باخت دادن کون زیر دو سال آخری

من علی هستم بدنم تو پر گوشتالویی دارم قیافتو خوشگلم اکثر مواقع متوجه این میشم که بعضی ها بهم چشم دارن از این داستان ها .خب قبلا داستان هام تعریف کردم همینطور ب ترتیب دارم میرم جلو بعد سکس با چوپان که مجبورم کرده بود بهش بدم بخاطر درد شدیدی که کشیده بودم تا ی مدت ب سکس چیز های دیگه فکر نمیکردم اما بعد ی مودت یه خارش عجیبی افتاد تو باسن مبارک وسوسه های عجیب غریبی میومد تو ذهنم خواب های سکس با بقیه رو میدیدم خودم زیر بعضی از همکلاسی ها تصور میکردم از یک طرف هم میگفتم من مردی شدم برا خودم باید فاعل باشم ولی ی حسی بهم میگفت من تو رابطه اونی هستم که باید دستور بگیره حرف گوش کن باشه از این داستانا
خب اون زمان ها من اگه اشتباه نکنم دوم راهنمایی بودم ی خوابگاه پسرانه سمت کیلان بود که من اونجا درس میخوندم با دوتا از بچه های افغانی که واقعا هم خوشگل بودن تیک میزدم به هوای کردن اونا که میگفتم باهاشون راحت باشم تا موقعیتش پیش بیاد اونارو بکنم این وسط من دست مالی میشدم به بهونه های مختلف کونم انگشت میکردن میمالیدن گاهی شبا میومدن تو تخت شلوارم میدادم پایین لاپایی میمالوندن این وسط یه همکلاسی داشتیم اسمش امیر بود اینم حس کرده بود چه خبره کم کم خودش بهم نزدیک کرد تا جایی رسیدیم که با امیر هم ریختم رو هم همون انگشت در مالی از این حرفها تا یه روز که نمیدونم چه مناسبتی بود فکر کنم یکشنبه تعطیل بود شنبه خیلی ها نیومدن مخصوصا بیشتر بچه های خوابگاه خیلی خلوت بود منو امیر تو اون خوابگاه تنها بودیم .خوابگاه ما چهار طبقه بود ی نورگیر بزرگ وسط بود یه سالن به عرض ۴ دورش چرخیده بود و ۷ یا ۸ تا اتاق بود که تو هر اتاق بین ۱۰ تا ۲۰ تخت های دونفره داشت که ردیفی با فاصله یکمتر از هم چیده شده بودن روبرو تخت ها هم به تعداد تخت ها کمد دیواری کنار هم بود
اون روز منو امیر تو اون اتاق تنها بودیم جاتون خالی کلی همو مالوندیم (امیر نسبت به من کوچیکتر و لاغر تر بود ی بچه واقعا حشری که اونروز فهمیدم امیر خودش کونی یکی از بچه های سال اخر مدرسه هست هر از گاهی ی کونی به طرف میده خودشون خالی میکنن ساعت های ۴ بعد ظهر بود داشتم با کونش ور میرفتم اینا حسابی حشری بودم که یهو امیر گفت به احسان بگم بیاد حالا احسان ی پسر ۱۹ یا ۲۰ ساله حیکلش ازمن درشت تر از این بچه های روستا یجورایی کونباز مدرسه واقعا هم خشن بیرحم سایزش هم حدودا ۱۶ و کلفت بود .من گفتم ن عمرا پایه نیستم از این حرف ها که انگار نه انگار با امیر حرف بزنم کلشو انداخت رفت گفت من میرم میگم در بست منم پر استرس که این چه درد سری بود برای خودم درست کردم نیم ساعت بعد پیداش شد با احسان اومدن تو من رو تخت بودم که احسان اومد کنار تخت نشست گفت امیر همه چی به من گفته باید با منم اکی بشی منم مونده بودم چکار کنم تا احسان دستم گرفت کشید سمت کمد دیواری گفت کنار بیای اذیتت نمیکنم فقط حرفم گوش کن در دوتا کمد باز کرد گفت برو تو خم شو به امیر گفت پشت در واستا نگهبانی بده من دادم پایین اومد یکم مالوند کیرش در اورد شروع کرد فشار دادن که تسلط نداشت گفت بیا رو تخت من گفتم چرا امیر نمیکنی که گفت اونو زیاد کردم الان نوبت توعه منو خوابوند رو تخت اومد رو کونم نشست یکم تف مالوند به کونم و کیرش کیرش گذاشت رو سوراخم خوابید روم اومد فشار بده ی تکون خوردم کیرش رفت لام ی چک از بغل بهم زد گفت تکون نخور که چشمم به امیر افتاد که داره نگاهمون میکنه ی لبخندی هم رو لبش مشخص بود داره حال میکنه که منو فرستاده زیر احسان دوباره احسان داشت میزون میکرد که بده توش ی فشار داد که کلش رفتوش ی جیغ زدم خودم به سختی کشیدم جلو در اومد کیرش رفت لام ابش اومد حالا نمیدونم چرا انقدر زود اومد با هزار تا بهونه از زیرش در اومدم ابش ریخته بود لای پام با دستمال تمیز کردم گفتم میرم دستشویی و در رفتم برگشتم نبودن امیر رو تختش دراز کشیده بود حرفی نزدیم ساعت های ۸ بود برا شام رفتیم سالن غذا خوری که من ی گوشه خلوت پیدا کردم رفتم اونجا نشستم امیر اومد رو ب روم دیدم احسان هم اومد غذاش گرفت اومد سمت من که اصلا خوشم نیومد نشست کنارم گفت کارمون نصفه کاره موند امشب دوباره میام که من کلی مقاومت کردم اما بی فایده بود گفت باید بیای وگرنه ابروریزی میکنم به همه میگم بعد شام رفتیم بالا تا اخر شب خبری نشد سرپرست خوابگاه خاموشی داد منم خوشحال شدم گفتم حتما بی خیال شده داشت خوابم میبرد که دیدم در باز شد یکی اومد تو دیدم بله احسانه اومد کنارم اروم گفت پاشو دنبالم بیا با هزار تا فحش دری وری به خودم بلند شدم رفتم منو برد تو دورترین خوابگاه نسبت به اتاق سر پرست در باز کردیم اخر خوابگاه بین دوتا تخت ی تشک رو زمین پهن کرده بود که تخت بغلی ی پسره بود اسمش رضا بود رضا هم از همکلاسی های احسان بود واقعا حیکلش درشت و گنده تر از همه بچه های خوابگاه بود اون اخر رسیدیم گفت بخواب من ی نگاهی به دوتاشون کردم دیدم چاره ای ندارم چند نفر اون طرف تر بودن که خواب بودن مجبور بودم بی سرصدا حرفش گوش کنم اون خوابگاه مخصوص سال اخری ها بود احسان گفت صدات دربیاد مجبوری ب همشون بدی پس بی سر صدا تمومش کنیم بعد پاشو برو رو شکم خوابیدم اومد روم تیشرتم در اورد شلوار تا نصفه داد پایین کلی تف مالی کرد اروم انگشتش کرد تو یکم درد داشتم بعد انگشت در اورد کیرش گزاشت رو سوراخم خوابید روم گفت تکون بخوری حسابت میرسم با یه فشار کل تنم تیر کشید از ترس حتی نمیتونستم صدام در بیارم که بغیه نفهمن نفسم بند اومده بود اشک از چشمام میریخت صدام در نمیومد با دوتا دستش لپ کونم از بغل میکشید یکم باز بشه که کیرش تا ته بره همون جوری یکم نگه داشت بعد ی مدت شروع کرد عقب جلو کردن که حس میکردم دستشویی دارم بعد ۵ یا ۶ بار عقب جلو کردن ابش اومد ریخ تو کونم از روم اومد کنار خواستم پاشم دستم گرفت گفت بخواب مونده هنوز که دیدم بله رضا از زیر پتو در اومد اومد پایین نشست روم ی دست مال از جیبش در اورد کونم تمیز کرد شلوارش داد پایین کیرش که در اومد گفتم کارم تمومه خوابیدش از مال احسان بزرگ تر بود دراز کشید روم سنگینی تنش نفسم بند اورده بود کیرش که رو کونم سر میخورد ی جاهایی پوست تنم کشیده میشد درد داشت ولی کلفتی برامدگی کیرش کامل حس میکردم دستش گذاشت جلو دهنم گفت تف کن تف زدم تف خودش هم گرفت دستش برد بینمون کیرش تف مالی کرد گذاشت رو سوراخم کیرش سفت شده بود گزاشت دم سوراخ گفت صدات در نیاد صورتم رو به بالشت کرد سرم رو بالشت فشار داد از اون طرف کیرش هول داد تو کونم حس میکردم پاره شدم ولی خب بخاطر کیر احسان کونم باز شده بود ولی با این وجود حسابی درد داشتم رضا هم دید خودم دارم نگه میدارم سرم ول کرد به کارش ادامه داد حس میکردم سوراخم تا آخرین حدش پر شده دیگه جا نداره وقتی تا ته میکرد کیرش میخورد ته سوراخم از تو ی درد حس میکردم به جایی رسیدم که دیگه اون درد سوراخم کم شد فقط موقعی که به تهش می خورد درد می گرفت کم کم شروع کرد تلمبه زدن اما تقه نمیزد میبرد عقب اروم فشار میداد جوری که صدا نمی داد اما شدت فشار جوری بود که منو هول میداد جلو تا جایی که سرم چسبیده بود به دیوار دیگه جا نداشتم برم جلو .برعکس احسان کارش طول کشید به این راحتی ارضا نمی شد حسابی تو فشار بودم ولی داشتم لذت میبردم کم کم آبم اومد وقت نبض زدن کونم که به کیر رضا هم فشار می آورد باعث شد اونم ابش بیاد تو کونم خالی کرد چند تا دستمال کاغذی گذاشت رو سوراخم شلوارم کشید بالا گفت بی سر صدا برو دست شویی بعد برگرد خوابگاهت

نوشته: علی

بازدید 18,247

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “باخت دادن کون زیر دو سال آخری”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید