واقعا زور میزد یکم که جا به جا کردیم گفت بریم اتاقم میخوام تختو باز کنیم جا به جا کنیم گفتم یکم بشین استراحت کنیم نشستیم نگاهش میکردم حس خوبی داشتم تنها بودیم دیدم هی دست میزنه به کمرش گفتم چیزی شده گفت یکم درد میکنه پایین کمرم گفتم انقد زور زدی اخه دختر کار تو نیست ناراحت شدم اینجور شده بود رفتم کنارش روم نمیشد دست بزنم به کمرش گفتم کجاست دقیقا گفت چیزی نیست بریم اتاق گفتم واسا زنگ بزنم یکی بیاد جای تو کمکم گفت نمیخواد انگار داشت لج بازی میکرد رفتیم اتاق تختو باز کردم تا اومدیم تاج تخت که از همه جاش سنگین تر بودو جا به جا کنیم یهو یه جیغ کوچیک زد نشست زمین رفتم سمتش دراز کشید رو کمر کف اتاق رو سرامیک رفتم کنارش گفتم دیونه ای بخدا نگین گفت خیلی درد میکنه جواد گفتم حقته خندید گفت کمکم میکنی بلند بشم دستشو گرفتم نشست گفتم کجاست پایین کمرش سمت چپ نزدیک باسنشو نشونم داد نگاه پشتش که کردم تی شرتش رفته بود بالا کمرش و خط بالای باسنش دیده میشد شورتشم لبش دیده میشد کرم رنگ بود خط کونش تو اون شرایطم واسم جزاب بود کلی عرقی بود بدنش دست گذاشتم رو بالای باسنش رو کمرش گفتم اینجاست گفت اره گفتم بخواب رو شکم یکم ماساژ بدم اینو واقعا از روی منظور گفتم چرخید و گفت بهتر میشم گفتم حالا امتحان کنیم وقتی دراز کشید رو شکم نگاه گودی لخت کمرش و لبه شورتش که کردم سیخ کردم رسما ولی خجالتم میکشیدم اخه حالش خوب نبود یکم ماساژ دادم پوستش بی نهایت نرم و لطیف بود دستم عرقی شد گفت ببخشید بدنمم عرقیه گفتم تو خوب بشو من این عرقو سر میکشم خندید و گفت اخخخ دردم گرفت نخندونم کیرم بدجور سیخ شده بود همش چشمم به کونش بود فاصله کونش تا دستم 5سانت بود یکم به عمد ماساژ رو بردم سمت باسنش گفتم اینجام هست گفت اره گفتم میره سمت رونت و پایین گفت اره رفتم رو باسن و رونش اخش در اومد گفتم سیاتیکه بخاطر اینه که ورزش نمیکنی یهو فشار بیاری اینجور میشی گفت چیکار کنم الان گفتم باید استراحت کنی بلند شو بریم تو سالن رو یه مبل دراز بکش تا تختو من درست کنم بعد بیا رو تخت گفت باشه کمکش کردم بردمش رو مبل اومدم اتاق تختو درست کردم رفتم بیارمش تخت گفت دوش نگرفته که نمیخوابم کل بدنم عرقیه من گفتم با این حال نمیتونی دوش بگیری گفت میتونم فقط ببرم تا تو حمام گفتم باشه بردمش تو اومدم بیرون درو قفل کرد از پشت در تو نور حمام و شیشه مات میددیم داره لخت میشه هر تیکه که در میورد اخش در میومد سوتین رو که باز کرد یه اخ بلند کشید گفتم چی شد گفت هیچی گفتم لباس تنته بیام کمک گفت نه بابا لخت شدم کیرم داشت میترکید انقد تحت فشار بودم میخواستم جق بزنم پشت در حمام رفتم نشستم تصور اینکه تنهایی و نگین لخت زیر دوشه تو فاصله چند متریم نمیزاشت کیرم اروم بگیره یهو صدام کرد رفتم گفتم جونم گفت من هیچی بر نداشتم گفتم چی میخوای واست بیارم گفت حوله تو کمد بزرگه رفتم آوردم لای درو باز کرد دستش تا بازو لخت بود دیونم میکرد وجودش پشت در دادم بهش درو دیگه قفل نکرد و خودشو خشک میکرد گفتم لباس چی گفت اخه روم نمیشه چی بگم گفتم لباس زیر هات کجاست گفت ببخشید تورو خدا گفتم نگین بیخیال گفت کشو اخری رفتم کلی شورت و سوتین اونحا بود اکثرشون ست نبودن گشتم تا یه ست پیدا کردم خیلی خوشکل بود طوسی روشن بودن لبه های مارک دار کلوین کلاین دادم بهش گفت اینو آوردی گفتم کلی گشتم ست پیدا کردم توشون خندید گفت حالا بعد میگم بهت چرا ست کم دارم و نمیپوشم پوشید گفتم لباس چی بیارم گفت یه بلوز شلوار واسم بیار رفتم رو کمدی که گفت کلی گشتم تا یه شورتک کوتاه بالای زانو و یه تاپ حلقه ای پیدا کردم دادم بهش گفت جواد گفتم بلوز شلوار گفتم بپوش من میرم خوبه کاری نداری گفت نرو ببخشید منظوری نداشتم اومد بیرون موهاشو با حوله بسته بود بی نهایت خوشکل شده بود یه دستش به کمرش بود رونای سفیدش دیونم میکرد اولین بار بود میدیدمش اینجور یکم خجالت کشید گفتم نگین راحت نیستی برم بخدا جدی میگم گفت نه توم مثل دادشمی گفتم اره بابا بردمش رو تخت گفتم شب تنهایی گفت اره گفتم میخوای زنگ بزن یکی بیاد پیشت تا من برم گفت بابام اینا نیستن گفتم دوستی کسی گفت نه بهترم تنها میمونم گفتم فردا صبح میام دنبالت ببرمت دکتر باید یه متخصص ببینت گفت مرسی دستمو گرفت فشار داد گفت هیچ وقت امشبو یادم نمیره هرکی جای تو بود اینجور رفتار نمیکرد بهش لبخند زدم گفتن نگین تو خیلی بیشتر از زن خشایار بودن واسه من مهمی، گفت دوس دارم بهت بگم پیشم بمونی امشب ولی نمیشه خانومت شاکی میشه گفتم خشایار شاکی نمیشه من شب بمونم پیشت گفت اون که تهران نیست اصلا گفتم من بپیچونم خانوممو بمونم گفت میشه با ذوق گفت گفتم واسا برم خونه به بهانه کار در اومدن تو شرکت میام پیشت گفت واقعا از این کارام پیش میاد مگه گفتم اره پیش میاد ساعت 9 بود گفتم تا 12 میام همینجا بمون بلند نشو فقط کلید رو بهم بده زنگ نزنم دیگه خیلی خوشحال شد رفتم خونه بعد پیچوندن زنم برگشتم تا اومد تو صدام کرد نگین گفت خودتی جواد گفتم اره عزیزم منتظر کی بودی جز من خندید رفتم اتاق اولین چیزی که چشممو گرفت رونهاش بود شورتکی که رفته بود بالا تا زیر باسنش نشستم لبه تخت بدون هیچ حرفی موهاشو نوازش کردم گفتم شام میخوری چیزی سفارش بدم گفت نه فقط میخوام استراحت کنم ولی تو نبودی استرس داشتم الان راحتم گفتم یکم میشه بری کنار منم همینجا بخوابم آب دهنشو قورت داد دو دل بود گفتم راحت نیستی برم رو مبل اروم اورم رفت کنار دراز کشیدم کنارش با لباس بیرون بودم گفتم نگین من با این لباسا نمیتونم بخوابم ناراحت نمیشی در بیارم گفت لخت میخوابی همیشه گفتم لخت که نه با رکابی و شورت خندید گفت راحت باش بلند شدم در آوردم کیرم داشت شورتمو میترکوند منتظر بودم نگین نگاه کنه که نگاه نکرد دراز کشیدم کنارش جرعت زدن حرکتی نداشتم ولی میدونستم امشب باید بکنمش نمیخواستم حس بدی بهش بدم دوس داشتم اگه قراره اتفاقی بیفته خودشم بخواد بعد چند دقیقه گفت بیداری جواد من که کیر سیخم نمیزاشت بخوابم گفتم اره عزیزم گفت یکم کمکم میکنی بچرخم رو دست بخوابم گفتم چشم کمکش کردم پشت به من خوابید موهاش تو صورتم بود بووشن میکردم هنوز یکم نم داشت چون سشوار نکشیده بود بوی تحرک کننده شامپو تو دماغم بود چرخیدم منم سمت اون فاصله کیرم تا کونش نهایتا 10 سانت بود نفس عمیق میکشیدم گفتم نگین هیچ وقت فکر نمیکردم انقد نزدیک به هم بخوابیم یه شب گفت من باورم نمیشه تو پشتمی انگار خوابه بهش گفتم الان میشه بگی چرا لباس زیر ست انقد کم داری یکم زمان برد گفت اخه هر ستی میگیرم سوتینش خوبه ولی شورتش تنگه گفتم پس الانم اذیتی گفت اره ولی مهم نیست گفتم بخاطر سایز باسنه اینجوره گفت اره دیگه یه نگاه به کونش کردم گفتم اونقدهام بزرگ نیستا الان نگاه میکنم خندید گفت حالا زل نزن بهش بخاطر همون شورت تنگم جمع شده باسنم دیگه تحمل نکردم اروم اورم رفتم سمتش تصمیم رو گرفته بودم باید میکردمش اروم کیرمو گذاشتم رو کونش هیچی نگفت یکم فشار دادم باز چیزی نگفت سینمو چسبوندم به کمرش و رسما بغلش کردم گفتم بهتره کمرت عزیزم نفس نفس میزد گفت نمیدونم حال الانم اسمش چیه منم هم زمان کیرمو از رو شورت و شورتک نگین فشار میدادم لای کونش تنگی شورتشو حس میکردم گفتم نگین اذیت نمیشی بهت چسبیدم گفت نمیدونم اگه همینجور باشیم فک کنم بتونم متوجه منظورش شدم اروم گردنشو بوسیدم و شورتکشو و شورت زیرشو هم زمان خیلی آروم کشیدم پایین اصلا مانعم نشد تا زانشو دادم پایین کیرمو در آوردم گذاشنم لای کونش نگین یه اه کشید با دست راستم سینشو از رو سوتین ماساژ دادم گفتم نگین عاشقتم بخدا اینو گفتم کونشو فشار داد به کیرم که رو سوراخ کونش بود ولی من کس میخواستم تو اون لحظه تف کردم رو انگشت های دستم مالیدم سر کیرم و از رو سوراخ کونش بردم کیرم لای کسش خودشم همکاری میکرد انگار درد کمرش یادش رفته بود هر دومون رومون نمیشد پوزیشنی جر این مدل سکس کنیم یکم کیرمو بازی دادم لاش اروم فشار دادم خودشم همکاری کرد رفت توش وای چقدر داغ و تنگی تو نگین یه آه بلند کشید و همش رفت توش یکم نگهش داشتم گردنشو لاله گوششو میخوردم در گوشش گفتم خیلی میخوامت خوشکلم اروم گفت کلفتیشو حس میکنم گفتم مال خودته دیگه خوشکلم و اروم تلمبه میزدم یکم فاصله گرفتم نگاه حرکت کیرم میکردم لای کونش و توی کسش ترشح کسش زیاد شده بود و راحت تلمبه میزدم یکم محکم زدم اخ از روی درد گفت فهمیدم مال کمرشه گفتم ببخشد عزیزم حواسم نبود باز اروم میکردمش بعد 5 دقیقه حس کردم دارم ارضا میشم دوس داشتم توش بریزم واسه همین چیزی نگفتم و همشو خالی کردم توش محکم گرفتمش بغلم همشو خالی کردم نگین فقط گفت وای نه جواد توم نریز گرفتمش در نره همه رو ریختم توششش بعد چند ثانیه کشیدم بیرون کنارش خوابیدم بهش دستمال دادم خودشو تمیز کرد رومون نمیشد نگاه هم کنیم نگین تو همون مدل کشید بالا و منم پوشدیم خوابیدم…
نوشته: جواد
19 پاسخ به “نگین همسر دوستم (۱)”
خوب بود
قشنگ نوشته بودی
توقع نیست داستان نویس خوبی باشی. نوشتن داستان یه علم و به هنره ولی شما در کسشعر نویسی عالی هستی.
قسمت همه بشه
فعلا که کص در دسترس نیست سعی کن باتصور کردنش خودت رو آروم کنی 😁
خشایار کجا بود اونشب 😁
همه مردها تنوع دوست ندارنالبته که تنوع خوبهولی چیزی که یه مرد رو از یه نَر بیشرف جدا میکنه، تعهد اون مرد نسبت به شریک زندگیشهوگرنه زنها هیچ فرقی ندارنهم به زنت خیانت کردی و هم به بهترین دوستتاز هر موجود پَستی، پَستتری
راست میگی اصلا نیتش دادن نبوده فقط بهت گفته شب تنها بیایی زنت رو بپیچونی و بری کنارش رو تخت بخوابی یا اون جنده بوده یا تو اسکول جقی هستی با داستانت که دومی باید باشه
خودت ارضا شدی و اونو ول کردی!نمیدونین زن هم ارضا میخواد یا دیگه مهم نیست!😐😶دوباره عمرا بیاد بده به همچین آدم خودخواهی😏
خداوندا ما وسایت بکن تو را از شر کامنت های کسشعر احمد شاخ نجات بدهواقعا حالم بهم خوردکه زیر همه ی داستاناکامنت چرتوپرت این بشر باید به چشم بیادhttps://www.bokon.to/profile/Ahmadshah4ننویس این شعرتوزیر داستانا
جوووووووون نگین خانم چه جندهای بوده! 😁 💋
عالی بود
جالبه این Ahmad shah همه ی داستانا رو هم میخونه و فقط هم یک تیکه کلام داره…
خیلی قشنگ بود نمی دونم چرا یه عده کوس ندیده فکر میکنن همه ی داستانا دروغهمن خودم دقیقا مثل همین داستان رو با زن داداشم داشتم رفتم خونه برا کمک جابجا کردن اسبابا همون جا کردمش خیلی حال داد
خیلی خوب بودد، امیدوارم در ادامه حتما از کون بکنیش ، نمی دونم چرا داستانی که خوبم باشه اکه انال نداشته باشه انگار ناقصه
فانتزی منم همینه که خاله زنمو بکنم همینجوری
خخخخ… طرف گفته شوهرم نیست برو زنتو بپیچون بیا پیشم تو تختم بخاب ، بعد طرف با شورت کرست پیشش خابیده و گفته بیا منو به پهلو کن…بعد تازه این داره استخاره میکنه که ایا بکنه یا نکنه…خخخخخخخخ
یعنی بی عرضه تر از تو خواجه محمد قاجار ه. یعنی همچو لعبتی که اینهمه خودشو در اختیارت گذاشته ،دو سه دقیقه کردیش بعدش خابیدی…واقعا که ادم کس حروم کنی هستی
خدا شانس بده