هر چی می گشتم اون دختری که باب طبع من بود رو پیدا نمی کردم ، اونجوری که من می خواستم ، در واقع اونجوری که تقریبا همه ما میخواییم : خوشگل باشه ، قدش به نسبت بلند باشه ، پوستش سفید باشه ، شیطون باشه و …
اما بالاخره پیداش کردم ، نمی دونم شایدم اون منو پیدا کرد البته ایناش زیاد مهم نیست ، مهم اینه که چطوری شروع شد و چه اتفاق هایی افتاد .
نمی دونم توجه کردین یا نه ، معمولا اس ام اس های شبانه ای که میدیم حال و هواش فرق داره ، توش احساس بیشتری به خرج میدیم ، قربون صدقه ها زیاد میشه ، عزیزم ها از ته دل میشه البته واسه بعضیا از ته کیر .
به هر حال چون جفتمون اهل شعر بودیم معمولا اس ام اس های شبانه مون دیگه خیلی احساساتی می شد ، همه چیز از این تیکه شعر فروغ فرخزاد شروع شد که برام اس ام اس کرد :
دست پیش آر و در آغوشش گیر
این لبش ، این لب گرمش ای مرد
این سر و سینه سوزنده او
این تنش ، این تن نرمش ، ای مرد
قلبم تند تند میزد ، دوست داشتم بهترین جواب رو بهش بدم اما طوری باشه که این حسش ازش نپره ، ولی برای اینکه ببینم اشتباه نکرده باشم منظورش رو اینطوری جواب دادم :
به چشمانت می نگرم ، لب هایم را به صورتت نزدیک میکنم ، نفس داغت به صورتم میخورد و بی اختیار هجوم وحشیانه لبهایم را به صورتت نگه میدارم .
وقتی اس ام اس داد که نه ادامه بده ، دیگه بهش فرصت ندادم و شروع کردم به تند تند نوشتن تا وقتی که اس ام اس داد دارم میمرم از خواب . اون شب تموم شد و هرچند شب یکبار صحبتامون به این قضیه سوق داده می شد .
تقریبا دو سه ماهی از شروع آشناییمون میگذشت تا بالاخره شرایط مهیا شد تا بیارمش خونمون ، انگار جفتمون می دونستیم که قراره چه اتفاقی بیفته ، جفتمون تر و تمیز و عطر و ادوکلن زده کنار هم نشسته بودیم که گفتم یادته از فروغ برام نوشتی که گفته بود دست پیش آر و در آغوشش گیر ؟ گفت آره ، منم تو بغلم گرفتمش و شروع کردم به بوسیدن لب هاش ، لبامو روی لباش گذاشته بودم ، طعم رژ لب و آب دهن و شهوت و لرزش دستام ، زبری صورت ته ریش دارم و بوی کرم پودر و کوبه های بی امون قلبش جفتمون رو وادار می کرد به ادامه کار .
لبهاشو میمکیدم ، زبونمو توی دهنش می چرخوندم ، زبونشو میلیسیدم ، توی موهام چنگ میزد و خودشو بهم میمالوند ، تند تند نفس می زدیم ، از صورت هم جدا شدیم ، توی چشماش نگاه کردم ، تار موهاشو از صورتش کنار زدم .
بهم گفت خیلی دوستت دارم و بهم دوباره نزدیک شد ، اول فکر کردم میخواد دوباره لب بگیریم اما شروع کرد به زبون زدن گردنم . وقتی اینکارو میکرد کاملا هوش از سرم پریده بود . تی شرتش رو در آوردم ، سوتینش رو باز کردم البته نه با یه دست ، چاره داشتم چهارتا دست دیگه هم قرض میکردم از بس برام سخت بود ، چیکار کنم دیگه زیاد این کاره نیستم . با دوتا دستم سینه هاشو چنگ میزدم ، لای سینه هاشو از هم باز کردم و زبونمو کشیدم چاک سینه اش ، بدنش داغ داغ شده بود . یه مقدار با نوک سینه اش بازی کردم تا سفت و بزرگ بشه بعدش شروع کردم به مکیدنشون ، انگار روی ابرها پرواز میکرد، یه گاز کوچولو از نوک سینش گرفتم تا وحشی ترش کنم .
آروم آروم اومدم پایین و زبونمو دور نافش می کشیدم ، زبونمو کردم توی نافش ، خوشش میومد . دوباره پایین تر رفتم و شلوارشو کشیدم پایین تا بعدش شورتشو بکشم پایین اما از استرش کم مونده بود پوست پاشم با شلوار بکشم پایین .
کس خیلی خاصی نداشت که بگم چنین بود و چنان بود اما خب به هر حال کس بود و ترجیح میدادم براش بلیسم تا خوشش بیاد ، لای کسشو باز کردم و شروع کردم به لیسیدن ، از لبه های کسش لب میگرفتم و با زبونم با چوچولش باز میکردم تا یهو یه خورده لرزید و ارضا شد .
منم کیرم همینطور خبردار وایساده بود و جفتمون رو نگاه میکرد ، تف زد بهش و شروع کرد برام به مالیدن ، ما هم که بی جنبه تا دست طرف خورد به کیرمون آبمون اومد البته مثل بعضیا سیل راه نیفتاد خیلی معمولی بود .
خیلی خسته بودیم و توی بغل هم دراز کشیدیم ، تمام این حال و احوالات یک طرف اما این در آغوش کشیدن آخرش رو با هیچی عوض نمی کنم .
وقتی از خواب بیدار شدم دیدم کنارم کسی نیست و دستم بعد از جق هنوز توی شورتمه ، خودمونیم خواب بعد از جق خیلی کیف میده .
اما بالاخره پیداش کردم ، نمی دونم شایدم اون منو پیدا کرد البته ایناش زیاد مهم نیست ، مهم اینه که چطوری شروع شد و چه اتفاق هایی افتاد .
نمی دونم توجه کردین یا نه ، معمولا اس ام اس های شبانه ای که میدیم حال و هواش فرق داره ، توش احساس بیشتری به خرج میدیم ، قربون صدقه ها زیاد میشه ، عزیزم ها از ته دل میشه البته واسه بعضیا از ته کیر .
به هر حال چون جفتمون اهل شعر بودیم معمولا اس ام اس های شبانه مون دیگه خیلی احساساتی می شد ، همه چیز از این تیکه شعر فروغ فرخزاد شروع شد که برام اس ام اس کرد :
دست پیش آر و در آغوشش گیر
این لبش ، این لب گرمش ای مرد
این سر و سینه سوزنده او
این تنش ، این تن نرمش ، ای مرد
قلبم تند تند میزد ، دوست داشتم بهترین جواب رو بهش بدم اما طوری باشه که این حسش ازش نپره ، ولی برای اینکه ببینم اشتباه نکرده باشم منظورش رو اینطوری جواب دادم :
به چشمانت می نگرم ، لب هایم را به صورتت نزدیک میکنم ، نفس داغت به صورتم میخورد و بی اختیار هجوم وحشیانه لبهایم را به صورتت نگه میدارم .
وقتی اس ام اس داد که نه ادامه بده ، دیگه بهش فرصت ندادم و شروع کردم به تند تند نوشتن تا وقتی که اس ام اس داد دارم میمرم از خواب . اون شب تموم شد و هرچند شب یکبار صحبتامون به این قضیه سوق داده می شد .
تقریبا دو سه ماهی از شروع آشناییمون میگذشت تا بالاخره شرایط مهیا شد تا بیارمش خونمون ، انگار جفتمون می دونستیم که قراره چه اتفاقی بیفته ، جفتمون تر و تمیز و عطر و ادوکلن زده کنار هم نشسته بودیم که گفتم یادته از فروغ برام نوشتی که گفته بود دست پیش آر و در آغوشش گیر ؟ گفت آره ، منم تو بغلم گرفتمش و شروع کردم به بوسیدن لب هاش ، لبامو روی لباش گذاشته بودم ، طعم رژ لب و آب دهن و شهوت و لرزش دستام ، زبری صورت ته ریش دارم و بوی کرم پودر و کوبه های بی امون قلبش جفتمون رو وادار می کرد به ادامه کار .
لبهاشو میمکیدم ، زبونمو توی دهنش می چرخوندم ، زبونشو میلیسیدم ، توی موهام چنگ میزد و خودشو بهم میمالوند ، تند تند نفس می زدیم ، از صورت هم جدا شدیم ، توی چشماش نگاه کردم ، تار موهاشو از صورتش کنار زدم .
بهم گفت خیلی دوستت دارم و بهم دوباره نزدیک شد ، اول فکر کردم میخواد دوباره لب بگیریم اما شروع کرد به زبون زدن گردنم . وقتی اینکارو میکرد کاملا هوش از سرم پریده بود . تی شرتش رو در آوردم ، سوتینش رو باز کردم البته نه با یه دست ، چاره داشتم چهارتا دست دیگه هم قرض میکردم از بس برام سخت بود ، چیکار کنم دیگه زیاد این کاره نیستم . با دوتا دستم سینه هاشو چنگ میزدم ، لای سینه هاشو از هم باز کردم و زبونمو کشیدم چاک سینه اش ، بدنش داغ داغ شده بود . یه مقدار با نوک سینه اش بازی کردم تا سفت و بزرگ بشه بعدش شروع کردم به مکیدنشون ، انگار روی ابرها پرواز میکرد، یه گاز کوچولو از نوک سینش گرفتم تا وحشی ترش کنم .
آروم آروم اومدم پایین و زبونمو دور نافش می کشیدم ، زبونمو کردم توی نافش ، خوشش میومد . دوباره پایین تر رفتم و شلوارشو کشیدم پایین تا بعدش شورتشو بکشم پایین اما از استرش کم مونده بود پوست پاشم با شلوار بکشم پایین .
کس خیلی خاصی نداشت که بگم چنین بود و چنان بود اما خب به هر حال کس بود و ترجیح میدادم براش بلیسم تا خوشش بیاد ، لای کسشو باز کردم و شروع کردم به لیسیدن ، از لبه های کسش لب میگرفتم و با زبونم با چوچولش باز میکردم تا یهو یه خورده لرزید و ارضا شد .
منم کیرم همینطور خبردار وایساده بود و جفتمون رو نگاه میکرد ، تف زد بهش و شروع کرد برام به مالیدن ، ما هم که بی جنبه تا دست طرف خورد به کیرمون آبمون اومد البته مثل بعضیا سیل راه نیفتاد خیلی معمولی بود .
خیلی خسته بودیم و توی بغل هم دراز کشیدیم ، تمام این حال و احوالات یک طرف اما این در آغوش کشیدن آخرش رو با هیچی عوض نمی کنم .
وقتی از خواب بیدار شدم دیدم کنارم کسی نیست و دستم بعد از جق هنوز توی شورتمه ، خودمونیم خواب بعد از جق خیلی کیف میده .
نوشته: اسپارتاکوس
7 پاسخ به “بوی خوش زن”
بی عرضه یه سوتین رو نمی تونی باز کنی!یه گیره که بیشتر نیست :|ولی منم یه بار رکب خوردم دستمو برم پشت که سوتین رو باز کنم دیدم نیست :|همینجوری داشتیم لب میگرفتیم یهو بلند شدم گفتم از همین الان داری پنهون کاری میکنی.گیره سوتینت کو؟!!! دیدم از اوناییه که از جلو گیره میخوره حسابی کیر شدم -_-ولی کردمش خوبم کردمش آخر داستان خوب باشه حال کنید :Dحالا داستان : کس کش اومدی سوژه ی جق زدنت رو تعریف کردی؟میخوای برینم پس کله ی بابای جاکشت؟!!!برو دیوث برو تا …
اسم داستانت آدمو یاد جاودانه مارتین برست می اندازه!و آل پاچینو اون کلنل کور 😐
کجا با هم اشنا شده بودىد
لطفا گورتو گم کن بچه کونی
به جرات میتونم بگم قشنگ ترین داستان بکن تو همینه. دستت درد نکنه داستانت خیلی خیلی باحال بود. یعنی قشنگ ترکوندی <3
تحریمها اثر گذاشت توبه توبه توبه
ههههههههههههههههههههههههههه