سلام دوستان
قسمت قبلی (شب خاطره انگیز ۱) رو حتما برین بخونین که بتونین متوجه بقیه ماجرا بشین
بریم سراغ ادامه داستان
منو محدثه و سلن راه افتادیم به سمت ییلاق سوباتان که اونجا یک کلبه داریم تو مسیر که بودیم محدثه پاهاشو از تو کفش درآورده بود گذاشته بود روی صندلی صدای موزیکم بلند بود من دست راستمو گذاشتم روی پاهاش که ناخن هاشو با لاک صورتی بود فکرشو بکن پاهای خوش فرم سفید کف پاهاش صورتی لذت هر مردیه دستمو که گذاشتم اونم دستشو گذاشت روی دستم سر صحبت رو باز کرد گفت بهنام پشیمون نیستی گفتم نه خیلی بهم حال داد گفتم تو چی گفت نه برای منم لذت خیلی خوبی بود انقدر حشری بودیم جفتمون که اگر سلن نبود همون کنار جاده نگه میداشتم دلی از عزا در میاوردیم از همدیگه خودمونو سیر میکردیم
نزدیک کلبه بودیم رسیدیم ماشینو عقب باید پارک میکردیم یکم پیاده بریم
پیاده شدیمو کلید داشتم باز کردم کلبه رو چیزیو دیدم ک نباید
ملیکا با شلوارک و یک تیشرت ک مال من بود سوتین نبسته بود کنار حسینی که اونم با یک شلوار ورزشی و استین حلقه ای
ملیکا خیلی هم ارایش کرده بود
ملیکا: سلام چه عجب تشریف آوردین چشممون به در خشک شد
حسین : به به محدثه خانم خوش اومدی
محدثه خیلی سنگین به حسین گفت مرسی
حسین که فهمیده بود محدثه سر نیامدن باهاش هنوز تو قیافس ادامه نداد
من به ملیکا گفتم بیا بیرون کارت دارم
منو ملیکا رفتم از کلبه بیرون داشتیم قدم میزدیم
من:ملیکا چرا با شلوارک اینا بودی خجالت نکشی؟ منم تازه نبودم
ملیکا: برو جون مادرت اومدیم تفریح گیر نده حسین عین داداشمه چ فرقی میکنه
من : ها داداشمه داداشمه از دیروز یادی از من نکردی چرا صدات گرفته بود
ملیکا: خجالت بکش عوضیه منحرف بفهم داری چه گهی میخوری
راهشو کج کرد ب سمت کلبه که بره دستشو گرفتم جیغ زد ولم کن
رفت
ناهارو خوردیم تموم شد خواستیم یک استراحتی بکنیم که عصری یکم بریم تفریح کنیم
حسین محدثه پیش هم خوابیدن سلن هم بینشون از اونجایی ک ملیکا با من قهر بود رفت تو حیاط به اتیشی ک برای جوجه ها درست کرده بودیم ور رفتن منم خودمو زدم ب خواب خوابیدم
بعد یک ربع دیدم حسین رفت بیرون پیش ملیکا منم دیگ حقیقت مطمئن بودم اینا رابطه دارن کیرم نبود
رفتم پیش محدثه محدثه خیلی خوشگل تر از ملیکا بود
بیدارش کردم گفتم رفتن بیرون تو حیاطن
گفت ولشون کن بیا اینجا عوضی کصم داره میترکه میخوامت کاش میگفتی ماشینم خرابه نمیومدیم اصلا گفتم منم میخوامت لبامون رفت روی هم با یک دست کیرمو گرفت از روی شلوار منم دامن پوشیده بود محدثه دستمو کردم زیر دامنش کصشو میمالیدم
لبامو جدا کردم گفتم نکن دیوونه الان اینا میان گفت باشه بیا بریم ماهم بیرون کار دست خودمون ندیم
رفتیم بیرون دیدم ملیکا حسین پاهاشونو گذاشتن تو یک استخر کوچکی داشتیم دارن حرف میزنند
محدثه گفت مهمون نمیخواین
رفت پیش ملیکا نشست منم رفتم اینور ملیکا که مثلا از دلش در بیارم
هوا خیلی گرم بود ساعت ۲/۵ ظهر بود صدای گریه سلن اومد
حسین رفت داخل من گفتم بریم یکم تو استخر سریع محدثه گفت اره حال میده تو این گرما ملیکام گفت بدمون نمیاد البته اگر بر نخوره ب کسی
محدثه با یک خنده منو نگاه کرد گفت چرت نگو ملی
من لباسمو در اوردم با شلوارک پریدم تو استخر محدثه هم با یک آستین حلقه ای شلوارک پوشید اومد پرید
ملیکا هم بی حیا با سوتین و شلوارک پاش پرید تو
داشتیم اب بازی میکردیم من ملیکارو بغلم گرفتم بوسش کردم از دلش در بیارم
محدثه اونور بود داد زد حسین بیا من تنهاممممم
حسین با سلن اومد سلنو گذاشت روی صندلی عروسکم داد دستش هم کنار استخر اونم پرید تو استخر
بدن حسین خیلی خوش فرم تر از بدن من بود رفت محدثه رو بغل کرد تو آب بودیم یکم اب بازی کردیم اینا
حسین محدثه رفتن تو چون سلن بهانه میگرفت منو ملیکا تو استخر داشتیم شنا میکردیم رفتم از پشت ملیکا رو گرفتم گردنشو بوس کردم گفتم ببخشید
اونم برگشت لباشو گذاشت روی لبام بعد گفت چیو ببخشم گفت همون حرفمو دیگ
بعد گفت یعنی فکر میکنی من با حسین رابطه دارم
اینو ک گفت کیرم داشت سفت میشد گفتم نه ولی همینجوری عصبانی شدم
گفت دوست داری رابطه داشته باشم نه
گفتم چرت نگو گفت اخه معلومه حرف رابطه شد کیرت باد کرد
گفتم خب چسبیدم ب ت گفت باشه منم باور کردم
یکم بهم ور رفتیم
بعد لباس پوشیدیم رفتیم تو خونه عصر چون ییلاق هواش خنک میشه تو هم کلبه بودیم با بخاری هیزمی
شام رو خوردیم خسته ام بودیم
کم کم جا هارو انداختیم ک بخوابیم چون اتاق نداشت همگی تقریبا نزدیک به هم کنار همدیگه خوابیدم ملیکا و محدثه وسط خوابیده بودن
من اینور ملیکا
حسین اونور محدثه و سلنم بینشون خواب بود
شب ک یکم گذاشت ملیکا رو ب من کرد گفت بهنام کیر میخوام از زیر پتو رون پاشو چسبوند ب کیرم سرشو اورد داشتیم لب میگرفتیم ملیکا میدونست من پاهاشو دوس دارم با پاهاش شهوتم به اوج میرسه پاهاشو به پاهام میمالید عرق کرده بودیم شلوارشو در اورد با شرت منم درآورد
رو به محدثه شد کیرمو کردم تو
کصش گشاد شده بود دیگ مطمئن شدم داده بدم داده
داشتم تلمبه میزدم اروم سرمو اوردم بالا دیدم دستای محدثه رو گرفته انگشتاشونو بهم قلاب کردن
حسینم داشت تو کس محدثه تلمبه میزد
حسینم منو دید
حسین: اروم باش بهنام جان مال خودته
من: میترسم ازم دزدیده شه
شهوت ملیکا محدثه اینقدر بالا بود داشتن از هم رسما لب میگرفتن
من داشتم سینه های ملیکا رو میمالیدم چون تاریک بود حسین کمی سبزه بود بقیمون سفید بودیم
بعد یهو دست حسین اومد روی ممه ملیکا داشت میمالید ملیکا جیغش رفت رو هوا که محدثه زبونشو کرد تو دهن ملیکا گفت هیسس بعد جدا کرد گف هیس سلن مارو تو وضعیت ببینه
هم من کامل لخت شدم هم ملیکا
محدثه و حسینم ک از اول لخت بودن
منم سینه های محدثه رو گرفتم هم من هم حسین جوری تلمبه میزدیم یکمم هول میدادیم زنامون بهم چسبیده بودن بهم نزدیک شدیم
محدثه پاشو بلند کرد انداخت روی پای ملیکا و من منم دیگ مغزم دستور نمیداد
ملیکارو طاق باز خوابوندم افتادم روش شروع کردم خوردن لباش
حسین کیرشو در اورد از تو کس محدثه عجب کیری داشت کرد تو دهنه محدثه که محدثه پسش زد نشست روی کیر حسین
حسین ملیکا کنار هم خواب بودن
من روی ملیکا بودم محدثه روی حسین دیدم ملیکا دستشو گذاشت روی بدن حسین حسینم نامردی نکرد یهو لباشو گذاشت روی لبای ملیکا
منم این صحنه رو دیدم کیرمو در اوردم رفتم روی حسین کونم طرف حسین بود لبای محدثه رو خوردم محدثه از روی کیر حسین بلند شد منو خوابوند
ملیکا داشت کیر حسین که اغشته به اب کس محدثه بود میخورد
محدثه هم داشت کیر منو میخورد
موهای محدثه رو کشیدم اوردم بالا گفتم کیر حسینو نخوردی گفت بود میده که ملیکا گفت بوی مردونگی میده حسینم گفت ملیکا عشق منی
ملیکا انداخت زیرش کیرشو کرد تو کصش
ملیکا جیغ کشید گفت بکن عوضی عین دیشب منو بکن من فقط با کیره تو ارضا میشم
محدثه هم پرید روی من کصشو تنظیم کرد کیرمو بلعید اخه کیر حسین واقعا بزرگ بود محدثه گفت همه چی کیر نیست عاشقتم بهنام لباشو گذاشت روی لبام
اونورم ملیکا طاقت کیر حسین رو نداشت گفت دارم ارضا میشم زن جنده
محدثه: اره من جنده بهنامم ارههههه بهنام عشق بازی میکنیم با سکس فرق داره
راست میگفت کل بدن همو میخوردیم همو میمالیدیم
ملیکا : دارم جر میخورمممممم
اینکه می دیدم ملیکا روی یک مرد پنج سال بزرگتر از خودش از خود بی خود شده شهوتیم میکرد جوری لبای حسینو میخورد ک تو چند سال زندگیمون لبای منو نخورده پشت حسینو چنگ مینداخت پاهاشو دور کمر حسین حسین حلقه زده بود
همزمان محدثه روی من بالا پایین میشد
کصشم میمالید محدثه موهای محدثه کشیدم گفتم لباتو بده عوضی داشتم لباشو میخوردم
حسین: انگار بار اولت نیست داری با بهنام حال میکنی
محدثه: ن که تو ملیکا بار اولتونه
ملیکا لرزید داشت ارضا میشد منم دیدم ملیکا ارضا شد گفتم دارم میام ابمو ریختم تو کس محدثه
حسین هنوز داشت تلمبه میزد
محدثه ولو شد روی من با دستش داشت کصشو میمالید
منم لبشو میخوردم
حسین با یک داد ارضا شد تو کس ملیکا
افتاد روی ملیکا کیرشو در اورد کس ملیکا باز شده بود
به ملیکا همزمان که محدثه روی من بود گفتم من بچتو گردن نمیگیرم ها
ملیکا گفت نترس قرص دارم تو ب فکر بچه خودت باش یهو محدثه ارضا شد لرزید
که بغلش کردم
تا صبح ملیکا لخت تو بغل حسین بود
محدثه ام تو بغل من
نصفه شبی یک دور دیگ منو محدثه سکس کردیم
صبح شد صبحانه خوردیم
رفتیم تو دل جنگل
یکجا نزدیک یک رودخانه زیرانداز پهن کردیم
دیدیم دوتا پسر مجرد با ماشین افرود اومدن جای ما کمپ کردن
ادامشو در صورت لایک و رضایت میزارم
قسمت قبلی (شب خاطره انگیز ۱) رو حتما برین بخونین که بتونین متوجه بقیه ماجرا بشین
بریم سراغ ادامه داستان
منو محدثه و سلن راه افتادیم به سمت ییلاق سوباتان که اونجا یک کلبه داریم تو مسیر که بودیم محدثه پاهاشو از تو کفش درآورده بود گذاشته بود روی صندلی صدای موزیکم بلند بود من دست راستمو گذاشتم روی پاهاش که ناخن هاشو با لاک صورتی بود فکرشو بکن پاهای خوش فرم سفید کف پاهاش صورتی لذت هر مردیه دستمو که گذاشتم اونم دستشو گذاشت روی دستم سر صحبت رو باز کرد گفت بهنام پشیمون نیستی گفتم نه خیلی بهم حال داد گفتم تو چی گفت نه برای منم لذت خیلی خوبی بود انقدر حشری بودیم جفتمون که اگر سلن نبود همون کنار جاده نگه میداشتم دلی از عزا در میاوردیم از همدیگه خودمونو سیر میکردیم
نزدیک کلبه بودیم رسیدیم ماشینو عقب باید پارک میکردیم یکم پیاده بریم
پیاده شدیمو کلید داشتم باز کردم کلبه رو چیزیو دیدم ک نباید
ملیکا با شلوارک و یک تیشرت ک مال من بود سوتین نبسته بود کنار حسینی که اونم با یک شلوار ورزشی و استین حلقه ای
ملیکا خیلی هم ارایش کرده بود
ملیکا: سلام چه عجب تشریف آوردین چشممون به در خشک شد
حسین : به به محدثه خانم خوش اومدی
محدثه خیلی سنگین به حسین گفت مرسی
حسین که فهمیده بود محدثه سر نیامدن باهاش هنوز تو قیافس ادامه نداد
من به ملیکا گفتم بیا بیرون کارت دارم
منو ملیکا رفتم از کلبه بیرون داشتیم قدم میزدیم
من:ملیکا چرا با شلوارک اینا بودی خجالت نکشی؟ منم تازه نبودم
ملیکا: برو جون مادرت اومدیم تفریح گیر نده حسین عین داداشمه چ فرقی میکنه
من : ها داداشمه داداشمه از دیروز یادی از من نکردی چرا صدات گرفته بود
ملیکا: خجالت بکش عوضیه منحرف بفهم داری چه گهی میخوری
راهشو کج کرد ب سمت کلبه که بره دستشو گرفتم جیغ زد ولم کن
رفت
ناهارو خوردیم تموم شد خواستیم یک استراحتی بکنیم که عصری یکم بریم تفریح کنیم
حسین محدثه پیش هم خوابیدن سلن هم بینشون از اونجایی ک ملیکا با من قهر بود رفت تو حیاط به اتیشی ک برای جوجه ها درست کرده بودیم ور رفتن منم خودمو زدم ب خواب خوابیدم
بعد یک ربع دیدم حسین رفت بیرون پیش ملیکا منم دیگ حقیقت مطمئن بودم اینا رابطه دارن کیرم نبود
رفتم پیش محدثه محدثه خیلی خوشگل تر از ملیکا بود
بیدارش کردم گفتم رفتن بیرون تو حیاطن
گفت ولشون کن بیا اینجا عوضی کصم داره میترکه میخوامت کاش میگفتی ماشینم خرابه نمیومدیم اصلا گفتم منم میخوامت لبامون رفت روی هم با یک دست کیرمو گرفت از روی شلوار منم دامن پوشیده بود محدثه دستمو کردم زیر دامنش کصشو میمالیدم
لبامو جدا کردم گفتم نکن دیوونه الان اینا میان گفت باشه بیا بریم ماهم بیرون کار دست خودمون ندیم
رفتیم بیرون دیدم ملیکا حسین پاهاشونو گذاشتن تو یک استخر کوچکی داشتیم دارن حرف میزنند
محدثه گفت مهمون نمیخواین
رفت پیش ملیکا نشست منم رفتم اینور ملیکا که مثلا از دلش در بیارم
هوا خیلی گرم بود ساعت ۲/۵ ظهر بود صدای گریه سلن اومد
حسین رفت داخل من گفتم بریم یکم تو استخر سریع محدثه گفت اره حال میده تو این گرما ملیکام گفت بدمون نمیاد البته اگر بر نخوره ب کسی
محدثه با یک خنده منو نگاه کرد گفت چرت نگو ملی
من لباسمو در اوردم با شلوارک پریدم تو استخر محدثه هم با یک آستین حلقه ای شلوارک پوشید اومد پرید
ملیکا هم بی حیا با سوتین و شلوارک پاش پرید تو
داشتیم اب بازی میکردیم من ملیکارو بغلم گرفتم بوسش کردم از دلش در بیارم
محدثه اونور بود داد زد حسین بیا من تنهاممممم
حسین با سلن اومد سلنو گذاشت روی صندلی عروسکم داد دستش هم کنار استخر اونم پرید تو استخر
بدن حسین خیلی خوش فرم تر از بدن من بود رفت محدثه رو بغل کرد تو آب بودیم یکم اب بازی کردیم اینا
حسین محدثه رفتن تو چون سلن بهانه میگرفت منو ملیکا تو استخر داشتیم شنا میکردیم رفتم از پشت ملیکا رو گرفتم گردنشو بوس کردم گفتم ببخشید
اونم برگشت لباشو گذاشت روی لبام بعد گفت چیو ببخشم گفت همون حرفمو دیگ
بعد گفت یعنی فکر میکنی من با حسین رابطه دارم
اینو ک گفت کیرم داشت سفت میشد گفتم نه ولی همینجوری عصبانی شدم
گفت دوست داری رابطه داشته باشم نه
گفتم چرت نگو گفت اخه معلومه حرف رابطه شد کیرت باد کرد
گفتم خب چسبیدم ب ت گفت باشه منم باور کردم
یکم بهم ور رفتیم
بعد لباس پوشیدیم رفتیم تو خونه عصر چون ییلاق هواش خنک میشه تو هم کلبه بودیم با بخاری هیزمی
شام رو خوردیم خسته ام بودیم
کم کم جا هارو انداختیم ک بخوابیم چون اتاق نداشت همگی تقریبا نزدیک به هم کنار همدیگه خوابیدم ملیکا و محدثه وسط خوابیده بودن
من اینور ملیکا
حسین اونور محدثه و سلنم بینشون خواب بود
شب ک یکم گذاشت ملیکا رو ب من کرد گفت بهنام کیر میخوام از زیر پتو رون پاشو چسبوند ب کیرم سرشو اورد داشتیم لب میگرفتیم ملیکا میدونست من پاهاشو دوس دارم با پاهاش شهوتم به اوج میرسه پاهاشو به پاهام میمالید عرق کرده بودیم شلوارشو در اورد با شرت منم درآورد
رو به محدثه شد کیرمو کردم تو
کصش گشاد شده بود دیگ مطمئن شدم داده بدم داده
داشتم تلمبه میزدم اروم سرمو اوردم بالا دیدم دستای محدثه رو گرفته انگشتاشونو بهم قلاب کردن
حسینم داشت تو کس محدثه تلمبه میزد
حسینم منو دید
حسین: اروم باش بهنام جان مال خودته
من: میترسم ازم دزدیده شه
شهوت ملیکا محدثه اینقدر بالا بود داشتن از هم رسما لب میگرفتن
من داشتم سینه های ملیکا رو میمالیدم چون تاریک بود حسین کمی سبزه بود بقیمون سفید بودیم
بعد یهو دست حسین اومد روی ممه ملیکا داشت میمالید ملیکا جیغش رفت رو هوا که محدثه زبونشو کرد تو دهن ملیکا گفت هیسس بعد جدا کرد گف هیس سلن مارو تو وضعیت ببینه
هم من کامل لخت شدم هم ملیکا
محدثه و حسینم ک از اول لخت بودن
منم سینه های محدثه رو گرفتم هم من هم حسین جوری تلمبه میزدیم یکمم هول میدادیم زنامون بهم چسبیده بودن بهم نزدیک شدیم
محدثه پاشو بلند کرد انداخت روی پای ملیکا و من منم دیگ مغزم دستور نمیداد
ملیکارو طاق باز خوابوندم افتادم روش شروع کردم خوردن لباش
حسین کیرشو در اورد از تو کس محدثه عجب کیری داشت کرد تو دهنه محدثه که محدثه پسش زد نشست روی کیر حسین
حسین ملیکا کنار هم خواب بودن
من روی ملیکا بودم محدثه روی حسین دیدم ملیکا دستشو گذاشت روی بدن حسین حسینم نامردی نکرد یهو لباشو گذاشت روی لبای ملیکا
منم این صحنه رو دیدم کیرمو در اوردم رفتم روی حسین کونم طرف حسین بود لبای محدثه رو خوردم محدثه از روی کیر حسین بلند شد منو خوابوند
ملیکا داشت کیر حسین که اغشته به اب کس محدثه بود میخورد
محدثه هم داشت کیر منو میخورد
موهای محدثه رو کشیدم اوردم بالا گفتم کیر حسینو نخوردی گفت بود میده که ملیکا گفت بوی مردونگی میده حسینم گفت ملیکا عشق منی
ملیکا انداخت زیرش کیرشو کرد تو کصش
ملیکا جیغ کشید گفت بکن عوضی عین دیشب منو بکن من فقط با کیره تو ارضا میشم
محدثه هم پرید روی من کصشو تنظیم کرد کیرمو بلعید اخه کیر حسین واقعا بزرگ بود محدثه گفت همه چی کیر نیست عاشقتم بهنام لباشو گذاشت روی لبام
اونورم ملیکا طاقت کیر حسین رو نداشت گفت دارم ارضا میشم زن جنده
محدثه: اره من جنده بهنامم ارههههه بهنام عشق بازی میکنیم با سکس فرق داره
راست میگفت کل بدن همو میخوردیم همو میمالیدیم
ملیکا : دارم جر میخورمممممم
اینکه می دیدم ملیکا روی یک مرد پنج سال بزرگتر از خودش از خود بی خود شده شهوتیم میکرد جوری لبای حسینو میخورد ک تو چند سال زندگیمون لبای منو نخورده پشت حسینو چنگ مینداخت پاهاشو دور کمر حسین حسین حلقه زده بود
همزمان محدثه روی من بالا پایین میشد
کصشم میمالید محدثه موهای محدثه کشیدم گفتم لباتو بده عوضی داشتم لباشو میخوردم
حسین: انگار بار اولت نیست داری با بهنام حال میکنی
محدثه: ن که تو ملیکا بار اولتونه
ملیکا لرزید داشت ارضا میشد منم دیدم ملیکا ارضا شد گفتم دارم میام ابمو ریختم تو کس محدثه
حسین هنوز داشت تلمبه میزد
محدثه ولو شد روی من با دستش داشت کصشو میمالید
منم لبشو میخوردم
حسین با یک داد ارضا شد تو کس ملیکا
افتاد روی ملیکا کیرشو در اورد کس ملیکا باز شده بود
به ملیکا همزمان که محدثه روی من بود گفتم من بچتو گردن نمیگیرم ها
ملیکا گفت نترس قرص دارم تو ب فکر بچه خودت باش یهو محدثه ارضا شد لرزید
که بغلش کردم
تا صبح ملیکا لخت تو بغل حسین بود
محدثه ام تو بغل من
نصفه شبی یک دور دیگ منو محدثه سکس کردیم
صبح شد صبحانه خوردیم
رفتیم تو دل جنگل
یکجا نزدیک یک رودخانه زیرانداز پهن کردیم
دیدیم دوتا پسر مجرد با ماشین افرود اومدن جای ما کمپ کردن
ادامشو در صورت لایک و رضایت میزارم
نوشته: بهنام
13 پاسخ به “شب خاطره انگیز (۲)”
سلام اقا هستم ماساژورم از تهران
محدثه یا ملیکا از آخر ؟
عالی بود ادامه بدید
اخرش کی کیر کیو خورد گیج شدما
کاش منم تجربهش کنم
زیبا بود ادامه بده
آخرش نفهمیدیم کیمین سیکی کیمین گوتونه دی😐
اون دختر بچه هم اون وسط به اذن خدا رفت تو کون خر
حسین کص ننت
حسین کص ننت
این جنس ضرب خطرناکه اگه واقعیهاین دیگه خیانته نظر شخصیم
این همه داد زدین و ارضا شدین بچه بیدار نشد ؟؟بروخودت رومسخره کن
ضرب خیلی خوبه کاش منم بهش برسم