در حسرت دختردایی

سلام
این داستان تقریباً مال ۳سال پیشه که میخوام تعریف کنم
من سینا هستم و الان که دارم این داستان و مینویسم ۲۱سالمه و سربازم
سعی میکنم خلاصه کنم طولانی نباشه
قدم ۱۸۲ و وزنم حدود۹۰کیلو
دختر داییم اسمش مریم و قدش فک کنم ۱۶۰و وزنش۵۵تا۶۰بود اون زمان
سه سال پیش که من ۱۸سالم بود و مشغول درسو این چیزا بودم دختر داییم مریم ۲۶سالش بود و تقریباً ۱سالی میشد که طلاق گرفته بود و تو بوتیک زنانه کار میکرد . زیاد خونه هم رفت و آمد داشتیم و تقریباً از وقتی هم که طلاق گرفته بود زیاد میومد و سر میزد و با مامانم حرف میزد یه روز اومد خونمون تقریباً ساعت۶بعد از ظهر بود و من داشتم میرفتم بیرون با دوستام که صدام زدو گفت که میخوام اینیستاگرام و نصب کنم و بلد نیستم تو برام نصبش کن و یه پیج برام باز کن و میخوام برا بوتیک پیج باز کنم گفتم دیره برگردم نصب میکنم که کلی اصرار کرد و گفت زود تموم میشه و منم باید برم بوتیک کار دارم
که با اصرار مامانم گوشیشو گرفتم و رفتم تا اینستاگرام و دانلود کنم و نصبش کنم براش نصب کردم و شمارشو زدم گفت رو پیج اسم بوتیکو بزن و از خودتم یه رمز براش بزار و گذاشتم و از اون صفحه که اسم اکانت و رمز پیچ زده بودم به اسکرین شات گرفتم تا رمز پیج یادش رفت به اون نگاه کنه بزنه
با خودم گفتم بزار برم تو گالری ببینم اسکرین شات درست افتاده یا نه که رفتم و دیدم درسته اره داشتم از گالری میومدم بیرون که تو یکی از پوشه ها یه عکس به چشمم خورد رفتم تو پیج و دیدم یا خدا کلی عکس و فیلم لختی داره اول فک کردم که از اینترنت دانلود کرده باشه ولی لا به لای عکسا یه عکس باز کردم که دیدم نخیر هم صورتش افتاده بود تو عکس هم اونجایی که عکس گرفته بود اتاقش بود وای اولین بار بود همچین چیزی می دیدم سینه های۷۵ و گرد بدن سفید و کس لاله مانند خیلی ترسیده بودم و سریع اومدم از گالری بیرون و گوشی و خاموش کردم و دادم به خودش و رفتم بیرون و شب برگشتم و شام خوردم و ساعت۱۱رفتم تو جام که بخوابم یکم با گوشی بازی کردم کلا از یادم رفته بود که دیدم تو اینیستا یکی پیام داد و گفت فالوم کن و دیدم همون پیجیه که خودم باز کردم دختر داییم بود
فالو کردم دیدم حدودا ۵۰نفرو فالو کرده بود و با خودم گفتم من که رمز پیجشو میدونم بذار برم تو پیچش ببینم چیکار میکنه زدم و رفتم داخل پیجش دیدم با چنتا پسر چت کرده و رفتم یکی یکی خوندم پیامهاشونو و دیدم که آره با ۲تا از پسر ها رابطه جنسی داره و براشون عکس و فیلم از بدنش فرستاده بود و یکی شونم اینجور که معلوم بود برای فردا قرار گذاشته بودن که پسره خیلی اسرار کرده بود تو دایرکت که باید از پشت بدی و مریم هم گفته بود نه پشت درد داره که …
بار ها بخاطر عکس هاش خود ارضایی کردم و نتونستم به خودش بگم و یا کاری بکنم…
دیگه نمیخوام طولانی باشه و منم کاری نکردم و گاهی دایرکت هاشو میخوندم و این چیزا که قبل از خدمت پاک کردم و الانم مریم دوباره ازدواج کرده و حدودا ۳۰سالشه
ممنون که حوصله به خرج دادین

نوشته: سینا

بازدید 6,933

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “در حسرت دختردایی”

  1. ۳سال پیش ۲۶ ساله بوده الان ۳۰فهمیدید که چی شدباز خوبه این نگفت که رفته هرچی میکرده آبش نمیومده و ۲ ساعت سکس داشتن

  2. داستان نویسان محترم. توجه فرمایدنه قدت نه سنت نه سن سال طرف مقابلت نه میزان سوادت نه هر مشخصه شخصی شما برای خواننده مهم نیست .چرا با گفتن اعداد و ارقام خودتون رو به دردسر میندازید.دختره 30 سالش بود یا 29 سالش به تخم هیچکس نیست ولی میتونن ازت ایراد بگیرن.

  3. اینهمه اتو داشتی از یه جنده و نکردیش؟فک کنم تو پیامبری چیزی هستی

  4. الان این داستان سکسی حساب میشه؟مواظب باشه تومدرسه عقبت روبه بادندی پسرجون 😁

  5. تو سه سال بزرگ شدی اماااادختره ۴ سال بزرگ شداحتمالا کیر دوست پسرش خیلی خوب بوده 😅

  6. تا ترسیدم خوندم ول کردم کیر خر دیدی مگکیر تو مغزتکیر جوونیای احمد جنتی تو کونت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید