خواب بودم وقتی خواهرم آمد سراغم

خواب بودم. از احساس وارد شدن یک نفر توی تخت خوابم بیدار شدم. عکس العملی نشان ندادم. می دانستم که این خواهر کوچکترم مهناز است. او سه سال از من کوچکتر است. سالها بود که این کار را میکرد. هر موقع که یک فیلم ترسناک میدید و تنهایی میترسید، و یا سردش بود، و یا غمگین بود، و یا هر دلیل دیگری برای یک دختر بچه که احتیاج دارد توی یک بغل گرم و امن و مهربان و باشد، به سراغ من میآمد. در خانه ما رفتن به اتاق مامان و بابا شدیدا ممنوع بود. بنابراین مهناز به من پناه می آورد. او معمولا سعی میکرد که بعد از خوابیدن من بیاید و صبح قبل از بیدار شدن من برود. فکر میکرد که من نمیدانم که آمده و رفته. ولی من بیدار میشدم. من هیچ عکس العملی نشان نمی دادم و خود را به خواب میزدم. ولی از بودن او در رختخواب من لذت میبردم. در درجه اول از اینکه او به من پناه میآورد. و بعد داشتن یک دختر با پوست لطیف و گرم که همیشه بوی خوب میداد در آغوشم. هیچوقت احساس بکن تو به سمت او نداشتم. او خواهرم بود. یک دختر بچه که خیلی دوستش داشتم.
مهناز چندین سال بود که پیش من نیامده بود. از وقتی که بزرگتر شده بود و سینه هایش شروع به رشد کرده بود و فرق پسر و دختر را میفهمید. منهم سوال نمیکردم. میدانستم که یک دختر شانزده ساله احتیاج ندارد که به آغوش برادرش پناه ببرد تا احساس امنیت کند. آن شب هم به روال همیشه گذاشتم که به زیر لحاف بخزد و خود را به من بچسپاند. پس از اینکه راحت شد و مطمئن شد که من هنوز خوابم، من را با دست چرخاند تا به پهلو و رو به سمت او بخوابم. این کار را همیشه می کرد تا بتواند در آغوش من بخوابد. و چون من همیشه تظاهر میکردم که خواب هستم، فکر میکرد که خواب من به قدری سنگین است که بیدار نمیشوم. یک مدت کوتاهی صبر کرد و به نفس کشیدن من گوش داد تا مطمئن شود که بیدار نشده ام. من هم نفس هایم را آرام و بلند نگه داشتم تا خیالش راحت شود که خواب هستم. در عین حال کنجکاو بودم که چه باعث شده که امشب به اینجا بیاید. بعد احساس کردم که دستش از روی شورت من کیرم را گرفت. این کار جدید بود. من شبها لخت میشوم و با یک شورت میخوابم. بعد از درز جلوی شورتم دستش را برد توی شورتم و شروع به مالش دادن کیرم کرد. بلافاصله کیر من شروع به رشد کردن کرد. تا بحال مهناز فقط خواهرم بود. ولی از این لحظه به بعد مهناز یک دختر شانزده ساله خوشگل و خوش هیکل بود که توی تخت من خوابیده بود و داشت کیر من را میمالید. کیرم از آن شق های بدجور شد. آماده گاییدن. و از درز جلوی شورتم زد بیرون. مهناز چرخید و کونش را عقب داد تا به کیر من رسید. تماس پوست با پوست. با دستش سر کیر من را یک کمی پایین داد و خودش را یک کمی عقبتر تا کیر من لای درز کصش نشست. کصش کاملن خیس بود. یک لحظه فکر کردم که ای داد. میخواهد بکارتش را با کیر من بردارد. نباید بگذارم که این کار را بکند. در همین حال مهناز شروع کرد به عقب و جلو کردن و مالیدن کیر من روی درز کصش و چوچولش را با دست تحریک کردن. دیگر حاضر نبودم که نقش مرده را بازی کنم. من میخواستم که این دختر زیبا را که توی بغلم بود بکنم. دستم را به دورش حلقه کردم. یک دفعه مهناز فهمید که بیدار شده ام و خشکش زد. چرخاندمش بر روی شکم و خودم روی پشتش. همانطور که کیرم لای درز کصش بود شروع به عقب و جلو کردن کردم. ضمنن گوشها و موهایش را بوسیدم. مهناز فهمید که من عصبانی نیستم و دارم میکنمش. او هم همکاری کرد و حرکاتش را هماهنگ کرد. بسیار لذت بخش بود. با دست سینه های سفت و زیبایش را می مالیم و صورت و گوشه لبهایش را میبوسیدم. فقط مواظب بودم که زیاد عقب نکشم که موقع جلو رفتن کیرم نرود توی سوراخش و بکارتش را پاره کند.
چند بار که عقب و جلو کردم بلند شدم و شورتم را در آوردم. او هم لباس خوابش را در آورد. زیرش چیزی نپوشیده بود. دوبار رویش خوابیدم و از عقب گذاشتم لای درز کصش و شروع به مالیدن لای کصش کردم. مهناز مثل تنور داغ شده بود. دستم را توی دستش گرفت و در حالی که ناخن هایش را توی کف دستم فشار میداد و شدیدا تلاش میکرد که ساکت باشد و همه محله را بیدار نکند ارضاء شد. من همچنان به گاییدن خود ادامه دادم. ولی دیدن ارضاء شدن مهناز من را هم به لبه رسانده بود احساس کردم که بیضه هایم خود را بالا کشیده اند و به زودی بارشان را خالی میکنند. توی گوشش گفتم من دارم می آیم. سرش را به علامت تایید دو بار تکان داد و در حالی که دوباره دستم را میفشرد شروع به ارضاء شدن برای بار دوم کرد. منهم آبم را ریختم روی کس و کون و پشت کمرش و ملافه و همه جا. تا حالا اینهمه آب یکباره از من نیامده بود. رفتم از توی حمام یک حوله آوردم و تمیزش کردم. بعد کنارش دراز کشیدم. بسرعت خودش را کشید روی من و شروع به لب گرفتن کرد. بعد از چند دقیقه ای بوسیدن و مالیدن، خودش را بالا کشید و در حالی که هنوز روی من خوابیده بود در گوشم گفت؛ مرسی از اینکه منو کردی. پرسیدم چکار میخواستی بکنی؟ میخواستی بکارتت را برداری؟ گفت نه، حشری بودم. فکر کردم در حالی که کیر به این خوبی در اتاق بغلی هست، چرا من باید خود ارضائی بکنم. فکر نمیکردم بیدار بشوی. با وجودی که خودم جواب را می دانستم، پرسیدم تا بحال این کار را کرده بودی؟ گفت نه، ولی اگه تو بخواهی از این به بعد میکنم. پرسیدم یعنی نمی خواهی با دوست پسرت باشی؟ با حالت بغض کرده گفت من دوست پسر ندارم. من عاشق تو هستم. من هیچ مرد دیگری نمیخواهم. بکارتم را هم تو باید برداری. ولی هنوز نه، وقتی که موقعش شد. خندیدم و گفتم عزیز دلم من برادر تو هستم. من نمی توانم اینکار را بکنم. با تمسخر گفت، یعنی چی؟ چون برادر من هستی دولت زور نداره؟ بهش گفتم؛ اولن این دول نیست. این کیره. پسر بچه ها دول دارند. ثانیا بکارتت را باید به شوهرت بدهی. جواب داد گور پدر هرچی شوهره. کی آقا بالاسر لازم داره. بکارت من را تو بر میداری. ولی به موقعش. پرسیدم، موقعش کی هست؟ جواب داد موقعش وقتی است که به من به عنوان یک زن نگاه کنی و بخواهی با من بعنوان یک زن باشی. نه اینکه من خواهر کوچک تو باشم.
الان سه ساله که ما باهم هستیم. مهناز در دانشگاه شیراز قبول شد. من هم کارم را عوض کردم و رفتم شیراز تا تنها نباشد. با کمک پدرم یک خانه در شیراز خریدم. هفته پیش بکارتش را برداشتم. البته بعد از سه سال چیزی از بکارت باقی نمانده بود. اسما بود ولی رسما نبود.
پیلتن

نوشته: پیلتن

بازدید 18,878

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

16 پاسخ به “خواب بودم وقتی خواهرم آمد سراغم”

  1. شاشیدم تو غیرت و مردانگیتکووووونیپرده کونت رو برداشتن داری به خواهرت نسبت میدی البته خواهر همچین تخم سگی هم عین خودش جنده میشه

  2. آبتو ریختی رو کوسش و اتفاقی نیفتاد!؟ بچه جون عکر میکنی فقط باید دخول انجام بشه و آب تو کوس خالی بشه تا طرف حامله بشه!؟سلولهایه پوست آلت تناسلی دخترا بقدری حساسه که میتونه آب روی سطح واژن رو هم جذب کنه و منتج به بارداری بشه.

  3. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است اینم یکنوع از امیال آدمی هست گرچه در خیلی از جوامع پسندیده نیست ولی وقتی پیش اومد کرد و لذتبخش بود باید گفت مبارک و نوش جان جفتتون

  4. با سلام دوست گرامی، اینکه آخر داستانتون مینویسید بکارت خواهرم رو برداشتم کاملا داستانتون رو مضحک و مشخص میکنه که زاییده ذهنتون هستتو کشوری مثل ایران کاملا محرز هست که حتی اگر در موارد نادری برادر و خواهری رابطه داشته باشن،حتی جرات تصور برداشتن بکارت خواهر رو ندارن چه برسه به اینکه آگاهانه و تحت اراده خودشون بخوان این کار رو انجام بدن، جز گذشته از تحت الشعاع قرار گرفتن کل آینده و مسیر زندگی دختر، رابطه برادر با خواهر تو جامعه ایرانی بحدی تبعات داره و قانونا هم جرم سنگینی داره، که وحشت از افشای این رابطه مانع ازحتی فکر کردن به چنین موضوعی میشهحتی خیلی از پسر و دخترایی هم که عقد کرده و نامزد عقدی هم هستن حین شیطنت های دوران نامزدیشون بشدت مراقب هستن که بکارت نامزدشون آسیب نبینه با اینکه شرعا زن و شوهر هستن و هیچ منعی ندارن ولی ترس از سر زبون مردم افتادن و شک کردن دیگران مانع میشه که تاقبل از مراسم عروسی به چنین کاری فکر کنن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید