ماجرای امیر و فاطی

سلام خسته نباشین دوستان بکن تو
داستان منو خواهرم هستش میخوام بنویسم
من امیرم ٢٥ساله قدم ١٨٥ وزنم ٨٠ و خواهرم فاطی ٢٠ساله با قد ١٦٠ وزن تقریبا ٥٥ خیلی فنچ کمر باریک سینه ٧٥ کون درشت سفیدی داره بریم سر اصل مطلب
شروع داستان ما برمیگرده به دوران سربازیم اموزشی بودم هفته ای یکبار مرخصی میدادن اونم پنجشنبه ها
خلاصه مرخصی گرفتم برگشتم خونه رسیدم در خونه ایفونو زدم خواهرم جواب داد بله گفتم منم امیر درو باز کرد تا پوتین هارو در بیارم خودشو رسوند پایین خودشو انداخت بغلم منم قبلا سکس خواهر برادر رو دیده بودم مدتی هم بود به خواهرم حس جنسی داشتم تا خودشو انداخت بغلم پاهاشو قفل کرد از کونش گرفتم نیوفته دیگه اولین بارم بود داشتم دست به کونش میزدم حسابی حشری شده بودم نمیتونستم بزارمش زمین تو همون حالت تلاش کردم پوتین ها رو در اوردم فاطی تو بغلم رفتیم طبقه دوم یجوری تو راه رو نفس می کشیدم تو گردنش معلوم بود اونم حشری شده چون نفس کشیدن اونم فرق کرده بود رسیدیم خونه دیدم هیشکی نیست گفتم مامان بابا کجا رفتن برگشت گفت فامیل دور بابا فوت کرده رفتن مراسم خاکسپاری بعد از ظهر میان
خیالم راحت شد که کسی مزاحم نمیشه همونجوری که تو بغلم بود اروم گذاشتمش رو مبل پاهاشو قفل کرده بود ولم نمیکرد یکم خودمو کشیدم بالا شق کرده بودم دقیقاا کیرمو با کسش یکی کردم فقط بین کیرمو کصش شورت شلوارمون بود مانع شده بود که گوشت به گوشت نخوره گفتم نمیشه بوست کنم دستاتو ول کن چنتا بوسش کردم از لپ، یدونه هم از لبش بوس کردم چیزی نگفت دیدم چیزی نمیگه چنتا رگباری از لب بوسش کردم خیالم راحت شد چیزی نمیگه شروع کردم به خوردن لبش دیدم کم کم داره شل میکنه خیس کرده خودمم حالم خوب نبود گفتم میرم دوش بگیرم ولم کرد رفتم دوش گرفتم جق زدم خالی شدم حشریتم خوابید از حموم برگشتم حال پذیرایی دیدم نیست صداش نکردم یه نگاه انداختم به اتاقش درش بسته بود ولی کمی باز گذاشته بود نگا کردم دیدم شورت شلوارشو تا زانو کشیده پایین چیزی که میدیدم یه کص سفید صورتی بود 🤤داشت میمالید نیم ساعتی بود داشتم نگاش میکردم اخرش یکم اه اومم ارومی کشید لرزید فهمیدم ارضا شد زود رفتم اتاقم سشوار رو روشن کردم شروع کردم به خشک کرد موهای کچلم بعدش شروع کردم لباس پوشیدن شورت نپوشیدم که زیر شلوارم برجستگی کیرم معلوم بشه رفتم اشپز خونه دیدم داره نهار درست میکنه
منو دید گفت عافیت باشه یه مرسی ساده گفتم نشستم غذا آماده شد خوردیم بعدش گرفتم خوابیدم شام بیدارم کردن خسته بودم واقعا از نهار تا شام خوابیده بودم شام خوردم بازم خوابیدم فرداش که جمعه بود نزدیکای ظهر بود حاضر شدم برم پادگان فقط مامانم و فاطی خونه بودن رفتنی فاطی بغلم کرد بوسم کرد رفتم تا پنجشنبه بعد فکرم درگیر فاطی بود چجوری بکنمش چون قبلا از کون کرده بودم دوست دخترامو میدونستم چیکار کنم.

تو فکر خواهرم فاطی بودم همش بهش فکر میکردم تصمیم گرفتم دیگه اینبار برم مرخصی بکنمش
خلاصه پنجشنبه رسید صبح زود مرخصی دادن اومدم بیرون از پادگان تاکسی گرفتم داشتم فکر میکردم تو راه یهو داروخانه دیدم پیاده شدم رفتم تو یه اقایی بود بهش گفتم قطره اسپنیش فلای ژل لوبریکانت و کرم زایلاپیی بی حس کننده موضعی با دوش مقعدی میخوام رفت برگشت دیدم تو یه پلاستیک مات که توش دیده نمیشه همشو اورد کارت بانکیمو دادم حساب کرد اومدم بیرون وسایلایی که گرفته بودم رو گذاشتم تو ساکم دوباره سوار تاکسی شدم رسیدم سر کوچه از تاکسی پیاده شدم رفتم سوپری سر کوچه دوتا انرژی زا گرفتم رسیدن ایفونو زدم باز هم همون اتفاق تکرار شد اینبار پوتین هارو زود در اوردم راحت بشم خودشو باز پرت کرد تو بغلم بوسم میکرد منم بوسش میکردم از لبش اینبار کونشو داشتم چنگ میزنم میمالیدم بعدش گفتم بریم طبقه بالا پیاده شو خستم مامان میبینه ناراحت میشه از این رفتار برگش گفت هه هیشکی خونه نیست پرسیدم کجاس مامان گف صبح زود رفتن شهرستان برا مراسم هفتم فامیل بابا کلا خیالم راحت راحت شد که تا شب هرکاری بخوام رو میتونم انجام بدم رفتیم داخل خونه انرژی زا هارو دادم بهش گفتم یخ بریز باهم بخوریم من برم دوش بگیرم بیام ساکمو بردم اتاقم وسایلایی که گرفته بودم رو جا ساز کردم تو کمدم لباسمو در اوردم با یه شلوارک بدون شورت و بدون زیر پیراهن قطره اسپنیش فلای هم تو دستم بود رفتم پذیرایی دیدم انرژی زا هارو ریخته تو لیوان داره از یخچال یخ در میاره پشتش ب من زود قطره رو باز کردم ٥ قطره ریختم ب لیوان انرژی زای خواهرم فاطی قطره رو زود گذاشتم تو جیبم بهش گفتم من یخ نمیخوام اینجوری میخورم خوردم نصفشم گذاشتم موند رفتم دوش گرفتم پشمامو زدم اومدم بیرون دیدم داره با گوشی ور میره انرژی زا رو خورده تمومه کرده رفتم اتاق کرم و ژل رو در اوردم گذاشتمشون زیر تخت سشوار کشیدم ب موهای کچلم برگشتم رفتم کنارش نشستم انرژی زای نصفی که مونده بود رو خوردم دیدم نفساش غیر طبیعی هسش حالش خوب نیس گفتم نمیای بغلم بوسم نمیکنی انگار منتظر حرف من بود خودشو انداخت بغلم خودش لبامو میخورد معلوم بود قطره کار خودشو کرده گفتم بریم اتاق اینجا راحت نیستم یهو نگام کرد با حالت تعجب گفتم نترس بریم اتاق میخوام یه چیزی نشونت بدم دستشو گرفتم بردم اتاق درو بستم قفل نکردم بهش گفتم منم نیاز دارم توام نیاز داری بیا باهم برطرف کنیم نیاز هامونو هیچی نگفت بهش گفتم انجام بدیم هیچی نگفت دوباره پرسیدم نیازهامونو برطرف کنیم اروم گف اوم سرشو برا تایید خم کرد شلوارکمو کشیدم پایین کیر شق کردمو دید تعجب کرد کیرم ٢٠سانته کلفت یعنی یه جوری که هرکیو از کون میکردم تا یه هفته نمیتونست بشینه یا گوزشو نگه داره
بهش گفتم ساک بزن اولش قبول نمیکرد بخوره برام بعد اینکه گفتم منم برا تو میخورم قبول کرد درسته اولین بارش بود ولی خوب خورد دو بار دندون زد بعدش گفتم نوبت منه برات بخورم یکم مقاومت کرد بعدش یکم از رو شلوارش مالیدم براش شل کرد شلوار شورتشو یهو کشیدم پایین یکم خجالتی شد بعد دستمو گذاشتم رو کصش مالیدم یکم بهش گفتم سوتینتو در بیار در اور لخت لخت جلوم بود رو پشت انداختمش رو تخت پاهاشو جدا کردم کصشو خوردم یه کص سفید صورتی بدون مو داشتم میخوردم براش چشاش خمار میشد صدام میکرد ای داداش نه اوه اه اخ وایییی یکم خوردم نزاشتم ارضا بشه برشگردوندم بهش گفتم این دوش مقعدی رو اینجوری استفاده کن تا عن تو کونت نمونه رفت تمیز کرد اومد رو ب شکم دراز کشید بالشت گذاشتم زیر کمرش کونش قمبل شد از زیر تخت خوابم کرم بی حس کننده رو در اوردم یکم ریختم ب سوراخ کونش یکمم ب انگشتم مالیدم انگشتمو ب سوراخ کونش میمالیدم یکم سر انگشتم کردم تو تا کرم بی حس کننده تاثیر بزاره یکم دردش گرفت اخ کرد یه چند دقیقه ای صبر کردم باز انگشت کردم تو سوراخ کونش دردی نداشت دوتا انگشتمو کردم تو دیدم ن تاثیر گذاشته کرم بی حس کننده رفتم رو کونش نشستم خم شدم لب گرفتم ازش چنتا هم از کمرش بوس کردم ژل لوبریکانت روان کننده رو ریختم رو سوراخ کونش یکمم ریختم رو کیرم کامل چربش کردم کیرمو تنظیم کردم ب سوراخ کونش کلاهک کیرمو کردم تو یه اخ ن داداش درد داره اوووفی کشید خم شدم در گوشش گفتم یکم تحمل کنی دردش از بین میره یکم تو همون حالت کیرمو عقب جلو کردم جا باز کنه کیرمو در اوردم باز کرم بی حس کننده رو زدم یکم صبر کردم سر کلاهک کیرمو گذاشتم دم سوراخش یکم عقب جلو کردم هیچی نگفت کیرمو بیشتر تو کونش جا دادم دیدم اخ اوف ن درد داره گوش ندادم دیدم داره خیلی درد داره کشیدم بیرون دیدم سوراخش یکم قرمز شده و خون اومده فهمیدم دیگه باز شده ژل زدم دوباره ولی اینبار کیرمو تا اخرش کردم تو کونش داد زد بهش گفتم تحمل کن دارم ارضا میشم دم دم بود ابم میاد در اوردم ریختم رو کونش کونش سرازیر شد ریخت شده ب سوراخش برش گردوندم رفتم لای پاهاش کصشو خوردم ابش اومد لرزید یکم لب بازی کردیم یکم نوازشش کردم بعدش باهم رفتیم حموم شام درست کرد خوردیم.
۵ساله ادامه داره سکسمون قرار شده بعد اینکه ازدواج کرد از کس هم بده بهم

نوشته: امیر

بازدید 14,486

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “ماجرای امیر و فاطی”

  1. آیا سکس به خواهر به راحتی خوردن آب دوغ خیار رخ می دهد؟!ساختار و طرح کلی داستان: ۳/۱۰شخصیت پردازی: ۳/۱۰فضا سازی: ۳/۱۰روایت و روان بودن: ۷/۱۰باورپذیری: ۲/۱۰نگارش: ۵/۱۰

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید