از طریق یکی از دوستای مامانم فهمیدم دختر عمم سیما که 5 سال پیش ازدواج کرده بود رفته بود شیراز شوهرش معتاد شده و الان دو سالی هست سیما و بچشو ول کرده رفته اما عمه ام اینا صداشو در نیاوردن تا مبادا کسی سرکوفتشون نده با فضولی بیشتر آدرس خونشون هم گیر آوردم و با پسر عموم آرش به بهانه ثبت نام دانشگاه رفتیم شیراز وقتی رسیدیم شیراز به آرش گفتم می خوایم بریم خونه سیما و بکنیمش گفت چون فهمیدی شوهرش معتاده و ولش کرده رفته نقشه تجاوز بهش کشیدی ؟ گفتم پس تو هم میدونی ؟گفت آره مامانت به مامان منم گفته بود گفتم آره سیما دختر قشنگی بود گفت 5 ساله ندیدیش شاید الان به اون قشنگی نباشه شایدم اونم معتاده گفتم باید رفت و دید گفت بریم خونشون که زنگ میزنه به همه میگه گفتم نگرانش نباش بذار بریم ببینیم چی میشه گفت اگه زنگ بزنه به عمه بگه دهنمون گایدستا؟ گفتم باید بریم اما اگر هنوزم همون سیما خوشگل باشه کردنش یه حال اساسیه آرش گفت قرار بود زن داداش من بشه که این پسره انتخاب کرد جای داداشمم می کنمش گفتم واسه همین گفتم بیای با هم بریم گفت بزن بریم گذاشتم عصر رفتیم خونش ما رو که دید جا خورد گفت شما اینجا چیکار می کنید؟اما بیشتر خجالت کشید چون وضع خونشون زیاد مناسب نبود یه دختر کوچولو 3 ساله داشت اما هنوز همون سیمای خوشگل بود غروب آرش فرستادم شام بگیره تا با سیما تنها بشم بهش گفتم سیما جان اومدیم یه سری بهت بزنیم گفت اینجا از کجا بلد بودید؟گفتم قصه اش درازه اما تو یه لطفی کن به هیچ کس نگو که ما اودیم اصلا فرض کن ما هیچ وقت ندیدی گفت چرا ؟گفتم بگی مجبور میشیم به سوالات اونها درباره تو و خونه زندگیت جواب بدیم که حرفمو قطع کرد گفت اها باشه متوجه شدم نه به هیچ کس هیچی نمیگم گفت چند روز میمونید ؟گفتم فقط امشب صبح میریم گفت باشه امین جان گفتم میشه برم یه دوش بگیرم ؟گفت آره آب گرمه می خوای بیام پشتت کیسه بکشم؟یه نگاهش کردم گفتم باشه بیا توی حموم پشتم کیسه می کشید گفت چه زود بزرگ شدی امین هیکلت مردونه شده بعد از حمام اومدم با دختر کوچولوش ترنم بازی کردم آرش شام آورد خوردیم بعدش آرش رفت حمام دوتایی انقدر با ترنم بازی کردیم بچه خوابید بردمش توی اتاق خوابوندمش از سیما پرسیدم تو خوابت نمیاد ؟گفت نه شما چی ؟ ما هم گفتیم نه برامون چای آورد گفت روی جوجه باید چای بخوردید وگرنه تا صبح از تشنگی فقط باید آب بخورید یکم حرف زدیم به آرش اشاره کردم گفت نه صداش کردم توی آشپزخونه گفتم چته پس ؟گفت بذار بره بخوابه بعد میریم توی اتاق سراغش گفتم نه الان گفت باشه سیما صدا کردم توی آشپزخونه تا اومد پریدم از پشت دست انداختم جلوی دهنش گرفتم گفتم آروم باش فقط می خوایم 3 تایی حال کنیم میدونم تو هم نیاز داری پس اگه آروم باشی هر 3 تامون می تونیم هم حال کنیم هم نیازهامون رفع کنیم هیچ کسم نمی فهمه گفتم که بهت هیچ کس نمیدونه ما اینجاییم قبوله به نشونه تایید سرشو تکون داد گفتم واقعی قبول کردی ؟ دوباره سرشو تکون داد دستم از جلوی دهنش برداشتم گفت از عصر فهمیدم می خواین چیکار کنین خودمو به دیوار چسبوندم سیما از پشت گرفته بودم آرشم پیرهنش دراورد و شروغ کرد خوردن سینه هاش به آرش میگفت کسمو بمال منم بهش می گفتم جون عجب کون نرمیه چه دنبه ایه کیرم لای کونش میچسبوندم گفت بریم من نمی تونم دیگه بایستم رفتیم از آشپزخونه بیرون من لخت شدم کیرم کردم توی دهنش آرش شلوارش کشید پایین گفت وای این کس چقدر مو داره سیما گفت نمیدونستم اینجوری میشه آرش گفت فردا خودم میبرمت حموم میزنم برات و از روی شورت سفید رنگ رو رفته سیما کسشو میمالید
شورت سیما کشیدم پایین دراومد انداختم اون طرف اما راست میگفت آرش کسش خیلی مو داشت اما کیرمو کردم توی کوسش شروع کردم تلمبه زدن سیما ذوق زده بود می گفت آخ جون کیر فدای کیرت امین آه و ناله هایی می کرد که بیشتر بهم حال میداد منم تندترش می کردم تا اینکه هم آب من اومد هم سیما ارضا شد یه آه بلندی کشیدم که ترنم بیدار شد بهش گفتم تو نرو من میرم رفتم ترنم خوابوندم برگشتم دیدم آرش داره توی کسش تلمبه میزنه چه لبهایی از هم می گرفتن لعنتی ها دیدن سکس اونها کیرم راست کرد تا آب آرش اومد من کیرم کردم توی کس سیما این بار آروم تر شده بودم و بیشتر توی کسش تلمبه زدم تا اینکه دوباره با هم ارضا شدیم خیلی خوابم میومد نفهمیدم دیگه چی شد صبح که بیدار شدم آرش و سیما توی حمام بودن اول آرش اومد بیرون گفت رفتم تمیزش کردم الان مثله آینه شده بعد سیما اومد بیرون حوله پیچیده بود دور خودش گفتم تمیزش کردی؟ حوله باز کرد گفت تمیزتر از این گفتم محشره رفتم حمام برگشتم گفتم باید بریم آرش گفت نه نریم بمونیم سیما با خنده گفت بمونید تازه تمیزش کردم گفتم نه بهتره بریم تا اوضاع بد نشده باید یه فکر اساسی کرد اینجوری بهمون شک میکنن دو تا مرد چند روز اینجا باشن با آرش اومدیم خونه به بهانه قبولی دانشگاه یه مقدار پول جور کردیم اومدیم یه خونه توی شیراز رهن کردیم یه خونه ویلایی به صاحبخونه هم گفتیم که خواهرم و بچه اش میان برای ما غذا درست میکنن چون ما دانشجوییم نمی رسیم یه تخت دو نفره بزرگ هم گرفتیم و از اون روز سیما توی خونه خودمون روی تخت می کردیمش دو سال اول خیلی حال میداد هر وقت می خواستیم سیما بود و می کردیمش من بار دوم که آبم میومد خوابم می گرفت اما آرش صبحم که بیدار میشدم داشت توی کونش تلمبه میزد یا با سیما حموم بودن تا اینکه سر و کله شوهرش عزت پیدا شد می گفتن ترک کرده دست سیما و دخترش گرفت رفتن بوشهر چون اونجا کار پیدا کرده بود اون دو سال به نکبت گذروندیم بعدش من با دختر خالم ندا ازدواج کردم آرش هم با خواهر کوچیکه سیما بنام سپیده فهمیدم به این بهانه می خواد به سیما نزدیک باشه کلی طول کشید از کارشون سر در بیارم بعد آرش به سپیده فروختم تا اجازه بده باهاش سکس کنم شبی که سپیده آوردم خونمون بکنم کلی گریه کرد که من برای آرش هیچی کم نذاشتم نمیدونم چرا دنبال سکس با سیماست سیما هم خیلی پسته چرا با آرش؟
گفتم بذار بکنمت بعدش دلیلشو بهت میگم وقتی لختش کردم خوابیدم توی بغلش بوی سیما میداد کیرمو تا ته کردم توی دهنش بعدش داگیش کردم توی کس اش که یه لکه ماه گرفتگی هم داشت کردم لذت تلمبه زدن توی کس سپیده از سیما بیشتر بود واسه همین زود آبم اومد خوابیدم روش گفتم کردن کس تو از کس سیما بیشتر حال میده و داستان سکس مون با سیما براش تعریف کردم گفتم الان اتفاقی نیفتاده آرش و عزت سیما میکنن من و آرش هم تو رو می کنیم دیدم زد زیر گریه منم شروع کردم مالیدن کسش بهم میگفت امین حالا که اینجور شد تو هم منو سیر بکن با اینکه برام سخت بود دو بار دیگه توی کسش آبم خالی کردم دیگه جونی برای بلند شدن نداشتم از اون روز تا الان دارم با سپیده سکس میکنم نه کسی سکسم با سیما فهمید نه سکسم با سپیده اما سپیده در حق آرش نامردی کرد و ناشناس آرش به عزت لو داد که آرشم بعد اون ماجرا فرار کرد و هیچ خبری ازش نیست و من هنوزم با سپیده سکس دارم ـ
شورت سیما کشیدم پایین دراومد انداختم اون طرف اما راست میگفت آرش کسش خیلی مو داشت اما کیرمو کردم توی کوسش شروع کردم تلمبه زدن سیما ذوق زده بود می گفت آخ جون کیر فدای کیرت امین آه و ناله هایی می کرد که بیشتر بهم حال میداد منم تندترش می کردم تا اینکه هم آب من اومد هم سیما ارضا شد یه آه بلندی کشیدم که ترنم بیدار شد بهش گفتم تو نرو من میرم رفتم ترنم خوابوندم برگشتم دیدم آرش داره توی کسش تلمبه میزنه چه لبهایی از هم می گرفتن لعنتی ها دیدن سکس اونها کیرم راست کرد تا آب آرش اومد من کیرم کردم توی کس سیما این بار آروم تر شده بودم و بیشتر توی کسش تلمبه زدم تا اینکه دوباره با هم ارضا شدیم خیلی خوابم میومد نفهمیدم دیگه چی شد صبح که بیدار شدم آرش و سیما توی حمام بودن اول آرش اومد بیرون گفت رفتم تمیزش کردم الان مثله آینه شده بعد سیما اومد بیرون حوله پیچیده بود دور خودش گفتم تمیزش کردی؟ حوله باز کرد گفت تمیزتر از این گفتم محشره رفتم حمام برگشتم گفتم باید بریم آرش گفت نه نریم بمونیم سیما با خنده گفت بمونید تازه تمیزش کردم گفتم نه بهتره بریم تا اوضاع بد نشده باید یه فکر اساسی کرد اینجوری بهمون شک میکنن دو تا مرد چند روز اینجا باشن با آرش اومدیم خونه به بهانه قبولی دانشگاه یه مقدار پول جور کردیم اومدیم یه خونه توی شیراز رهن کردیم یه خونه ویلایی به صاحبخونه هم گفتیم که خواهرم و بچه اش میان برای ما غذا درست میکنن چون ما دانشجوییم نمی رسیم یه تخت دو نفره بزرگ هم گرفتیم و از اون روز سیما توی خونه خودمون روی تخت می کردیمش دو سال اول خیلی حال میداد هر وقت می خواستیم سیما بود و می کردیمش من بار دوم که آبم میومد خوابم می گرفت اما آرش صبحم که بیدار میشدم داشت توی کونش تلمبه میزد یا با سیما حموم بودن تا اینکه سر و کله شوهرش عزت پیدا شد می گفتن ترک کرده دست سیما و دخترش گرفت رفتن بوشهر چون اونجا کار پیدا کرده بود اون دو سال به نکبت گذروندیم بعدش من با دختر خالم ندا ازدواج کردم آرش هم با خواهر کوچیکه سیما بنام سپیده فهمیدم به این بهانه می خواد به سیما نزدیک باشه کلی طول کشید از کارشون سر در بیارم بعد آرش به سپیده فروختم تا اجازه بده باهاش سکس کنم شبی که سپیده آوردم خونمون بکنم کلی گریه کرد که من برای آرش هیچی کم نذاشتم نمیدونم چرا دنبال سکس با سیماست سیما هم خیلی پسته چرا با آرش؟
گفتم بذار بکنمت بعدش دلیلشو بهت میگم وقتی لختش کردم خوابیدم توی بغلش بوی سیما میداد کیرمو تا ته کردم توی دهنش بعدش داگیش کردم توی کس اش که یه لکه ماه گرفتگی هم داشت کردم لذت تلمبه زدن توی کس سپیده از سیما بیشتر بود واسه همین زود آبم اومد خوابیدم روش گفتم کردن کس تو از کس سیما بیشتر حال میده و داستان سکس مون با سیما براش تعریف کردم گفتم الان اتفاقی نیفتاده آرش و عزت سیما میکنن من و آرش هم تو رو می کنیم دیدم زد زیر گریه منم شروع کردم مالیدن کسش بهم میگفت امین حالا که اینجور شد تو هم منو سیر بکن با اینکه برام سخت بود دو بار دیگه توی کسش آبم خالی کردم دیگه جونی برای بلند شدن نداشتم از اون روز تا الان دارم با سپیده سکس میکنم نه کسی سکسم با سیما فهمید نه سکسم با سپیده اما سپیده در حق آرش نامردی کرد و ناشناس آرش به عزت لو داد که آرشم بعد اون ماجرا فرار کرد و هیچ خبری ازش نیست و من هنوزم با سپیده سکس دارم ـ
نوشته: امین
14 پاسخ به “حسرت دوران دانشجویی”
شب داستانهای گیری تخیلی
یه لحظه همدیگرو نکنید ببینیم چه غلطی میکنیم
خر تو خر دیدم ولی کیر تو کیر ندیدم😂😂کل فامیل بگا رفت🤣🤣🤣
حسرت؟؟؟!!!جااااااااان؟!شماها کم مونده بود فقط اون صاحب خونه بدبختم ترتیبشو میدادین،حسرت؟!
اصل داستان:آرش و عزت که باجناق بودن و از کردن هم خسته، به بهونهی فامیل بودن امین با زن عزت، ولی در اصل برای کون سفید، تاقچه و نرمش، کشوندنش خونه و جوری گشادش کردن که دیگه زنش رو طلاق داد و زیرخواب اون دو باجناق شد!نیروگاه بوشهر حوالهت بادا ابله داغون گشاد نکبت نفله!!
لعنتی چقدر جالب بود داستانت
دوران دانشجویی🤔نتیجه گیری داستان ؛
از دختر خالت ندا چه خبر؟
این که میگن عن تو عن شده دقیقا مثال تو و اون فک و فامیل عن زادته
تگ داستان دختر عمو بود بعد دوتا دختر عمتو با پسر عموت کردید ، خب اینجاست که قضیه مشکوک میشهتازه آخرش آرشو فراری و دربدر کردی و همچنان مشعول گاییدن زنشیای آرش ، ای آرشچیکارش کردی خدا داند
کیرم تو مغز ملجوقتاین داستان نویس پورن هاب هم قفله
فیلم ترکیه؟
امان از این جق لامصب🚬🚬
کل فامیلتون یا جنده ان یا کونی…