سلام
علی هستم ۲۷ ساله ساکنیکی از شهرهای جنوبی کشور
حدود ۳ سال بود که از زندگی مشترک منو همسرم میگذشت که اتفاقی افتاد که کاش هرگز تکرار نمیشد
خواهرزن من یه دختر ۱۸ ساله و فوق العاده سکسی
سینه های برجسته نسبتا ۷۵ پوست سفید چشم هاش مشکی و خدایی خیلی کونخوبی داشت همیشه جلو من راحت بود و منم خدایی نه چشمی بهش داشتم نه اصلا هیچ حس خاصی تا یه شب به خاطر اینکه دیر اومد خونه پدر خانمم باهاش دعوا کرد و گوشیشو گرفت و گوشیشو داد خانم من گوشیش تو خونه ما بود من ظهر از سرکار اومدم خونه خانمم خونه مادرش بود گوشی خواهر زنمو دیدم همیشه میدیم یه تیکی میزد گوشیش باز میشد همینجور زدم باز شد تو گالری نگاه کردم چیزی خاصی ندیدم پیام هاشم چیزی نبود دیدم تو برنامه هاش یه برنامه داره به اسم ریکاوری نتش رو روشن کردم زدم رو برنامه چند دقیقه حدودا ۱۵ دقیقه صبر کردم دیدم بله چه خبر این خواهر زن ما چه کسی بوده ما خبر نداشتیم و چقدر لاشی بوده که همه دوس پسرهاش دوست های من بودن خیلی غرورم شکست نگاه کردم دیدم بله همش لخت تو بغلشون بوده برای یکی عکس کصش فرستاده و عکس چندتا کیر مختلف تو گوشیش بود که مشخص بود سکس چت میکرده
دیگه از اینجا ازش بیزار شدم یه روز که خانمم برای رنگ مو رفته بود ارایشگاه زنگزدم به مادر خانمم گفتم گوشی بده به سحر گوشی داد گفتم یه جوری خودت بپیچون ضایع نباشه بیا خونه ما کارت دارم گفت چی شده گفتم بیا واجبه بهت میگم یه چند دقیقه شد خونمون به هم نزدیکه اومد زنگ خونه رو زد اومد داخل گفت چی شده گفتم سحر اینا چی هستن تو ایقد لاشی هستی همه دوست پسرهات باید رفیق های من باشن چرا غرور منو شکستی دیدم زد زیر گریه که اشتباه کردم بچه بودم از این حرفا دیدم شروع کرد به لرزیدن گرفتمش تو بغل گفتم اشکال نداره ولی هیچ وقت نمیخوام ببینمت داشتم باهاش صحبت میکردم لباش اورد نزدیکلبام منم اشتباه کردم ازش لب گرفتم خیلی داغ بود همچی یه دفعه ای شد بردمش رو تخت شروع کردم به خوردنش شل شده بود منم داشتم میمردم گفتم بیا برام بخورش هیچ حرفی نزد شروع کرد به ساکزدن اینقدر حرفه ای بود که پشمام فر خورد به پشتش کردم گفت لاپا بکن گفتم عه ؟لاپا برا من تا ته برای رفیق هام تف انداختم لا کونش با انگشتم بازی کردم با کونش کیر من حدودا ۱۶ سانته ولی کلفته خدایی به زور کردمش تو کونش شروع کردم تلمبه زدن گریه میکرد این کارش باعث میشد زودتر ابم بیا چند تا تلمبه زدم ابم اومد ریختم کلشو تو کونش شروع کرد به بد بیراه گفتن گفتم گه نخور جنده لاشی تو باعث شدی من دیگه نتونم نگاه رفیق هام کنم رفتم بشورم خواست لباس بپوشه گفتم نپوش میام پارشون میکنم میخوام بازم بکنمت گفت نمیتونم درد داره گفتم الان جا باز کرده شستم اومدم شروع کردم سینه هاش خوردن تو این سن سایزشون ۷۵ بود مشخص بود اینلاشی خیلی سینه هاشو خوردن کیرم گذاشتم رو کصش ترسید گفتم نمیکنم میخوام بمالونم روش همینجور چند دقیقه مالوندم باز چرخوندمش بالشت گذاشت زیر شکمش تفی انداختم رو سوراخش گذاشتم کم کم فشار دادمباز گریه شد کم کمتلمبه هامو بیشتر کردم ابم نمیومد هرچی میکردمش نمیومد گریه میکرد موهاشو از پشت گرفتم خیلی خشن میکردمش حدود ۱۰ دقیقه تلمبه زدم تو کونش دیدم سر کیرم یه ذره خونی شده تا این لحظه رو دیدمیه دوتا تلمبه زدم ابم اومد اینبار گرفتمش تو دستم بلند شد لباس هاشو پوشید گفتم من به هیچکس نمیگم ولی هیچ وقت نمیخوام ببینمت من کردمش اما هیچ وقت نتونستم دیگه با اون رفیق هام مثل قبل بشم اما اینقدر این دختر پرو هست هنوز با من یه جور رفتار میکنه انگار من کون دادم به دوست پسرهاش
علی هستم ۲۷ ساله ساکنیکی از شهرهای جنوبی کشور
حدود ۳ سال بود که از زندگی مشترک منو همسرم میگذشت که اتفاقی افتاد که کاش هرگز تکرار نمیشد
خواهرزن من یه دختر ۱۸ ساله و فوق العاده سکسی
سینه های برجسته نسبتا ۷۵ پوست سفید چشم هاش مشکی و خدایی خیلی کونخوبی داشت همیشه جلو من راحت بود و منم خدایی نه چشمی بهش داشتم نه اصلا هیچ حس خاصی تا یه شب به خاطر اینکه دیر اومد خونه پدر خانمم باهاش دعوا کرد و گوشیشو گرفت و گوشیشو داد خانم من گوشیش تو خونه ما بود من ظهر از سرکار اومدم خونه خانمم خونه مادرش بود گوشی خواهر زنمو دیدم همیشه میدیم یه تیکی میزد گوشیش باز میشد همینجور زدم باز شد تو گالری نگاه کردم چیزی خاصی ندیدم پیام هاشم چیزی نبود دیدم تو برنامه هاش یه برنامه داره به اسم ریکاوری نتش رو روشن کردم زدم رو برنامه چند دقیقه حدودا ۱۵ دقیقه صبر کردم دیدم بله چه خبر این خواهر زن ما چه کسی بوده ما خبر نداشتیم و چقدر لاشی بوده که همه دوس پسرهاش دوست های من بودن خیلی غرورم شکست نگاه کردم دیدم بله همش لخت تو بغلشون بوده برای یکی عکس کصش فرستاده و عکس چندتا کیر مختلف تو گوشیش بود که مشخص بود سکس چت میکرده
دیگه از اینجا ازش بیزار شدم یه روز که خانمم برای رنگ مو رفته بود ارایشگاه زنگزدم به مادر خانمم گفتم گوشی بده به سحر گوشی داد گفتم یه جوری خودت بپیچون ضایع نباشه بیا خونه ما کارت دارم گفت چی شده گفتم بیا واجبه بهت میگم یه چند دقیقه شد خونمون به هم نزدیکه اومد زنگ خونه رو زد اومد داخل گفت چی شده گفتم سحر اینا چی هستن تو ایقد لاشی هستی همه دوست پسرهات باید رفیق های من باشن چرا غرور منو شکستی دیدم زد زیر گریه که اشتباه کردم بچه بودم از این حرفا دیدم شروع کرد به لرزیدن گرفتمش تو بغل گفتم اشکال نداره ولی هیچ وقت نمیخوام ببینمت داشتم باهاش صحبت میکردم لباش اورد نزدیکلبام منم اشتباه کردم ازش لب گرفتم خیلی داغ بود همچی یه دفعه ای شد بردمش رو تخت شروع کردم به خوردنش شل شده بود منم داشتم میمردم گفتم بیا برام بخورش هیچ حرفی نزد شروع کرد به ساکزدن اینقدر حرفه ای بود که پشمام فر خورد به پشتش کردم گفت لاپا بکن گفتم عه ؟لاپا برا من تا ته برای رفیق هام تف انداختم لا کونش با انگشتم بازی کردم با کونش کیر من حدودا ۱۶ سانته ولی کلفته خدایی به زور کردمش تو کونش شروع کردم تلمبه زدن گریه میکرد این کارش باعث میشد زودتر ابم بیا چند تا تلمبه زدم ابم اومد ریختم کلشو تو کونش شروع کرد به بد بیراه گفتن گفتم گه نخور جنده لاشی تو باعث شدی من دیگه نتونم نگاه رفیق هام کنم رفتم بشورم خواست لباس بپوشه گفتم نپوش میام پارشون میکنم میخوام بازم بکنمت گفت نمیتونم درد داره گفتم الان جا باز کرده شستم اومدم شروع کردم سینه هاش خوردن تو این سن سایزشون ۷۵ بود مشخص بود اینلاشی خیلی سینه هاشو خوردن کیرم گذاشتم رو کصش ترسید گفتم نمیکنم میخوام بمالونم روش همینجور چند دقیقه مالوندم باز چرخوندمش بالشت گذاشت زیر شکمش تفی انداختم رو سوراخش گذاشتم کم کم فشار دادمباز گریه شد کم کمتلمبه هامو بیشتر کردم ابم نمیومد هرچی میکردمش نمیومد گریه میکرد موهاشو از پشت گرفتم خیلی خشن میکردمش حدود ۱۰ دقیقه تلمبه زدم تو کونش دیدم سر کیرم یه ذره خونی شده تا این لحظه رو دیدمیه دوتا تلمبه زدم ابم اومد اینبار گرفتمش تو دستم بلند شد لباس هاشو پوشید گفتم من به هیچکس نمیگم ولی هیچ وقت نمیخوام ببینمت من کردمش اما هیچ وقت نتونستم دیگه با اون رفیق هام مثل قبل بشم اما اینقدر این دختر پرو هست هنوز با من یه جور رفتار میکنه انگار من کون دادم به دوست پسرهاش
نوشته: رضا
10 پاسخ به “سکس با خواهرزن ۱۸ ساله”
تو از اینایی که از زنت کون خواستی گفته نه گیر دادی داداشاش اومدن خونتون شب موندن!! 😁 👿 😎
دهنتو گاییدن با این تخیلت من ۴ سال طول کشید تا بتونم خواهر زنمو بکنم بعد چجوری یهویی شد
برعکسه خواهرزنه هشته در کونت عقده گرفتی ارش وجق نامه و عقده گشایی .به زنت گفتم به شوهرت بگو ادم بشه این اراجیفو در مورد خواهر زنش نگه میگیرم زنشو جلو چشماش می گام. زنت میگه اون ادم نمی شه خواهشا کار خودتو بکن
جوری که تو تعریف کردی که همه دوستات کونش گذاشتن ، اونی که دیدی سر کیرت زرد شده خون نبوده ریده به هیکلتیه ذره ش رو میچشیدی میفهمیدی خون نیستنمیدونم این تجاوز چیه اینقدر باهاش حال میکنین
پزشکیان میخواست پایتخت رو بیاره جنوب.این داستان رو خوند ،پشیمان شد
یه جوری میگی انگار ندادیخب دادی دیگهچرا انکار میکنیهمه میدونن ، همممه
رضا جووون فقط ی سوال مطمین هستی زنت رفته بود رنگ مو بذاره یا اونم با رفیقات آره
کیرتو کنج تخیلاتت
رضا تا بیخ بهت انداختن، اینا خانواده ای کونی و سینه بزرگند
زنت نرفته بود موهاشو رنگ کنه رفته بود به دوستات کوس بده