خواهرزنم از رو نمیره (2)

باسلامی دوباره به کاربران عزیز بکن تو.
طبق نظریه پزشک مربوطه قرار بود ۲۰ بهمن ۱۴۰۳ نوه من بدنیا بیاد. که در مراجعات عروسم به پزشک خانواده و مراقبت‌های انجام شده ،فشار خون عروسم بالا رفته بود دکترش گفته بود مجبوریم بچه رو چند روز زودتر از وقت موعود برداریم. پسرم زنگ زد بهم گفت بابا زایمان زودتر میخواد انجام بشه تو هم حتما باید اینجا باشی. و از آنجایی که قرار بود یه گوسفند ببرم تا روز دهم تولد بچه که تو رسم ما یک ولیمه ای برا فامیل و اطرافیان میدن، همون روز گوسفند قربانی کنیم و مهمونا رو دعوت کنیم.
بالاخره طی چند روز صحبت قرار بر این شد که پسرم با خانواده عروسم ببرن خانمش رو عمل کنن و بچه رو بردارن ما هم دو روز قبل دهم تولد با خانواده بریم و گوسفند هم ببریم. تا اینکه ۴ بهمن در بیمارستان بدنیا آمد ما هم ۱۲ بهمن ،منو خانمم با دخترم رفتیم تهران که خانمم همچنان مریضه و همش میخوابه. گوسفندم دو روز قبلش از طریق چوبدار های همشهری که از شهر ما برا تهران گوسفند گوشتی میبرن!فرستاده بودم که اونجا تو اسطبل خودشون نگه دارن تا من به موقعش برم بیارم (چوبداره از دوستان صمیمی بنده است که تو احمد آباد مستوفی کاروانسرا دارن).
بالاخره رفتیم تهران و لیست مهمانا رو که می خواستیم بگیریم به خاطر تنگی جا و مکان فقط قرار شد فامیلای درجه یک رو آقا بانو دعوتشون کنیم.
از آنجایی که پسرم از رابطه منو خالش خبر داشت، یعنی دختر خاله و پسرای خالش زنگ زده بودن بهش گفته بودن و یک بگو مگویی هم با هم کرده بودن. تا نوبت به خاله لاله و شوهرش رسید گفتم تو خودت زنگ بزن خالتو دعوت کن. گفت خودت چرا دعوت نمیکنی گفتم منکه از اون موقع کلا با خالت قطع رابطه ایم بچه‌هاش منو بلاکم کردن.
پسرم هم اینجا استفاده کرد گفت ببین دیگه چیکار کردین گفتم حرف زیادی نزن کارتو بکن.
از اون طرف هم لاله تو هر فرصتی به زنگ میزد میگفت جمشید موندم چکار کنم بچه‌ها میگن اجازه نمیدیم بری برا تولد نوه خواهرت شوهرم هم هر روز میگه کی بریم برا دیدن بچه…(پسر من ).میگفت جمشید خیلی میترسم باباشون اصرار داره که بریم ولی بچه‌ها میگن اگر بابا بخواد تورو ببره تو هم بخوایی بری مجبور میشیم جریان رابطتون با جمشید خان رو به بابا بگیم.
بالاخره من خودم زنگ زدم به شوهر لاله و برای مراسم دعوتشون کردم با خانمش و ازش معذرت خواهی کردم بخاطر کوچکی خونه پسرم که نتونستیم همه را با خانواده دعوت کنیم. اونم گفت یعنی چی این حرفا چیه مشکلی نیست. پسرم هم نگو بعد یکی دوساعت که شوهر لاله میاد خونه درست همون موقع که لاله با شوهرش و دوتا پسرش باهم تو خونه بودن و شوهر لاله هم موضوع دعوت منو تو خونشون گفته بوده درست همون موقع پسرم زنگ میزنه به خالش که دعوت کنه قیامت به پا میشه اونا از اون طرف به پسر من فحش و ناسزا میگن اینم حالا به اونا چی میگه کاری ندارم.
که همون روز موقع غروب لاله بهم تک زنگ زد و قطع کرد، من دوباره زنگ زدم دیدم خیلی مضطرب و آشفته است گفت جمشید چشمت روز بد نبینه پسرت که زنگ زد ما رو دعوت کنه درست همون موقع شوهرم هم داشت میگفت که آقا جمشید زنگ زده بود برا فردا شام دعوتمون کرده مراسم ولیمه دارن که پسرت هم زنگ زد بچه‌ها خروشیدن که بابا ولشون کنید ببخود میکنن مارو دعوت بکنن اونا آدمای کثیفی هستن، که اینجا باباشون بلند شد یه کشیده رو صورت یکی از بچه‌ها زد و گفت حق نداری در مورد آقا جمشید و خانوادش اینجوری بگی، یا خدا پسرم برگشت گفت بابا تو از هیچی خبر نداری جمشید با خانمت رابطه داشته اینا دارن به تو خیانت میکنن تو خبر نداری بدبخت.
لاله گفت جمشید تا پسرم اینو گفت من یه لحظه تا مرز سکته رفتم ولی خودمو جمع و جور کردم حمله ور شدم سمت پسرم با جیغ و داد که بچه‌های عوضی هیچی نمیگم بخاطر آبروی خودم و مردم شما منو چی فرض میکنید.
گفت تا اینکه جمشید من حالم خراب شد افتادم شوهرم بدو بدو رفت برام آب قند آورد دوباره بچه‌ها رو زد تا اینکه یکی از پسرا رفت گوشیشو آورد که پیاما رو نشون بده. بالاخره آورد پیاما رو باز کرد گوشی رو داد دست باباش که بیا بخون. گفت جمشید اونم گرفت من دیگه ریدم به خودم، شروع کرد خوندن پیاما دیدم خوشبختانه حتی یدونه از اون سکس چت هایی که داشتیم تو پیامها نیست و تو پیامهایی که بود نه تو نامی از منو شوهرم بردی و نه من نامی از تو.
چند تا پیام عاشقانه، از جمله سلام عشقم سلام نفسم از این پیامای قربون صدقه بود که منم نمیدونم چطور شده بود دیر جواب داده بودم، نوشته بودی عشقم چرا جواب نمیدی، میترسی بخورمت. نترس نمیخورمت جواب بده.
میگه شوهرم برگشت گفت لاله این پیاما چیه منم گفتم اجازه بدین توضیح بدم. این احمقا هم قبل از اینکه با من حرف بزنن زنگ زدن به جمشید توهین و ناسزا گفتن. گفت جمشید دیگه مجبور شدم به روح دخترم و خواهرم قسم بخورم که قضیه یه چیز دیگه است بابا، جمشید یه خانمی رو صیغه کرده بود برا اون می خواست پیام بده اشتباهی شماره منو زده پیاها اومده به من.منم تا پیاما رو دیدم خودم کپ کردم که جمشید عقلشو از دست داده چرا با من اینجوری حرف میزنه، یعنی چه عشقم، نمیدونم بخورمت، اولش جواب ندادم بعدش دیدم هی مینویسه منم عمدا بهش گفتم سلام عشقم تا ببینم موضوع چیه. که جمشید برگشت دوباره خواست با من حرفای مثلا سکسی و عاشقانه بزنه مجبور شدم بهش بگم جمشید عقلتو از دست دادی، سنت رفته بالا عقلت هم از دست دادی، دیدم نوشت یعنی چه. گفتم جمشید من لاله ام میدونی که جمشید تازه دوزاریش افتاد که پیام اشتباهی به من داده. بعدش زنگ زد به من که لاله تورو خدا ببخش اشتباه شده من یه خانمو صیغش کردم باور کن به اون پیام میداد، حتی به من التماس میکرد که لاله خانم تورو خدا کسی از این موضوع چیزی نفهمه خودت که میدونی خانم من مریضه و منم مجبور شدم این خانمو صیغش کنم.
بعدش هم من خودم بردم پیامها رو به بچه‌ها نشون دادم که از گوشی خودم پیاما رو یواشکی زدن به گوشی خودشون و بدون اطلاع من به خواهرشون هم گفتن ستایی باهم به جمشید زنگ زدن هر چی از دهانشون در اومده بهش گفتن.
میگه گفتم تو فکر می کنی من چرا نرفتم برا ختم مادر جمشید، یا چند بار رفتیم دهات هی میگفتی بریم پیش خانم جمشید من نمی رفتم فکر می کردی چرا نمیرفتم.
بچه‌های من روسیاه بشن ایشالله یه کارایی کردن من بعضی وقتا که چند بار جمشید و تو مراسمات دیدم از شرم و خجالت نمیتونم تو روش نگاه کنم.
بالاخره گفت جمشید تا من اینا رو گفتم از طرفی هم یه چیز قابل توجهی تو پیامها نبود، حتی بچه‌ها به همدیگر میگفتن بابا اون همه پیام چی شده اون بیشرف نوشته بود. که شوهرم بلند شد دوباره بزنتشون من جلوشو گرفتم برگشت گفت اولا شما به چه حقی دست به گوشی خانم من میزنید مگر گوشی وسیله شخصی نیست تا حالا شما که بچه‌های ما هستین ما چند بار گوشی شما رو رصد کردیم که شما به خودتون اجازه میدین به قسمتهای خصوصی گوشی دیگران برین. بعدش هم من هم به خانمم و هم به جمشید اعتماد دارم به شما هم ربطی نداره بعد از این برا خانم من تعیین تکلیف بکنین ما فردا میریم خوب هم میریم هر وقت شمارو دعوت کردن نرین شما هم هر وقت خونه داشتین اونا رو دعوت نکنین بعد از این هم من جمشید اینا رو خونم دعوتشون میکنم اگر مثل بچه آدم نشستین که هیچ والا پاشین از خونه من گم شین برین هرگوری که میخوایین
گفت جمشید شوهرم خیلی ناراحته میگه باید یا زنگ بزنم یا یه جایی باید جمشیدو ببینم ازش معذرت خواهی کنم.
بالاخره فرداش مادر خانمم با لاله و شوهرش اومدن برادر خانما با زناشون و یکی از خواهرای لاله که خیلی وقته با لاله اینا قطع رابطه ان اومدن مهمونی به خوشی و شادی تمام شد همه رفتن بعد رفتن مهمونا دخترم هم با نامزدش و پدر و مادر شوهرش رفتن خونه نامزدش موندیم منو خانمم و عروسم و پسرم که خوابیدیم.
از آنجایی که عروسم با عمل سزارین بچه رو بدنیا آورده بود صبح زود پسرم اونو برد گذاشت خونه باباش از اونجا هم رفت سرکار من موندمو خانم مریضم.منم حدود ساعت ۸ رفتم نون بربری خریدم با خانمم صبحانه خوردیم داروهاشو دادم خورد رفت تو اتاق خواب رو تخت سرشو کشید خوابید منم تنهایی تو پذیرایی رو کاناپه دراز کشیده بود با گوشی مشغول بودم گوشیم هم سایلنت بود. ساعت ۹ دیدم اسم لاله افتاد رو صفحه گوشی تک زنگ زد قطع کرد،.منم در اتاق رو باز کردم دیدم خانمم همچین سرشو با پتو کشیده خوابیده انگار مرده. درو بستم اومدم سرجام زنگ زدم لاله برداشت گفت کجایی، گفتم خونه. گفت کی هست گفتم تنهام گفت پس خانم و دخترت پسرت، عروست کجان که جریان و بهش گفتم که همه رفتن منو خانمم هستیم که اونم صبحانشو خورده خوابیده. گفت نشنوه حرفامونو گفتم نه خیالت راحت.
گفت جمشید از وقتی لو رفتیم تا امروز اینقدر سرحال و خوب نبودم همش دلهره و اضطراب داشتم که یه موقع بچه‌ها به باباشون بگن چی میشه، الحمدلله بخیر گذشت شوهرم هم خیلی شرمنده تووه. گفتم آره من خانم اونو گاییدم اون شرمنده منه، گفت من چند بار بگم شوهر من تویی. گفتم لاله جون بیا دیگه همینجا تمومش کنیم تا اینجا خدا آبرومونو حفظ کرده دیگه بیخیال هم بشیم، گفت جمشید این حرفو یک بار دیگه بشنوم خدا شاهده خودمو راحت میکنم من تا جون در بدن دارم تو شوهر منی تمام، فردا هم نوبت حموم ننه است فقط بگوش باش تا زنگ زدم زود بیایی که کوسم آتش گرفته. بالاخره با حرفای سکسی دوباره منو حشری کرد منم دیگه دروغ چرا بگم اینقدر دوسش دارم بهش وابسته شدم تا صداشو میشنوم از خود بیخود میشم.
بالاخره یه نیم ساعتی حرف زدیم اینقدر منو حشری کرد گوشی رو قطع کرد منم رفتم سر وقت خانم. بزور بیدارش کردم التماسش کردم قربون صدقش رفتم که بابا منم آدمم دل دارم تحت فشارم بالاخره با هزار ناله و زاری راضیش کردم که در حد دو سه دقیقه خودمو خالی کنم بعد حدود ۹ ماه بالاخره خودمو با خانم خالی کردم.
اون روز گذشت دوباره فردا صبح زود پسرم رفت منم همون موقع مثل روز قبل رفتم نون بربری گرفتم اومدم با خانم صبحانه خوردیم که خانم گفت پاشو منو ببر حموم دیروز آبتو ریختی خودت رفتی حموم من چندشم میشه، گفتم باشه یه جایی قرار کاری دارم بخواب برم بیام باهم بریم.
اونم پاشد دوباره رفت تو اتاق خواب منم طبق معمول رو کاناپه منتظر تماس لاله که بالاخره ساعت یک ربع به ۹ باز دیدم اسم لاله افتاد رو صفحه گوشی قطع شد سریع بلند شدم دیدم خانم خوابیده درو باز کردم گفتم خانم من رفتم چیزی نگفتم اومدم پایین رفتم نشستم تو ماشین زنگ زدم به لاله، دیدم گفت جمشید شوهرم پایین منتظره ما داریم میریم خونه ننه تو هم زود بیا اون دورو بر باش تا زنگ زدم زود بیا.
باز من بهش گفتم لاله جون بیا تمومش کنیم من میترسم گفت حرف اضافه نباشه زود بیا منتظرم. ماشینو روشن کردم حرکت کردم تا خونه مادر خانمم نهایت نیم ساعت راهه اگر ترافیک نباش زودتر هم میره ولی اونا نزدیکترین ده دقیقه ای میرسن. منم سریع رفتم اتفاقا وسط هفته بود اصلا شلوغ نبود نیم ساعت هم نشد رسیدم تو خیابون اصلی پارک کردم منتظر لاله تو ماشین نشستم دیدم لاله زنگ زد گفت جمشید مدارک بیمه ماشین خونه جا مونده بود ما دوباره برگشتیم خونه من تو ماشینم شوهرم رفته از بالا بیاره تو کجایی.
گفتم من رسیدم تو خیابونم گفت پس یه جایی وایسا که تو مسیر ما نباشی شوهرم تورو ببینه. گفتم حواسم هست تا اینکه بعد ده دقیقه دیدم ماشین باجناق عزیز پیچید تو کوچه رفت داخل کوچه بعد دو سه دقیقه برگشت رفت بیرون من به لاله زنگ زدم جواب نداد “نمیدونم گوشی لاله چطور تنظیم شده کلا بی صداست فقط باید تو زنگ زدنی حواست به صفحه گوشی باشه تا ببینی کسی زنگ زده “
دوسه بار زنگ زدم جواب نداد، بعد دیدم خودش زنگ زد گفت گوشیمو گذاشتم تو سینم صداش نمیاد، ننه رو بردم حموم زود بیا که درو باز میزارم فقط حواست باشه که شوهرم نبینتت چون تو همون خیابون رفته دفتر بیمه.
گفتم لاله نکنه یه موقع بیاد، گفت نترس بهش گفتم اگر میخوایی بیایی خونه کلید بدم چون من ننه رو میبرم حموم میایی میمونی پشت در، گفت نه نمیام خونه از اونجا میرم برا اسنپ.
منم در ماشینو قفلش کردم با احتیاط اطرافمو نگاه کردم از یه کوچه دیگه که از وسط به کوچه مادر خانمم راه داشت رفتم که یه موقع شوهر لاله نبینه. بالاخره رفتم دیدم لای در بازه خوشبختانه کسی هم تو کوچه نیست یواشکی رفتم داخل دیدم وایی لاله باز با همون شلوارک و تاپ بندی پشت دره فوری با کفش رفتم داخل خونه لاله باز به مادرش یه سری زد گفت کار داشتی صدام کن، اومد داخل منم کتم رو در آورده بودم پشت در منتظر بودم تا اومد همون پشت در به هم قفل شدیم لب تو لب بغلش کردم از زمین بلندش کردم فشار دادم به خودم واقعا خیلی داغ شده بود و سرحال مثل اون اوایلی که بچه‌ها نمیدونستن.
گذاشتمش زمین دستش رفت رو کیرم از رو شلوار یکم مالید گفت آخ جون این میخواد بره تو کوس و کون من بخورمش، زیپمو باز کرد کمر بندمو باز کرد رو دو زانو نشست شلوارمو با شورتم تا زیر زانو کشید پایین کیرم مثل گرز رستم افتاد جلوی چشماش. گفت جااااااااان چه کیری برام ساختی، گفتم مگر اولین بارته میبینیش. گفت جمشید این سری فرق میکنه بدون استرس دارم میبینم بدون استرس میخوام بهش کوس بدم، کون بدم. گفتم خوب راه افتادیا کونی شدی. گفت کونی تو منو کونی کردی دیگه شوهر بی عرضه تو ۳۳ سال حتی دستش هم به کونم نخورده.
گفتم لاله دیگه پشت سر شوهرت اینجوری نگو من واقعا عذاب وجدان میگیرم. گفت ولش کن بابا شوهر کیلو چنده شوهر من جمشید جانه میخوام به شوهر خودم کوس بدم بعدش هم کون بدم حالشو ببره.
منم با این حرفاش بیشتر حشری میشدم داشت کیرمو بوس میکرد ولی دهانش نمیکرد چون پیشاب من خیلی میاد اونم با پیشاب چندشش میشه منم داشتم ممه هاشو میمالیدم.
اینقدر رو ممه هاش حساسه تا دست به ممه هاش میزنی از حال میره کم مونده بود بیفته. دستاشو گرفتم بلندش کردم باز لباشو خوردم تاپشو دادم بالا می می هاشو یکی یکی میک میزدم. تا اینکه دستاشو گذاشت رو تخت مادرش گفت جمشید تورو خدا بکن دیگه واقعا کوسم آتش گرفت. تا خم شد منم نشستم پاهاشو یکم از هم باز کردم با کله رفتم رو کوسش یه زبون از چوچولاش تا سوراخ کونش کشیدم دادش رفت هوا گفتم یواش مادرت میشنوه.
گفت آخه عشقم میدونی چیکار کردی با من حالمو خراب کردی پاشو بکن توش. گفتم باشه عشقم الان همچین بکنمت کیف کنی. گفت جووووووون قربون شوهر کیر طلام بشم که با اون کیر کلفتش میخواد منو جرم بده.
بلند شدم سالار رو گذاشتم لای کوسش از دوطرف لنگه هاشو گرفتم کشیدم عقب‌ کیرم تا خایه رفت تو کوسش.
گفت اوووووووف جمشید یواش جر خوردم کیرت خیلی کلفته.
گفتم کیر کلفتم کجا رفته، گفت تو کوس لاله جونت، گفتم بعدا کجا میخواد بره گفت قربونش برم تو کون لاله جونت. منم با این حرفا بیشتر حشری میشدم تو کوسش خیلی نرم داشتم تلمبه میزدم. فقط خوبیش اینجا بود که روز قبل خالی شده بودم با خانمم. و اینم بگم که لاله جون زود ارضا میشه یعنی به سه دقیقه نمیرسه.
گفت جمشید تو وایسا بذار من تلمبه بزنم من وایستادم لاله کونشو جلو عقب میکرد تند تند همش میگفت آااااااخ،جااااااااان واییییییییییی دارم به شوهرم کوس میدم
من چه شوهر خوش کیری دارم. باز شروع کرد بی شرف آذر میخواست این کیرو از من بدزده، کور خونده من کیر شوهرمو به هیشکی نمیدم. دیدم حالش عوض شد گفت آییی، جووووووون دارم میام فشار بده اون وایستاد من چند تلمبه عمیق و سرعتی زدم ارضا شد افتاد با شکم رو تخت منم افتادم روش بغلش کردم آبش از اطراف کیرم زد بیرون کل لای کونش پر آب شد.
یکم ممه هاشو مالیدم کیرمو از کوسش درآوردم فقط یکم تف به سوراخ کونش زدم خیلی لزج بود همونطوری که داشتم از زیر ممه هاشو میچلوندم یواش یواش کردم تو کونش خواست خودشو بکشه جلو نذاشتم فشار دادم تا ته کیرم رفت تو کونش گفت آاااییییی جمشید تورو خدا کونم پاره شد یکبار بکش بیرون دوباره بکن توش.
کیرمو کشیدم بیرون باز یکمی هم کونشو هم کیرمو تف زدم آروم کردم تو کونش افتادم روش بغلش کردم ممه هاشو گرفتم کونشو داد بالا منم شروع کردم به کمر زدن.
فقط میگفت زود آبتو بیار کیرت تا نافم میره دل و رودم درد گرفت.
گفتم یعنی حال نمیکنی گفت دیگه وقتی ارضا شدم از عقب‌ حال نمیده فقط بخاطر تو دارم تحملش میکنم. منم قربون صدقش میرفتم و تلمبه میزدم یه ۶،۵ دقیقه تلمبه زدم گریش در اومده بود تا اینکه احساس کردم بند دلم پاره شد همچین تو کونش ارضا شدم کیرمو فشار دادم تو کونش آبمو خالی کردم تو کونش احساس کردم واقعا خیلی تحت فشاره چون واقعا دیگه بی‌حال افتاده بود رو تخت صورتش سرخ شده بود لباش میلرزید کیرم کشیدم بیرون چند تا دستمال کاغذی گذاشتم رو سوراخ کونش دوسه تا هم دوباره کشیدم رو کیر خودم شلوارمو کشیدم بالا کمربندمو بستم هنوز لاله نتونسته بود از رو تخت بلند بشه یه دستش به کونش بود داشت زیر لب به من بدوبیراه میگفت. یعنی چه این دیگه چجور سکسیه پدر آدمو در میاری همون جلو تمومش کن بره دیگه هر سری هم از کون نمیکنن که.
منم خم شدم لپشو بوسیدم گفتم قربون کون پاره لاله جونم برم مگر خودت نمیگفتی به شوهرم میخوام کوس و کون بدم، گفت بابا دست بردار نیستی منم دلم نمیاد دلتو بشکنم تو هم که انصاف نداری که.
گفتم لاله جون پاشو خودتو جمع کن من دارم میرم من هیچ وقت از خیر این کون نمیگذرم. برگشت گفت یکبار یه همچین چیزی بکنم تو کون خودت اون موقع میفهمی من چی دارم میکشم. باز بلندش کردم لباشو بوسیدم دستشو کرد تو جیبم دیگه نمیدونم هر چی پول بود برداشت گذاشت داخل سینش گفت بذار حالا کون تو هم بسوزه. گفتم تو چی فک کردی من صدتا از این پولا رو فدای یکبار فرو کردن کیرم تو کونت میکنم بغلش کردم بوسش کردم یه لب کوتاه گرفتم کفشامو پوشیدم رفتم بیرون در ماشینو باز کردم کتم در آوردم آویزون کردم پشت صندلی راننده نشستم پشت فرمون می خواستم روشنش کنم دیدم یه ماشین از اونور دور زد اومد درست پشت من نگه داشت چراغ داد بوق زد از آینه نگاه کردم دیدم یا خدا شوهر لاله است.
پیاده شدم اونم پیاده شد دست دادیم گفتم داشتم رد میشدم یهویی دیدم از کجا میایی.
اونجا هم محلیه که هیچ بهانه ای برا اینکه کار داشتم یا داشتم رد میشدم نبود فقط زود به فکرم رسید گفتم از اونور داشتم میومدم گفتم به مادر خانم یه سر بزنم رفتم در خونشون هرچی در زدم و زنگ زدم کسی درو باز نکرد حتی به گوشی مادر خانم زنگ زدم جواب نداد.
گفت ای داد لاله همخونه اوناست مادرشو برده حموم به منم گفت که اگر میخوایی بیایی کلید بردار من ننه رو میبرم حموم ،اونا حمومن. گفتم پس دیگه هیچ بعدا میام. خداحافظی کردم اومدم بعد نیم ساعت به گوشی مادر زنم زنگ زدم برداشت بهش گفتم که اومدم در خونتون زنگ زدم باز نکردی به گوشیت هم زنگ زدم جواب ندادی برگشتم تو خیابون شوهر لاله رو دیدم گفت لاله تورو برده حموم. گفت آره حموم بودم ببخش گوشی رو لاله گرفت گفت من صدای گوشی و در رو شنیدم فکر کردم از همسایه هاست باز نکردم تو حیاط بود بالاخره به لاله هم گفتم که شوهرتو دیدم اینجوری شد.
ببخشید که باز مجبور بودم با جزئیات بنویسم طولانی شد از اینکه باز حوصله خرج دادین داستان منو خوندین ممنونم
در آخر اینکه بعد ماه رمضان لاله اینا با خانواده میخوان بیان دهات برا عروسی دو روز پیش داشتیم تلفنی حرف میزدیم قراره این سری اون دوستشو ردیف کنه که باهاش سکس کنیم بیوه است هر اتفاقی بیفته باز برا کاربران دست بکیر مینویسم
باز تشکر

نوشته: جمشید

بازدید 12,286

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “خواهرزنم از رو نمیره (2)”

  1. چقدر اهل خطر هستیخدا به دادت برسهبا فامیل هم خیلی حال میده هم خیلی ریکس داره

  2. این سری ک رفتی تو خونه همش منتطر بودم بگی شوهر لاله اومد و مچتون رو گرفتاینجور رابطه ها هرچی ک لذت و هیجان داره همونقدر ریسک داره و ممکنه بگا بری

  3. باجناقت میدونه که زنشو میکنی،شک نکن ولی چون خودش ناتوانی جنسی داره و شرمنده زنش چشم و گوش بسته و به روی خودش نمیاره و فکر میکنه که اگر تو که مطمن که مریض نیستی نکنی غریبه ها می کنن و هم آبرو براش نمی مونه و ممکنه هزارتا مرض بگیرند

  4. من که واقعا لذت بردم فقط لطفا یکم لحظاتی که سکس کردین رو بیشتر بنویس لیسیدن کونش و اینکه وسط سکس یهو بازم ساک میزنه و میچپونه توش و خوردن کردن و بناجوش و زبون مکیدنو

  5. چقدر نامردی هست گه به باجناق خودت میکنی و به زنت خیانت میکنی ، چطور هست که وقتی عقد میکنی به زنت قول میدی که بهش وفادار باشی آنوقت. چطور. وفادار. هستید. ؟

  6. خواهر زنت از رو نمیره !تو چرا از رو نمیریداستان قبلی کلی دیسلایک بهت دادنددوباره نوشتی!پس تو از رو برو🐐

  7. خواهر زنو باید گاییدتا حالا از گاییدن خواهر دوس دخترام پشیمون نشدملامصبا همه شون از خواهراشون بهتر بودنبعد از کات کردن همچنان میتونی خواهرشو بگای

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید