داستان من و زن شوهردار لوند (۲)

سلام. ممنون از نظراتتون. سعی میکنم مودب تر باشم.

تهمینه رفت تو اتاق خواب و منم که نمیدونستم خوابم یا بیدار، دنبالش رفتم. درو بستم و تو تاریکی نسبی که فقط یه رگه نور آفتاب کم رمق عصر تورنتو کمی روشنش کرده بود، لبای هم رو میخوردیم. یهو تهمینه صورتشو برد عقب و با نگاه خمارش بهم گفت: خیلی منتظر این لحظه بودی مگه نه؟ و بعد منتظر جوابم نشد و لبم رو اینبار با شدت بیشتری میبوسید. بوسه که نه، بیشتر داشت گاز میگرفت. وحشی شده بود و منو هم وحشی کرد. تا یکم لباشو گاز گرفتم در لبشو برد سمت گوشم و آروم گفت : تو گاز نگیر، کبود میشه.
دستم که تا این لحظه داشت بین پهلوهاش و کمرش رو می مالید رو بردم روی کونش. کون تهمینه واقعا گرد بود. برای اینکه تصور بهتری از تهمینه و اندامش داشته باشید، میگم که تهمینه خیلی شبیه یه پورن استاره به نام milancheek. اندام و ته چهره این دختره خیلی منو یاد تهمینه میندازه، فقط تهمینه موهای کرلی داره.
دستمو از زیر خط کش شلوارش بردم و کون گرمش رو با دست چپم کشف میکردم. بیشتر بهش چسبیدم تا دستم رو بتونم از پشت و از لای پاش برسونم به کصش. اونم بیکار نبود و با دستش داشت کیرم رو از روی شلوار می مالید. دیگه با لبای هم کاری نداشتیم و من داشتم همزمان گردنش رو آروم می بوسیدم.
من: جوون تهمینه، چه کون سفتی داری دختر. اوووف دلم میخاد کصتو بخورم. لیسش بزنم. زبونمو بکنم توش
تهمینه تا آه کشید و خواست چیزی بگه، گوشیم تو جیبم زنگ خورد. همزمان زنگ در رو هم زدند.

جفتمون شوکه شده بودیم . با چشمایی که از شدت تعجب و نگرانی گرد شده بودند برای چند لحظه همو نگاه کردیم.
تهمینه: منتظر کسی بودی؟
من: نه.
نمیدونستم گوشی رو نگاه کنم یا درو باز کنم. هنگ کرده بودم. گوشی رو درآوردم و دیدم ممد (شوهر زهرا) داره زنگ میزنه.
تهمینه:جوابشو نده
من: باشه. برم ببینم کی پشت دره.
گوشی رو انداختم رو تخت و درو باز کردم و رفتم سمت در. آیفون رو برداشتم و صدای ممد و زهرا رو از پشت ایفون شنیدم
ممد: باز کن دیگه.
زهرا: شاید خونه نیست.
ممد: نه خونست. ماشینش رو تو پارکینگ دیدم.

جای انکار نبود. گفتم کیه و بعد هم درو باز کردم.

دویدم تو اتاق خواب و به تهمینه جریانو گفتم. رنگ به رخش نمونده بود. داشت از شدت ترس می لرزید.
تهمینه: چکار کنم. وای آبروم رفت خدا. چه غلطی بود کردم.
من: نترس الان ردشون میکنم. نمیدونم چکار دارند. اصلا قرار نبود بیان. تو اینجا بمون. صداتم در نیاد.
تهمینه: باشه

تا اومدم از اتاق بیام بیرون تهمینه یهو گفت: کفشام. کفشام رو بیار تا ندیدن

کفشاشو آوردم و تهمینه رو تو اتاق خواب تنها گذاشتم و درو بستم. تا اونا برسن بالا یه نگاه سرسری تو اینه به خودم انداختم و درو باز کردم.

ممد: چرا جواب تلفنو نمیدی
زهرا: شاید یکی داره میمیره. بابا کارت داشتیم.
من: ببخشید. دستشویی بودم. چی شده. اتفاقی افتاده؟

زهرا: نه بابا اومدیم تو ساختمونتون یه واحد ببینیم. گفتیم به تو هم سر بزنیم.

من: نگفته بودید دارید جابجا میشید.

ممد: آره یهویی شد. زهرا داره کارشو جابجا میکنه و میاد این سمتا. برای منم راحت تره از این محل برم سر کار. با بروکر که صحبت کردیم دو تا فایل تو این منطقه داشت که یکیش تو ساختمون تو بود. گفتیم هم واحدو ببینیم هم بهت سر بزنیم.

من: آها اره خوب کردید. بیاید یه چایی بخورید

زهرا و ممد البته اومده بودن تو داشتند کفشاشونو در می آورند. با این حرف من یه نگاهی به هم کردند و خندیدند. زهرا گفت:
چیه چرا حیرون و هراسونی. چیزی شده؟
من: نه بابا چی میخواد بشه.
ممد که همیشه شاش داشت گفت : من برم دستشویی. با اجازه صاحبخانه و بعد خندید.
زهرا داشت به رفتن شوهرش نگاه میکرد و همزمان با گوشه چشمم به من نگاه کرد و گفت: کسی اینجاست. میخوای ممدو بپیچونیم و زود بریم که به کارت برسی؟ بعد یه چشمک مسخره زد.
من اروم نزدیکش شدم و بهش گفتم:نه بابا کی اینجاست. کی اصلا به من پا میده.
زهرا هم نزدیک شد و یواش گفت: پس یکی اینجاست. یکی بهت پا داده. آفرین پسر خوب. و بعد اروم با دستش زد روی بازوم

من همچنان اروم بهش گفتم: زهرا جون مادرت شر درست نکن. اروم گفتم که هم ممد نشنوه هم تهمینه. میدونستم تهمینه الان هم ترسیده هم عصبانیه و هم استرس زیادی داره. خدا خدا میکردم اینا زودتر برن و تهمینه رو تا شر نشده ردش کنم بره.

زهرا اما انگار میدونست که شوهرش حداقل ۱۰ دقیقه ای اون تو می مونه و وقت کافی برای لاس زدن داره.
زهرا: عکسشو ببینم. کاناداییه یا ایرانیه؟ نکنه هندیه؟ ببینمش ببینمش.
مثل بچه ها لوس بود و در عین حال داشت اروم حرف میزد که ممد نشنوه. گفتم: بعدا نشونت میدم. حالا نمیشه. از این موضوع هم به کسی چیزی نمیگیا. بعد دستمو نزدیک صورتش کردم و به حالت بستن زیپ روی لبش، دستمو کشیدم روی لبش و گفتم: قول؟
زهرا که انگار یه بامبول و داستان جدید پیدا کرده باشه چشماش برقی زد و گفت: قول میدم بابایی. ناخودآگاه و بخاطر هیجانی که از یواشکی حرف زدن با زن دوستم تو ورودی خونه، در حالی که شوهرش تو دستشویی بود و زن اون یکی دوستم هم تو اتاق خواب قایم شده بود، دستمامو به نشونه بغل باز کردم. زهرا انگار باورش نمیشد که من اینقدر بی پروا شده باشم. اروم اومد تو بغلم. در گوشش گفتم: زهرا قول دادی هیچی نگیا. به هیچکس. حتی ممد. مثلا شب تو تخت خواب و موقع اون کاراتون از دهنت در نره. باشه؟ زهرا همونطور که تو بغل بود گفت: خیلی مشکوک شدی. با کی هستی تو؟ چرا ممد نباید بدونه؟ میکشمت اگه نگی. تو همین حین صدای شیر روشویی اومد و نشون داد ممد داره میاد بیرون. سریع از هم جدا شدیم و رفتیم به سمت پذیرایی.

ممد و زهرا یه ربعی موندن و یکمی درباره محل و همسایه ها حرف زدیم و بعد از خوردن چایی زدن بیرون. زهرا هی اصرار داشت زودتر برن و ممد بود که هی حرف میزد.
درو که بستم. یه نفس راحتی کشیدم. رفتم سمت اتاق خواب و درو باز کردم. تهمینه رو صدا زدم. صدایی نیومد.لامپ اتاق رو روشن کردم و ندیدمش. رفتم تو کمد دیواری و درشو باز کردم. طفلک چمباتمه زده بود تو کمد و با ترس بهم نگاه میکرد: رفتن؟

من:آره رفتن.
تهمینه با بغض: چی میگفتن؟چکار داشتن اینا؟ چرا نگفتی مهمون داری؟اگه منو میدیدن چکار میکردم اخه
من: بخدا بی دعوت اومدن. نشنیدی مگه؟

تهمینه: نه نشنیدم. بخدا داشتم سکته میکردم. بعد با نگرانی بیرون اتاق رو دید زد و گفت مطمئنی رفتن؟
من:آره رفتن. برای اطمینان چند دقیقه بمون و بعد برو.

تهمینه: برو در واحد و قفل کن. من میترسم.
من: باشه عزیزم. برو یه آبی به سرو صورتت بزن حالت جا میاد
رفتم که در واحد رو چک کنم، یهو برام یه مسیج اومد
همزمان تهمینه جیغ کشید و گفت: وایی گوشیم جا مونده بود رو مبل.

پیام از زهرا بود: “گوشیش رو جا گذاشته بود رو مبل. بهش بگو حواسشو جمع کنه. علی بفهمه خیلی بد میشه. زود رفتیم که به کارتون برسید”

دنیا ریخت رو سرم. زهرا فهمیده بود که من با تهمینه هستم و بدتر اینکه فهمیده بود تهمینه همون موقع تو خونه بوده. حالا دلیل اصرار زهرا به زودتر رفتن رو فهمیدم.

مونده بودم به تهمینه چی بگم. تصمیم گرفتم نگم که زهرا فهمیده. بجاش گفتم: نه گوشیت دست من بود. بعد رفتن اینا گذاشتمش رو مبل

تهمینه با شنیدن این حرف با نگرانی رو به من گفت: مطمئنی؟
من: آره عزیزم.
بعد رفتم سمتش و بغلش کردم. بی حال بود و بی دفاع. دلم میخواست کارمونو ادامه بدیم و از طرفی نمیدونستم تهمینه تمایلی داره یا نه. بهش گفتم: میخوای بری یکم دراز بکشی؟ منم بیام پیشت یکم نازت کنم؟

تهمینه: در حالی که صورتش به آدمی می خورد که میخاد بغضشو بترکونه، ولی جلوی خودشو میگیره، با لبخندی تصنعی گفت: نه باید برم. دیرم شده. حسشو ندارم.
من: تهمینه یکم صبر کن. صبر کن که اینا دور بشن بعد برو
تهمینه: اره یکم میمونم. ولی قول بده کاریم نداشته باشی.
من: باشه. فقط یکم میخورمت. تو هیچ کار نکن. فقط دراز بکش و چشماتو ببند.
تهمینه: نه نمیتونم. حسش پرید.
بهش توجهی نکردم و سعی کردم با بوسیدنش، دوباره حالشو جا بیارم. بعد از کمی ممانعت، باهام همراه شد و گفت: کاری نکنیم. من نمیتونم سکس کنم الان. الان نمیتونم
من: باشه. هر چی تو بگی
دوباره بوسیدمش و با اینکه به شدت حشری شده بود ازش فاصله گرفتم. تهمینه هم داشت به من و کیر راست شدم نگاه میکرد. دوباره برام پیام اومد. زهرا: کارت دارم. ردش کن بره. میخوام بیام بالا. بهش بگو بره خونه.

پیام رو که خوندم گیج شدم. تا حالا تو همچین شرایطی نبودم. مردها بندرت این شرایط قرار میگیرند. بین دو تا زن که هر دو لوند و سکسی هستند. هر دو متاهل و هر دو رو میخای بکنی. نمیدونستم قراره چی بشه

به تهمینه کمک کردم که کمی به خودش بیاد و با بوسه ای از پیشونیش و کمی آغوش و دلبری و حرفای قشنگ و قول اینکه باز هم،اینبار تو شرایط بهتری همو میبینیم، ازش خداحافظی کردم.

به زهرا پیام دادم: چی میگی تو؟ کسی اینجا نیست که.
جوابی نداد. بجاش چند دقیقه بعد زنگ درو زد و بدون حرف اومد تو خونه.

ژست کسی رو گرفته بود که تونسته مچ رفقاشو موقع خیانت بگیره. در واقع همینطور هم بود. نمیدونستم چی میخواد. احتمال اینکه ازم باج میخواد خیلی بیشتر از این بود که بخواد باهم پا بده.

زهرا اومد و با صدایی که این بار دیگه آروم نبود، ولی لحن دوستانه و محتاطش رو هم حفظ می کرد بهم گفت: خب پس، مبارکه آقا. خوش سلیقه هم که هست. بله دیگه. کبوتر با کبوتر، قد بلند با قد بلند.
من با لحنی که سعی میکردم ترس و اضطراب رو توش پنهان کنم: چی میگی؟ مخت تاب داره ها
زهرا: آقا پسر، اولا که گردنت رژی شده. ممد هم دید و کلی بهت خندیدیم. دوما، من گوشی تهمینه رو میشناسم. اصلا عکس شوهرش رو بکگراند شه. طرفو نیاوردی اینجا که تمرین ریاضی حل کنید. اوردی بکنیش دیگه؟ مگه نه؟ چرا طفره میری؟
راه فراری برام نذاشته بود. دستم رو شده بود و حرفی برای گفتن نداشتم.
زهرا ادامه داد: باشه عزیزم، من که کاری ندارم. فقط میگم ریسکش زیاده. شوهر داره و شوهرش درسته که خنگ میزنه، ولی همچین خنگ و سر بزیر هم نیست. حواستونو جمع کنید که داستان نشه.

من همچنان حرفی برای گفتن نداشتم. هر چی میگفتم احتمالا بدتر میشد. دوست داشتم اون حرف بزنه تا بفهمم منظورش از اینجا اومدن چیه

زهرا: البته ازت ناراحتم، جلوی من جانماز آب میکشی، بعد با زن اون یکی رفیقت آره؟ داشتیم. تو جمع حتی به شوخی های من هم بندرت میخندی. بعد تهمینه رو میاری خونه تا ترتیبشو بدی؟
من: زهرا بخدا داری اشتباه میکنی. اصلا اینطوری نیست
زهرا با قیافه ای ناراحت : باشه تو راست میگی.

رفتم سمتش. حس دوگانه ای داشتم. هم حشری بودم. هم شرایط برام تازگی داشت و هم اینکه با یه دودوتا چهارتای ساده، فهمیدم قصد زهرا از اومدن به اینجا چیزی نیست جز دادن. برای همین رفتم سمتش و کشیدمش تو بغل. همزمان داشتم به ساختن داستانی که قراره براش تعریف کنم فکر میکردم. وقت زیادی نداشتم. باید یه چیزی میگفتم که فکر کنه من طعمه تهمینه شدم!

بغلش کردم و در حالی که کامل تسلیم بود، در گوشش گفتم: من مقصر نیستم زهرا. بخدا یهویی شد. اصلا اونجوری که فکر میکنی نبود. تهمینه اومده بود یه چیزی ازم بگیره و برای علی ببره. اصلا نمیدونم چی شد. واقعا کاری نمیکردیم. شما که زنگ زدید ترسیدیم. اونم رفت تو اتاق که مشکلی پیش نیاد.
زهرا همونطور که تو بغلم اروم بود گفت: گردنت کی رژی شد؟ موقعی که داشتی میبردیش تو اتاق قایمش کنی؟ واقعا اگه ما نبودیم چی میشد؟ میکردیش؟
اینو که گفت بیشتر به خودم فشردمش. کیرم راست شده بود و داشت به رونش میخورد.
زهرا: من زیاد وقت ندارم. ممد رو فرستادم خرید کنه و بهش گفتم میخوام پیاده برگردم.
این حرفش برای یه معنی بیشتر نداشت: “یعنی وقت داریم. اجازه داری هر کاری باهام بکنی. شوهرم نیست. من و تو اینجا تنهاییم و درسته که یه ساعت قبل داشتی دوست مشترکمونو میکردی، ولی اشکالی نداره. من هستم. منو بکن”

از زهرا براتون بگم. قد حدود ۱۶۰ تا ۱۶۵، بدن برنزه. بشدت لوند و سکسی. صورت جذاب. کاش میشد عکسای جفتشونو بذارم که بتونید کامل تصورشون کنید، ولی حیف که نمیشه. فقط بگم بدن و قیافش مثل penelope woods هستش.

دیگه نخواستم وقت تلف کنم. زهرا رو بلند کردم و در حالی که داشتم لباشو میخوردم بردمش تو اتاق خواب.
اتاق خوابی که ماهها بود فقط منو شبها تحمل میکرد، حالا تو یه روز شاهد اسیر کردن دو تا از بهترین زنهای زندگیم بود.

زهرا رو گذاشتم روی تخت و لباسشو زدم بالا. چشماشو بسته بود و هیچی نمیگفت. مطیع محض بود. خودشو سپرده بود دست من. ترکیب جادویی سوتین سفید رنگ نازکش با پوست برنزه زهرا داغم کرد. سوتین رو که دراوردم تازه فهمیدم سینه یعنی چی. سینه های طبیعی، سایز متوسط و کاملا سفت. نمیخوام بگم که خیلی کس کردم یا زنهای بیشماری تو زندگیم بودند، ولی حتی دیدن همچنین سینه هایی تو پورن هم کم پیش میاد. افتادم به جون سینه اش و آه زهرا هم با خوردن سینه هاش بلند شد. کمی که سینه هاشو خوردم شلوارشو دراوردم و لباسای خودمو هم کندم و در حالی که اینبار تو نور لامپ اتاق خواب داشتم به طمعه ام نگاه میکردم پاهاشو باز کردم که کسشو بخورم. زهرا اما به حرف اومد و گفت: نه، نمیدونستم که اینجوری میشه. الان نخور.

تو دلم به شعورش آفرینی گفتم و دستمو خیسش کردم و رو کصش کشیدم. کصش ولی از قبل خیس بود. زهرا هم که انگار میدونست چطوری باید رفتار کنه، در حالی که با چشمای شهلاش منو نگاه میکرد، دستشو خیس کرد و کشید روی کیرم. بعد خوابید و منتظر من شد.

خودمو بین پاهاش جا دادم و سر کیرم رو اروم روی کصش مالوندم.

بهم گفت: فقط آروم. اخرین بار دو ماه پیش بوده

در حالی که داشتم کیرم رو روی کس خیسش می کشیدم، به تن نیمه عریان زنی که تسلیمم شده بود نگاه کردم. دستاشو گذاشته بود روی چشماش و کاملا در اختیار من بود.

اروم سر کیرم رو وارد کصش کردم. آه ریزی کشید. چند بار سرش رو درآوردم و دوباره فرو کردم. خووب که خیس شد، این بار بیشتر فرو کردم و تا نیمه کیرم درون زهرا جا گرفت. زهرا همچنان تسلیم بود، ولی پاهاش رو به هم نزدیک میکرد و سعی میکرد که حشری بودنش رو نشون نده.روناشو گرفتم تو دستم و در حالی که روی زانو نشسته بودم، کیرم رو تا انتها وارد کس آبدار زهرا کردم.زهرا دیگه طاقت نیاورد و ناله ای بلند کرد.
چند بار کیرم رو دراوردم و دوباره فرو کردم. بعد کاملا خوابیدم روی زهرا با عقب و جلو کردن باسنم، تلمبه میزدم.زهرا دیگه نمی تونست جلوی خودشو بگیره. زهرا: وای خدا. بکن. بکن. اخ مامان. چقدر کلفته

داشتم میومدم. ۵ دقیقه ای میشد که داشتم میکردمش. اما نمیخواستم به این زودی لذتم رو تموم کنم. برای همین چرخیدیم و خودم زیر خوابیدم و زهرا اومد روی من. تو این پوزیشن من خیلی کمتر تحریک میشم. اما انگار این پوزیشن برای زهرا بود. مثل سوارکاری که اسبشو پیدا کرده باشه داشت روی کیرم بالا پایین میپرید.کیرم تا انتها تو کصش بود و با دستام داشتم کونشو رو می مالیدم. همزمان سینه هاش رو هم یکی یکی میذاشتم توی دهنم و نوکش رو گاز میگرفتم.

تو همین حین بود که زهرا چسبید بهم و انگار که خالی شده باشه،آروم گرفت. در گوشش گفتم : اومدی؟
جوابی نداد. فقط گردنم رو بوسید و گفت : اوهوم

چند لحظه بعد، من دوباره اومدم رو و اینبار زهرا رو روی شکم خوابوندم. میخواستم از پشت کیرم رو وارد کصش کنم. دیدن حجم کص این دختر ۲۲ ساله سکسی و لوند، از بین رونهای برنزه و خوش فرمش، در حالی که کون سفت و گردش داشت منو به داخلش دعوت می کرد، چیزی نبود که هر روز برام اتفاق بیفته. کیرم خیس بود. زهرا هم خیس بود. اروم کیرم رو وارد بهشتش کردم و بعد از ۲-۳ دقیقه، حس کردم که دیگه نمیتونم. کشیدم بیرون و آبم رو روی کون و کمر زهرا خالی کردم…

ادامه…

نوشته: رابین هود

بازدید 17,993

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “داستان من و زن شوهردار لوند (۲)”

  1. خیلی خیلی عالی بود حتی اگر هم تخیلی باشه به واقعیت نزدیک بود چه از نظر روحیات خانمها و چه از فضا و جو بین دوستان چون موارد مشابهشو در واقعیت دیدم و شنیدم کم و بیش. من نویسنده داستان ضربدری پنهان یکطرفه هستم. ما هم تازه وارد کانادا و تورنتو شدیم و چون دوستی نداریم زیاد خیلی دوست دارم تو این جمعهای دوستانه باشیم. دوست داشتی خصوصی پیام بده کارت دارم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید