خانواده همسرم بسیار معمولی و از قشر متوسط جامعه هستن،خودم هم کارمندم و خداروشکر زندگی بدی ندارم.
من یه خواهر زن دارم به اسم ندا که ۱۷ سالشه و رابطه من و با اون همیشه مثل رابطه یه برادر با خواهر کوچکترش بود.
برعکس خیلی از داستان های مرسوم نه خیلی باهام راحت بود و نه خیلی لباس باز میپوشید.هیچوقت از همون اول که داماد این خانواده شدم جلوم لباس نامناسب نپوشیده بود فقط روسری سرش نمیذاشت.منم هیچوقت بهش نظر خاصی نداشتم.
یه روز خونه مادر خانومم اینا بودیم که دیدم ندا داره یه فیلم به همسرم نشون میده،من حتی کنجکاو نبودم که بپرسم چیه،یهو خانومم گوشی رو گرفت سمت من و گفت ببین احمد،دوست ندا با کی دوست شده،تو فیلم یه دختر شونزده هفده ساله رو دیدم که کنار یه پسر ۲۴ ساله نشسته تو ماشین و داشتن با یه آهنگ همخوانی میکردن،اسم دوست ندا،پانیذ بود چند باری در موردش صحبت پیش اومده بود ولی من تا حالا ندیده بودمش.از اون قضیه یه هفته ای گذشت،یه بار که خونه مادرزنم جمع شده بودیم،من و همسرم و ندا و مادرزنم نشسته بودیم،یهو ندا با خنده گفت فردا دوستام میخوان با دوست پسراشون برن بیرون،من دوست پسر ندارم که بتونم باهاشون برم.یهو خانومم گفت خب تو هم با داداش احمد برو.
من : همینم مونده که برم با بچه ها سینما و پارک
همسرم: مگه چی میشه دوستای ندا که تورو تا حالا ندیدن اصلا متوجه نمیشن،فک میکنن تو دوست پسرشی.
من : آخه سن ما به هم میخوره مگه؟
ندا : داداش اتفاقا هر دوتا دوستام با پسرایی دوستن که از خودشون پنج شیش سال بزرگترن.
همسرم: اره بابا اصلا دخترا عاشق پسرای سن بالا هستن.
مادر خانم که نشسته بود و با یه لبخند قشنگ به ما نگاه میکرد گفت عیبی نداره احمد،من دوست ندارم ندا احساس کنه چون یه تصمیم درست گرفته و دوست پسر نداره الان از تفریح با دوستانش محروم بشه،از طرفی کی مطمئن تر از تو،تنهایی که نمیذارم با دوتا پسر غریبه جایی بره،تو باشی خیالم راحته،ندا هم میتونه با دوستاش باشه.
خلاصه بعد از کلی چونه زدن قرار شد اون روزی که دوستانش قرار بود برن بیرون منم با ندا برم به عنوان دوست پسرش.
روز موعود ندا به من زنگ زد و قرار شد من برم در خونه شون دنبالش که با هم بریم یه کافه ،اونجا قرار گذاشته بودن.
وقتی رسیدم ندا یه لباس خیلی قشنگ و سنگین پوشیده بود یه آرایش دخترونه ملیح داشت.
سوار ماشین شد و تو مسیر یکم با هم صحبت کردیم و هماهنگ شدیم که یه وقت سوتی ندیم جلو دوستاش.
وقتی رسیدیم دوستاش اونجا بودن.قبلا پانیذ و دوستش رضا رو تو فیلم دیده بودم و میشناختمش،اون یکی دوستش اما یه دختر محشر بود،اصلا اندام و تیپش به سنش نمی خورد.یه لباس سفید و تنگ تنش بود و روش یه مانتو جلو باز که سینه های درشتش رو میشد قشنگ تصور کرد از رو لباسش،اسمش یاسمن بود و با دوست پسرش که یه پسر بیست و پنج ساله به اسم آرش بود اومده بود کافه،من در عجبم چرا این دخترای تینیجر عاشق پسرای بزرگتر از خودشون میشن و با اونا میرن تو رابطه،بگذریم.راجع به جزئیات اندام و قد و قواره همه بعدا به جاش توضیح میدم.
اون روز کلی گفتیم و خندیدیم،یه جاهاییش ندا برا اینکه ضایع نباشه دست منو میگرفت که البته برا من عادی بود،چون قبلا هم پیش اومده بود دستم رو گرفته باشه از خیابون یا جایی که میخواستیم رد شیم.من اون روز فقط تو کف یاسمن بودم واقعا خوشگل بود،یه دختر سفید با موهای فر،سایز سینه ها حدودا ۷۵ بود،دوست پسرش آرش هم یه پسر که قد متوسط و چهره معمولی داشت.مونده بودم چطور با این قیافه معمولی این دختر رو تور کرده.بعد اون روز چند بار باهم قرار گذاشتیم و همه رفتیم بیرون،سینما و پارک و…
یه روز آرش گفت بیاید برنامه بچینیم بریم باغ،با توجه به تجربه ام میدونستم باغ رفتن دردسر داره برا همین به خانومم گفتم دیگه چند بار رفتیم بیرون کافیه بیا بیخیال این باغ رفتن بشیم.بهم گفت تو با ندا هستی دیگه گناه داره الان دوستاش برن این نره براش عقده میشه بدتر میشه میره با یکی دوست میشه از راه بدرش میکنن.
با اصرار خانومم قبول کردم که با ندا برم ولی گفتم این دیگه آخرین باره،نمیدونستم که این تازه شروع یه داستان تازه اس تو زندگیم.
اگه از سبک نوشتنم و داستان خوشتون اومده لایک کنید تا ادامه اش رو بنویسم.
نوشته: خان
26 پاسخ به “خواهر زنم و دوستاش (۱)”
نمیدونم ایران شما چجوریه ولی تو ایران ما دخترا خایه نداشتن تو خونه اسم دوست پسر بیارن چه برسه این کسشرایی که شما بلغور کردی که خود ننش بیاد خایه مالیتو بکنه و زنت خودش بیاد گوشتو بده دست گربه.یا مردم واقعا ساده لوح شدن یا تخیلات شما ایران رو با تایلند اشتباه گرفته.لطفا ادامشو ننویس
ایران شما تو کدوم قاره اس؟
تخیلات تو در ایران ما نمی گنجدبد شروع کردینمیدونم بتونی جمعش کنی یا نهحالا سعی تو بکن.
ننویس
کصشر و کوتاه
خااااان؟تو یه رأیت جقی بیشتر نیستی که تخیلات کیریت رو تایپ کردی وفکر کردی همه تشویقت میکننننویس بابا
نوشتت بدک نیست اگه در ادامه نرینی توش اینجاهم ایکه دختر بگه دوست پسر ندارم رومخه بعید میدونم باشه وتازه زن طرف همپیشنهاد بده جادوست پسر خواهرش باشه شوهرش
خب حالا بذار واقعیتو بگم بهت هیچ زنی راضی نمیشه شوهرش حتی با خواهرش همچین نقشی بازی کنه برای یک دقیقه چه برسه ب بیرون رفتنای چندساعته و باغ رفتن خانومت با خواهرش هماهنگ کردن تو رو ببرن ک زنت راحت دوست پسرشو بیاره لنگاروبده بالا
بد شانسی اوردی به مامان و خانومت نگفت دوستاش کون هم میدن به دوسپسراشون
ینی زنی پیدا میشه شوهرشو…
سیکتیر خان اسم بهتریه واست، ننویس
من که باور نمیکنم مخصوصا که زنت اجازه بهت داده یاهم زنت خوله یا اونم کونش میخاره
خوب ولی خیلی کوتاه
توی دیوث پول میگیری که بنویسی حرومزادهپس مینویسیشما نویسندهها اکثرا آدمای همین وبسایتینپول میدن که مخ ما رو بزنیدپس گوه نخور کارتو بکن
داداش نوشتن که بلد نیستی، ننوشتن رو که بلدی دیگه
هنوز چیزی ننوشتی که لایک بدیم
اونوقت این دوستاش بهش نگفتن تو که دوست پسر نداشتی یهویی اینو از کجات در آوردی ؟
عالیه
سلام گلم اگه اولش مینوشتی این داستان ساخته ذهن هست انقدر بازخورد منفی نمیگرفتی چون تو واقعیت احتمالش یک هزارم هم نیست همچین چیزی بشه
حتما ادامه بده
چرتترین داستانی که خوندم. بنده خدا یه زن روی خواهرش از همه حساستره. میاد بگه بیا با شوهر من برو بیرون زیرش بخواب؟ به خدا شما مرزهای تخیل رو جابجا کردید.
شاید پسرا از هم قایم کنن دوس دختراشون ولی 100 درصد دخترا از جیک پوک تمام زندگی دوستاشون خبر دارن کسشر بنویسین ولی شبیه واقعیت
انگار تمام خانواده قصد دارن تورو به حجله خواهر رنت بفرستن. یکم عجیبه
خیلی خوب نوشتیدآدم رو جذب می کنه و خط به خط با خودش میبره و هر چه جلوتر میره داستان ، هیجانش بیشتر و کاربر رو جذب تر می کنهمخصوصا که موضوع داستان باعث انتخاب تاپیک شما شده. چون به شدت موضوع دلخواه من و خیلی از دوستان بکن تو هستموفق باشید 🙏
مرحله بعدی هم میشه گروپ و تو یاسمن و میکنی و وسط سکس هم خواهر زنان میکنی و تمام ، اینم قسمت دوم
خدا شانس بده