من و برادرم رضا (3)

اسفند سال ۱۴۰۲ بود ، برادرم بهم زنگ زد گفت برا کاری باید برم استانبول تو هم بیا ، اولش جدی نگرفتم گفتم من که سرکارم بابا کجا بیام ترکیه . تازه پول ندارم که !!
ولی برادرم گفت دوست دارم باشی باهام ، تا حالا هم که خارج نرفتی ، کارتو ۴ روز مرخصی بگیر ، پنج شنبه جمعه هم میدی سرش میشه ۶ روز ، نگران پولم نباش کل سفرت با خودم ، فقط آبجی تو خونه بگو به کسی نگن چون نمیخوام کسی بفهمه ، از طرفی منم به خانواده نمیگم فقط خانمم و بچه ام میدونن که به اونا هم گفتم به هیشکی نگن که سکرت بمونه ولی هدفم اینه یه موقع گوش به گوش نشه و‌کسی چیزی بفهمه . بهش گفتم نه آبجی برو سفرت بی خطر ولی برادرم اصرار کرد و باز گفت خره خوب ۵،۶ روز میریم سفر یه استراحتی میکنیم . دل خودمم میخواست برم ، به برادرم گفتم اگه خانمت بفهمه چی؟؟ گفت نه بابا از کجا بفهمه؟ تازه گیرم بفهمه میگم با هزینه خودش اومده تازه برا منم بار جابجا کرده ولی بازم نگران نباش اونکه ماهی یکبار هم زنگ نمیزنه به تو ، از کجا بفهمه.
دو دل شدم ، گفتم خب ، خب . حرفمو قطع کرد گفت به گوش اون نمیرسه نترس.
گفتم کی؟؟ گفت شوهرت. گفتم نه بابا به اونکه اصلا میگم با تو دارم میام و هزینمو تو‌میدی ولی جایی نگه که مامان بابا بفهمن و یه موقع بعدا جایی حرفی بشه .
داداشم گفت ایول پس ردیف بابا . گفتم شب باهاش صحبت میکنم .
شب به شوهرم گفتم و اونم خیلی راحت پذیرفت و تازه گفت هزار دلارم برات میگیرم اونجا لازمت میشه . گفتم کاش تو هم میومدی گفت نه بابا اول که من کار دارم بعدم احتمالا رضا نمیخواسته که به من نگفته .
هیچی خلاصه فرداش داداشم زنگ زد و تور و‌هتل و‌همه را ردیف کرد و سشنبه ساعت ۷ عصر وعده کردیم فرودگاه . رضا با ماشین خودش ۶:۳۰ توسط خانمش رفته بود فرودگاه تا اونا زودتر برگردن و بعدش من برم . ساعت ۷:۰۵ زنگش زدم گفتم من تو تاکسی ام . گفت : اوکیه بیا تو بچه ها همون موقع رفتن . ساکمو برداشتم و رفتم تو . همو پیدا کردیم ، قهوه خوردیم و کلی گپ زدیم تا گیت باز شد ، چمدونا تحویل شد و منو رضا داداشم رفتیم چکینگ و سه چهار ساعت بعد برای اولین بار توی فرودگاه استانبول فرود اومدیم ، خیلی خوشحال بودم ، خیلی دوست داشتم. به رضا گفتم ممنونم ازت داداشیییی . بعد از کلی علافی چمدونا را تحویل گرفتیم و با یه هایس راهی هتل شدیم ، یه خانمی کنار بود سر حرفو باز کرد که تورتون چقدر شد ؟ کدوم هتلید ؟ و‌ازین حرفا . کم کم سوالای شخصی و طفره رفتن من که یهو گفت بچه ندارید؟ گفتم چرا دارم . پیش شوهرمه . چشاش چهارتا شد گفت مگه ایشون شوهرتون نیستن؟خندیدم گفتم نه ولی داداشمه 😅😅😅
لبخندی زد و گفت اهاااااا فکر کردم شوهرته اینقدر که بهم میاین.
یکم این حرفش تکون دهنده بود چون تا حالا کسی همچین حرفی رو به منو شوهرم نزده بود . هیچی دیگه رسیدیم یه هتل حدود میدون استقلال و بیتا ( خانمه که تو هایس باهاش اشنا شدم ) هم با شوهرش همین هتل بودن .
توی لابی برای تور کشتی اطلاعات گرفتیم و داداشم گفت میخوای بریم؟ گفتم خب خیلی گرونه که !! خندید و دست کرد دلار هاشو در اورد و تور فردا شب و رزرو‌ کرد و رفتیم از فرط خستگی خوابیدیم تا صبحونه . صبحونه هتلو خوردیم و داداشم گفت اماده شو بریم خیابون استقلال خرید اگه میخوای چیزی بخری و راه افتادیم از این مغازه به اون مغازه ، توی ال سی وایکی من خواستم یه شلوار جین بخرم چندتا انتخاب کردم رفتم تو‌ پروف . رضا در زد و صدام کرد گفت باز کن اینو بپوش قشنگه، درو باز کردم وایساد دم در گفت من اینجام کسی نیست درش بیار ، نگاش کردم و با ترس و لرز گفتم کسی نیاد ؟! گفت نه بابا این خانمه مسئولش اینجاس . دم سالن پروف مسئولایی بودن که نمیذاشتن دو‌نفر باهم برن تو اتاق . ولی بازم خجالت میکشیدم‌رضا گفت بابا درش بیار‌و خندید من ولی قلبم تاپ تاپ میزد ولی غلبه کردم و شلوارمو دراوردم رضا دستشو کشید و باسنم خواست بیاد تو که خانم بهش گفت آقا نمیشه. شلواره خیلی قشنگ بود ولی من بشدت از این حرکت رضا تحریک شده بودم ، خریدمو کردم و گفتم بریم هتل؟ رضا گفت نه بابا تازه اومدیم ، از ال سی اومدیم بیرون یکم پایینتر داداشم گفت بریم دفاکتو اینجا سر خر نیست . منظورشو نفهمیدم تا زمانی که تو اتاق پروف دیدم رضا با یه لباس زیر اومد تو ، دفاکتو خر تو خر بود ، داداشم گفت این خیلی قشنگه بپوش ببینم بهت میاد . شورتش یه بند ساده بود ، گفتم کسی نیاد؟ که دیدم رضا راست کرده و از پشت گذاشت درم ، دیگه وا دادم فقط شورت پام بود که رضا زحمتشو کشید و تا اومدم به خودم بیام شروع کرد خوردن سوراخ کونم ، فهمیدم برادرم هوس پشت کره و خودمم که روانی شده بودم ، شل کردم و رضا آروم آروم کرد توش ، رضا کیرشو تو کونم عقب جلو میکرد و صدای مشتری ها وآهنگ فروشگاه هم میومده ، اینهمه فورس ماژور بودن ارگاسم برادرم و البته خودم و اون اتاق با آینه های بزرگ و‌دیدن باسن سفیدم که داشت با ضربه های برادرم میلرزید و دردی که تا عمیق میزد تو دلم احساس میکردم هم به من هم به رضا کمک کرد تا زودتر ارضا بشیم ، رضا با چند تا ضربه محکم یهو منو بغل کرد و محکم کشیدم سمت خودش ، بغلم کرد و نگه داشت توم ، کیرش دل دل میزد و داغی آبش باعث ارضا و لرزیدنم شد . تو ایینه بهم خندیدم ، حالا بگرد دنبال دستمال
هیچی دیگه ، دستمال نبود مجبور شدم شورتمو بکشم بالا و شلوارمو بپوشم و بیایم از اتاق بیرون ، دم در یه آقایی یه جوری نگامون کرد ، واااایی بیتا هم پشت در اتاق کناری بود یک لحظه شوک شدم ولی دیدم اون نفهمیده ، خوش و بش کردیم و در طول مسیر من احساس میکردم شورتم خیسه . به داداشم میگفتم ببین پس ندادم؟ اونم با لبخندی از دسته گلی که به آب داده بود اروم تر میومده تا من برم جلو تا بتونه ببینه آبش از رو شلوار من پس نداده باشه .
هیچی دیگه تا رسیدم هتل داداشم رفت قهوه بخوره منم رفتم لباس عوض کنم ولی تا لباسمو دراوردم دیدم اووووه شورتم خیس آب منی رضا داداشمه ، شورتمو انداختم تو روشویی و‌نشستم سر دستشویی فرنگی خودمو بشورم که دیدم سوراخم و باسینم لیز لیز شده از آب رضا کثافت . 😅
برا خودشم چه میخنده عوضی . این داستان اولین کون دادنم تو خیابون استقلال استانبول بود و تازه روز اول مسافرت .

نوشته: Haks

ادامه…

بازدید 15,947

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “من و برادرم رضا (3)”

  1. یعنی واسه اینکه ی کون بدی این همه پول ریختید تو جیب اردوغان که بیشتر هارت و پوت کنه واسه ایران خوب همین جا میدادی کون گشاد

  2. این همه راه و این همه خرج کرده، اونوقت رسیدید هتل شب تا صبح حرکتی نزدید و فرداش رفتید تو اتاق پرو سکس کردید؟همش کصشعره محضه.میخوای سوژه جق باشی یا سوژه تمسخر و فحش؟کیر تو ذهن بستت

  3. خیلی خوب بود ! اما یه چیزی بگو باور پذیر باشه! شمایی که اینقدر براتون مهم بوده کسی نفهمه ، چطور یهو تو اتاق پرو یه فروشگاه ؟!!! اگه بخاطر سکس تو همچین جایی به پلیس تحویلتون میدادن که شرف و هیچی براتون نمی‌موند!!! خانواده به جهنم ! اگه تحویل سفارتتون بدن و بفهمن خواهر و برادر تو فروشگاه سکس کردین چی؟!! واقعاً احساس اون لحظه خورد کننده‌س!😂هرچند قشنگ بود 👍ادامه بده ! اما صحنه‌های سکسشو فورا رد نکن !

  4. داستان به کنار خوشم امد از زن داداشه طوری چوب کرده کون رضا نویسنده داستان جرات نداره با خواهرش بره

  5. روز اول تو میدون استقلال کون دادی ، فردا تو میدون تقسیم کس بده مگه ایران مکان نداشت که رفتین خونه رجب طیب اردوغان

  6. توییکه میگی حرامه واعدام و…گوه میخوری میای میخونی برو تسبیح دست بگیر بگو استغفرالله که رفتم سایت

  7. کص مغز مگه تخت هتل و ازتون گرفته بودن که تو اتاق پرو ای بابا داستان نگی بخدا نمیگن نرفتی ندادی باشه دادی ولی یذره حقیقت بنویس اه

  8. خوب نوشته بودی کسانی هم که ایراد میگیرن خوب بزار بگیرن اصلا مهم نیست .از خیلی از این نویسندگان کوستان بهتر نوشته بودی خیلی هم عالی توصیف کردی .فقط صحنه های هنگام سکس را بیشتر تعریف میکردی بهتر بود .لایک 👍👍❤️

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید