مرتضی از من یه کونی ساخت

بعد از اینهمه سال شروعش رو فراموش نکردم. خونه خالم مهمون بودیم. بچه ها و بزرگ‌ترها کنار هم خوابیده بودیم. نصفه شب از خواب پریدم چون ینفر داشت شومبولم میمالید. مرتضی بود. پسرخاله م که دو سال از من بزرگ‌تر بود. شاید اون موقع ۱۳ یا ۱۴ سالم بود. تمام تنم داشت سوزن سوزن می‌شد. یادم نیست کی ولم کرد و گرفت خوابید. ولی یادمه اون اولین تماس یک نفر با دودولم بود.
آینده بیشتر از خودم و رابطه ام مینویسم. که چجوری مرتضی اول با خواهش و تمنا، بعدش با نشون دادن عکس و فیلم سکسی و بعدش با بی محلی از من یه کونی واقعی ساخت.
مطمئنم خودش هم نمیدونست داره چیکار میکنه. احمق تر از این حرفا بود. ولی مسیری که باهاش طی کردم، انقدر فراز و نشیب داشت که اخرش به منی تبدیل شد که الان هستم.
یه مرد با تمایلات زنونه. عاشق لباس زیر زنونه. عاشق دادن. عاشق ساک زدن. عاشق عطر و طعم کیر و خایه. کسی که موقع تماشای فیلم سکسی دوست داره جای زنه اون زیر باشه. مهم‌ترین آیتم انتخاب فیلم سکسی براش شباهت کیره فیلم با کیره مرتضی باشه و خیلی چیزای دیگه که به مرور ازش خواهم نوشت.
من میخوام خاطرات سکسمون رو بنویسم. بین این خاطرات چیزای جالبی که یادم میاد رو هم بنویسم.
پس میرم سراغ یکی از اون خوب خوباش.
مجبورم کرده بود از کشوی لباس زیرای اون یکی خالمون که تازه عروسی کرده بود شرت بردارم. قرار بود شرت رو کش برم و تو قرار بعدی با اون برم و جندگی کنم. تا قبل اینکه روم کامل باز بشه و بتونم غرورم رو بزارم زیر پا و یسری کار ها رو بکنم، همیشه اصرار از مرتضی بود و مقاومت از من.
ولی این اواخر وقتی تنها میشدم و یاد مرتضی و اون کیر جادوییش می افتادم همش با خودم می‌گفتم خوب که چی؟ چرا خودت رو از لذت خالص و عشق و حال محروم میکنی؟ خودت رو رها کن حالش ببر. بسه دیگه. تو که میدونی چقدر حال میده! فقط کافیه چشماتو ببندی چنگ بزنی و ساک بزنی. همین!
اون‌موقع خواهرها که میشدن خاله های ما دور هم زیاد جمع میشدن. هر دو سه هفته یکبار خونه یکی. برنامه این بود که وقتی خونه مهناز همون خاله کوچیکه تازه عروس رفتیم. من به بهانه سردرد یا سنگینی درسای دانشگاه، برم تو اتاق برای استراحت یا چرت زدن، وقتی که همه تو سالن نشستن تلویزیون میبینن و صحبت میکنن.
همونجا تا شرایط مناسب دیدم برم سر کمد لباس زیر های مهناز و یه شرت کش برم.
همونطور هم شد و رسیدم به اتاق خواب و تو یه فرصت مناسب یه شرت توری سفید کش رفتم. یه قسمتش توری بود و کناره هاش پارچه سفید با غنچه های قرمز. از نظر من فوق سکسی بود.
چندوقت بعد که موقع سکس شد رفتیم مکان مرتضی.
قبلش شرت رو پوشیده بودم و با خودم کلی قرار گذاشته بودم که خودم رو رها کنم و فقط به لذت بردن فکر کنم.
رسیدیم تو خونه. حدودا غروب بود. شروع کرد لباس هام در آورد. خودش که همیشه از اول حشری بود. دونه دونه لباسام در آورد و با یه برق شهوتی نگام می‌کرد.
وقتی شلوارم کشید پایین و شورت مشخص شد یه لبخند زد ولی من از خجالت گوشام داغ شده بود. این حس شرم و حیا در عرض دو سه دقیقه بعدش جاشو داد به حس جندگی.
گفت خیلی بهت میاد. به کمر بخواب رو مبل!
اومد نشست روی سینم. جوری که توی توالت میشینن. کیرش اصلاح شده بود و برق میزد. از این کیرا که نوکش به سمت پایینه. کلفت و خواستنی. نمی‌دونم چجوری بوی کیرش رو توصیف کنم!؟ خایه هاش رو دهنم قرار گرفت خود کیر در امتداد صورتم. با کیر میمالید به صورتم و با یه سماجتی اصرار داشت اول خایه هاش بکنه تو دهنم و در بیاره. از نوک کیر پیشاب بیرون اومده بود و به محض تماس با یه جای پوستم، کش میومد و اینور اونور میرفت. عاشق خوردنش بودم.
کیر خودم هم حسابی شق شده بود و داشت شرت خوشگلم رو جر میداد. دوس داشت بپره بیرون ولی جاش همون تو بهتر بود. چون من کارای مهم تری داشتم.
با زانو هاش دستام رو روی مبل له می‌کرد و با کیر و خایه اش داشت دهنمو میگایید. یه جفت تخم خوشمزه رو انقدر کرد تو دهنم و در آورد که خیس خیس شده بودن.
نوبت کیر که رسید لپا و دور دهنم خیس بود از ترشحات کیر و بزاق خودم.
حملات کیر رو شروع کرد. چون لذت رو تو چشمای من میدید تعارف گذاشته بود کنار و فرو می‌کرد. نه جوری که نشه تحمل کرد. ولی به اندازه ای بود که اوق بزنم و اشکم در بیاد. عاشق این کارا بودم. دوست داشتم زمان همونجور ثابت میموند و من با اون کیر عشق بازی میکردم.

هنوز روش مثل این اواخر باز نشده بود که تحقیر و شروع کنه ولی الان که فکر می‌کنم میبینم تو چشماش منتظر فرصت بود که شروع کنه. میدونست چیا قراره بگه. مطمئنم.
خوبیه مرتضی این بود که با ساک زدن آبش نمیومد یا باید سوراخ رو میگایید یا جق میزد. که بعدا اونا رو هم تعریف می‌کنم.
برگردیم رو مبل! یه کیر شق شده سفت خیلی خوش سایز. دهنمو برای یک ربع گایید و با بی رحمی بلند شد ایستاد. دوست داشتم بیشتر بگاد ولی اون میخواست کون بکنه.
بهم گفت داگی شم. یادم نمیره دهنم خیس توف و پیش آب مرتضی بود و بوش مستم می‌کرد.
داگی شدم. شروع کرد کونم رو نوازش کردن و مالیدن. از شرت تعریف می‌کرد. که قشنگه چقدر گلهاش قرمز خوشگله. دست تف زده رو از بالا وارد شرت کرد. نوک انگشتش رو رسوند به سوراخم و نوازش و تف کاری رو شروع کرد. نه به حدی که پررو بشم. فقط برای اینکه خیس بشه و شروع کنه
یک دقیقه بعدش پشتم بود و شرت رو تا روی رون‌هام کشید پایین. این درد اولش فاجعه بود. اینم بگم هیچ وقت تا دسته فرو نکرد یا نشد که بکنه.
سر کیر رو با حوصله به سوراخ بند کرد. سفت بود مثل چوب. بخاطر تف کاری و خیسی کیر و بر اثر در مالی، یه صدای سکسی درست می‌شد. انگار یکی داشت اون پشت جق میزد.
با هر زوری که بود و بعد از یک جدال نابرابر بین کیر و سوراخ کون تنگ ، بالاخره کیر پیروز شد و کلاهک نازش رفت تو! از دردش نگم که نزدیک بود اشکم در بیاره
این بین هیچی نمیگفت! خیلی مغرور بود. نگاهش موقع گاییدن معمولا عصبی و خشک بود. این چیزا روانیم می‌کرد. انگار راه هر اعتراض و ناله ای رو میبست.
با خودم قرار گذاشته بودم که خودم رو رها کنم و به لذت فکر کنم. ولی هنوز روم‌ نمیشد. دوست داشتم ناله کنم و مثل یه زن هرزگی کنم. ولی مجبور بودم سرم رو بکنم تو مبل و تجسم کنم و صدام رو قورت بدم!
مرتضی با حوصله و صبر نصف کیر رو فرو کرده بود و مدام تف مینداخت. با همون نصفه تلمبه میزد و ناله هاش شروع شده بود. بعضی وقتها کیر رو بیرون میکشید ‌دوباره فرو می‌کرد.
اینبار قرار بود مرتضی سنت شکنی کنه و چیزی گفت که یخ من و خودش کلا برا همیشه باز شد.
امسال دو تا عروس تو فامیل داریم درسته؟ تو هم عروس شدی؟ شرت عروسی پوشیدی اومدی کون بدی؟!!
چند ثانیه شک شدم در حد سکته!
ولی یکدفعه انگار راحت شدم. انگار منتظر همین جمله بودم. برگشتم، کیرش بیرون اومد. بدون اینکه چیزی بگم، کامل چرخیدم و کیر رو نگاه کردم. یه کیر شق شده که تف خالی بود. مثل یه گرز بود. بی رحم و بد بو!
چپوندمش تو دهنم. یه مزه خوبی میداد. یه مزه سکسی. طعم تف بکن با بوی سوراخ تمیز شده یه کونی. بوی کون!
همون که لیاقت و آرزوی یه کونیه! جوری قورتش دادم که بینی م رسید به شکم مرتضی. این قورت دادن یعنی درست میگی. درست حدس زدی. من همونم. منم دوس دارم عروس بشم. منم دوس دارم هرزگی کنم. زیرت دست و پا بزنم. جالب بود که شرت خالم هنوز تنم بود. مرتضی با چشمای گشاد نگام می‌کرد و سرم گرفته بود.
دوباره برم گردوند و فرو کرد. اینبار به شکم خوابیدم. حرکاتش تند تر شد. عرق کرده‌ بود و نفس نفس میزد. داشتم با شورت یه تازه عروس کون میدادم و عروس خطاب شده بودم. اوج لذت و خواستن بود.
دوس نداشتم تموم شه ولی طاقتش تموم شد. کشید بیرون و شروع کرد جق زدن. من با دستام لپای کونم تا حدودی باز کرده بودم. آب کیرش ریخت لای چاک کونم. داغ بود و مثل همیشه خوش بو! بوی عرق تنش با آب کیر مردونه ش قاطی شده بود و دماغم پر کرده بود.
وقتی قطره آخرش هم ریخت، سر کیرش رو با لپ کونم پاک کرد و گفت پاشو برو خودتو بشور! همیشه همینجور بود. موقعی که میخواست ارضا بشه کلا خشن و عصبی می‌شد. عاشق همین بی تفاوتی ها و غرورش بودم! انگار من نیستم اصلا. لازم نیست منم ارضا بشم. من فقط یه سوراخم
اول گفت داگی شدم بعد دست انداخت شرت رو همونجوری بالا کشید. چه ترکیبی! اون شرت دفعات بعدی هم بدون اینکه شسته بشه پوشیده شد، آب کیری شد و پایه ثابت عشق و حال من بود.
از خجالت و بدون اینکه روم بشه نگاهش کنم بلند شدم و خودم رسوندم دستشویی

این خاطره یکی از سکس های من و مرتضی بود.

نوشته: مارک

بازدید 8,251

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “مرتضی از من یه کونی ساخت”

  1. عالی بود این داستان رو دادم به یکی که زیر خوابمه یه پسر ۱۹ ساله بخونه و من هم یه وری پشتش خوابیدم .اون با لذت میخواند و من با لذت میکردمش.خیلی حال داد داستانت از دیدن فیلم هم بهتر بود.

  2. مفعول افغانستانی ساکن شیراز مودب و محترم زیر ۲۶ سال کسی بود یه خبر بده خصوصی

  3. خیلی خوب و روان و بی غلط بود و از همه مهمتر کلی خاطره هامو بیادم اوردمنم اولین بار پسرخالم کونم گذاشت و منم که خوشم اومده بود تا چند سال یکسره بهش میدادم در واقع این حس رو در من اون شکوفا کرد بطوریکه بعدش دیگه دوست داشتم به همه کون بدم و همه از کونم لذت ببرن

  4. میگم‌ اگه مرتضی گرفتاره و نمیرسه بکنه پیام بده من با کامل میل حاضرم جوری بکنمت که مرتضی رو فراموش

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید