پسر عمه رو دست کم گرفتم (۱)

من رضا ام یه پسر عمه دارم که رئیس بانک و با یه خانم دکتر جراح زیبایی ازدواج می‌کنه. همیشه توی مهمونی ها این ها خیلی پز میدن و خودشون رو برتر نشون میدم انگار خونشون رنگین تر از ما هست. خلاصه ما هم یه خانواده متوسط رو به پایین بودیم. من ۱۱ سالم بود که پسر عمه ام بچه دار شد و یه پسر به اسم هیربد به دنیا آورد. من هم تقریبا همزمان آجی دار شدم و یه خواهر به اسم زهرا پیدا کردم. این هیربد از بچگی همیشه توی ناز و نعمت بود. توی مهمونی ها همه قربون صدقه هیربد میرفتن و هرچی دلش میخواست داشت. مثل گاو می خورد و کمی چاق بود. وقتایی که شیطونی میکرد یا دست گل به آب میداد وقتی دعواش میکردم آخرش همه به من عصبانی میشدن حتی پدر خودم هم طرف هیربد رو میگرفت. مثلا یه روز توی صحرا سیزده بدر دور آتیش نشسته بودیم که هیربد مدام با چوب ذغال های توی آتیش رو به اطراف پرت میکرد. من مدام بهش میگفتم نکن هیربد و هیربد می‌گفت به تو ربطی ندارده که یکی از ذغال ها افتاد توی یخه ام و تا پایین سوزوند. پاشدم بزنمش که عمه ام جلومو گرفت و گفت رضا: بچه حالیش نبود، نباید بزنیش. هیربد و زهرا توی مهمونی ها با هم بازی میکردن ولی هر دفعه زهرا می آمد پیش پدرم و می‌گفت، هیربد بم حرف بد زده یا بم زور میگه یا بام کشتی میگیره. پدرم هم هر دفعه رو حساب این که بچه آن کنار می آمد.
خلاصه خیلی رو اعصاب بود از اون بچه های سوسول ننر که هرچی می‌خواد فراهم اصلا ورزش نمی‌کنند، خودشون رو تمیز تر از بقیه می‌دونن و …
ولی این کثافت با این که هیچ ورزش نمی‌کرد آنقدر می خورد که توی ۱۳ سالگی هم قد من شده بود. بی هنر و سوسول حتی مف خودش هم نمی تونست جمع کنه فقط هیکل بزرگ کرده بود. من اون موقع ۲۴ سالم بود.

داستان از اونجایی شروع شد که…

چند وقت پیشا به یه مشکل مالی خوردیم و پسر عمه ام برامون یه وام جور کرد. ولی مدام سر این قضیه توی جمع و مهمونی منت سرمون میزاشتن. و این به نفرت من از اون ها و هیربد اضافه میکرد.
توی یکی از مهمونی ها توی خونه پسر عمه ام اینا بچه ها همه رفتن توی اتاق هیربد بازی و بزرگتر ها بحث سیاسی میکردن. زهرا هم رفت با بچه دختر ها و پسر های فامیل اتاق هیربد. کمی که از مهمونی گذشت گفتم یه سری به بچه ها بزنم. وقتی رفتم داخل اتاق دیدم که همه بچه ها دستور پای زهرا رو گرفتن و هیربد داره سینه و زیر بغل زهرا رو قلقلک میده. خیلی عصبانی شدم خون جلوی چشمامو گرفت. پاشدم با تمام وجود یه چک و یه مشت خوابوندم بیخ گوش هیربد. از صدای چک و فحش و فحش کاری بقیه ترسیدن و آمدن بالا. زیر چشم هیربد به شدت کبود شد و باد کرد و افتاده بود گریه. خلاصه قضیه را تعریف کردم ولی در کمال تعجب هیچکی حرف های من و زهرا رو قبول نکرد چون بچه های دیگه فامیل طرف هیربد رو گرفته بودن فکر کنم بشون پول داده بود یا اسباب بازی چیزی. و عمه ام می‌گفت این رضا از بچگی به هیربد حسودیش میشد و میخواست بزنش و این حرف ها همش بهونه که هیربد بزنه. خلاصه روابطموم با پسر عمه ام اینا تیره شد از اون طرف قسط وام پدرم عقب افتاده بود و پسر عمه ام که به خاطر این قضیه بامون لج کرده بود سند خانه را اجرا گذاشت. پسر عمه ام خیلی هیربد را دوست داشت و حرف اون براش خیلی عزیز بود. بعد از یه مدت اخطاریه آمدن از بانک نمی‌دونم چرا یکدفعه دل پسر عمه ام به رحم آمد و قرار شده یه آشتی کنون توی ویلای پسر عمه ام اینا توی شمال بگیریم.
اون روز جوجه را زدیم و بزرگتر ها خوابیدن بعد قرار شد آشتی کنیم پسر عمه ام گفت اگه رضا از هیربد معذرت خواهی نکنه آشتیمون نمیشه. من هم مغرور اصلا قبول نمی‌کردم. عمه ام گفت شاید جلو جمع خجالت بکشه بالا خره مغروره. چطوره برید استخر بالای ویلا اون جا رو بوسی و معذرت خواهی کنید بعد از هیربد می پرسم ببینم معذرت خواهی کردی بابت کتک کاری اون روز یانه!
هیربد اجازه گرفت که من و اون با هم بریم استخر بالای ویلا. پسر عمه ام هم اجازه داد. ولی من دوست نداشتم. از اون طرف هیربد اصرار کرد: رضا بیا دیگه بالاخره آشتی کنون.
رفتیم استخر لخت شدیم که بریم توی آب که چشمم به کیر هیربد افتاد.
.
وایی دنیا رو سرم خراب شد. چرا زندگی آنقدر ناعادلانه است…
.

این بچه خونگی کثافت. که من فکر میکردم خایه نداره. یه غول داخل شرتش داشت. اصلا باورم نمیشد یه پسر ۱۳ ساله که آنقدر سوسول مامانیه آنقدر کیر داشته باشه. خیلی زورم برده بود.
لامصب از بابام بیشتر داشت.
هیربد یه شورت پاچه دار مامان دوز داشت. شکمش کمی روی بند شرتش افتاده بود ولی لامصب کیرش آنقدر دراز بود که وقتی خوابش رو از کنار پاچه ی شورت پای چپش رد کرده بود که تا نزدیک لبه‌ی شورت می‌رفت. انگار یه بادمجون دراز و بزرگ چسبونده بود به رون پاش.
فک کنم اگه توی اون حالت شق میکرد سر کیرش از لبه آستین شرط بیرون میزد.
من قبلاً با خودم میگفتم که چون روی زیپ شلوارش برآمدگی نمی افته لابد کیرش خیلی کوچیکه تو نگو آنقدر بزرگ و دراز بوده که از کنار پاش ردش می‌کرده.
همینجور که جا خورده بودم حواسم نبود که داشتم زل میزدم به کیرش.
هیربد گفت : چیه به چی نگاه می‌کنی لخت شو بریم دیگه.
گفتم: هیچی بابا، داشتم شکمت و نگاه میکردم. چاق شدی ها.
هیربد: عیب نداره، اینا همش اعتباره. حالا بابام گیر داده میگه مربی ورزش خصوصی برات بگیرم. ولی من حال
ندارم.
چرا لخت نمیشی دوتامون پسریم خجالت نداره.

-ببین من باید سوییچ ماشین تحویل بابام بدم میام حالا.
+بابات اینا که حالا حالا ها این جان فعلا بیا! یه دفعه چت شد؟ تازشم معذرت خواهی نکردی.
منم سرم انداختم پایین و با خجالت شروع به لخت شدن کردم. ولی جوری که نبینه کیر من چقدر از مال اون کوچیکتره سریع پریدم تو آب.

خلاصه کنار استخر وایساده بودم که دیدم داره میاد به سمتم با هر قدم که برمی‌داشت یه موج توی شکم و کیرش می افتاد. از اختلاف سایز آلت هامون خجالت می‌کشیدم و قرمز شده بودم.
هیربد آمد توی آب و گفت: ببین رضا دیگه نبینم از این رفتار ها کنی؟ مثلاً غیرتی بازی دراری، بخوایی بزنیم یا غلط اضافه کنی. از حالا باید جلوی همه منو آقا هیربد صدا کنی. آقا از دهنت نیافته. هر کاری دلم بخواد میکنم. در ضمن الان هم آبتنی کردی برو به زهرا بگو بیاد استخر.
من که دوباره خون جلوی چشامو گرفته بود. گفتم من الان فرم صورتت و به هم میریزم مثلاً میخوای چه غلطی کنی.
هیربد: بد بخت اگه الان بابام خونتون رو ازتون نگرفته فقط به خاطر سفارش منه. منم دلم برات نسوخته تا وقتی زهرا رو بفرستی پیشم به بابام چیزی نمی‌گم. ولی کافیه یه زر اضافه بزنی اونوقت خودت و خانوادت باید تو جوب زندگی کنید.
در ضمن به خاطر اون مشت هنوز ازت دلخورم. برای جبرانش سه تا راه داری.
اول اینکه ۵۰ تا چک بت بزنم.
دوم اینکه یه دقیقه پامو تو دهنت فرو کنم
سوم اینکه کیرم رو آنقدر بخوری تا آبم بیاد تو دهنت.
اگه هیچ کدوم از این کار ها را نکنی باید به زهرا بگی بیاد.
گفتم: هیربد چی داری میگی حالت خوبه!
همین که گفتم غیر از این باشه هزار تا بهونه ناجور برای بابام میارم که توی استخر فلان بلا رو سرم آوری. چون تو بزرگتر هستی همه فکر می کنم تو این بلا رو سرم آوردی و کسی حرفتو باور نمیکنه.
اونوقت خونه پر.
توی دام هیربد گیر افتاده بودم. این بچه مثل یه سیاستمدار این همه مدت نقشه ریخته بود. هیچ راهی نداشت. از طرفی غرورم لکه دار شده. بود اما با عقل اون موقع انتخاب کردم که دعوا نکنم و خانوادمو نجات بدم. چون اون موقع واقعا وضعیتی نداشتیم که بتونیم خونه جور کنیم. روی زهرا هم خیلی غیرت داشتم.
گفتم: دومی و سومی که منتفی. فکر کردی جندتم؟ مثل مرد بیا ۵۰ تا چک بم بزن.
هیربد آمد جلو دستش و خیس کرد و با تمام قدرتش چک زد بیخ گوشم. برق از سرم پرید. صداش توی استخر پیچید. درد شدیدی داشت. با این که بچه سوسولی بود ولی هم جثه ی خودم بود. بالاخره درد زیادی داشت چک هاش.
چک دوم را هم زد.
بعد گفت: ادامه بدیم؟ راه های دیگه ای هم هست ها بعد به پاهاش اشاره کرد و انگشتای پاشو توی آب تکون داد.
گفتم نه بزن.
سر چک ۱۷ ام افتادم گریه.
هیربد گفت: ببین راه های کم درد تری هم وجود داره. بعد دستش و گرفت به کیر عظیمش.
باز گفتم نه بزن. لامصب فقط یه طرف صورتم میزد تمام سمت چپ صورتم قرمز شده بود. چک ۲۲ ام را که زد دیدم داره دماغم خون میاد. و واقعا قابل تحمل نبود.

هیربد گفت جنده بیا بیرون از استخرمون با خونت کثیفش می‌کنه. آمدیم بیرون و چک ۲۳ ام را خورم. دیگه قابل تحمل نبود. گفتم: هیربد دیگه نمیتونم ببخشید دیگه با میگم آقا هیربد.
نه دیگه نشد قرار گذاشتیم باید تا آخرش وایسی.
نه نزن گوه خوردم. تققق چک ۲۴ ام.
بعد به پاش افتادم و پاشو بوس میکردم.
آقا هیربد تو رو خدا به جاش پاتو کن تو دهنم نمیتونم.
هیربد: اون مال قبلا بود جنده. تو که گنده گوزی می‌کنی پاش وایس. چی شد ریدی که؟
دستش رو گرفت زیر چونه ام سرم رو بالا آورد و تقققق چک ۲۵ ام.
دوباره به پاش افتادم و شروع کردم به لیس زدن دور کف پاشو روی پاش.
هیربد: چکار کنم دیگه فامیلیم
باشه دلم برات سوخت، پس حالا باید یک دقیقه پامو توی دهنت فشار بدم.
من با خودم گفتم خوبه. مگه چقدر فشار میده از دماغ نفس میکشم.
گفتم ممنون آقا هیربد.
هیربد: خب دراز بکش دهن باز.
بعد پای تپلش رو توی دهنم فشار داد. آنقدر فشار داد که حتی راه نفس از دماغم هم بند آمد. ۲۰ ثانیه تحمل کردم بعد به پاش زدم و پاشو و کشیدم عقب.
گفت : اینم که نتونستی! تو که گفتی جنده نیستی؟
آخرین فرصتت اینه که آبمو بیاری توی دهنت.
پاشو زانو بزن.
این دیگه آخرین راهم بود بقیه راه ها تقریباً داشت به کسانی میداد. اما خورد کیرش هم خیلی خفت و خواری بود.
جلوش زانو زدم و صورتم مقابل شرطش قرار گرفت.
بم دستور داد که دستامو ببرم پشت کمرم و اصلا دخالت نکنم. کثافت معلوم بود حسابی فیلم سوپر دیده و بلده.
بعد شورتشو کشید پایین و کیر عظیمش افتاد بیرون همچنین بود که ازش می ترسیدم. یه غول کلفت ۱۸ سانتی. یه دفعه دیدم گوش هامو گرفت و محکم پیچوند جوری که دردم میکرد. بعد گفت دهنم و باز کنم و اگه دندون بزنم گوش هامو می‌کنه. خلاصه دهن باز شد و کیر کلفت خواب به سختی داخل دهنم جا شد. ناگهان دیدم داره میشاشه توی دهنم بلافاصله آمدم اول کنم که با نهایت قدرت پس کلمه گرفت و فشار داد سمت کیرش و می‌گفت حتی یه قطره اش هم نریزه ها همه اش رو آورد بده. بعد از خوردن شاش هیربد حس کردم داره کیرش توی دهنم بزرگتر و داغ تر میشه.
من توی استخر ویلای پسر عمه ام جلوی هیربد، اون پسر لوس ننر که همیشه مسخره اش میکردم زانو زده بودم و داشتم با کیر کلفتش خفه میشدم. بعد از ۵ دقیقه عقب و جلو کردن و گردن درد شدید. هنوز آبش نیومده بود تازه داشت کیرش دراز تر هم میشد و فشار تلمبه ها زیاد، خلاصه بعد از ۵ دقیقه دیگه داشتم خفه میشدم، خون به مغزم نمی‌رسید و صورتم بنفش شده بود. دیسک های گردن همه زده بود بیرون. و کاری را که نباید میکردم کردم. با دست خودم دخالت کردم و قبل از ارضا شدن هیربد کیرش رو از دهنم درآوردم. خیلی عصبانی شد و یه چک محکم بم زد.
.
هیربد: خب حالا که جنده نمیشی باید کسکشم بشی. دیگه راهی نذاشتی. بزو به زهرا بگو بیاد تا نشونت بده چجوری کیر رو میخورن.
ـاما فامیل می‌فهمه.
+گوه خوریش به تو نیومده اونا تا ۵ خوابن تا اون موقع دو سه بار خواهرت گاییدم.
ادامه دارد…

نوشته: دانشمند

بازدید 14,888

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “پسر عمه رو دست کم گرفتم (۱)”

  1. ریدم به مغز نداشته ات پسرک جغی چه زدی که اینقدر هذیان میگی اصلا متوجه شدی چه نوشتی!

  2. کستانت که خیلی مزخرف و به درد نخوره اما به درد نخور تر خود عقده ایت هستی که از حسادتی که به هر شخص یا اشخاصی که داری این خزعبلات رو برداشتی نوشتی، شاشیدم تو اون مغز و اون ذهن مریض و بدبختت

  3. یه بچه 13 ساله خودتو خواهرتو گائید؟؟؟اگه میخوای داستان خیالی بنویسی، لااقل یه چیزی بنویس که منطقی باشه ،این کصشعرا چیه نوشتی اخه ،،،،مزخرف بود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید