مثلث عشقی

سلام خدمت همه
اول از همه بگم محتوا این داستان گی و همجنس گرایانه هست پس اگه دوست ندارین نخونید.
همچنین این داستان وقایع زندگی شخصی خودم در ۳ سال اخیر هست که فقط نام اشخاص رو تغییر دادم.
از خودم بگم در ۲۲ سالمه قدم ۱۶۵ و وزن ۷۰ دارم،پوست سفید،بدن کم مو و بی مو که نتیجه لیزر هست،چشم های قهوه ای شکلاتی و موهای کوتاه کوتاه(به قولی مثل این دخترا تیپ پسرونه کچل کردم و دور موها رو با ماشین سفید کردم)
چشم و ابرو های خوشگل دارم(در حقیقت میبالم بهشون)
یبار یک عزیز جان دلی گفت چشمات باعث گناه من شد!
بینیم رو عمل کردم و یکم هم سر صورتم رو دستکاری های زیبایی کردم،از نظر رسیدگی بسیار به خودم میرسم و اگر بگم زیبا هستم دروغ نگفتم!
من، یه پسر عادی گی مثل همه پسرا بودم که زندگی خیلی معمولی داشت، بسیار حشری و هات بودم،جوری که ممکن بود روزی دو سه بار سکس کنم اما یک حادثه مسیر زندگیم رو تغییر داد!
پدر و مادرم در سانحه اتومبیل رانی از دست دادم
حادثه سخت و بزرگی بود به خصوص که من در سن کمی بودم و این موضوع رو من تاثیر وحشتناکی گذاشت چون از نظر عاطفی به مادرم شدیدا وابسته بودم.
در کل به مدت یک سال،پیش اقوام مثل عمه و خاله و پدربزرگ مادر بزرگ بودم اما به خودم اومدم و دیدم با ۱۸ سال سن رسما سربار زندگی بقیه هستم با اینکه ارثیه معقولی از پدر مادرم داشتم!
خیلی زود ترتیب فروش اموال و خرید جدید رو دادم
مخالفت یا شاید بشه گفت تعارف تیکه پاره کردن هایی از طرف خانواده بود اما خب دیگه باید خودمو جمع و جور میکردم خونه پدرم رو به همراه یک مغازه فروختم و توی غرب تهران یک واحد آپارتمان شیک و معقول با اثاث نو و جدید خریدم
دانشجو بودم و تصمیم گرفتم در زمینه تتو فعالیت کنم
کم کم به زندگی نرمال برگشتم معافیت سربازی رو که گرفتم دانشگاه رو ول کردم چون دیگه بهش نیازی نداشتم
خیلی زود کارم گرفت چون وقت و هزینه خوبی صرفش کردم
و مثل قبل با دوستام بیرون میرفتم اما خبری از سکس نبود!
میترسیدم! دلیلش رو نمیدونم چرا اما مثل دیوانه ها بدون اینکه سکس داشته باشم هر ماه دو سه بار انواع آزمایش ها رو میدادم! دعا میخوندم و نذر و نیاز میکردم!
شاید بگید چقدر احمق بودی و واقعا هم بودم
اما کم کم تونستم این وسواس عجیب رو ترک کنم که استارتش با آشنایی با دوتا پسر بود!
از نظر سنی تقریبا دو سال از من بزرگ تر بودن اما از نظر ظاهری اگر کسی میدید فکر میکرد ۲۰ سال بزرگ تر هستن چون کاملا مردونه و جا افتاده بودن!
در کل کیس های من مرد های سن بالا بودن و چون ظاهری بزرگتر از سن شناسنامه ای داشتن هیچوقت کنجکاو نشدم و روزی هم که فهمیدم از تعجب پشمام ریخته بود!
اسم یکیشون رضا بود و دیگری کیانوش
دو رفیق صمیمی که از بچگی باهم بزرگ شده بودن! در حدی که با هم حموم میرفتن کنار هم میخوابیدن با هم کار میکنند و به گفته خودشون فقط خدمت سربازی از هم جدا شده بودن که همین باعث مریضی رضا شده بود
جفت فول تاپ و گی بودن (فول فاعل بودن)
به شدت صمیمی بودن اما با هم رابطه جنسی نداشتن
همکار بودن و خونه مجردی خیلی معمولی توی حاشیه تهران داشتن!
رضا مردی سفید هیری با موی بور اما ظاهر خیلی مردونه و آلفا داشت
کیانوش پوست گندمی چهره خشن اما در عین حال مهربون و مردونه داشت
مو مشکی با ریش مشکی و پر پشت،بالا تنه کم مو اما پایین تنه پر مو با چشم های آبی مثل دریا!
جفتشون قد بلند و هیکلی و باشگاهی بودن
جفتشون هم کیر های خوبی داشتن نه خیلی بزرگ نه خیلی کوچیک،اندازه نگرفتم ولی حدودا ۱۶-۱۷ سانت که البته مال رضا سفید و صورتی و مال کیانوش سیاه و قهوه ای رنگ بود
رضا پر حرف هیجانی و کیانوش ساکت و محجوب بود
خیلی سریع با هم بُر خوردیم! بعد یک سال و اندی این رضا بود که منو اولین بار کرد و بعدش کیانوش!
رابطه انقدر سریع پیش رفت که به خودم اومدم و دیدم بی نهایت وابسته جفتشون شدم!
اگه بپرسید کدوم رو انتخاب میکنی میگم یا هر دو یا هیچکدام!
هر کدوم بخشی از وجود منو کامل می‌کردن دیگه کار به جایی رسید که سکس تکی به سکس گروپ تبدیل شد و حداقل هفته ای سه بار سکس داشتیم
یه شب که پیششون بودم بر خلاف همیشه شروع کردیم عرق خوردن،چون من زیاد اهل الکل نیستم
درسته سکس زیاد داشتیم اما به دلایلی که خودمم نمیدونم رابطمون در حد خونه و اتاق بود در حالی که رضا بار ها منو به بیرون و رستوران دعوت کرده بود (رضا برونگرا بود و کیانوش درونگرا)اما من همیشه پیچونده بودم طوری که حتی از وضعیت زندگیم هم خبر نداشتن چون بروز نمیدادم و واقعا نمیدونم چرا،شاید چون میترسیدم!
در هر جهت وابستگیم زیاد و اساسی بود اما بروز نمیدادم
اون تایم هایی که تو بغل رضا و کیانوش تا صبح میخوابیدم تسکین تمام تنهایی هام بود
اون شب موقع عرق خوردن نمیدونم چیا گفتم
اما فردا صبحش با پیشنهاد رابطه از طرف جفتشون مواجه شدم!
ساده بگم میگفتن میخوان باهام رل بزنن! دوتایی و بدون محدودیت!میخواستن مال اونا باشم و حاضر بودم تمام شروط منو بپذیرن!
توی سن کمتر تجربه رابطه رو داشتم اما نتیجه نداده بودن و ایراد هم از خوده من بود چون زیادی بچه بودم
اما حالا؟
کم کم رابطه مثلث وار ما شکل گرفت!
رضا و کیانوش به خونه من اومدن و تخت یک نفره من تبدیل شد به تخت سه نفره(سفارشی برامون ساختن)
حالا یه کمد به نام رضا و کیانوش اختصاص داده شده بود
و یه زندگی سنتی اما نا متعارف و ناگهانی شکل گرفته بود
خرج و مخارج خونه به عهده جفتشون بود
من حقوق ماهانه از طرف جفتشون داشتم
مثل زنی که از شوهرش خرجی میگیره
منم وظیفه تمکین و اداره خانه و آشپزی رو داشتم(کار تتو خودم همچنان ادامه داشت بدون مخالفت جفتشون)
اوایل فکر میکردم شوخیه اما جدی جدی این دوتا روانی روم غیرت داشتن که نتیجه ترسناک یکی از اونا شد چاقو خوردن شدید کیانوش سر من! که به خیر گذشت
شده بودن همدم و مونس
کیانوش حرف های مگو باهام میزد و من تیمار گرش بودم
و همزمان همدم و همپا هیجانات رضا بودم
اگه دعوا میکردیم یکی بود که آشتی بده مارو بالاخره
سکس هم که نگم براتون!
تو سکس چنان جنده ای بودم که کیانوش بشمار سه آبش میومد و رضا از شدت حشر باعث کون دردم میشد
یبار یکی از رفیق های مشترکشون که فکر نمیکرد قضیه جدی باشه سعی در نوعی تعرض داشت که نتیجه شد کتک خوردن شدیدش از طرف کیانوش و بعد قطع رابطه دائم!
حتی منم محدود میشدم تو چیزایی!مثلا اگه مشتری قرار بود بیاد باید یکی از اینا خونه میموند تا مراقب من باش یه موقع مشتری کون کرمک نریزه چون ظاهر من از حالت پسرونه تغییر کرده بود به هر حال دو تا شوهر داشتم و دوست داشتم هر روز تمیز و تر تازه باشم و این میشد تابلو علامت توجه بچه باز ها(اعتماد قوی و کاملی به دور از خیانت و دروغ بین ما بود)
یادمه یبار تو ماشین برا رضا ساک میزدم و فکر می‌کنید ماشین کجا بود؟ وسط کوه ساعت ۱۱ شب بخاطر خرابی گیر افتاده بودیم و تو اون تاریکی و ظلمت منتظر امداد خودرو بودیم! کیانوش احمق میگفت الان گرگا میان یه حال به اونا هم بده مارو نخورن!!
حتی وقتی امداد خودرو رسید داشتم در حالت داگ استایلی به خوده کیانوش کون میدادم که رضا اونور رو رفت هندل کرد اما مطمئنم دوتا راننده امداد خودرو متوجه داستان شدن (:
یا تو سفر تایلندی که داشتیم توی یه لوک سرباز اجاره ای بغل دریا که اتفاقا خیلی گرون هم بود کیوان رو مجبور کردم سه بار منو بکنه(کلا زود ارضا بود اما برام لذت بخش بود بخصوص موقع ارضا شدن چون به شکل عجیبی خرناس میکشید و وقتی منو رضا هم بهش میگفتیم باور نمیکرد)
اونجا یه تاپ آفریقایی چشمش منو گرفته بود و حاضر بود در اضا پرداخت پنج هزار دلار که خیلی خیلی مبلغ زیادی بود منو یک شب فرض بگیره که با خشونت این دوتا نره غول عزیز همراه شد(وقتی غیرتشون رو میدیدم ذوق مرگ میشدم)
زندگی خوب و خوش و زیبا بود!
اما فقط همون تایم و دست روزگار دوباره منو در دست تنهای و اندوه رها کرد!
من رضا و کیانوش رو چهار ماه پیش توی تصادف(قتل عمد)
از دست دادم 🙂
اون دوتا قربانی کینه و عقده و لجبازی پسر یکی از مالکان املاک و سوپر میلیاردر ناحیه کار خودشون شدن هرچند که نتونستم هرگز پیگیری کنم! و کاری از پیش ببرم!
چون هیچ نسبتی باهاشون نداشتم و قانون حقی به من نمیداد و از طرفی خانواده جفتشون در ازا دیه سنگینی که از پدر قاتل گرفتن رضایت دادن!
و تنها یادگاری من شد لباس ها و وسایل شخصیشون
اما خواهر کوچیک تر رضا که حدودا داستان رضا و کیانوش رو میدونست وقتی منو ملاقات کرد از روی حال آشفته من تمام داستان های مگو رو فهمید و یک ساعت تمام در کنار هم فقط گریه کردیم!وارد جزئیات فوت نمیشم چون برام دردناک اما
الان که این داستان رو مینویسم اشکام جاری هست!
میدونی؟ خیلی ناراحت و اندوهگین هستم!
چند بار تلاش به خودکشی کردم اما جرات تمام کردنش رو نداشتم
اما،در چهار ماه گذشته از آبانی که هر روز به عشق رضا و کیانوش لباس سکسی میپوشید و شیطونی میکرد چیزی باقی نمونده!
دلیل اشتراک داستانم هم تنها بودنم بود! چون میدونید که این مدل زندگی با هیچ دیدگاهی قابل قبول و درک نیست و همه دائم در حال قضاوت هستن و من از این تریبون خواستم کمی تجدید خاطره و ابزار احساساتی رو بکنم که چهار ماه تمام سر قلبم سنگینی میکنه!
در انتها هم ازتون میخوام برا شادی جفتشون دعا کنید
و اگر ایراد املایی داشت منو ببخشید ممنون از وقتتون❤️

نوشته: ضلع سوم

بازدید 18,894

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “مثلث عشقی”

  1. به نظر من هم داستان عجیبی بود. خیلی متاسفم که انقدر غم تو زندگیت داشتی. ولی بدون زندگی ادامه داره و شک نکن دنیا دوباره روی خوش بهت نشون میده. به زندگیت و خودت برس و مطمئن باش درست زمانی که فکرش رو هم نمیکنی اتفاقات خیلی خوبی برات میافته. روح پدر و مادر، و رضا و کیواِن شاد.

  2. ۱ نیازی نیست اول داستان توضیح این که این داستان گی هست … رو بدی کتگوری گی مشخص است و اینکه همجنس بازی هست فحش ندهید کسانی فحش می دهند که لایق خودشونه چرا که آدم عاقل نمیاد داستان های مربوط به کاری رو بخونه که اون کار را دوست ندارد اما تو عزیز نویسنده شنیدی که جزییات داستان های اروتیک را جذاب میکنند ولی نه توضیح جزییات نا مربوط اینکه تو آپارتمان شیک خریدی نیاز به این همه توضیح ندارد خسته کننده و بدرد نخور بود داستانت

  3. بابت کج سر روزگار اونم برای دوبار با تو متاسفم دوست منمنم روزای خیلی سختی پشت سر گزاشتمچند بار خواستم خودکشی کنمولی باور کنباور کنباور کنروزی میرسه که پشیمون میشیبنظر من پیش یه تراپیست برو یا مدیتیشن کنامیدوارم اونی که لایق دل پاکته رو خیلی زود پیدا کنی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید