بخواب و مپرس

دردِ کونی کشیده‌ ای که مَپُرس
آب کیری چشیده‌ ای که مَپُرس

کونی ‌ای در جهان و آخرِ کار
کیری برگزیده‌ ای که مپرس

آن چنان در هوایِ خاکِ دَرَت شق بکنم
زیر شلوار مرا کیر ترکاند که مپرس

با گوش خودم از لب آن کهنه دوات
سخن از بهر دخولش بشنیدم که مپرس

کونی !!! لب چه می‌گَزی که مرا نگوی؟
لبِ کونت چنان گَزیده‌ ام که مپرس

کون دهی از چپ و راست بر زیر کیرهای کلنگ
درد و زجر بهر دخولش تو کشید‌ی که مپرس

همچونان غارشود کون تو اندر رَهِ کیر
به مَقام کون تغاری ، تو رسیدی که مپرس

هر دمی چس بدهی از فشار گوز و چست
درش هی باز بماند کون گلابی که مپرس

گوز تو هم بی صدا شد همچو آن زنگ چوست
که جدید و مد روز است کون سایلنت ، مپرس

بس فضیحت را نگر پیش از زمان استنجا (اجابت مزاج)
ان روان گردد از آن کون مبارک که مپرس

یک هو از خشتک تو ان چو هویدا گردد
قهوه ای هم بکند پاچ ازارت (شلوار) که مپرس

وای به آن روز که تو آش نخود هم بخوری
بس ان و گوز و چست هم قرو قاطی که مپرس

این که شد کون سر خود کونی شهر
قرت و فرتی ان و گه می پرکانی که مپرس

کاش از بهر خودت کون نگه میداشتی
هوس کیر بلایی به سرت زد که مپرس

عاقبت شرت تو آن پوشک خردان سال است
خواب هم در آن خود غوطه ورانی که مپرس

ای اوبی پند شنو قصد کون خویش مکن
که دگر جمع نشود کون چو گالوش مپرس

وطن کیر کوس است و دگرش هیچ مخواه
فعل ریدن کار آن سوراخ کون است ، مپرس

اگر از نوباوگی کون بدهی ، آخر کار
پیریت ان بدهد اجر و جزایت که مپرس

شاعر از قافیه تنگ آمد و شد بر پس تو
به پس قمبل کون بهر دخولت که مپرس

سر به در دق الباب بهر اجازت ای دوست
شو خم و سینه بزن بر بیخ دیوار و مپرس

دل بده باز بکن آن دل تنگش اوبی
کیر من هم که برفت از حشفه بیش مپرس

تف بزن خشک نشود آن کون تنگت ای یار
شل کنش تا برود تا بن خایه که مپرس

بهر چه از دهنت آخ آخ و اوی اوی بکنی
کون تو فتح شده صد و هزار بار ، که مپرس

اولش چون برود جلق زنی که آوی اوی
حشفه گرد و کلفت است چه کنم هیچ مپرس

آن دمی که کفلت بر زیر اشکم برسد
بشده رد به کمال اذکر اطول که مپرس

تا تهش تو بکنم جیغ نزن ول نکنم
حیف شد آن نفست بند بیامد که مپرس

من تلنبه بزنم نیش کشم لالهء گوش
چون تو از حال بروی بر بغل من که نپرس

من بدو آهو بدو از پشت تو تپان تپان
ذکرم رفت و شدش آب تو از دول روان

وقت تنگ است و شده آب من از کیر دوان
آب خود چون شتکانم عمق کونت که مپرس

نبض کیرم بزند موقع آب آمدنش
کیرمن در دل کون تنگ بگیری که مپرس

عرق سرد به روی من تو گشته دوران
آه و اوفی بکنیم هر دو کماکان که مپرس

نوشته: DON_BEEN

بازدید 14,713

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “بخواب و مپرس”

  1. از قدیم گفتند: قافیه که تنگ آید، شاعر به جفنگ آید. نتونستم بخونم. نه وزن داره، نه قافیه درست.

  2. اول که غزل و رباعی و قصیده و…درکل شعر با وزن قافیه بود تا وقتی نیما یوشیج اومد و قالب شعری جدید آورد بنام شعر نو.تا امروز همین ها وجود داشت تا شما تشریف آوردین و قالب شعری جدید رو امشب رونمایی کردین که اگه دوستان اجازه بدن بنام خودتون نام گذاری کنیم و اسمش رو بزاریم شعر گه.

  3. خیلی مزخرف بود. من به جای تو همین رو برات اصلاح کردم شاید به دردت بخوره. البته مثل تو روده درازی نکردم و به اندازه معقول نوشتم. درجه یک نیست ولی قافیه داره.

  4. EFS_ROMANCE عزیز.من غلط میکنم که اونجوری شعر بگم. همانطور که میبینی در کامنت شعرم را گذاشتم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید