همسرم و خواهر زیباش (۱)

خاطره ۱ همسرم
علی هستم از یه خانواده خیلی مذهبی ساکن یکی از شهرهای ایران. تا خودمو شناختم درگیر نماز و روزه و درس قرآن و مسابقات دینی بودم بزرگتر که شدم و به سن بلوغ رسیدم شدم یه آدم دو شخصیتی با ظاهر مذهبی و باطنی به شدت حشری به دلیل محدودیت خانوادگی و کوچک بودن شهرمون و عدم دسترسی به جنس مخالف به دیدن فیلمهای‌پورن و خود ارضایی شدید اعتیاد پیدا کردم. از کوچکترین فرصتهای بدست آمده دختر و زنهای متاهل فامیل رو دید میزدم و‌ سوژه جلقمو ردیف میکردم بهترین فانتزی ذهنی سکسیم سکسهای ممنوعه و کردن زنهای متاهل فامیل بود.در تمام مدت مجردیم بجز دو سه بار در حد کمتر از سی ثانیه دختر عموم رو مالیده بودم و‌کل تجربه سکسی من بود
توی دنیای مجازی و سلبریتیها بشدت شیفته کیم کارداشیان بودم و باهاش جلق میزدم فقط به پورن استارهای سبزه با سینه درشت و ران کلفت و باسن برجسته و‌کمر باریک علاقه مند بودم
به لطف روابط پدرم بعد از گرفتن مدرک دانشگاهیم استخدام یک شرکت دولتی بزرگ شدم‌ و مجددا جهت ادامه تحصیل در مقطع بالاتر در دانشگاه یکی از استانهای همجوار قبول شدم با توجه به شرایط کاریم که شیفتی بود دو روز در هفته دانشگاه می رفتم توی همون‌ماه اول تحصیل یه دختر قد بلند سفید و لاغر اندام با چهره بسیار زیبا که علیرغم اینکه مانتویی بود اما کامل حجابشو حفظ میکرد توجهمو ‌به خودش جلب کرد زیبایی و گیرایی چهرش خیلی زود منو‌شیفته خودش کرد .بعلت محدود بودن روابطم خیلی زود شیفتش شدم و بعد از یه مدت تلاش تونستم بهش نزدیک بشم و با گفتن شرایط خانوادگی و کاری و مالی هدفم رو از داشتن رابطه ازدواج اعلام کردم مژگان از یکی از استانهای دیگه کشور بود دختر با وقار و سنگینی بود فرزند و دختر کوچک خانواده بود و‌چندتا خواهر برادر داشت که همگی ازدواج کرده بودن ارتباط ما تا چند ماه در حد چند بار صحبت تو پارک و خیابان بود و مژگانم اعتقادات مذهبی داشت و حتی اجازه نمیداد دستشو لمس کنم بعد از آشنایی چند ماهه خیلی زود مسئله بین هر دو خانواده مطرح شد و جهت خواستگاری به شهرشون رفتیم اونجا برا اولین بار خواهرش مژده رو دیدم که سه سال از مژگان بزرگتر بود با دیدنش متوجه شدم تمام فاکتورهای مورد توجه من تو وجود این زن جمع شده شکم تخت باسن برجسته و سینه های نسبتا درشت و پوست سبزه که ازدواج کرده بود اسم شوهرش حامد بود یه دختر سه ساله به اسم یلدا داشت . اما اون موقع بخاطر توجهم به مژگان و اینکه قراره زنم بشه زیاد درگیرش نشدم و تمام توجهم سمت مژگان بود کمتر از یک ماه عقد و دو ماه بعدش عروسی کردیم بعلت نبود مکان در دانشگاه شهرمان و فاصله دور دو شهر محل زندگی توی اون سه ماه فقط در حد سه چهار بار لب و دستمالی ، سکسی نداشتیم شب عروسی زیبایی مژگان با اینکه لباس عروس حجاب دار تنش بود همه رو متحیر کرده بود و همچنین زیبایی چهره و اندام مژده که تو مجلس زنانه با یه لباس زیبا میرقصید منو تحریک میکرد اما باز ذهنم درگیر مژگان و چند ساعت بعد بود بالاخره مراسم ساعت ۱۲ شب تمام شد و منو مژگان به آپارتمانی که از قبل توسط خانوادم خریداری و با جهاز مژگان تجهیز شده بود رفتیم وقتی ماشینو تو پارکینگ پارک کردم و داخل واحد شدیم و درو بستم مطمئن شدم بعد از ۲۸ سال میتونم یه سکس واقعی رو تجربه کنم کاملا هیجان و استرس و خجالت در چهره مژگان موج میزد و منم دست کمی از اون نداشتم لباس عروسش و گیرهای سرشو باز کردم با دستمال مرطوب آرایششو پاک کرد و یه لباس خواب پوشید. پیشنهاد داد که امشبو خسته ایم و استرس داریم استراحت کنیم برا اینکه اذیت نشه اوکی دادم و هدایتش کردم سمت تخت چند دقیقه ای در مورد برگزاری مراسم حرف زدیم و آهسته دستمو بردم سمت سینه های کوچیک و سفتش و لبمو چسبوندم به کنار گردنش اندام کشیده و قد بلندش بی نظیر بود سفیدی پوستش بحدی بود که خیلی جاها رگهای آبی بدنش مشخص بود یه آه بلند کشید و چشماشو بست دستم روی هر دو سینه و شکمش میخزید و با ولع تمام زیر گردنشو لیس میزدم به نفس نفس افتاده بود آهسته دستمو سمت کصش بردم چنان تکانی خورد که انگار جریان برق بهش وصل شده بود نوک انگشتمو از سمت چوچولش به سمت شیار کوسش بردم خیسیشو حس کردم و انگشتم یکم داخل بردم گفت نه تو رو خدا درد داره میترسم گفتم فقط باهاش بازی میکنم تا تو نخوای اتفاقی نمیفته به پشت خوابیده بود خودمو کشیدم روش و لباس خوابو در آوردم لبامو به لباش چسباندم و دهها بار لبهای طولانی گرفتیم و کم کم زبان همو داخل دهان میکشیدم پایین تر رفتم نوک سینهاشو به دندان گرفتم سایز سینه هاش ۶۵ بیشتر نبود کامل تو‌دهنم جا میشد مژگان با دست کمرمو ماساژ میداد و آه میکشید به سمت شکمش رفتم و دور نافشو با زبان لیس زدم پایینتر رفتم کصشو بخورم گفت نخور اذیت میشی گفتم سالهاست منتظر خوردن کص زنمم و زبانمو رو چوچولش کشیدم حداقل بیست سانت کمرشو به بالا پرتاب کرد و ناله کرد با دستام هر دو رانشو گرفتم و زبانمو محکم چسباندم به شیار کصش مزه شوری آب کصشو حس کردم و با لذت ادامه دادم زبانو لول میکردم و حدود یکی دو سانت به داخل سوراخ کصش میفرستادم و باز لیسش میزدم و دوباره تکرار میکردم مژگان دیوانه شده بود با دو دستش سرمو فشار میداد و کمرشم بالا میاورد ناله هاش تقریبا جیغ شدن و یه دفع لرزش شدیدی بهش دست داد و شکمش در ثانیه چندین بار بالا پایین کرد .ارضا شدنش نزدیک سی ثانیه طول کشید مجددا آمدم سمت صورتش و چند بوس کوتاه کردم گفت هیچ وقت این حسو تجربه نکردم چقدر لذت بخش بود مرسی عزیزم گفتم بازم میخوای با اشاره سر گفت آره و چشماشو بست شورتمو در آوردم و‌کیرمو چسباندم به کصش و شروع کردم لب و گردنشو خوردن مجدد سینه هاشو به دهن کشیدم باز به ناله و نفس افتاده بود گفتم عزیزم سر کیرمو آهسته داخل میکنم هرجا درد داشتی بگو همونجا نگهش میدارم با خیسی کصش سر کیرمو هدایت کردم داخل و هر چند لحظه یه کوچولو جلو میرفتم تقریبا کلاهک کیرم کامل داخل رفته بود که یه آی گفت و من نگه داشتم و شروع کردم عقب جلو کردن کیرم تا همونجا بشدت ناله میکرد و با زبان همو لیس میزدیم با ناله میگفت چقدر خوبه کیرتو‌میخوام علی همشو میخوام که از فرصت استفاده کردم و تا ته کیرمو محکم فرستادم داخل چنان جیغی زد با اینکه اتاق خوابو از قبل آگوستیک کرده بودم اما فکر کنم همسایه ها شنیدن محکم گرفتمش و کیرمو داخل نگه داشتم دستمالی که خانواده های مذهبی و سنتی میخوان رو دور کیرم گرفتم و آهسته کیرمو کشیدم بیرون دستمال رو روی کسش گذاشتم و دست انداختم زیر گردنش و بلندش کردم میگفت سوختم درد داره گفتم تحمل کن بعد از چند دقیقه دستمالو برداشتم که یه حلقه خونی بزرگ روش نقش بسته بود رفت سرویس بهداشتی و برگشت دوباره خوابیدیم اما واقعا درد داشت گفت ناراحت تو هستم ارضا نشدی گفتم برام ساک بزن آمد سمت کیرم و بازبانش با کلاهک کیرم بازی میکرد بعد تمام کیرمو بلعید و شروع کرد سرش و عقب و جلو کردن گاهی دندانش به سر کیرم میخورد اما تو فضا بودم و بعد از چند دقیقه حس کردم که الان آبم بپاشه کیرمو کشیدم بیرون و تمام آبم پاشید روی سر و صورت و گردنش ضربانم رو هزار بود و نفس نفس میزدم بلند شد گفت برم دوش بگیرم منم پشت سرش رفتم هر دو زیر دوش بهم چسبیدیم و تحریک شده بودیم سریع بیرون آمدیم و خودمونو خشک کردیم و رفتیم رو تخت شروع کردیم لب خوری سینهاشو کامل تو دهنم میکردم مژگان حسابی حشری شده بود و گفت کیرتو میخوام به پشت خوابیدم و ازش خواستم بشینه رو کیرم چون درد داشت خیلی آرام و آهسته کیرمو هدایت کرد داخل کصش و با حرکات کنترل شده خودشو تکان میداد بعد از چند لحظه وایساد و من از پایین آهسته تلمبه میزدم با دستام لمبرهای کونشو باز مبکردم و آرام سوراخ کونشو لمس میکردم بازم ناله های هردو مون بالا گرفته بود و قربون صدقه هم میرفتیم گفت بیا روم به پشت خوابوندمش و شروع کردم تلمبه زدن و با این که درد داشت نالها های شهوتیش دیونم کرده بود ومنم شدت تلمبهامو زیاد کردم با چندتا جون گفتن منو بخودش فشار داد و لرزش شدیدی کل بدنشو گرفت و منم آماده ارضا شدن بودم چند ضربه محکم و فوران آب کیرم تو کص داغ مژگان انگار روح رو از بدنم جدا کرد وقتی کیرمو بیرون کشیدم بازم خون کمرنگی که با آب کیر من و کص مژگان قاطی بود دیده میشد تا صبح نخوابیدیم و سه بار دیگه سکس داشتیم و اولین شب سکسی زندگیم اینطور تمام شد.

نوشته: مردی در سایه

ادامه…

بازدید 6,612

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “همسرم و خواهر زیباش (۱)”

  1. اینی که تو تعریف کردی نشون میده کل عمرت رو تو فقط جق زدی ولی مژگان جووووون تا تونسته لذت دادنش رو برده بهترین ارضاشم با تو بوده که البته باور نکن چون بیشترشون همینو میگن

  2. یه کصشعری گفتی دیگه چطور تا این سال هر دوتون سکس ندیدین نه تو کص دیدی نه مژگان کیر دیده اما مثل فیلم های پورن برات ساک زد بعد ابت هم ریختی رو صورتش از نظر عادی باید هم تو هم زنت مثل هول ها کیرتو بکنی تو کصش بعد که خون اومد ولش کنی نه عشق و حال قبل از سکس این شرایطی که گفتی مال حرفه ای هاست

  3. خوب بود ولی باور نکن زنت تا حالا سکس نداشته!کسی که سکس نداشته باشه اونقد راحت تا ته نمیکنه تو حلق ش عزیزم😄😉البته اشکال نداره کار تو رو راحت کرده!وگرنه مثل من و همسرم باید دو ماه روش کار میکردی تا یه چیزی یاد بگیره😁

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید