مدتی بعد از سکسدوم من و برادرم برای کاری مجبور شدم تاکسی سوار بشم و مسافری که عقب نشسته بود یه پسر واقعا پررویی بود ویواشکی دستشو گذاشت روی رونم ، بشدت ترسیده بودم ، جرات نداشتم بگم دستتو بردار چون ما توی یک خانواده آبرودار بزرگ شده بودم ، پسره دستشو به وسط پام رسوند و من داشتم سکته میکردم ، پاهامو به شدت بهم فشار دادم تا نتونه برسونه به نانازم ، به هر شکلی بود پیاده شدم و تمام ذهنم درگیر شده بود . شب توی خونه از شدت مشغولی ذهنم به شوهرم گفتمکه این اتفاق افتاد و اونم جای اینکه درکم کنه اعصابی ازم خرد کرد که پیش خودم گفتم دیگه هر اتفاقی بیوفته بهش نمیگم . یک روز قهر بودیم تا فردا شبش شام رفتیم بیرون و ازم معذرت خواست و گفت چقدر عاشقمه . مجابم کرد تا بهش حق بدم اما با اون کاری که کرده بود محال بود دیگه چیزی بهش بگم اما معصومیتش را که دیدم حق دادم بهش و فهمیدم دلیل این کارش عشق بود . بشدت پشیمون بودم که چرا با داداشم هم دوبار بهش خیانت کردم و تصمیم گرفتم تا اخر عمرم دیگه اینکارو نکنم ، پنج شنبه ظهر خونه مادرم بودیم و عصر موقع برگشت داداشم گفت من میرسونمتون ولی من میدونستم اگه مارو برسونه شوهرم از خونه به هر دلیلی بره بیرون داستان تکرار میشه با جدیت گفتمنه . خودمون با تاکسی میریم . برادرم این جدیت و راه ندادن منو که بعد از چند بار اصرار دید ناراحت شد وحدود سه چهار ماه خونمون نیومد ، خیلی دوستش داشتم ونمیتونستم ناراحتیشو ببینم اما از طرفی نمیخواستم به شوهرم بازم خیانت کنم ، یک دلیل اینکه میدونستم اگه بفهمه چقدر اذیت میشه و یک دلیلشم این بود که از ترسیدم و نمیخواستم یه فاجعه به بار بیاد . فکرشو میکردم اگه خدایی نکرده اون دوسری منو با رضا توی اون حال میدید آیا ما زنده میموندیم؟؟!!
چند ماهی گذشت و ما خونمون را عوض کردیم ، عوض کردن خونه برای همه زن ها شاید خسته کننده باشه ولی من با اتمام کار اسباب کشی وچیدن خونه خیلی روحیه ام بالا میره ، باز پنج شنبه اینهفته داداشم اومد خونمون ، تلفنی ادرس بهش دادم اومد دست و روبوسی و حال و احوال وتبریک خونه جدید ، چند ماه از آخرین قضیه ما گذشته بود و منم کم کم داشتم فراموش میکردم ، میوه و شیرینی براش اوردم زیر گازمو کم کردم تا غذام ته نگیره و دوتا ظرف کثیف شستم و در همین حال با رضا هم حرف میزدم ، رضا هم اتاق خوابمونو سر زد و گفت خوبه ، اتاقش بزرگتره قبلیه ظاهرا . وای دوباره وسوسه کثیف خیانت اومد سراغم ، رفتن برادرم توی اتاق خوابمون ، گفتن اینکه اتاق خواب قبلی هم خیلی خوب بود ولی این بهتره ایشالا تمام صحنه های سکس منو با رضا برادرم تداعی کرد . اومد نشست روبروم و مشغول تعریف کردن از خونه بود که من بشدت تحریک شده ام ، باز تنهایی من و رضا توی خونه احساس داشتن یه مرد دیگه غیر از شوهرم توی خونه وسوسه انگیز بود ، رضا ولی هنوز از پس زدنم نگران بود و پا پیش نمیزاشت ، اینو کامل میشد فهمید ، من یه شلوار بگ خیلی گشاد پام بود ، جوری رو مبل نشستم و پاهامو اوردم تو شکمم و پرتقال پوست کندم که مطمعن بود از پایین رونای سفیدم پیداس ، با بی تفاوتی همونجوری که نشسته بودم ومنتظر بودم برادرم حرکتی بزنه زیر چشمی نگاش کردم که یهو چشمشو از روی رونام برگردوند و یکمی هم ترس ودودلی از پا پیش گذاشتن بخاطر برخورد چندماه پیشم داشت ، احتمال دادم که رضا برا احترامی که بهم میزاره اینکارو نمیکنه ولی من بشدت تحریک بودم ، برام مهم نبود شوهرم چقدر ناراحت میشه ، تازه از کجا میخواد بفهمه ، اونکه تا دیر وقت مغازه اس و کسی هم که به ما شک نمیکنه ، پرتقالو توی بشقاب به داداشم تعارف کردم و همونطور که روی مبل پاهامو بالا گذاشته بودم پاچه شلوارمو کشیدم بالا و بالاس رونمو خاروندم ، به رون های شفید وکشیده ام دست می کشیدم و نشون میدادم که بی تفاوت هستم اما برادرم من را بی تفاوت تنها نگذاشت ، تیرم به هدف خورد ، رضا بلند شد کنارم نشست ، بغلم کرد و حجم سنگین نفس های گرمش را روی گردنم رها کرد ، لبخندم در جواب دست درازی به خواهر متاهلش کافی بود تا مجوز بردنم به اتاق خواب برای سومین بار داده بشه . باز بردنم به اتاق خوابی که دو شب قبل با شوهرم صحنه جنگ بدن های عریان ما بود داشت شاهد نبرد تن به تنی دیگر با بدنی دیگر میشد ، رضا انقدر تحریک شده بود که نمیدونست چیکار کنه ولی من جلوشو گرفتم و بهش گفتم وایسا یه زنگ به …(شوهرم) بزنم . در حین مکالمه پیراهنم را بیرون آورد ، گردن و سینه هام را میمکید و حتی باعث شد مکالمه ام با شوهرم بریده بشه اما بالاخره خدافظی کردیم و رفتیم توی اتاق خواب ، داداشم یه راست شلوارشو کشید پایین ، با لبخندی از روی رضایت منم شلوارمو در اوردم و هر دومون بخت مادر زاد شدیم ، رضا چسبید بهم و بدن لختشو مالید به سینه هام و گوشمو خورد ، روی تخت درازم کرد و عجیب ترین و متفاوت ترین کار سکسیشو انجام داد که تا حالا تجربه نکرده بودم سرشو رسوند لای رونام و شروع کرد کسشمو خوردن ، بهش گفتم نکن ولی دیدم اوووه چه لذتی داره ، ده تا انگشتم توی موهای رضا بود و نگاهش میکردم چقدر خوب بود ، احساس کردم کسم عین رودخونه داره اب میده به دهن رضا ، تمام بدنم میلرزید و بشدت میخواستم رضا زیر بدنش لهم کنه و اون چوب سفتشو بکن توم تا دردم بگیره . اروم گفتم بسه ، بسه دیگه . و دیدم رضا سرش اورد بالا گذاشت در کسم و فرو کرد تو اما خیلی راحت رفت تو اما بازم درد داشت لامصب ، دلم درد گرفت اما نمیخواستم در بیاره هیچی نگفتم و فقط چشمامو بستم و بدن سفید و لختمو زیرش رها کردم تا تلمبه های عمیقش بقول خودش صورتمو مثل لبو سرخ کنه ، دهنم نیمه باز ، چشمانم بسته و صورتم سرخ از شدت ضربه های برادر خودم رضا روی تخت خواب منو شوهرم ، لذتم به اوج رسید . ضربات پیاپی داداش کار بلدم درون واژنم با کیری بزرگتر و سخت تر از شوهرم این نبرد را زودتر از نبرد با شوهرم تمام کرد ، من مغلوب کیر برادرم شدم و ارضا شدم. برادرم هم همینطور چند دقیقه بعد با اصرار من پاشید روی شکمم و دوباره ناف خواهر متاهل خودش را با اب کیرش پر کرد . دیدن چشماش وقتی خودم کامل ارضا شده بودم و اون تازه داشت ارضا میشد جالب بود ، کلا دیدن چشمای مرد ها زمان ارضا جالبه ، یک ارگاسم طولانی و باحال . داستان باز تموم شد و من باز به شوهرم خیانت کردم .
و این روال سالهای سال ادامه داشت و برادرم بارها و بارها این کارو با خواهر متاهلش کرد ، من دیگه توان حتی یک ماهه را هم برای مقاومت در برابرش نداشتم ، کار به جای رسید تا منی که بدم میومد از خوردن آلت مردانه با برادرم مال همدیگه را همزمان میخوردیم و لذت میبردیم ، بارها و بارها شوهرم در حین بالا اومدن از آسانسور بود که رضا مجبورم میکرد پشت در دستشویی براش بخورم که بعضی وقتا قبل رسیدن شوهرم ارضا میشد و بعضی وقتا با صدای زنگ خونه رضا میرفت دستشویی و منم در حالیکه لب و دهنمو پاک میکردم میرفتم درو باز کنم . حتی تا یک بارداری ناخواسته از برادرم هم پیش رفتیم که البته به بار ننشست و سقط شد.
چند ماهی گذشت و ما خونمون را عوض کردیم ، عوض کردن خونه برای همه زن ها شاید خسته کننده باشه ولی من با اتمام کار اسباب کشی وچیدن خونه خیلی روحیه ام بالا میره ، باز پنج شنبه اینهفته داداشم اومد خونمون ، تلفنی ادرس بهش دادم اومد دست و روبوسی و حال و احوال وتبریک خونه جدید ، چند ماه از آخرین قضیه ما گذشته بود و منم کم کم داشتم فراموش میکردم ، میوه و شیرینی براش اوردم زیر گازمو کم کردم تا غذام ته نگیره و دوتا ظرف کثیف شستم و در همین حال با رضا هم حرف میزدم ، رضا هم اتاق خوابمونو سر زد و گفت خوبه ، اتاقش بزرگتره قبلیه ظاهرا . وای دوباره وسوسه کثیف خیانت اومد سراغم ، رفتن برادرم توی اتاق خوابمون ، گفتن اینکه اتاق خواب قبلی هم خیلی خوب بود ولی این بهتره ایشالا تمام صحنه های سکس منو با رضا برادرم تداعی کرد . اومد نشست روبروم و مشغول تعریف کردن از خونه بود که من بشدت تحریک شده ام ، باز تنهایی من و رضا توی خونه احساس داشتن یه مرد دیگه غیر از شوهرم توی خونه وسوسه انگیز بود ، رضا ولی هنوز از پس زدنم نگران بود و پا پیش نمیزاشت ، اینو کامل میشد فهمید ، من یه شلوار بگ خیلی گشاد پام بود ، جوری رو مبل نشستم و پاهامو اوردم تو شکمم و پرتقال پوست کندم که مطمعن بود از پایین رونای سفیدم پیداس ، با بی تفاوتی همونجوری که نشسته بودم ومنتظر بودم برادرم حرکتی بزنه زیر چشمی نگاش کردم که یهو چشمشو از روی رونام برگردوند و یکمی هم ترس ودودلی از پا پیش گذاشتن بخاطر برخورد چندماه پیشم داشت ، احتمال دادم که رضا برا احترامی که بهم میزاره اینکارو نمیکنه ولی من بشدت تحریک بودم ، برام مهم نبود شوهرم چقدر ناراحت میشه ، تازه از کجا میخواد بفهمه ، اونکه تا دیر وقت مغازه اس و کسی هم که به ما شک نمیکنه ، پرتقالو توی بشقاب به داداشم تعارف کردم و همونطور که روی مبل پاهامو بالا گذاشته بودم پاچه شلوارمو کشیدم بالا و بالاس رونمو خاروندم ، به رون های شفید وکشیده ام دست می کشیدم و نشون میدادم که بی تفاوت هستم اما برادرم من را بی تفاوت تنها نگذاشت ، تیرم به هدف خورد ، رضا بلند شد کنارم نشست ، بغلم کرد و حجم سنگین نفس های گرمش را روی گردنم رها کرد ، لبخندم در جواب دست درازی به خواهر متاهلش کافی بود تا مجوز بردنم به اتاق خواب برای سومین بار داده بشه . باز بردنم به اتاق خوابی که دو شب قبل با شوهرم صحنه جنگ بدن های عریان ما بود داشت شاهد نبرد تن به تنی دیگر با بدنی دیگر میشد ، رضا انقدر تحریک شده بود که نمیدونست چیکار کنه ولی من جلوشو گرفتم و بهش گفتم وایسا یه زنگ به …(شوهرم) بزنم . در حین مکالمه پیراهنم را بیرون آورد ، گردن و سینه هام را میمکید و حتی باعث شد مکالمه ام با شوهرم بریده بشه اما بالاخره خدافظی کردیم و رفتیم توی اتاق خواب ، داداشم یه راست شلوارشو کشید پایین ، با لبخندی از روی رضایت منم شلوارمو در اوردم و هر دومون بخت مادر زاد شدیم ، رضا چسبید بهم و بدن لختشو مالید به سینه هام و گوشمو خورد ، روی تخت درازم کرد و عجیب ترین و متفاوت ترین کار سکسیشو انجام داد که تا حالا تجربه نکرده بودم سرشو رسوند لای رونام و شروع کرد کسشمو خوردن ، بهش گفتم نکن ولی دیدم اوووه چه لذتی داره ، ده تا انگشتم توی موهای رضا بود و نگاهش میکردم چقدر خوب بود ، احساس کردم کسم عین رودخونه داره اب میده به دهن رضا ، تمام بدنم میلرزید و بشدت میخواستم رضا زیر بدنش لهم کنه و اون چوب سفتشو بکن توم تا دردم بگیره . اروم گفتم بسه ، بسه دیگه . و دیدم رضا سرش اورد بالا گذاشت در کسم و فرو کرد تو اما خیلی راحت رفت تو اما بازم درد داشت لامصب ، دلم درد گرفت اما نمیخواستم در بیاره هیچی نگفتم و فقط چشمامو بستم و بدن سفید و لختمو زیرش رها کردم تا تلمبه های عمیقش بقول خودش صورتمو مثل لبو سرخ کنه ، دهنم نیمه باز ، چشمانم بسته و صورتم سرخ از شدت ضربه های برادر خودم رضا روی تخت خواب منو شوهرم ، لذتم به اوج رسید . ضربات پیاپی داداش کار بلدم درون واژنم با کیری بزرگتر و سخت تر از شوهرم این نبرد را زودتر از نبرد با شوهرم تمام کرد ، من مغلوب کیر برادرم شدم و ارضا شدم. برادرم هم همینطور چند دقیقه بعد با اصرار من پاشید روی شکمم و دوباره ناف خواهر متاهل خودش را با اب کیرش پر کرد . دیدن چشماش وقتی خودم کامل ارضا شده بودم و اون تازه داشت ارضا میشد جالب بود ، کلا دیدن چشمای مرد ها زمان ارضا جالبه ، یک ارگاسم طولانی و باحال . داستان باز تموم شد و من باز به شوهرم خیانت کردم .
و این روال سالهای سال ادامه داشت و برادرم بارها و بارها این کارو با خواهر متاهلش کرد ، من دیگه توان حتی یک ماهه را هم برای مقاومت در برابرش نداشتم ، کار به جای رسید تا منی که بدم میومد از خوردن آلت مردانه با برادرم مال همدیگه را همزمان میخوردیم و لذت میبردیم ، بارها و بارها شوهرم در حین بالا اومدن از آسانسور بود که رضا مجبورم میکرد پشت در دستشویی براش بخورم که بعضی وقتا قبل رسیدن شوهرم ارضا میشد و بعضی وقتا با صدای زنگ خونه رضا میرفت دستشویی و منم در حالیکه لب و دهنمو پاک میکردم میرفتم درو باز کنم . حتی تا یک بارداری ناخواسته از برادرم هم پیش رفتیم که البته به بار ننشست و سقط شد.
نوشته: Hsks
4 پاسخ به “من و برادرم رضا (4)”
هیجان انگیزه
سکس خواهر و برادر واقعا خیلی لذتبخشه
قسمت قبلی رو بهتر نوشته بودی
گیم اف ترونری بود برا خودشبد زده بالا سگ حشرم