سلام
این داستانی که به کل بر اساس واقعیته مال زمانیه که ۲۰ ساله بودم و اولین رابطه گی امرو تو زندگیم تجربه کردم ؛
افرادی مثل من همون عزیزای دلی که مفعول بودن رو توی رابطه میپسندن ولی نمیتونن هر کسی رو به عنوان پارتنر بپذیرن ،شرایط بسیار سختی رو دارن و همیشه با خودشون درگیر سرکوب این حس و علاقه شدید هستن تا زمانی که واقعا آدم مطمئنی براشون پیدا بشه !
شهر ما شهر کوچیکی بود و من همیشه مطمئن بودم این حس و علاقم رو فقط در حد فکر و خیالم نگه دارم و بهش بال و پری ندم که بیشتر از این اذیتم کنه ، چرا که یکی دو باری سعی کردم با کسی بهش رنگ و بوی واقعیت بدم ولی واقعا آدم مناسبی نبود و مسیر رو عوض کردم
بگذریم ، رو ایوون خونه مادربزرگم نشسته بودم و خیلی وقت بود با سرکوب حسم کنار اومده بودم و دیگه بهش فکر نمیکردم که یه دوست تقریبا نزدیک (به اسم میلاد) که اتفاقا هر هفته باشگاه هم میرفتیم تو اینستاگرام برام یه پست دایرکت کرد که طنز اما راجب فیل و اینجور داستان ها بود ، خنده فرستادم و حالشو پرسیدم ، گفت ؛ جات خالی با علی و سامان اومدیم فلان جا ( این فلان جا یه روستای مرتفع خوشگل نزدیک شهرمونه) ، گفتم به به دختر ها هاتون کی بهتون ملحق میشن که خندید و گفت پسرونه ایم ، بعد چند دقیقه که انگار داشت با خودش کلنجار می رفت چیزیو بنویسه یا نه ! بالاخره بهم گفت توام میخوای بیای؟
گفتم دوست دارم ولی شهرمون نیستم و دورم ، بعد یکم چت کردن و راجب چیزای مختلف و فوتبال و غیره حرف زدن ، کاملا به شوخی گفتم پسرین همه کارای خطرناک نکنین ، میلادم انگار منتظر بود که این بحث باز شه و حرف دلشو بزنه
گفت نه اینا که رفیق عادین ولی من گرایش دارم به همجنس و دوست داشتم بهت بگم این قضیه رو چون حس میکنم توام بدت نمیاد ! همه چیز به جواب من به این سوال ربط داشت که همه تصورات و علایقم صرفا تصور بمونه یا شانسمو امتحان کنم ; بعد ده دقیقه دلو زدم به دریا و گفتم من پایم و بدم نمیاد ، جرات امتحان هر چیزی رو دارم و همین شد شروع کردیم به چت و سکس چت تو تلگرام تا چند هفته که خلاصه قرار شد برم خونشون و رسید اون روز ؛
بخاطر شرایط خونشون مجبور بودم صبح زود پاشم و قبل ۸ اونجا باشم ، منم سحر خیزم و مشکلی نداشتم ، پاشدم به خودم رسیدم و تر و تمیز کردم همه جامو و تاکسی گرفتم و رفتم ، رسیدم دم خونشون ، گوشیو که گرفتم تماس بگیرم تا درو باز کنه ، یه حس عجیب پشیمونی دیوونه کننده تموم وجودمو گرفت ، طوری که سه چهار دفعه صدام کرد تا جواب دادم پشت درم ، رفتم بالا خونه خوشگلی داشتن و چند تا گربه تو حیاط بود ، درو باز کرد و بعد سلام احوال پرسی خودش گفت برو تو اتاق لباسو عوض کن یا در بیار اگر میخوای بریم حموم گفتم باشه ، رفتم تو اتاق و درو بستم تا منو نبینه😂 همچیو در اوردم و با شرت تو پام رفتم تو حموم ، دیدم کاملا لخت وایساده و کیرش هنوز کامل سیخ نشده ولی بزرگ بودنش به چشم میاد ! همون جا بود به خودم گفتم دیگه اومدی و باید بدی تموم شد پس دیگه فکر نمیکنم و لذت میبرم ، بهم گفت اگر راحت نیستی میخوای فقط بخوری و یکم ور بریم و بریم بیرون؟ گفتم نه ، منو کشوند سمت خودش و کارمو راحت کرد برم گردوند و شرت رو از پام دراورد و شروع کرد ور رفتن با کونم (عکس کونم رو پروفایل هست واقعا بد نیست و خوبه پوستمم سفیده) برگشتم رو بهش و با انگشتش اشاره کرد که زانو بزنم و براش ساک بزنم ، نشستم رو دو تا زانو و کیر داغشو گرفتم تو دستم ، بدنش به مو نبود ولی به احترام من شیو کردهبود و کیرش واقعا خوش فرم بود ، سرشو بوسیدم و اروم اروم با زبونم شروع کردم به ساک زدن ، تا میشد براش خوردم و خودم در عجب بودم چقد حرفه ای اینکارو کردم ، بلندم کرد و ازم لب گرفت و من همچنان دستم دور کیرش بود اعتراف میکنم نمیخواستم ولش کنم گفت برگرد ، برگشتم و دیدم زانو زد و شروع کرد به بوسیدم کونم و بله یهو دیدم با زبونش داره سوران کونم رو میخوره که وااای کاش تموم نمی شد اون حس ، واقعا صدام درموده بود و نفس نفس میزدم ، ازم پرسید اماده ای ؟ گفتم اره اوکیم که رفتیم بیرون تو اتاقش
داگی نشستم رو تخت که آماده شم یهو دیدم منو برگردوند و دو تا پامو داد بالا و نشست بین دو تا پام کیرشو خیلی آروم برد داخل و اولش درد عجیبی داشتم ولی خیلی سریع آروم شد و بله بالاخره منم و رفیق تنومند قابل اعتماد و کیری که که توی کونمه و رسما دارم میدم♥️ اروم و با حوصله شروع کرد به کردنم و یواش یواش تندش کرد ، برم گردوند و گفت حالا هر پوزیشنی دوست داری امتحان بکنیم
دراز کشیدم رو تخت و یه بالش گذاشتم زیر شکمم تا کونم بیاد بالا رفت پشتم نشست و حسابی تو این حالت منو کرد
حس فوق العاده ای بود ، خودش نشست و گفت میتونی بشینی رو کیرم گفتم آره ، نشستم رو کیرش و ازت تخت به سمت جلو یکم فاصله گرفت و بهم گفت تو تکون نخور ، شروع کرد به محکم و تند تند کیرشو بالا پایین کردن که واااای صدام واقعا درومده بود و همه وجودم پر شده بود از صدای برخورد کیر اون و کون من
خلاصه بعد هفت هشت تا پوزیشن داگی نشستم و شروع کرد کیرشو هی کردن داخل و دراوردن تا خلاصه گفت میشینی بخوری یا بریزم تو کمرت ، منم جون میدونستم تمیزم و حیالم راحت بود گفتم میشینم
براش حسابی جق زدم و خوردم تا آبش اومد ، قرار بود بریزه تو دهنم فقط ولی انقدر زیاد بود که چشم و صورت و دهن و رو سینه هام پر آب بود ♥️
برگشتیم تو حموم و یکی از جالب ترین صحنه های اون روزمو تجربه کردم ، بهم گفت من ارضا شدم تو نشدی ، میخوای بیا نزدیک ، رفتم کنارش با اینکه ارضا شده بود شروع کرد میک زدن سینه هامو انقد برام زد تا ارضا شدم ♥️🤍
این داستانی که به کل بر اساس واقعیته مال زمانیه که ۲۰ ساله بودم و اولین رابطه گی امرو تو زندگیم تجربه کردم ؛
افرادی مثل من همون عزیزای دلی که مفعول بودن رو توی رابطه میپسندن ولی نمیتونن هر کسی رو به عنوان پارتنر بپذیرن ،شرایط بسیار سختی رو دارن و همیشه با خودشون درگیر سرکوب این حس و علاقه شدید هستن تا زمانی که واقعا آدم مطمئنی براشون پیدا بشه !
شهر ما شهر کوچیکی بود و من همیشه مطمئن بودم این حس و علاقم رو فقط در حد فکر و خیالم نگه دارم و بهش بال و پری ندم که بیشتر از این اذیتم کنه ، چرا که یکی دو باری سعی کردم با کسی بهش رنگ و بوی واقعیت بدم ولی واقعا آدم مناسبی نبود و مسیر رو عوض کردم
بگذریم ، رو ایوون خونه مادربزرگم نشسته بودم و خیلی وقت بود با سرکوب حسم کنار اومده بودم و دیگه بهش فکر نمیکردم که یه دوست تقریبا نزدیک (به اسم میلاد) که اتفاقا هر هفته باشگاه هم میرفتیم تو اینستاگرام برام یه پست دایرکت کرد که طنز اما راجب فیل و اینجور داستان ها بود ، خنده فرستادم و حالشو پرسیدم ، گفت ؛ جات خالی با علی و سامان اومدیم فلان جا ( این فلان جا یه روستای مرتفع خوشگل نزدیک شهرمونه) ، گفتم به به دختر ها هاتون کی بهتون ملحق میشن که خندید و گفت پسرونه ایم ، بعد چند دقیقه که انگار داشت با خودش کلنجار می رفت چیزیو بنویسه یا نه ! بالاخره بهم گفت توام میخوای بیای؟
گفتم دوست دارم ولی شهرمون نیستم و دورم ، بعد یکم چت کردن و راجب چیزای مختلف و فوتبال و غیره حرف زدن ، کاملا به شوخی گفتم پسرین همه کارای خطرناک نکنین ، میلادم انگار منتظر بود که این بحث باز شه و حرف دلشو بزنه
گفت نه اینا که رفیق عادین ولی من گرایش دارم به همجنس و دوست داشتم بهت بگم این قضیه رو چون حس میکنم توام بدت نمیاد ! همه چیز به جواب من به این سوال ربط داشت که همه تصورات و علایقم صرفا تصور بمونه یا شانسمو امتحان کنم ; بعد ده دقیقه دلو زدم به دریا و گفتم من پایم و بدم نمیاد ، جرات امتحان هر چیزی رو دارم و همین شد شروع کردیم به چت و سکس چت تو تلگرام تا چند هفته که خلاصه قرار شد برم خونشون و رسید اون روز ؛
بخاطر شرایط خونشون مجبور بودم صبح زود پاشم و قبل ۸ اونجا باشم ، منم سحر خیزم و مشکلی نداشتم ، پاشدم به خودم رسیدم و تر و تمیز کردم همه جامو و تاکسی گرفتم و رفتم ، رسیدم دم خونشون ، گوشیو که گرفتم تماس بگیرم تا درو باز کنه ، یه حس عجیب پشیمونی دیوونه کننده تموم وجودمو گرفت ، طوری که سه چهار دفعه صدام کرد تا جواب دادم پشت درم ، رفتم بالا خونه خوشگلی داشتن و چند تا گربه تو حیاط بود ، درو باز کرد و بعد سلام احوال پرسی خودش گفت برو تو اتاق لباسو عوض کن یا در بیار اگر میخوای بریم حموم گفتم باشه ، رفتم تو اتاق و درو بستم تا منو نبینه😂 همچیو در اوردم و با شرت تو پام رفتم تو حموم ، دیدم کاملا لخت وایساده و کیرش هنوز کامل سیخ نشده ولی بزرگ بودنش به چشم میاد ! همون جا بود به خودم گفتم دیگه اومدی و باید بدی تموم شد پس دیگه فکر نمیکنم و لذت میبرم ، بهم گفت اگر راحت نیستی میخوای فقط بخوری و یکم ور بریم و بریم بیرون؟ گفتم نه ، منو کشوند سمت خودش و کارمو راحت کرد برم گردوند و شرت رو از پام دراورد و شروع کرد ور رفتن با کونم (عکس کونم رو پروفایل هست واقعا بد نیست و خوبه پوستمم سفیده) برگشتم رو بهش و با انگشتش اشاره کرد که زانو بزنم و براش ساک بزنم ، نشستم رو دو تا زانو و کیر داغشو گرفتم تو دستم ، بدنش به مو نبود ولی به احترام من شیو کردهبود و کیرش واقعا خوش فرم بود ، سرشو بوسیدم و اروم اروم با زبونم شروع کردم به ساک زدن ، تا میشد براش خوردم و خودم در عجب بودم چقد حرفه ای اینکارو کردم ، بلندم کرد و ازم لب گرفت و من همچنان دستم دور کیرش بود اعتراف میکنم نمیخواستم ولش کنم گفت برگرد ، برگشتم و دیدم زانو زد و شروع کرد به بوسیدم کونم و بله یهو دیدم با زبونش داره سوران کونم رو میخوره که وااای کاش تموم نمی شد اون حس ، واقعا صدام درموده بود و نفس نفس میزدم ، ازم پرسید اماده ای ؟ گفتم اره اوکیم که رفتیم بیرون تو اتاقش
داگی نشستم رو تخت که آماده شم یهو دیدم منو برگردوند و دو تا پامو داد بالا و نشست بین دو تا پام کیرشو خیلی آروم برد داخل و اولش درد عجیبی داشتم ولی خیلی سریع آروم شد و بله بالاخره منم و رفیق تنومند قابل اعتماد و کیری که که توی کونمه و رسما دارم میدم♥️ اروم و با حوصله شروع کرد به کردنم و یواش یواش تندش کرد ، برم گردوند و گفت حالا هر پوزیشنی دوست داری امتحان بکنیم
دراز کشیدم رو تخت و یه بالش گذاشتم زیر شکمم تا کونم بیاد بالا رفت پشتم نشست و حسابی تو این حالت منو کرد
حس فوق العاده ای بود ، خودش نشست و گفت میتونی بشینی رو کیرم گفتم آره ، نشستم رو کیرش و ازت تخت به سمت جلو یکم فاصله گرفت و بهم گفت تو تکون نخور ، شروع کرد به محکم و تند تند کیرشو بالا پایین کردن که واااای صدام واقعا درومده بود و همه وجودم پر شده بود از صدای برخورد کیر اون و کون من
خلاصه بعد هفت هشت تا پوزیشن داگی نشستم و شروع کرد کیرشو هی کردن داخل و دراوردن تا خلاصه گفت میشینی بخوری یا بریزم تو کمرت ، منم جون میدونستم تمیزم و حیالم راحت بود گفتم میشینم
براش حسابی جق زدم و خوردم تا آبش اومد ، قرار بود بریزه تو دهنم فقط ولی انقدر زیاد بود که چشم و صورت و دهن و رو سینه هام پر آب بود ♥️
برگشتیم تو حموم و یکی از جالب ترین صحنه های اون روزمو تجربه کردم ، بهم گفت من ارضا شدم تو نشدی ، میخوای بیا نزدیک ، رفتم کنارش با اینکه ارضا شده بود شروع کرد میک زدن سینه هامو انقد برام زد تا ارضا شدم ♥️🤍
نوشته: رایان
7 پاسخ به “گی از تصور تا واقعیت”
کاشکی یکی تو بیاد رو کیر منم اینجوری بپره
جالب بود
نمیدونم چرا هرکس داستانشو مینویسه واسه یه شهر کوچیکه!!!
خوب نوشتی فداتشم ، خدا قسمت بکنه برای ما هم ایشاله،،،،،
چندسال داری ۲۰ساله که نبودی مطمئنا بقیه هم همین نظر را دارند چون یک ۲۰ ساله خودشو اونم تو شهرستان کوچیک به فاک نمیده اولین باره که میحونم تا ۲۰ سالگی یک بات صبر کنه
حس بی نظیره کون دادن
خیلی دوست دارم دادنو با ی ادم درست تجربه کنم ولی نمیشه پوف