کون دادن به دوست پدرم

این داستان سکس گی هست اگر علاقه مند هستید دنبال کنید .

بابام یه دوستی داشت به اسم مجتبی . این آقا مجتبی از دوستای خیلی قدیمی بابام بود . از وقتی من یادم میاد با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم. آدم خیلی پر رو و پر حرفی بود . بدن خیلی درشت و سفتی داشت . دستای سنگینی داشت . هر وقت میومد خونمون شروع میکرد تیکه انداختن و مزه ریختن . من ازش خوشم نمیومد ولی خوب مجبور بودم تحمل کنم . من خودم خیلی ریز جسته و ساکت بودم . هر وقت باهام شوخی دستی می کرد واقعا دردم میومد . البته اونم محکم میزد . همش منو میشوند رو پاشو پاش و باهام ور میرفت و رونم رو وشکون میگرفت. دستش همش روی رونم بود . همش با لپ و صورتم بازی میکرد . منم چون هم ریز جسته و خجالتی بودم چیزی نمیگفتم . ابن آقا مجتبی یه پسر داشت که چند سالی از من بزرگتر بود . البته از لحاظ جسته هم مثل باباش واقعا دو ، سه برابر من بود . کم کم که بزرگتر شدیم. با جق و این چیزا آشنا شده بودم ، این پسر آقا مجتبی شروع کرد با من سکس کردن . زودتر از من بالغ شده بود و پشمش در اومده بود . اوایل فقط در کون میمالید و لاپایی میذاشت . پسرش اینقدر حشری بود که هر وقت ما می رفتیم خونشون یا اونا میومدن خونه ما حداقل یه بار آبش رو میاورد . حالا هرجا شده . یا تو زیر زمین یا تو اتاق . سریع شلوارامون رو می‌کشیدیم پایین و اون شروع میکرد لای کون من رو خوردن . راستش از این مرحله خیلی خوشم میومد . بعد کیرش رو میزاشت لای کونم و لای پام بعد چند بار عقب و جلو میکرد و بعد که آبش می خواست بیاد میریخت رو زمین . من از اون لحظه هم که آبش می پاشید بیرون و ارضا میشد خوشم میومد. اگر هم خونه هم میموندیم تا صبح منو می مالوند . کلا من از کیر و پشم کیر خوشم میومد . بدن های مردانه و درشت رو دوست داشتم . همیشه تو مدرسه و محل هم بچه ها دستمالیم میکردن . کم کم کلا گی شده بودم . دیگه هر چی بزرگتر و به بلوغ نزدیک تر میشدم سکس هام حرفه ایی تر میشد و ساک میزدم و حسابی انگشت تو کونم میکردن . وقتی بزرگتر شد دیگه وقتی می‌فهمیدم آقا مجتبی اینا خونمون هستم میرفتم بیرون یا اصلا خونه نمیومدم تا اونا برن .چون نمیخواستم باهاش روبرو بشم . خیلی بهم متلک مینداخت، از شوخی هاش خوش نمیومد. چند سال ارتباطی باهاشون نداشتم تا اینکه فهمیدم پسرش ازدواج کرده . منم درگیر دانشگاه شدم . تو اون چند سال یکی دو تا بکن پیدا کردم و باهاشون بودم . حسابی سوراخم باز شده بود و حرفه ایی شده بودم . تو این مدت حسابی گرایشم مفعول شده بود و کم کم به سن بالا ها علاقه مند شده بودم و تو فانتزی هام همش دوست داشتم یه بکن سن بالا داشته باشم . تا اینکه یه بار به طور اتفاقی وقتی رفتم خونه دیدم آقا مجتبی تنهایی مهمون ما هست . بعد چند سال دیدمش . همونجوری بود تقریبا ولی جا افتاده تر شده بود . موهاش سیاه و سفید شده بود . ولی به نظرم هنوز درشت و چاق بود . رفتم جلو بهش دست دادم . همونجوری که نشسته بود دستم رو گرفت و محکم فشار داد و گفت به پس کجایی تو ، پس زنده ایی . همینجوری دستم رو فشار میداد و متلک میگفت . اخلاقش همونجوری بود . دستم رو ول کرد و گفت هنوزم که شل و ول هستی ، چرا درست نمیشی تو . منم به زور فقط میخندیدم . حوصله نداشتم . سریع پیچوندم و رفتم تو اتاقم . یکی دو ساعت بعد بابام اومد دم در اتاق و گفت بیا آقا مجتبی رو با ماشین تا خونش برسون . با ناراحتی و آروم گفتم چرا من . بابام با تشر گفت بحث نکن زشته بیا برو . بعد بلند گفت الان حاضر میشه میاد . بعد رفت . منم حاضر شدم و رفتم تو حال . با هم رفتیم تو ماشین و راه افتادیم سمت خونش . مثل قدیم ها همش شوخی دستی میکرد و پام و صورتم رو دستمالی میکرد .‌دستش همش روی رونم بود و فشار میداد . من رو به خاطر لاغر بودن و ریز بودنم مسخره میکرد . کم کم حرف رو برد سمت دختر و زن و این چیزا . گفت چرا زن نمیگیری ، پس چی کار میکنی ، از این حرفا . کم کم روش بیشتر باز می‌شد و بیشتر وارد جزئیات میشد . با خنده و تمسخر گفت آخه کی به تو زن میده آخه تو کاریم میتونی بکنی مگه و بلند خندید ‌ منم حسابی خجالت میکشیدم و ساکت بودن و با بله و نخیر فقط جواب میدادم .‌از طرز نگاهش احساس می‌کردم فهمیده کونی هستم . خیلی با تحقیر باهام حرف میزد و بهم نگاه میکرد . منم کلا ترسیده بودم . فقط میخواستم زودتر برسم و داستان تموم بشه . تا آخر راه دستش روی رونم بود . رسیدیم یه نگاه بهم کرد و از ماشین پیاده شد و بدون تشکر و چیزی با یه خداحافظی رفت . یه نفس راحت کشیدم . همه چیز رو فراموش کرده بودم تا اینکه بعد دو هفته بابام آمد تو اتاق بهم گفت میدونی که پسر آقا مجتبی بچه دار شده و آقا مجتبی خونه دست تنهاست. گفته اگر میتونی پنجشنبه بری پیشش یه خورده کاری داره کمکش کنی . دوباره شروع کردم دعوا کردن که به من چه و من نمیرم که بازم من مغلوب شدم و گفتم چشم . پنجشنبه رفتم دم خونش . با خودم گفتم سریع انجامش میدم و برمیگردم اصلا حوصلش رو ندارم . زنگ زدم ، در رو باز کرد . خونشون چهار واحد بیشتر نداشت . رفتم تو حیاط .یاد بچگی هام افتادم. تو همه جای این خونه با پسرش سکس کرده بودم. تو انباری و پارکینگ و هرجا که میشد. از تو پنجره صدام کرد و گفت بیا بالا . بالا تنش معلوم بود . لخت بود . موهای سیاه و سفید سینش معلوم بود . هوا گرم بود و عادی بود که لباس تنش نباشه . رفتم بالا در خونش نیمه باز بود . در رو باز کردم و رفتم تو . یهو خشکم زد . دیدم یه دستش به کمرش و یه دستش رو دسته مبل . وایستاده با لبخند داره منو نگاه میکنه . لخت بود . فقط یه شورت اسلیپ سفید تنگ و نازک پاش بود . شورتش انقدر تنگ و نازک بود که میشد کیرش و تخماش و پشمای کیرش رو راحت دید . خشکم زده بود . یهو داد زد هویی چته در رو ببند دیونه . به خودم اومدم . در رو بستم . گیج شده بودم . نمیدونستم چیکار باید بکنم . گفت نمیخوای کفشت رو دربیاری مرتیکه گیج . گفتم آها آره ، چرا الان . دولا شدم و کفشم رو درآوردم . برگشتم و رفتم سمتش . حسابی قرمز شده بودم و ازش خجالت میکشیدم . رفتم جلوش و دستم رو دراز کردم و گفتم سلام . دستم رو گرفت و مثل همیشه حسابی فشار و داد و گفت سلام و کوفت ، چرا انقدر دیر اومدی کثافت . از درد داشتم آخ و اوخ میکردم و میپیچیدم به خودم که جلوش زانو زدم و گفتم ببخشید ترافیک بود . یکم دستم رو شل کرد . درست جلو کیرش بود . کیرش رو به عمد داده بود جلو . طوری که شورتش رو بلند کنه . راحت پشما و تخمش معلوم بود . دستم رو ول کرد . واقعا درد گرفته بود . رفت و رو کاناپه ولو شد . سفیدی شورتش تو پشمای بدنش خیلی جذاب شده بود . پا شدم و خیلی با احتیاط گفتم خوب چیکار باید بکنیم ؟ . خندید و گفت چیه حالا کاری شدی ؟ عجله داری ؟ گفتم نه همینجوری پرسیدم . همینجوری که یه دستش رو کیرش بود و داشت با کیرش بازی می کرد گفت خوب با این لباسا که نمیشه کار کرد ، درشون بیار مثل من . خیلی آروم گفتم نه راحتم ،اشکال نداره . گفت خفه شو دیگه یه روز اومدی اینجا کمک کنی با این لباس ها که نمیشه یه چیزیش بشه من نمیتونم خسارت بدم . بعدش بلند خندید . هنوز فکر میکردم شوخی میکنه . همینجوری بلاتکلیف وایستاده بودم . گفت خوب زود باش دیگه باید تا فردا صبر کنم . حسابی قرمز شده بودم و داغ کرده بودم . یکم لحنش جدی تر شد . گفت بجنب دیگه منتظر چی هستی ؟ .‌رفتم کنار چوب لباسی و شروع کردم لخت شدن . حسابی خجالت میکشیدم. بدنم رو تازه شیو کرده بودم . میدونستم ببینه دیگه حسابی مسخرم میکنه . تیشرت و شلوارم رو درآوردم . فقط یه شورت اسلیپ سفید پام بود . همونجا دور و ایستادم و گفتم خوب بریم . گفت آها حالا شد ، بالاخره عروس خانوم آماده شد . شروع کرد خندیدن و بعد گفت حالا بیا اینجا بهت میگم . سرم پایین بود و آروم رفتم سمتش . همینجوری ولو بود رو مبل و با کیرش بازی میکرد و لبخند میزد . نزدیکش شدم . گفت بیا اینجا بیا جلو تر . رسیدم جلوش . با شهوت و اشتیاق نگاهم میکرد گفت چرا انقدر ناز داری تو پسر مگه تو دختری ؟ مگه کیر نداری ؟ یهو دست انداخت کیر و تخمم رو از رو شورتم گرفت و محکم فشار داد . منم شروع کردم آخ آخ کردن و گفتم آخ عمو نکن وایی . گفت آها پس داری ها خوبه . دستم رو مچ دستش بود . یکم دستش رو شل کرد و بهم گفت دستت رو بکش . دستم رو از رو دستش برداشتم دستش رو شل تر و شل تر میکرد . یکم آروم کیرم رو از رو شورتم مالید . بهم نگاه میکرد و لبخند میزد . گفت دردش آروم شد ؟ آروم گفتم بله عمو جون . دیگه فاز

خایه مالیش رو گرفته بودم . کیرم رو ول کرد و شروع کرد دست رو سینه و شکمم کشیدن و گفت به به چه پسرمون تر و تمیزه آفرین ، چه برقی انداختی ، خوشم اومد آفرین . بعد نوک سینم رو با انگشتش گرفت و فشار داد و کشید . یکم آخ آخ کردم اونم میخندید و نگاهم میکرد. حسابی نزدیکش شده بودم . رفته بودم بین دو تا پاهاش . یه دستش رو انداخت روی رون پام و شروع کرد رون پام رو فشار دادن و مالیدن . جرات نداشتم چیزی بگم . بیشتر و بیشتر من رو می کشید سمت خودش . یه دستم رو گذاشتم رو شونش . حسابی داغ بود بدنش . کم کم داشتم شل میشدم . کیرم داشت شق میشد .‌ دستش که روی رونم بود همینطور میومد بالا تر و بیشتر فشار میداد و وشکون میگرفت . منم فقط آخ آخ میکردم و میگفتم عمو درد داره ، نکن . اونم میخندید و مسخرم میکرد. کم کم دستش رسید به لپ کونم . دل تو دلم نبود . باورم نمیشد میخواد منو بکنه . فکر میکردم مثل همیشه داره بازی و شوخی میکنه . دستش درشت و سنگین بود . تقریبا یه لپ کونم رو میگرفت . انگشتش رو رسوند به کش شورتم رو لپ کونم و شروع کرد باهاش بازی کردن . میکشید و ولش میکرد .‌من دیگه از ترس و اضطراب نفسم به زور بالا میومد . کمی سعی کردم خودم رو بکشم عقب که با فشار و زور بیشتر منو کشید تو بغلش . افتادم روی رون پاش . همینجوری خونسرد و با خنده نگاهم میکرد. گفت چیه میخوای کشتی بگیری ؟ میخوای کجا بری ؟ ببین حریف این بازوها میشی ؟ دست بزن بهش . آروم دستم رو از رو شونش بردم رو بازوش . بازوی سفت و محکمی داشت . همزمان انگشتش رو از زیر شورتم رد کرد و خیلی آروم رفت سمت لای کونم . هرچی انگشتاش به لای کونم نزدیک تر میشدن ، من آروم و آروم تر میشدم . گفت خوب چطوره بازوم ؟ خوشت اومد ؟ همزمان انگشتش نشست لای کونم . مثل زنی که به کوسش دست زده باشن یهو ولو شدم . کامل ولو شدم رو پاهاش . دستم رو بازوش شل مونده بود . دهنم نیمه باز مونده بود و آروم و با شهوت نفس میکشیدم . شروع کرد با انگشت وسطش سوراخم رو مالیدن . واییی حسابی حشری شده بودم . اونم فهمیده بود خوشم اومده همینطور با خنده نگاهم میکرد .واقعا نمیتونستم خودم رو کنترل کنم ، سرم پایین بود و چشمام رو شورتش . کیرش حسابی شق شده بود و اومده بود بالا و داشت شورتش رو پاره میکرد . دستش کامل زیر شورتم رفته بود و لای کونم بود و داشت با سوراخم بازی میکرد سرم رو انداخته بودم پایین و دو تا دستام رو شکم و سینش بود . یهو با خنده گفت جوون چه تمیزشم کرده پسرمون، چه نرمه، آفرین حالا نمیخوایی یه کم به عمو شیر بدی. بعد با دستش که تو کونم بود فشارم داد سمت خودش . انگشت وسطش تقریبا رفت تو کونم . نیم خیز شدم طرفش . یهو شروع کرد سینه هام رو خوردن و لیس زدن . نوک سینه هام رو میک میزد و زبونش رو میکشید روش . همزمان انگشتش رو بیشتر فشار میداد توم .بی اختیار از شهوت آه و اوه میکردم . کم کم سرش رو آورد بالاتر و شروع کرد گردنم رو خوردن و لیس زدن . همینطور اومد بالاتر و رسید به لبم . شروع کرد لبام رو خوردن و لیسیدن .همزمان انگشتش رو بیشتر فرو میکرد توم . زبونش رو میچرخوند تو دهنم . یکم که از لب گرفت رفت عقب و یه نفس عمیق کشید و با خنده گفت چه پسر خوش مزه ایی دارم من . اولین بار بود که از من تعریف می‌کرد و اینجوری با لذت نگاهم میکرد . دستش رو از تو کونم درآورد و من رو از رو پاهاش بلند کرد . خودش پاشد و منو قنبل کرد رو مبل و دستام رو مبل بود زانوهام رو زمین . رفت پشتم و شورتم رو کشید پایین. با دوتا دستش دو طرف لپ کونم رو گرفت و باز کرد ، سوراخم رو نگاه میکرد و انگشتش رو مالید روش . با خنده گفت ای بچه کونی ، من از همون اول میدونستم تو کونی میشی نه اینقدر دیگه ، فقط به غریبه ها میدی ؟ پس سهم من چی میشه کثافت ، ببین چه سوراخی برات درست کردن . بعد شروع کرد سوراخم رو لیس زدن و خوردن . از شهوت شروع کردم آه و اوه کردن . گفت ها چیه ، دوست داری ؟ خوشت اومده ؟ پس چرا همش اداي تنگ ها رو در میاری ؟ یکم تف مالید رو سوراخم و بعد شروع کرد انگشت کردن توش . من فقط آه و اوه میکردم . گفت هان چیه کونی ، خوشت میاد هان ، دوست داری . اولین بار بود از این همه تحقیر داشتم لذت می‌بردم. برای خودم عجیب بود ولی هر لحظه حشری تر میشدم . شروع کرد دوتا انگشتش رو با تف توم کردن و تلمبه زدن . هرزگاهی هم یه متلک و فحشی هم بهم میداد . گفت آخه چقدر کون دادی تو که انقدر بازی کثافت . انگشتش رو از تو کونم دراورد و اومد کنارم ایستاد . شورتش رو درآورده بود . یه کیر تقریبا ۱۶ سانتی خوش فرم و شق .پشمای کیرش هم بلند بود . همونجوری که من دوست دارم . گفت کونت که حسابی جنده هست بیا ببینم دهنت چطوره ، دهنت رو هم یه امتحان کنم . دستش رو گذاشت رو سرم و فشار داد سمت کیرش . جلو پاش زانو زدم و شروع کردم کیرش رو خوردن . با لب و زبونم کیرشو میخوردم لیس میزدم . سعی میکردم کیرش رو بیشتر و بیشتر بکنم تو دهنم . حسابی حال کرده بود . یه آه بلند کشید و گفت تو خیلی کونی هستی ، آفرین ، بخورش . با دستش سرم رو فشار میداد رو کیرش و شروع کرد تلمبه زدن کیرش تو دهنم .دماغم میرفت تو پشمای کیرش . یهو کیرش رو از تو دهنم کشید بیرون و گفت بسته دیگه حالا نیارش باهات کار دارم. یه سیلی نیمه محکم زد به صورتم و گفت پاشو برگرد . دوباره برگشتم رو مبل . دستام رو مبل و زانو هام رو زمین . رفت پشت سرم . چندتا تف غلیظ کرد کف دست و انگشتاش و بعد مالید به سوراخم و بعد کیرش رو گذاشت رو سوراخم و آروم فشارش داد تو . یه آه بلند کشیدم و رفتم جلو . با دست نگهم داشت و گفت کوفت کونی . کیرش رو یکم نگه داشت تو کونم . درد کونم آروم تر شد . دوباره شروع کرد آروم تو دادن . کمی درد داشت ولی چون حسابی سوراخم خیس بود و خودمم حشری بودم راحت میرفت توم . باورم نمیشد کیر آقا مجتبی داره میره تو کونم . آروم و با دقت و با حوصله میداد تو . با دستم با کیر خودم بازی میکردم و آروم جق میزدم . گرمای کیرش رو تو کونم حس میکردم. کم کم کیرش رو تا ته توم جا کرد . برخورد پشمای کیرش به کونم رو حس کردم .‌یه آه بلند کشید و گفت همش رفت توت ، دوسش داری ؟ داری حال میکنی باهاش ؟ . بعد شروع کرد عقب و جلو کردن تو کونم . معلوم بود کون باز حرفه‌ای هست . چون خیلی قشنگ و تمیز توم جا کرد . خودم کلی حال کرده بودم . همینطور که داشت توم تلمبه میزد یهو با اون دست‌های درشت و سنگینش یه چک محکم زد روی لپ کونم و گفت آها کونی ، حال میکنی زیرم ؟ چرا تا حالا بهم نمیدادی ؟ آره بزن برا خودت ، حال کن کثافت . برام عجیب بود که انقدر از حرفاش تو اون شرایط خوشم میاد . شهوتم رو چند برابر می کرد .‌حسابی به آه و اوه افتاده بودم . هرچی میگفت و هر کاری که میکرد فقط آه میکشیدم . اونم بیشتر حال میکرد و میگفت آره بگو ، حال کن بزار همه بفهمن من دارم یه جنده رو میکنم .‌ضربه هاش داشت تندتر و شدید تر میشد . صدای شلپ شلپ کامل بلند شده بود . اون هیکل گنده و پشمالو بالا سرم بود و داشت آه و اوه میکرد و توم تلمبه میزد . با اون دستای درشتش لپ کونم رو میگرفت و فشار میداد . دستش رو میمالید رو کمرم و پهلوهام . حسابی تو حال خودم بودم که یه چک دیگه زد در کونم و گفت هی نریزی آبت رو اینجا کثافت . دستم رو از روی کیرم برداشتم . دوتا دستام رو مبل بود. خودش رو کشیده بود جلوتر و کامل روم سوار شده بود و تلمبه هاش عمیق تر میشد . طبق تجربم فهمیدم آبش داره میاد . سینه و سرم رو مبل بود . اون دیگه حرفی نمیزد و فقط آه میکشید و تلمبه میزد .‌یهو چند تا آه بلند کشید و شروع کرد لرزیدن و کیرش رو محکم تو کونم نگه داشت و فشار داد . همینجوری که آه می کشید افتاد رو پشتم . کیرش تو کونم دل دل میزد و خالی میشد . بدن داغ و سنگینش افتاده بود رو کمرم بدنش از عرق خیس بود . سرش کنار سرم بود . صدا و گرمای نفسش میخورد تو گوشم . تو همون حالت یکم گردن و گوشم رو لیس زد . چند ثانیه تو همون حالت موند . کیرش کامل تخلیه شد و کمی آروم شد . از تو کونم کشید بیرون و آروم از روم پاشد و کمی اونطرف طرف رو کاناپه دراز شد . کیرش داشت میخوابید و نفس هاش داشت آروم تر میشد . حسابی جونش رو کشیده بودم . من همینجوری قمبل رو مبل مونده بودم . سوراخم هنوز باز و بسته میشد. چند ثانیه تو همون حالت موندم بعد پاشدم رفتم دستشویی و خودم رو خالی کردم و شستم . حسابی توم رو پر از آب کیر کرده بود . اومد بیرون . نمیدونستم چیکار کنم . آقا مجتبی دراز کشیده بود دو مبل و تو چرت بود . میدونستم دیگه آبش اومده و حوصله نداره ، بهتره برم . یکم اطراف رو نگاه کردم . عکس های خانوادگی شون که تو قاب بود دیدم .عکس پسرش هم بود . اونم حسابی بزرگ شده بود. یاد دادن هام افتادم. چقدر تو همین اتاق خواب لاپایی میزد برام . ولی فکر نمیکردم یه روز به آقا مجتبی بدم . رفتم رو زمین شورتم رو پیدا کردم و پوشیدم. کامل تو چرت بود . رفتم لباسام رو پوشیدم که یهو یه تکون خوردن و بیدار شد با بی حوصلگی گفت داری میری ؟ گفتم بله . گفت به سلامت ، خوب بود ، خوشم اومد از کارت بازم بیا . همونجا نشسته بود رو مبل . منم گفتم باشه چشم و خداحافظی کردم و اومدم بیرون . هنوز کیرم شق بود . جای کیرش تو کونم و سوراخم دل دل میزد . سوراخم کمی باد داشت . باورم نمیشد آب کیر آقا مجتبی تو کونم هست . …

نوشته: رضا

بازدید 5,985

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “کون دادن به دوست پدرم”

  1. این داستانت تکراری هست یکی تو تاریح 1404/04/12 خوندم یکی هم 1404/04/13 داستان روز قبلش خیلی بهتر و نزدیک به واقعیت بود آقا مجتبی دوست بابای تو رفت رفت و آمد خانوادگی داشتید و تو روش گراش داشتی بعد که بزرگتر شدی با یه ترفندی خلاصه بهش کون دادی اون داستانت خوب بود / اما این داستانت خیلی آبکی و بد نوشتی تو این داستان نوشتی آقا مجتبی دوست خانوادگی بابات یه مسر داشت از تو بزرگتر که نسبت به هم حس داشتی و بهش سکس لاپایی میدادی بهتر بود همین رو ادامه میدادی که بهتر بود متاسفانه یهو پسر ول کردی چسبیدی به پدر . بعد خیلی بد یهو بدون مقدمه آقا مجتبی دوست بابا ازت بنوعی با زور کون خواسته و برخلاف میل تو تو کونت گذاشتی که اصلا با عقل آدم جور نمیاد .نمیدونم چرا قاط زدی / سعی کن نوشته هات بخونی ببخشید اینجا چراگاه نیست که هرطوری بخوای نشخوار کنی کمی بزای خودت و بعد برای سایرین ارزش قایل شو و هر چرت و پرتی رو. ننویس و اسمش داستان نذار اینی که تو نوشتی کوس شعری بیش نیست. دیگه هم تکرار نشه .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید