اما واقعا چطور ممکن بود؛
چند سال قبل
کل فضای روستا این خبر پیچیده بود ک به هم علاقه دارن خانواده ها دیگه نمی توانستند بیشتر این آبروریزی رو تحمل کنند
چند روز بعد خبر خواستگاری پخش شد و فهمیدم که واقعا حقیقت بوده
بله برای عمم خواستگار اومده بود اونم یکی از پسر های روستا منی که بچه بودم بعد به عروسی فکر میکردم و خوشحال خلاصه بعد از مقدمات عمم عروسی کرده و متاهل شد
اونم کی اونی که خوشگلیش تو کل روستا مشهور بود عمم شوهر کردو همه پسرای روستا دست ب دهان بودن
چند سال بعد
خونمون اومده بود شهر و با فروش ملک و املاک خانواده مادری وضعمون بهتر شده بود وضعیت خودمم فرق کرده بود بزرگ تر شده بودم و بیشتر از قبل تو فاز مسائل جنسی بودم و بیشتر تو کف زن ها بودم
واقعا شوهر عمم صادق لیاقت این همه خوشگلی رو نداشت
نمیدونم شیطان نفوذ کرده بود یا تاثیر فیلم ها و داستان هایی بود ک خونده بودم ولی در کل دوس داشتم عمم افسانه جدا شه از شوهرش ولی رابطه اونا خیلی عاشقانه بود و خیلی همو دوس داشتن
اصلا تو فکر رابطه با عمم نبودم ولی دوست نداشتم با کسی باشه نمیدونم چه حسی بود
بعد از سالها عمم بچه دار شد و همه خوشحال بودن حتی من چون از بچه ها خیلی خوشم میومد
روز حادثه
دعاهای من جواب داده بود اما به چه قیمت
فلج شدن صادق؟ به خودم فحش و ناسزا میگفتم همه میگفتن دیگه نمیتونه راه بره و سقوطش از ارتفاع باعث خونه نشینیش شده بود
بله صادق فلج شد و خونه نشین
به کمک بابام و عموهام خرج زندگی عمم در میومد روز ها میگذشت و عمم از خوشگلیش کمتر میشد ولی همچنان ی داف واقعی بود
یه روز تو تابستون بود که خونه بودم و داشتم تو اینستا سیر میکردم که یهو گوشیم زنگ خورد و اسم عمم افسانه افتاد رو گوشیم
جواب دادم و بعد از احوال پرسی بهم گفت برم گوشیش رو درست کنم ک مشکل بالا نیاوردن نت داشت مهارت من تو تعمرایت لوازم دیجیتال تو کل فامیل مشهور بود
به سمت خونه راه افتادم و بعد از نیم ساعت که رسیدم در زدم و عمم درو باز کرد و بعد از روبوسی وارد شدم
با صادق احوال پرسی کردم و با پسر عمم که سه سالش بود یکم بازی کردم عمم میوه و شیرینی آورد و از کار و بارم پرسید
بعد از کمی حرف زدن گوشیش رو آورد که درست کنم وارد تنظیمات شدم و دیدم مشکل داده داره درستش کردم و گوشی دادم بهش ازم تشکر کرد و بعد از یه دقیقه گوشی رو داد گفت عه گوگل ک هنوز بالا نمیاد گوشی رو دوباره گرفتم و وارد تنظیمات گوگل شدم دیدم مشکلی نداره ولی بالا نمیاد یکم زیرو و رو کردم و یه حساب جدید براش درست کردم و برخلاف حدسم درست شد
حس فضولیم گل گرفت وارد حساب گوگل قبلیش شدم و وارد هیستوریش شدم و باور نمیشد چی میبینم عمه من؟ یعنی واقعا اونم تو سرچ هاش پورن هاب بود و چند تا سایت دیگه البته نمی شود ایراد گرفت بالاخره یه زنی ک رابطه ندارد باید یه جوری خودش رو تخلیه کنه ولی یه حدس هاییم میزدم که عمم ذاتا داغ باشه
به روی خودم نیاوردم رو گوشی رو بهش دادم و ازم تشکر کرد
بعدش شوهر عمم شروع کرد سوال کردن که پسر جان چیکار میکنی کی بیایم عروسیت
یکم خندیدم گفتم که فعلا زوده
گفت یعنی دوست دختر و اینا کنسله؟
خندیدم گفتم نه بابا عمم گفت بابا تو باشیو نداشته باشی خندیدم و گفتم اشتباه فک میکنید بعد از کلی سوال و جواب تونستم خودمو خلاص کنم و بیرون بزنم
ولی از اون روز ب بعد رفتم تو نخ عمم با اینکه میدونستم خودم رو راضی کنم که این کار رو انجام بدم
ادامه دارد…
نوشته: باباطاهرِزمان
10 پاسخ به “اشتباه بزرگ یا ..؟”
پس فقط میخواستی بگی گوشی تعمیر میکنی 🤣🤣🤣
تا همینجا رو بلد بوده😂😂
یعنی این کامپیوتر و موبایل و شربت رو از شما کسمغز ها بگیرن مختون میگوزه و نمیدونید فانتزی جلقتونو چجوری بنویسید.
والا منم گوشی کل فامیلو از قدیم درست میکردم هیچکی بهم نداده کم کسشرا رو تف بدین
مقاله صفحه آگهی ترمیم مینویسی
چرندیات واقعی یک کونی جلقی عقده ای کوس ندیده که هنگام جلق زدن هم زود انزالی داری
همین که نگفتی 190 قد داری و 80 کیلو وزن و سایز کیرت بالای 20 سانته بقیه کص شعرات رو میشه تحمل کرد
کل فضای روستا ؟ مگه روستای شما فضانوردم داره ؟کصکش الان آیت الله مکارم شیرازی دعا میکنه خدا کیرشم آدم حسابش نمیکنه بعد بخاطر دعای توی ریغو صادق فلج شد؟!
حتی فحشم حیفه بهت بدن به عشق عمه جقیدیزرتی ابت امد دیگه نتونستی پس دیگه ننویس همون جقتو بزن
داستان کوتاه بود و آموزندهبرید تعمیرات گوشی یاد بگیرید و با عمه تون جلق بزنید