پوست سفید در محلی سیاه (۱)

معمولا معیار جذابیت یک زن رو زیبایی چهره میدونن ولی به نظر من چیزی بیشتر از پوست سفید برای مردها تحریک کننده تر نیست حتی بعد از اون اندام برجسته و بعد صورت زیباست که باعث تحریک جنس نر میشه. این سفیدی که من و خواهرم از مادرم به ارث بردیم حتی برای من که پسرم دردسر بود و همیشه تو مدرسه مقابل نگاه ها و تیکه های جنسی پسرای تازه بالغ بودم. وارد اول دبیرستان که شدم به خاطر محله پایین و حاشیه نشینی مون محیط خیلی خشن و پرتنش شده بود و مسیر اشتباه من از اونجا شروع شد البته نه توسط گنده ها و قلدرهای کلاس بلکه توسط محمد یکی از بچه های معمولی که از همون اول کنار منو برای نشستن انتخاب کرد و فاز منو در تماس ها و لمس های ظاهرا بی منظورش به تدریج عوض کرد. ظرف یکی دو هفته کاملا اجازه میدادم بهم دست بزنه و نوازش کردناش بهم حس خوبی میداد. بالاخره یک بار بعد از مدرسه که خونشون خالی بود منو برد خونشون که فیلم ببینیم. چند دقیقه بیشتر نگذشت که دستش شروع به حرکت روی بدنم کرد و ایندفعه چون تنها بود راحت پیش رفت. هیچ مقاومتی نکردم و مفعول بودنمو پذیرفته بودم. لختم کرد و از گردن شروع کرد و تا زیر زانو رو لمس میکرد و میبوسید… چند ماه بود که زیر محمد میخوابیدم و هر وقت خونشون خالی میشه سکس میکردیم تا اینکه بهم گفت برادرش جریانو فهمیده و دوست داره باهام بخوابه. هادی برادر محمد سی سال داشت و من که مفعول بودن دیگه برام عادی شده بود دوست داشتم با آدم سن بالا امتحان کنم و قبول کردم. دیگه هادی مثل دوست دخترش باهام رفتار میکرد. برام کادو میخرید، لباس زنونه تنم میکرد، توسکس کارای مختلف روم انجام میداد و…
هادی توی یک گاراژ بزرگ کار میکرد که توش صافکاری و تعمیرگاه و چیزای دیگه بود. بعضی وقتا که خونه خالی نمیشد منو میبرد گاراژ. اونجا پشت دفتر گاراژ یک اتاق خواب با چند تا تخت بود که توش تریاک میکشیدن، عرق میخوردن یا بعضی وقتا جنده میاوردن میکردن و هر کثافت کاری دیگه. اونجا همه میدونستن که هادی منو میبره میکنه و همیشه زیر نگاه ها و لبخندها تحقیرآمیز شون بودم. بعضی وقتام دوستای هادی دستمالیم میکردن یا باهام سکس میکردن کلا اونجا همه توی هم بودن.
آرش یکی از بچه های گاراژ که تو محل بود به خواهرم پیشنهاد دوستی میده که خواهرم تو محل حسابی بهش میرینه. خواهرم هشت سال از من بزرگتره و کلا اهل رفیق بازی نیست و سرش تو درساشه. آرش خیلی پاپیچ خواهرم میشه که متوجه میشه من برادرشم. به زور شماره لیلا رو ازم میگیره تا مخشو بزنه ولی نمیتونه. یکبار وقتی میبینه از پس خواهرم بر نمیاد چندتا عکس و فیلم از دادن من میگیره و مستقیم میفرسته برای لیلا. لیلا هم همشو میزاره کف دست مادرم. ظهر وقتی اومدم خونه حسابی از مادرم کتک خوردم ولی به بابام چیزی نگفت. تا صبح توی اتاقم موندم و لیلا که رفت دانشگاه مادرم در اتاقو باز کرد و جریانو ازم پرسید. منم همه چیزو براش توضیح دادم. رفت بیرون و کمی بعد بهم گفت لباس بپوشم و ببرمش در گاراژ. مستقیم رفت توی دفتر و شروع به جیغ و داد کرد. چون تو گاراژ مشتری بود مدیرش در دفترو بست و سعی کرد مادرمو آروم کنه ولی مادرم هیچی نمیشنید و فقط فحش میداد و تهدیدشون میکرد. گوشیشو درآورد که به پلیس زنگ بزنه یکی از بچه ها اومد جلوشو بگیره که مادرم خوابوند زیر گوشش. پسره با مادرم درگیر شد که همشون ریختن سر مادرم و دهن و دست و پاشو گرفتنو بین زمین و هوا بردنش تو اتاق پشتی. تو یه لحظه دفتر خالی شد و صداها خوابید. آروم رفتم تو اتاق پشتی دیدم مادرمو انداختن روی تخت و هفت هشت نفر ریختن سرش. چهار نفر دست و پاشو گرفته بودن و یک نفر سر و دهنش گرفته بود و مدیر گاراژم زانوشو گذاشته بود روی سینه مادرم. یکی از بچه ها از زیر یکی تخت ها یک سرنگ پر شده درآورد. آستین دست مادرمو بالا زدنو با کش بازوشو بستن و کمی از سرنگ رو بهش تزریق کردن و آروم ولش کردن. مادرم با صدای ضعیفی فحش میداد و میگفت باهام چیکار کردین. یکیشون گفت هیچی فرستادیمت بالا. یه کم باهم صحبت کردن و به من اشاره کردن که بیام روی تخت کناری بشینم. نور اتاق زیاد کردن و یکیشون شروع کرد با موبایلش فیلم گرفتن. دو نفر هم شروع به درآوردن لباساش کردن. مادرم عین فلج ها بود و فقط ناله های ضعیف و حرفای مبهم ازش در میومد. لخت مادرزاد که شد یکیشون ازم پرسید ننت چند سالشه؟ گفتم پنجاه و چهار سال. گفت چه پنجاه و چهار ساله ی خوبی. اون راست میگفت مادرم پوست سفید و یکدستی داشت و با اینکه شکم نداشت باسن و پاهای پری داشت. اول حسن آقا مدیر گاراژ که همسن مادرم بود لخت شد و خوابید روش و مشغول خوردن لباش و مالیدن بدنش شد. چون چاق و سنگین بود صدای نفس نفس زدن مادرم از زیرش میومد ولی هیچ مقاومتی نمی کرد.
پاهای مادرمو داد بالا و نوک کیرشو روی سوراخش مالید. گفت کسش خشکه و یک تف روش انداخت و کیرشو فرستاد داخل. چند تا از بچه ها رفتن تو دفتر دو سه تاشون هم با من مشغول تماشا بودن. حسن آقا چند دقیقه تلمبه زد و کیرشو درآورد کرد داخل دهن مادرم و ارضا شد. حسن آقا لباسشو پوشید و رفت یکی از بچه ها ازش پرسید میتونیم کونش بزاریم؟ حسن آقا برگشت و نگاهی به مادرم کرد و گفت این درد حس نمیکنه هرجاش میخواین بزارین ولی چربش کنین. بچه ها ریختن سر مادرم. همه جاشو دستمالی میکردن، سینه هاشو می مالیدند و بیشتر با کون و رونش ور میرفتن و با ضربه بهش موج میدادن. نوبتی میکردنش و جاشونو عوض میکردن. یکی از بچه ها رفت و با یک قالب کره اومد و گفت کونشو با این چرب کنیم. مادرمو دمر خواباندن و به سمت لبه تخت کشیدن تا پاش از تخت آویزون بشه. اونی که اجازه کونشو گرفته بود مشغول چرب کردن سوراخش با کره شد. کمی انگشتش کرد و بعد کیرشو فرستاد داخل. تلاش زیادی واسه فرو کردن انجام نداد. وقتی کیرشو کشید بیرون از روده مادرم باد خارج شد و همشون زدن زیر خنده. دیگه همه نوبتی کس و کونشو میگاییدن و هرکی آبش میومد تو دهنش خالی میکرد.
نفرات آخر دیگه عجله ای هم نداشتن دو تا تلنبه میزدن بعد با بقیه صحبت می کرد دوباره تلمبه میزدن. روی کون و رون مادرم دیگه خبری از سفیدی نبود و فقط قرمزی جای ضربات دست مونده بود. حسن آقا به بچه ها گفت که دیگه تمومش کنن بفرستیمش بره خونه. دو نفر آخرم تو کس و کونش ارضا شدن لباسشو تنش کردن. حسن آقا گوشی مادرمو که قفلشو باز کرده بود و برده بود آورد بهم داد و گفت هر وقت حالش جا اومد بهش بگو یه چیز براش تو تلگرام فرستادم حتما اول اونو ببینه. مادرم کم کم داشت هوشیاریشو بدست میاورد ولی کاملا ساکت بود بچه ها سوار ماشین کردنش و دوتامونو رسوندن درب خانه. با مصیبت زیر بغلشو گرفتم و تا کمکش کردم تا بریم تو خونه. به تخت خوابش رسوندمش و دستمالی رو خیس کردم و آب منی خشک که روی صورت و دور دهانش خشک شده بود رو پاک کردم…‌.
بعد از ظهر خواهرم اومد ولی مادرم هنوز تو تخت بود. بهش گفتم یکم مریض شده و خوابیده. رفتم تو اتاقش دیدم لبه تخت نشسته بهش گفتم تلگرامشو چک کنه که براش پیغام گذاشتن. دیگه با من درباره اون جریان حرفی نزد و تا یک سال بعد که ازون محل رفتیم هم منو تو همون گاراژ میکردن…
اگر استقبال بشه ادامشو مینویسم.

نوشته: مغز خراب

بازدید 10,171

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “پوست سفید در محلی سیاه (۱)”

  1. داداش تو خود پورن هابم اینای که میگی قفله. ولی ساقیت خداییش حلال خوره

  2. کوس کش توکه اینقدر بی هستی ودوست داری خودتو مادرتو خواهرتو زوری بکنن یه چیزی بگو قابل قبول باشه چهارتاکوص ندیده مثل خودتم بهت لایک دادن

  3. این داستانه . چرا هنوز بعضیا فکر میکنند هرکی داستان میگه واقعا اتفاق افتاده. خارجی ها هم از این داستانها زیاد میزارن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید