امیدوارم با این خاطره ایی ک میخوام واستون تعریف کنم بتونم لحظاتی ک دوس دارید رو واستون رقم بزنم و انتظاری ک از یک داستان سکسی دارید رو برطرف کنم همین اول کار بگم داستان گی هستش و ممکنه کمی طولانی بشه
خب بریم سراغ داستانم.
اسمم ماهان الان ۲۵ سالمه خاطره مربوط به ۱۹ ۲۰ سالگیمه ک سرباز بودم
از نظر قیافه باید بگم ک خوشگلم چون اینو همه میگن پوست سفید چشم ابرو مشکی با ابرو های کشیده چشمای درشت لبای به شدت قرمز کلا قیافه تو دل برویی دارم اون موقه ی اندام تقریبا معمولی البته از هم سنی هام کمی ریز تر به نظر میومدم یک باسن گرد قلنبه و کوچیک داشتم من زمانی ک وارد خدمت شدم از شانس بدم افتادم لب مرز و تو یکی از شهرهای استان سیستان وبلوچستان خدمت کردم اوایل ک اونجا بودم خیلی حالم گرفته شده بود هر روز ک واسه نگهبانی میرفتم سر پست حالم خیلی گرفته میشد تقریبا یک ماه تا ۴۰ روزی بود اونجا بودم و با یکی دونفر از هم شهری ها دوست شده بودم و کم کم به اونا عادت کرده بودم من تو ی خونواده ۵ نفری زندگی میکردم ک غیر از خودم یک خواهر کوچیکتر و یک برادر کوچیکتر داشتم و وضع مالی پدرم بد نبود و من تا اون موقع اصلا سختی نکشیده بودم پس مطمئنا خدمت واسم سخت میشد و تنها دلخوشیم این بود ک پست نگهبانیم تموم بشه و برم پیش دوستام تا اینکه دوتا رفیقام نوبت مرخصیشون رسید و هردو نفر رفته بودن و من حسابی تنها شده بودم خیلی حالم گرفته شده بود
ی روز عصر ک روی خاک ریز نگهبان بودم دیدم یکی از کادری ها با لباس شخصی شلوار گرمکن مشکی و تیشرت مشکی ک فوقالعاده جذابش کرده بود داشت دور تا دور گردان میدوید و ورزش میکرد قد بلند چهار شونه موهای جو گندمی و ی ته ریش ک قیافشو خیلی جذاب و سکسی میکردتا بحال ندیده بودمش واقعا قیافه و هیکل جذابی داشت منم گی بودم و چند باری تجربه سکس با مرد هارو داشتم واقعا ازش خوشم اومد از بچه های پایه بالاتر پرسیدم ک این کیه گفتن ک این یکی از نیرو های کادر بوده چند مدت اونو فرستاده بودن تو گروهان عملیاتی توی پادگان های لب مرز الان دیگه برگشته توی گردان و ب عنوان افسر نگهبان از این ب بعد اینجاس خلاصه اینکه فردای اون روز رفتم پیش فرمانده و گفتم بهم مرخصی بده اول قبول نمیکرد و میگفت تعداد سربازایی ک توی مرخصی هستند زیاد شده باید صبر کنی اونا بیان بعد تو بری خلاصه با هزارتا التماس قبول کرد اما من باید ۲۰ روز میرفتم ولی گفت من فقط ۱۴ روز واست مینویسم منم ناچارا قبول کردم و برگه رو نوشت و امضا کرد و داد دستم منم رفتم پیش یکی از بچه ها و گفتم این کسکش بهم ۱۴ روز داده اونم گفت برگتو بده دادم بهش با خود کار چهارده روز رو کرد ۲۲ روز و گفت شب فرمانده گروهان خودمون میره واینجا نمیمونه و توهم اینو ببر پیش فرمانده کل گردان امضا کن و همون شب بزن برو ک اگه فردا بیاد بد جور گیر میده بهت منم قبول کردم و شب رفتم فرمانده دو روز کم کرد از ۲۲ روز و امضارو گرفتم و همون موقع شب ک تقریبا ساعت ۷ ۸ شب بود وسایلمو جمع کردم و حرکت کردم از نگهبانی زدم بیرون و کنار جاده وایستادم ک تاکسی بگیرم دیدم همون استوار ک دیده بودمش اونم اومد پیشم با لباس شخصی بود خلی لامصب خوشتیپ بود سلام کردم جواب داد گفت میری مرخصی گفتم اره گفت کجا میری مال کدوم شهری گفتم بچه فلان شهرم اونم گفت منم تهران میرم پس تا ی مسیری با هم هستیم چون ما باید از اون شهر اول میرفتیم زاهدان ک تا اونجا ۴ ۵ ساعت راه بود بعد از اونجا سوار اتوبوس میشدیم و میرفتیم سمت شهر خودمون خلاصه تا کسی سوار شدیم گفتیم مارو ببر رفتیم اتوبوس سوار شدیم واسه زاهدان ی صندلی جفت کنار هم گرفتیم و رفتیم تا رسیدیم زاهدان وقتی وارد ترمینال شدیم دیدم ترمینال خالی خالی بود دیر موقع بود از ی نفر پرسیدم گفت این موقع شب بلیط گیرتون نمیاد امشبو ی جا سر کنید فردا صب بیاید تا اینکه ب پیشنهاد استوار رفتیم مسافر خونه ی اتاق دو خوابه گرفتیم رفتیم داخل اتاق و بعد از اینکه لباس عوض کردیم و هرکدوم رو ی تخت دارز کشیدیم و دیگه سر صحبت با استوار باز شد از هر دری حرف زدیم تا صحبت رسید ب شوخی ک گفت حتما الان حسابی تو کفی و حتما میری سراغ دوس دخترت من اول خجالت کشیدم اون خندید و گفت خجالت نداره من خودم الان خیلی تو کفم تا برسم تهران ب صغیر و کبیر رحم نمیکنم منم گفتم نه بابا دوس دخترم کجا بوده گفت یعنی نداری یا خودت نمیخوای اینجا فهمیدم ک استوارم نسبت بهم بی میل نیس و میخواد ببینه من چیکاره هستم منم خواستم ی چراغ سبز بدم گفتم از دخترا خوشم نمیاد ی لحضه شوکه نگاهم کرد و ی لبخند زد انگار که همون حرفی رو ک دوس داشته باشه شنیده دیدم از تو ساکش ی پاکت سیگار در اورد روشن کرد به منم گفت اهل سیگار هستی گفتم گه گداری میکشم گفت پس بیا اینجا بشین کنارم اون همونجور ک ب پهلو بود ارنجشو ستون کرد رو تخت ب حالت دارز کشیده ی کم رفت عقب تا جا واسه منم باز بشه ی نخ سیگارم در اورد داد ب من فندکم داد روشن کردم یکم خیره شد توصورتم ی لبخند زد و گفت نکش حیف اون لبا نیست ک با سیگار خرابشون کنی منم ک میبینی دیگه سنی ازم رفته و همیشه نمیکشم هر چند وقت ی بار ی نخ میکشم کم کم بهم نزدیک شد و الان دیگ من کلا تو بغلش نشسته بودم روناش ب کمرم چسپیده بود دستش رو پهلوم بود داشت اروم نوازش میکرد پرسیدم شما متاهلی گفت بودم الان دیگه نیستم جدا شدم ی پسر هم سن تو دارم ۴۵ ۶ سالی داشت استرس عجیبی گرفته بودم دیگه تقریبا هردو نفرمون میفهمیدیم قراره چی پیش بیاد ی لرز عجیب گرفته بودم گفتم پس شمام حسابی تو کفی گفت مگه من ادم نیستم بعد خندید و گفت چرا میلرزی گفتم نمیدونم گفت من میدونم نترس هرچی بینمون امشب پیش اومد بین خودمون میمونه سرمو انداختم پایین ک دیدم بلند شد چراغا رو خاموش کرد اما هنوز از نور بیرون پنجره داخل معلوم بود اومد سمت من و منو خوابوند رو تخت و گفت اهل حال هستی پایه ایی ی حال با هم بکنیم منم از خجالت حرفی نزدم ک فهمید دوس دارم منو کامل تو بغلش گرفت و پا هاشو دور پاهام حلقه کرد لباشو گذاشت رو لبام ی کم خورد بعد پرسید اهل لب هستی سرمو ب نشانه بله تکون دادم ک ی جوووون کش دار گفت و گفت از اول ک دیدمت تو کف خوردن لبات بودم اصلا بیشتر بخاطر لبات بود ک اومدم سمتت دو باره شروع کرد ب خوردن لبام منم دیگه داغ شده بودم و داشتم همراهیش میکردم لبامو محکم میکشید تو دهنش و بعد زبونشو میبرد تو دهنم و منم واسش میخوردم خودشو محکم بهم میمالوند گفت نمیخوای بری سرویس منم منظورشو گرفتم بلند شدم رفتم داخل دستشویی خودمو خوب خالی کردم و شستم و اومدم بیرون وقتی اومدم دیدم کاملا لخت دراز کشیده و سرش تو گوشیش بود و با اون یکی دستش داشت کیرشو میمالید واقعا بدن و کیر خواستنی داشت بدنش معلوم بود ک خیلی پشمالو عه اما شیو کرده بود و تازه موهاش زده بودن بیرون اما روناش و پاهاش کامل پوشیده بود از مو منو ک دید گوشی رو گذاشت کنار و گفت لخت شو بیا منم لباسامو کامل در اوردم غیر از شرتم و رفتم تو بغلش و دوباره شروع کرد ب خوردن لبام میگفت نمیتونم از لبات دل بکنم واقعا نرم و خوشمزه اس دست میکشید رو بدنم و نوک سینمو می گرفت و می مالوند محکم ک من تو دهنش ی اخ صدا دار گفتم اونم در جوابم ی جووون کش دار میگفت با ی دستش شرتمو در اورد و انداخت پایین انگشتشو رسوند ب سوراخم ی کم نوازشش کرد گفت ساک میزنی با سر تایید کردم ب کمر دراز کشید و سرمو حول داد سمت کیرش کیرش تقریبا میشه گفت ی کیر معمولی بود ۱۶ سانت با کلفتی معمولی اما خایه های بزرگ و نرمی داشت نوک کیرشو کردم تو دهنم و خایه هاشم گرفتم تو دستم ک صدای نفس هاش بلند شد داشتم با لذت کیرشو میخوردم با زبون نوک کیرشو لیس میزدم و تا ته حلقم میبردم دستش رو سرم بود اروم فشار میداد دوس داشت تا با تنگی ته حلقم حال کنه و تلمبه میزد تو گلوم و وقتی عوق میزدم دستشو بر میداشت نگاهش ک میکردم ی جون اروم میگفت و باشصتش اشکامو پاک می کرد و قربون صدقم میرفت بعد حدود پنج دقیقه ک خوب واسش خوردم گفت ابم میاد زیاد بخوریش پا هاشو داد بالا گفت اون پایینو بخور خایه هام اگه دوس داشتی و بدت نمیاد پایینتر منظورشو فهمیدم ک دوس داره سوراخشو لیس بزنم گفتم تمیزه گفت اره شستمش منم از خایه هاش شرو کردم لیس زدن رفتم تا سوراخ پشمالوش ی نگاه کردم دیدم چشماش بسته اس داره نفس نفس میزنه فهمیدم داره خیلی بهش حال میده ی کم بیشتر خوردم براش ک گفت بیا داگی شو منم گوش کردم سوراخم ی کم مو داشت ک اونم شیو کرده بودم یکی دو روز پیش ی تف انداخت رو سوراخم انگشتشو کرد داخل
اولش یکم میسوخت چون خیلی وقت بود سکس نداشتم ی اخ گفتم ک زبونشو گذاشت رو لپ کونم و شرو کرد نوبتی به مک زدن لیس زدن و بوسیدن لپای کونم و همش از نرمی و سفیدی کونم تعریف میکرد اینقدر ادامه داد تا سوراخم دیگه تقریبا اماده بود خیلی با حوصله بود خیلی داشت بهم حال میداد رو ابرا بودم گفت اماده ایی میخوام بکنم توش گفتم اره فقط تورو خدا یواش اذیتم نکنی گفت چشم کیرشو گذاشت جلو سوراخم ی کم فشار داد همینکه فشار داد ی درد عجیب تو تموم بدنم پیچید ک باعث شد بپرم جلو و داز بکشم کیرش اومد بیرون سرمو گذاشتم رو دستم داشتم سوراخمو می مالوندم فهمید ک خیلی دردم اومده دراز کشید روم پشت گردنمو شرو کرد ب خوردن و قربون صدقه رفتن و معذرت خواهی کردن با انگشت سوراخمو ماساژ دادن دردش ک یکم کمتر شد گفتم بکن اما تورو خدا ایندفه ارومتر همونجور ک دراز کشیده بودم ی باشت گذاشت زیر شکمم کونم اومد بالا کیرشو تنظیم کرد نوکشو فرو کرد تو البته این بار ارومتر ک منم دردو کمتر حس کردم بعد کامل دراز کشید روم دستاشو دور سینه و شونه هام حلقه کرد و گفت لبارو بده بیاد منم رومو چرخوندم سمتش لبامو دادم تو دهنش و شرو کرد خوردن اروم اروم فشار دادن کیرش داخل سوراخم درد واقعا نمیذاشت لذت ببرم اما جوری حرفه ایی لبامو میخورد ک درد رو فراموش کردم کیرش ک ب انتها رسید گفت هر وقت گفتی شرو میکنم گفتم مشگلی ندارم زود تمومش کن اروم شروع کرد تلمبه زدن ک هر دقیقه سرعتشو بیشتر میکرد دم گوشم اروم گفت واقعا کون خوبی داری دمت گرم ک امشب بهم حال دادی بعد پرسید ب تو هم حال میده گفتم اره الان دیگه واقعا درد نداشتم و داشتم حال میکردم از روم بلند شد گفت برگرد پاهاتو بده بالا منم همون کارو کردم ی تف گنده انداخت رو سوراخم و دوباره کیرشو جازد شرو کرد ب تلمه زدن نفس نفس زدناش و ناله های من ک از سر درد و لذت بود اتاقو پر کرده بود و بوی عرق مردونش همه جارو گرفته بود داشت ب شدت داخلم تلمبه میزد کیرش داشت پوستاتمو لمس میکرد و ی لذت باور نکردی تو بدنم افتاده بود ک برخلاف چند دقیقه پیش دوس نداشتم تمو بشه اونم اوج لذتش بود ک فهمیدم میخواد ارضا بشه گفت کجا بریزم گفتم فقط داخل نریز هرجا خواستی بریز دراز کشید روم دوباره لبامو شروع کرد ب خوردن چشماشو بسته بود داشت تند تند تلمبه میزد ک ی دف از روم بلند شد کیرشو کشید بیرون دو بار بالا پایین کرد تموم ابش بافشار ریخت رو کیر و خایه های من منم داشتم این صحنه سکسی ک ی مرد عضلانی با نعره های مردونه داره ابشو روم خالی میکنه رو تماشا کردم بعد که تموم آبش خالی شد دستشو اورد کیر منو ک با اب خودش لیز لیز شده بود رو گرفت و با دو سه بار بالا پایین آب منم با فشار ریخت رو شکمم کنارم دراز کشید دوباره لبامو بوسید و گفت دمت گرم و ازم تشکر کرد منم بلند شدم رفتم دستشویی خودمو شستم اومدم ک برم رو تخت خودم دراز بکشم ک گفت کجا گفتم بخوابیم دیگه گفت تنها ؟ گفتم چکار کنم ک بلند شد شرتشو پوشید شرت منم داد پوشیدم و رو تخت من دراز کشیدیم و تو بغل گرمش خوابیدم و فردا صبح بلند شدیم رفتیم ترمینال و سوار اتوبوس شدیم و ب هم شماره دادیم اون رفت سمت تهران و منم سمت شهر خودمون
از اون به بعد من و استوار تا پایان خدمت هر موقع فرصت میشد با هم میزدیم بیرون مرخصی تو شهری میگرفتیم و میرفتیم مسافر خونه باهم سکس میکردیم و تا آخر خدمت خیلی هم هوامو داشت
این بود خاطره یکی از بهترین سکس های من با استوار خوش قامت امید وارم خوشتون اومده باشه و بخاطر طولانی بودنش منو ببخشید
منتظر نظراتتون هستم
پایان
نوشته: ارمان
12 پاسخ به “قامت استوار”
قشنگ بود؛ غلط هم نداشتی فقط بین جمله هات، نقطه ای ویرگولی چیزی بزاری خیلی بهتره.
عالی بود 😋😍
ساده و روون نوشتی اولین باره واسه یه داستان نظر میدم. از اونجایی که فانتزی خودمم هست ولی متاسفانه معافیت کفالت گرفتم(الان پشیمونم) از داستانت لذت بردم.
عالی
خیلی خوب بود منو یاد دوران خدمتم انداخت ، کون دادن در زمان سربازی هیچوقت از یاد ادم فراموش نمیشه
چقدر داستانت دوست داشتنی بود. خوشبحالت هم خوشبحال تو هم اون استوار که چنین پسر امن و خوشگل و تنگی رو شکار کرده.
داستانت رودوست داشتم.
به یاد دوران مقدس خدمت و سربازی 😂
۱۴ روز کردی ۲۲، خب کجای داستان بدردت خورد؟
۱۴ روز کردی ۲۲، خب کجای داستان بدردت خورد؟
خوش بحالت کاش منم تو خدمت ی همچین چیزی گیرم میومد بهش میدادم
بذار بچه بره خدمت مرد بشه برگرده