدم پایین وقتی به کمرش رسیدم اهو نالش خیلی بلندتر شد اما هیچی نمیگفت از پشت شلوارشو کشیدم پایین یه شرت ابی پاش بود و کون خشگلشو پوشونده بود. وقتی پشتشو میخوردم بدنو سینمو میمالیم به کونش بعدش رفتم پایینتر با زبنم بند شرتشو میدادم پایین و ذره ذره میخوردم بعدش از پشت شرتشو دادم پایین وای اون بدن سبزه با اون کون خوش فرم محشر بود. شروع کردم لپای کونشو خوردم با دستمم میکشیدم رو چاک کونش بعدش واسه اولین بار تو سکسمون حرف زد. گفت قوربونت برم خیلی خوبه همین یه جمله باعث شد دیوونه تر بشم برگردوندمش شرتشو درآوردم کسش زیاد تپل نبود اما جمو جور و تمیز بود دهنمو گذاشتم روکسش شروع کردم به مک زدن دیگه داشت جیغ میکشید. صورتمو میمالیدم به چوچولش و زبونم میمالیدم وسط کسش بم گفت فدای کس لیس خودم، منم خندم گرفت به این حرف گفتم چه مقامی پیدا کردم بش گفتم توام میخوری با سر جواب داد اره. منم شلوار و شرتمو در آوردمو کیرمو آوردم نزدیکش با دستش کیرمو که مثل سنگ شده بود گرفت وای خدا چه لذتی داشت وقتی کیرمو با دستش میمالید. سرشو آورد نزدیک که کیرمو بخوره بش گفتم 69 بخوابیم. اخه من عاشق این حالتم وقتی اومد روم کسو کونش جلو صورتم قرار گرفته بود. به محضی اینکه اولین لیسو به چاک کسش زدم اونم کیرمو کرد تو دهنش وای عجب ساکی میزد منم زبونم میکردم تو سوراخ کسش. اب کسش صورتمو خیس کرده بود اونم با دستش تخممو گرفته بود و کیرمو تا ته برده بود توحلقش شاید ده مین تو همین حالت بودیم بعد شروع کردم چوچولشو لای لبام فشار میدادم چند بار منظم این کارو کردم جفتمون داشتیم به اوج لذت میرسیدم چوچولش تو دهنم که شروع کرد به تکونای شدید خوردن و مرتب اسممو تکرار میکرد جالب اینجا بود همزمان منم ابم داشت میومد بعد از چنتا مک محکم حس کردم داره میاد بش گفتم ابم داره میاد خواستم بلندش کنم که نریزه تو دهنش فک میکردم شاید خوشش نیاد اما محکم سرشو چسبوند به کیرم و تا آخرین قطرشو خورد بعد چند ثانیه هم اون چنتا تکون شدید خورد و ارضا شد بعدش برگشت ولو شد تو بغلم شاید نیم ساعت تمام بی حرکت افتاده بودیم.
حدود یک هفته پیش من موند بعد از ظهر اون روز رفتیم بیرون واسش یکم خرید کردم متاسفانه اون روزا پول زیادی دستم نبود مگه نه خیلی دوست داشتم کمکش کنم این حسرتو هنوز دارم… چند روزی که پیشم بود چند بار سکس کردیم که همش لذت بخش بود واسم. از دختر خالش که خبری نشد من همش ازش پیگیر بودم که خانوادت کجاست و دختر خالت کی میاد؟ البته قصد ازارشو نداشتم فقط میخواستم یه جوری خیالم راحت بشه ازش اما انگار درک نکرد این موضوعو بعد از یه هفته یه روز صبح که بیدار شدم دیدم رفته زنگ زدم بش گفت میرم پیش دخترخالم اما معلوم بود دروغ میگه. بعد از اون دیگه جوابمو نداد تا یک سال بعدش که تماس گرفت و باز زد زیر گریه انگار رفته بوده پیش پدر و مادرش اما اینقد اذیتش کردن که خود کشی کرده اما عوض اینکه بمیره کلیه هاش از کار میوفتن بعد از چند تماس که همش گریه بود رفت که بره و دیگه هیچ خبری ندارم ازش بعد از چند سال. هیچوقت فک نمیکردم این داستانو بنویسم واسم مهم نیست که باور کنید یا نه فقط رو دلم مونده بود الان راحت تر شدم چون به جز خودم و اون کس دیگه ای این جریانو نمیدونست حتی پیش دوستای صمیمیم هم نگفتم این جریانو .
نوشته: strong.boy
11 پاسخ به “دختر غریب”
چقدر شما مهربون و فداکارید –واقعا اینهمه گذشت از یه مرد عجیبه ==خوبه که همه کارا بخاطر اون بود وگرنه تو جوانمرد که اصلا حسی نداشتی –خیلی مرد بودی و باعث افتخارما !!!1حتی از ترامپ هم باحالتری جوانمرد!!!
به خاطر وقت هدررفتم کیرم دهنت بااین داستان کس خری که نوشتی
البته حرفهای من کنایه بود خوشحال نشی یه وقت
داستانی بسیار تخمی بسیار کییری بسیار مضخرف اخه بچه کوونی تو الان دهقان جااکش فدا کاری لاشی یه دخترو تو خیابون دیدی اونم گفت ولم کن تو هم مثلا جنتل کییر بودی و کمکش کردی توهمات مغز پریودیتو اینجا خالی نکن
کس کش اون بدبخت فرار کرده توبه جایه اینکه فردین بشی گرفتی گاییدیش, مارتو گاییدم من
یادم رفت خواهرتم گاییدم
امان از دست این تضـــــــاد !!!
قشنگ بودولع نداشتخوب بود دیگهیه سیر طبیعییه داستانمرسی
پتروس_دهقان
راستشو بگو اون فیلمی که دیدی و از روش داستان نوشتی تایمش چند دقیقه بود؟میخواستی دستتو خسته نکنی.فیلمشو میفرستادی بیشتر لایک میگرفتی تا این داستان😂🤣
بد زمونه ای شده بعضیا تا چیزی میبینن تریپ نویسندگی بر میدارند😉😂