سلام من سامانم و میخام درمورد به حقیقت پیوستن رویام براتون بنویسم یه خواهرزن سبزه تودلبرو به نام یاسمین تمام فضای ذهنمو اشغال کرده بود وخیلی دلم میخواست یحالی باهاش بکنم راستی من سی وپنج سالمه قدبلند و سفید رو یاسمین هفده سالشه قدبلند سبزه باچشم وابرو مشکی گردن بلند کمر باریک کون نسبت به سن وسال خودش بزرگ خیلی شیرین زبون البته حشری !..زد برای ادامه تحصیل از روستاشون اومدشیراز خونه ما و شرایط برای رسیدن به کون تنگ جیگر من داشت ردیف میشد البته اینو بگم که از هفت سال پیش که نامزدی کردم هر وقت میشد میگرفتم میبوسیدمش با اون که بچه بود خوب میفهمید چکارش میکنم وقتی سیزده سالش شد هرجای خلوتی نصیبم میشد سینه های لیمویشو میخوردم تا اینکه اومد خونه ما و من دیگه فکر کونش از سرم نمی افتاد یه دوسه روز رو مخش کار کردم تا اینکه شب سوم از تو اتاق خواب بعد از خواب رفتن زنم رفتم پیش یاسی جونم یواش دستی به بازوهاش کشیدم اه از نهادش بلند شد ولی خودش را به خواب زده بود یواش رفتم پشتش خوابیدم اونم برگشت و روشکم خوابید حالا من اینقدر استرس ترس وحشرم بالازده بود که صدای نفسم خودمو اذیت میکرد دهنم خشک شده بود به صورتی که گلوم میچسبید دستمو بردم توشرتشگذاشتم در کسش واااااای خیس خیس بود خودشم ازشدت شهوت نفسش بند اومده بود ولی بازم تظاهر به خواب میکرد یه کس خشکلشو براش مالیدم وکیر کلفتم به رونش نزدیک کردم که دیگه طاقت نیاورد خودشو بهم چسبوند راستی اندازه کیرم بیست سانته وکلفتم هست بعدش به طرف من برگشت کیرمو دراوردم گذاشتم در کسش سه تا تکون ندادم که ابم اومد ریختمش رو خودم برگشتم تواتاق با اینکه خیلی نقشه برای گاییدنش طرح کرده بودم ولی شهوت امونمو برید ونتونستم کون خشکلشو بکنم تقریبا تادو ماه بعدشم چندباردیگه رفتم سراغش بازم شروع نکرده ابم میومد تااینکه روزی که منتظرشبودم رسیدخونه خالی شد ومن منتظر برگشت ییاسی جونم شدم تا ازمدرسه بیادوقتی درو براش باز کردم گفت چرا رنگت پریده اب دهنمو غورت دادم گفتم کسی خونه نیست تارسید توسالن از پشت بغلش کردم وتند تند مثل دیونه هابوسیدمش گفت صبرکن تالباسامو عوض. کنم گفت میدونی چند ساله صبرکردم دیگه نمیتونم خلاصه لباساشو دراوردم نمیدونم از کجاش شروع کردم ولی لب سینه کس وسوراخ کونشو جوری خوردم که هنوزم بعدازدوسال هفته ای یکبار منو ساپورتم میکنه بعازاینکه حسابی سوراخ کونشو بازبونم بازکردم کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش هر کاری کردم تو نمیرفت رفتم کرم اوردم پاهاشو دادم بالا کرم زدم درکونش سرکیرمو باهر بدبختی بود کردم توش بعداز هفف هشت بار تلمبه زدن کیرم تانصفه توش رفته بود که ابمو باپمپاژقوی ریختم توکونش خیلی دردش گرفته بوداینقدر نازش کردم تامنو ببخشه الان از اولین باری که کردم توکونش دوسال میگذره ویاسی جونم شده تمام وجودمن وهر هفته یه حالی بهم میده تو داستانهای بعدی از خوردن کسش ریختن ابش تودهنم براتون مینویسم اخه عادت کرده میشینه رو سرم کسشو میزاره تودهنم تا براش بخورم راستی نگفتم الان باوجود اینکه هنوز کونش خیلی تنگه کیرمو تا ته تو کونش میکنه وتا ابمو ته کونش خالی نکنم ولم نمیکنه خیلی دوست دارم یاسی جونم باورم کن دیوونه البته این داستانو به خاطر یاسی جونم نوشتم امیدوارم شما هم لذت برده باشید.
نوشته: سامان
26 پاسخ به “خواهرزن جیگرطلا”
ببینتو یه بچه بازه مغز فندقیه کیر 5 سانتی هستی که هیچ وقت خدا شفات نمیدهپشکل از تو بیشتر فایده دارهحداقل کود میشهاما تو چی؟فقط ماهی 1 میلیون پوله صابون شامپو هاییه که باهاش جغ میزنی!
خالی بند بکنمت
جون اون زن دهاتیت )(که یقینأ اونم تومجردیش مثه خواهرش بوده)( دیگه ننویس، دمت گرم . . .
تو فکر هم میکنی جقی؟؟؟
badاحمق
بچه باز عوضیشاید هم دیوونه بهتره.خیانت به زنت هم هست
جلقی برای یاسی!
برام جالبتر از داستان،نظرات دوستان بود…کلی حالی کردم در این عمر سی…خخخخخ
کسخل کس مغززززززززززززززز
امیدوارم شیزوفرنی بگیری
Domade khobu
کیرم تو حلقوم نویسندهباو داستان من چی شد ادمین
پدرسگ دروغگوراستی مهدی 21 ساله کیر خرس گریزلی تو کونت
نشیمن گاهت متزلزل .مردانگی به کامت.
سیچه ای همه تخماتیک نوشته بیدی عامو کم تر بزن چشات در اومد هویج بخور جقووووو
خیلی چرت بودحیف که وقتمون را گذاشتیم رو داستانت
,
riiiiiiiidi…abam…ghate
adress roostatoon??!_
اه از نهادش بلند شد ؟؟؟؟؟!!!اخه جلقوز مگه رفتی استادیوم میگی اه از نهادش بلند شد ؟؟؟؟!!!جلقی بی مصرف دیگه ننویس ،، خاک تو سرت کنم با این نوع فانتزیت…
یه جاهاییش راست بود ولی دستت بهش نرسیده گلابی
کوس شعر به تمام معنا
چیز کن اها ببین حالا که تو سرگرم یاسی جون هستی زنتو بسپار به ما بنده خدا فقط تو مجردیش میداده الن تنهاس گناه داره
مجلوق زاده
بی کیری دیگهbiggrin
مادر دروغینو تمام ساید بگاد