۲۸ سالم که با آیدا ازدواج کردم کارم نصب و تعمیر پخش ماشینه
از رابطم با زنم اینو بگم چه اوایل ازدواج چه الان هردومون هات هستیم البته من بیشتر و راضی هستیم از رابطه مون
بریم سر اصل داستان
تا چن ماه پیش تو زندگیم به همسرم خیانت نکردم تا اینکه اون اتفاق افتاد.تو زندگیم با حجاب و بی حجاب زیاد برام مهم نبوده و آیدا هم خودش زیاد تو قید و بند حجاب نیست هرچند خودم و خودش زیاد جلوی مهمونا دوس نداریم لباس باز بپوشه
یه روز نزدیکای ده بود تو مغازه خواستم برای یکی از دوستام چک بکشم فهمیدم دسته چکم رو تو خونه جا گذاشته بودم
سریع برگشتم خونه وارد هال که شدم همسرم و یه خانم در حال حرف زدن بودن اصلا این خانم رو نمیشناختم همینکه وارد شدم خانم غریبه از جاش بلند شد سلام کرد و سرشو پایین انداخت
صورت خوشگلی داشت چشمای درشت لب های زیبا با تاپ و چشمم به هیکلش خورد اندام تپل همسرم شروع کرد به معرفی کردن علی همسرم و عاطفه دوست دوران دانشگاه
احساس کردم معذبه زود رفتم تو اتاقم و دسته چک رو برداشتم برگشتم مغازه
انگار دوست همسرم چشمم رو گرفته بود ظهر که برگشتم خونه از همسرم از دوستش پرسیدم آیدا گفت عاطفه تو دانشگاه باهم دوست بودن ولی برای ادامه تحصیل رفته دانشگاه دیگه و از اون موقع اونو ندیده و اتفاقی تو خیابون همدیگرو بعد از سالها دیدن
نمیدونم چرا به عاطفه حس پیدا کردم انگار دست خودم نبود
روزا سرکار بودم خبر نداشتم عاطفه با همسرم در ارتباطن یا نه اما دوست داشتم دوباره ببینمش
از تو گوشی آیدا مخفیانه شمارش رو پیدا کردم عکسای تلگرام واتسابش رو نگاه کردم فهمیدم عاطفه چادریه چون چن تا عکس زن چادری که پشت به دوربین بود گذاشته بود ولی چهرش مشخص نبود
گذشت تا اینکه یه روزی تو خیابون راه میرفتم فکرم درگیر بود
یه لحظه صدای نفر که به سلام کرد توجهم رو جلب کرد چپ و راستم رو نگاه کردم کسی نبود برگشتم دیدم یه خانم چادری عینک زده بود منم با تعجب بهش نگاه میکردم عینکشو برداشت گفت عاطفه هستم آقا علی دوست خانم تون تازه فهمیدم عاطفه بوده منم باهاش احوال پرسی کردم زیبایش حرف نداشت آرایش مختصری کرده بود چادرش رو محکم گرفته بود از هم خداحافظی کردیم برگشتم نگاش کردم قلمبگی کونش از رو چادر مشخص بود حسم بهش پر رنگ تر شد انگار میخواستم همونجا باهاش سکس کنم به راهم ادامه دادم به زن های چادری به دقت نگاه کردم بعضیاشون چاق و تپل بودن اندامشون زیر چادر معرکه بود زن ها و دخترهای و لاغر چادری اندام خوبی نداشتن خب این چادر رو چرا میپوشن چاق و تپل ها که کون و سینه شون رو بپوشونه!؟زن های لاغر چی اونا که کون و سینه بزرگی ندارن؟
انگار به زن های چادری حسم قوی تر میشد مخصوصا عاطفه که فقط دو بار دیدمش حس کنجکاوی بدونم زیر چادرش چی داره
تماس های زنم با عاطفه بیشتر شد یه بار یهو از دهنم پرید دعوتشون کن خونه آیدا قبول کرد و قرار شد بیان خونه مون
شب مهمونی فرا رسید و اومدن عاطفه همسرش و دوتا دخترش عاطفه با چادر اومده بود زیر چشمی هیکلش رو برانداز کردم
همسرش کارمند بود عاطفه چادرش رو برداشت و با یه دامن بلند و یه لباس گشاد و حجاب کامل یه دونه مو هم از سرش بیرون نبود اون شب هرزگاهی به عاطفه نگاه میکردم حس کردم فهمیده دیدش میزنم یه لحظه نگاه مون توهم قفل شد سرشو انداخت پایین و با زنم مشغول صحبت شد
اون از شب به بعد هر وقت با آیدا سکس میکردم عاطفه رو تصور میکردم انگار دارم با عاطفه سکس میکنم
یه روز تو مغازه بودم مشغول کار بودم صدای یه خانم اومد عاطفه بود قبلا همسرم آدرس مغازه رو بهش داده بود
بعد از سلام علیک گفت پخش ماشین کار نمیکنه منم مشغول تعمیر پخش شدم چشمم همش دنبال عاطفه بود ازش خواستم تو مغازه بشینه قبول نکرد گفت اینجوری راحتم کنار مغازه وایساده بود انگار نمی خواست تو چشام نگاه کنه پخش رو تعمیر کردم بردم تو ماشین نصب کنم همون موقع عاطفه هم اومد قسمت شاگرد نشست یه لحظه چادر رفت کنار چشمم به رونش افتاد کلفت و گوشتی تو یه شلوار جذب به هر حال پخش رو نصب کردم بعد از کلی تعارف پول تعمیر رو داد و رفت
شب و روزم تو فکر کردن عاطفه بودم باید یه بهونه جور میکردم باهاش حرف بزنم ولی بهونه ای نداشتم
چن روز بعد دوباره عاطفه ماشین رو اورد مغازه به بهونه اینکه فلش آهنگ پخش نمیکنه فلش زدم دیدم کار میکنه به روی خودم نیاوردم خودشم جلو ماشین نشسته بود گفتم الکی سر حرفو باز کنم ببینم پا میده یا نه از دوستیش با آیدا پرسیدم دوران دانشگاه در مورد ازدواجش جواب هاش کوتاه بود در مورد ازدواجش جواب درست و حسابی نداد منم فهمیدم چرت گفتم یه لحظه سکوت کردم پرسیدم عاطفه خانم چن سالته زد زیر خنده گفت چه سوال سختی گفتم چطور گفت مگه سن خانمها رو میپرسن؟چیزی نگفتم عاطفه گفت من ۴۰ سالمه منم الکی تعریف کردم بهت نمیاد خوب موندی از حق هم نگذریم خوب مونده بود چشماش درشت و خوشگل بود از حرفام خوشش اومده بود ازش تعریف کردم یه آه کشید شروع کرد به حرف زدن از زندگیش همسرش خانواده ش فهمیدم زیاد از زندگیش راضی نیس و با همسرش زیاد رابطه خوبی نداره و همسرش زیاد در قید خانواده نیست
به همه حرفاش گوش دادم چن قطره اشک از چشماش لغزید پایین جرات نداشتم بهش دست بزنم حرفامون تموم شد ازم تشکر کرد به خاطر شنیدن حرفاش دوستی ما تازه شروع کرد تو مغازه بودم زنگ میزد درد دل میکرد منم دلداریش میدادم وقتی خونه بودم تماسی بین مون رد و بدل نمی شد نمیومد مغازه فقط تلفنی در ارتباط بودیم صمیمیت مون بیشتر شد وقتایی که نمیشد تماس گرفت تو تل پیام میدادم حرفهای عاشقانه میزدیم راحت بودیم اما در مورد سکس چیزی نمی گفتیم
بعد از چند هفته قرار شد دوباره از نزدیک ببینمش اما اینبار مغازه نه هماهنگی کردیم از دوستم کلید خونه باغش رو گرفتم
باغ دوستم با شهر یه ربع بیشتر فاصله نداشت
بچه هاش مدرسه بودن همسرش سرکار
چادر بلند پوشیده بود
رفتیم خونه باغ
ایستاده شروع کردیم به حرف زدن ناخودآگاه دستاشو گرفتم و بغلش کردم اعتراضی نکرد
دستامو کشید به پشتش تو بغل هم بودیم خودمو از بغلش جدا وردم بدون حرف زدن سرشو کشیدم سمت خودم با دستام دور سرشو گرفتم و مشغول بوسیدنش شدم لبهاش گونه هاش اونم همراهی کرد
خواست چادرش رو برداره گفتم نه بزار چادرت باشه بغلش کردم دست کشیدم به کمرش بردم پایین تر سمت کونش و کونش رو از رو چادر لمس کردم بزرگ و گوشتی کیرمم داشت شلوارو پاره میکرد لباسمو در آوردم عاطفه هم شروع کرد به لخت شدن بدن سفیدش سینه های ۸۵ رون های سفید یاد زنم آیدا افتادم بدن آیدا در برابر عاطفه هیچ بود گفتم عاطفه جون آیدا ندامش مقابل تو صفره خندید و گفت حالا کجاشو دیدی
لخت همو بغل کردیم همو مالیدیم
رو زمین دراز کشیدم حالا 69 عاطفه کون و کُصش رو سمت من کرد شب قبل ازش خواستم به خودش برسه کُص و کون صاف وای چی میدیدم یه کُص تخم مرغی با کون قلمبه و تپل و سفید
شروع کردم به مالیدن بغل روناش با دست یکم شکمش رو دادم بالا زبونمو بردم سمت کُصش و یه لیس آروم زدم عاطفه آخ کشید معلوم بود خوشش اومده شروع به لیس زدن کُصش کردم خیس شده بود کُصش.دیدم عاطفه به حرکت هیچ کاری نمیکنه گفت عاطفه کیرمو ساک بزن گفت بلد نیستم گفتم حالا امتحان واقعا بلد نبود کیرمو دندون میزد گفتم لیس بزن نکن دهنت خایه هامم لیس بزن از لیس زدن کُصش رفتم سمت کونش کونش واقعا عالی بود لپ های کونش رو بوسیدم با دستام لای کونش رو باز کردم وای خدا یه سوراخ تنگ صورتی انگار اصلا بهش دست نخورده بود کامل کونشو باز کردم و محو دیدن سوراخ کونش شدم
با زن خودم اصلا از کون سکس نداشتیم چون اجازه نمیداد
زبون خیسم رو کردم تو کون عاطفه یه آخ بلند گفت فهمیدم خوشش اومده گفتم جونم عاطفه گفت آقا علی دوباره بکن هردومون شدید حشری بودیم موقع لیس زدن سوراخ کونش بی اختیار درکونی زدم خواستم دوباره بزنم نزاشت گفت جاش میفته شوهرم میفهمه نزن جراتم بیشتر شد انگشتمو خیس کردم یهو کردم تو کون تنگش خیلی تنگ بود شروع کردن جیغ زدن لپ های کونشو سفت چسبونده بهم به زور انگشتمو درآوردم ازم خواست دیگه تکرار نکنم حالت دمر خوابوندمش زانوهامو گذاشتم دور کونش کیرم کردم تو کُصش تعجب از این کُص تنگ چطور دوتا بچه ازش اومده موقع تملبه زدن لای کونشو باز میکردم و با انگشتمو سوراخ کونشو میمالیدم به پشت خوابیدم روم دراز کشید کیرمو گذاشت تو کُصش با دستام کونشو بالا و پایین میکردم سینه هاشو میخورم گاز میگرفتم ازش خواستم پشت به من رو کیرم بشینه تف زد به دستش مالید به کُصش یه لحظه یاد چادرم افتادم به اصرار چادر سرش کرد و پشت به من شروع به بالا و پایین کرد کونش زیر چادر خودنمایی میکرد شروع کردم به سیلی زدن به کونش از رو چادر به ظاهر عاطفه نمیومد اینقد هات و حشری باشه آبمو اومد خالی کردم تو کُصش گفت نگران نباش لوله هامو بستم
برگشتیم خونه الانم رابطه دارم هردومون راضی هستیم ولی میترسیم لو بریم
ممنون که وقت گذاشتین خوندین
نوشته: علی
14 پاسخ به “علاقه به زن چادری”
چه اصراری دارید بنویسید که ما بیایم فحش بدیم اخه؟جان مادرت ننویس شاشیدم تو تخیلاتت
خیلی همه چی اوکی پیش رفته عجیبه
خانومای چادری که یکم امروزی باشن و به خودشون برسن خیلی جذابن
البته کیرم تو نوشتنت ولی داستانت میخوره واقعی باشه منم فانتزی زن چادری دارم یکی دو مورد برام پیش اومده لذت بخشه اتفاقا وارد باشی زن چادری رو خیلی خوب میشه مخشو زد کمتر جنده هستند
معلومه شوهر دوستت از خجالت دوست زنش براومده وتوسر رسیدیحالادیگه داری وارونه میکنی داستان رو
استاد بعضی از زن ها به خاطر اعتقاداتشون چادر می پوشن ،ربطی به چاقی ولاغری نداره، ارتباط باهاشون کارساده ای نیست درحالی که تو راحت این کار رو انجام دادی،نتیجه می گیرم در حال ور رفتن با کیرت این کصتان رو آپلود کردی
واای چی میدیدم؟؟!از سنت خجالت بکش مرد حسابی ۴۵ سالته میای میگی وای چی میدیدم؟ مگه بار اولته کس میدیدی
محض اطلاع دوستانی که گفتن زدن مخ زن چادی سختتره باید بگم که ربطی به چادر نداره زن اگه خودش بخاره چادر که هیچ، سد بتونه هم باشه سوراخ میکنه میره میده.اتفاقا زنهای چادری که محدودترن اگه یکم شوهرشون بی عرضه باشه چنان تشنه میشن که به هرکیری برسن میشینن روش. خیلی راحت پا میدن اتفاقا
منتظر بودم برسم به جاییکه عاطفه از شوهرش ناله کنه.ازاونجا به بعدشو نخوندم.مرد حسابی زنه مخ تورو زده نه تو مخ اونو.چرا فقط پیش تو لو داده شوهرش مرد بدیه؟چون میخواسته بهت بده
کص یعنی آوازکُس درسته
آخه خر خدا آدم گوشت گیر میاره اینجوری میکنش ؟ یع نفری سیر نمیشن اینا. نمیدونی ؟؟
یه سوال برای کشف دروغ بودن داستانزن چادری که هنگام تعمیر پخش توسط شما معذب بود تو مغازه بشینه وبیرون کنار دیوار ایستاد، چطور شد موقع نصب اومد سمت شاگرد کنار تو نشست که تو رونش رو مشاهده کنی؟ازاینجا ببعد ارزش خواندن نداشتاندکی تفکر
کاری به داستان ندارم خیلی خوب نبود اما اگر واقعیته یک سوال دارم، چون خیانت نکردم و ندیدم برام همیشه سواله که یک زن وقتی خودش از خیانت همسرش ناراحت هست چطور راضی میشه با یک مرد خائن دیگه بخوابه؟ یعنی با شوهرش سکس نمیکنه چون بهش خیانت کرده ولی میره به یک مرد دیگه که اونم خیانت میکنه میده! خوب حداقل به یک پسر مجرد بده
فقط مواظب باش کسی نفهمه که زندگیت از هم می پاشه