سلام دوستان
امیر هستم 32 سالمه و 8 سال هست که ازدواج کردم
دوستان زیادی داریم که باشون رفت و آمد خانوادگی داریم و این اتفاقی که افتاد مربوط میشه به زوجی که نزدیک یک ساله باشون آشنا شدیم به اسم های علی و نگین . توی سفر آنتالیا خیلی اتفاقی همدیگه رو دیدیم و رفت و آمد خانوادگی مون بعد از برگشت از سفر شروع شد . واقعیت از همون اول که نگین رو دیدم یه جوری شده بودم ولی سعی میکردم تا میتونم این حس رو کنترل کنم . نگین خیلی راحت لباس میپوشید و هر چقدر هم که سعی می کردم دید بدی نسبت بهش نداشته باشم نمیشد . مدام چاک وسط سینه ها و پاهای لختش و شکم و گردن و … جلوی چشمم بود . رفت و آمدمون بیشتر شده بود و صمیمیت مون خیلی زیاد شده بود . احساس میکردم صمیمیت بین من و نگین خیلی غیر عادی تر از حالت معمولی باشه ولی خب نمیشد فکر بدی هم کرد . آدم این موقع ها میگه چکار کنم ؟ برم سمتش ، هدفش این نبوده باشه چی ؟ کلا به گایی داره . مجبوری صبر کنی و حرفی نزنی .
یه شب که حسابی مست کرده بودیم و خونه علی و نگین خوابیده بودیم . حس کردم نصف شب علی و نگین دارن یه کارهایی با هم میکنن . به سرم زده بود بلند شم یه نگاه بندازم . ولی میترسیدم . چند دقیقه ای گذشت و نتونستم وسوسه م رو کنترل کنم و گفتم میرم آروم یه نگاه میندازم . اتاق نگین و علی یه پنجره داره که به سمت پذیرایی باز میشه . آروم از کنار پنجره و پشت پرده توری سعی کردم داخل رو نگاه کنم که هر چی سعی کردم به خاطر تاریکی چیزی نصیبم نشد . در اتاق هم بسته بود و راه دیگه ای برای دید زدن نداشتم . گفتم از لای سوراخ قفل در ، داخل رو نگاه میکنم که اونم کلید پشتش بود و به در بسته خوردم. کیر شق شده رو دستم گرفتم و گفتم ولش کن میشینم پشت در، با همون صدا هایی که میشنوم خودم رو ارضا میکنم . هیچ جوره نمیشد بی خیال کیرم بشم و تنها راهی که به ذهنم رسید همین بود .
آروم کنار در اتاق نشستم و شلوارم رو تا نصفه دادم پایین و شروع کردم جق زدن . شانس من حالا هیچ صدایی نمی اومد و فقط چشمام رو بسته بودم و با تصور بدن نگین میزدم . توی حال خودم بودم که یهو دیدم در اتاق باز شد . تنها کاری که میتونستم کنم این بود که غلت زدم و از در فاصله گرفتم و دیگه حتی فرصت نداشتم شلوارم رو بکشم بالا. نگین از اتاق اومد بیرون و با تعجب یه نگاه به خودم و یه نگاه به شلوار نصفه تو پاهام کرد و دستایی که سفت کیرم و چسبیده بودم و خودم رو جمع کرده بودم که نتونه ببینش . نمیدونست چی باید بگه ، فقط آروم و با اشاره گفت پاشو برو زود ، علی الان میاد میبینه !
سریع خودم رو جمع کردم و رفتم توی رختخوابم خوابیدم . خانومم خواب خواب بود و از دلشوره داشتم میمردم. اینکه الان چی میشه ، نکنه به علی بگه، به زنم بگه چی ؟ و هزار جور فکر میکردم . نیم ساعتی گذشت و خوابم کلا پریده بود که دیدم صدای پا میاد یه نگاه کردم دیدم نگین بالای سرم وایساده و اشاره کرد پاشو بیا . رفت به سمت آشپزخونه و با هزار تا استرس رفتم پشت سرش. رسیدم بهش فقط سرم رو انداختم پایین . بهم آروم و با صدای پچ پچ گفت این چه کاریه بی شعور ؟ علی جای من میومد بیرون چی ؟ هیچی نمیتونستم بگم . فقط ساکت بودم . نگین که انگار فرصت اینو پیدا کرده بود گفت چیکار داشتی میکردی حالا ؟ گفتم شرمنده . یهو صدا اومد نتونستم خودم رو کنترل کنم . با خنده گفت کسخل زن داری اومدی پشت در اتاق من جق میزنی ؟!
حس کردم جو اصلا تنبیهی نیست و انگار نگین اصلا اون جوری که من حس میکردم ناراحت نشده . یکم پررو شدم و گفتم بذار دلو بزنم به دریا . گفتم آخه تو توی اتاق بودی دیگه ! نمیشه به اون صحنه ها فکر نکرد . نگین که مشخص بود پایه ست گفت کدوم قسمتش رو تصور میکردی ؟! دیدم کلا فضا ، فضای وقت تلف کردن نیست . دستم رو گذاشتم رو شونه ش و هلش دادم رو به پایین که بشینه جلوی پام . شلوارم رو یکم دادم پایین و کیرم رو که دیگه تقریبا شق شده بود گرفتم سمت دهنش . با دست کیرم رو گرفت و شروع کرد به ساک زدن . جوری ساک میزد که همون اولش دلم میخواست زودتر ارضا شم . بهش همون جوری آروم گفتم نگین ؟ سرشو آورد بالا و بهم نگاه کرد در حالی که داشت میخورد . گفتم اینجا که نمیشه سکس کرد . چکار کنیم ؟! کیرم رو از دهنش درآورد و گفت زود تمومش میکنیم . دیگه حشر وقتی میزنه بالا کلا هیچی جلودارش نیست . شوهرش توی اتاق و زن منم تو پذیرایی و ما دو تا وسط آشپزخونه . خوبی آشپزخونه شون این بود دیوار داشت و گفتم اگر صدایی اومد میشنویم دیگه .
خوابوندمش روی زمین و شلوارش رو دادم پایین ، خواستم کامل در بیارم که دیدم اشاره میکنه نه . دیدم راست میگه . خودمم تو همون حالت روش خوابیدم و سر کیرم رو گذاشتم روی کسش و آروم فشار دادم داخل . بیشتر از اینکه نگران باشم کسی بیاد نگران بودم سکس نصف و نیمه مون بهش حال نده و بعدا باز نتونم کاری باش کنم . در گوشش گفتم نگین امشب فقط آشناییه . سر فرصت درست و حسابی انجامش میدیم . گفت باشه . سینه هاش رو از زیر سوتین دادم بیرون و میخوردم و همزمان توی کسش تلمبه میزدم . دیدم حیفه همینجوری بزنم تا بیاد . اومدم پایین کسش نشستم و وسط کسش رو لیس زدم و با دست میمالیدم . نمیتونست خودش رو کنترل کنه و قشنگ میدیدم که دوست داره جیغ بزنه . حالت داگی نشوندمش و سینه هاش رو با دستام گرفته بودم . خودم رو انداخته بودم روش و با تمام توانم فشار میدادم . فکر میکنم تو همون چند دقیقه دو بار ارضا شد . دیدم دیگه خیلی داره طولانی میشه و ممکنه به گا بریم . تلنبه هام رو تند تر کردم و زدم تا آبم بیاد . همزمان که داشت آبم میومد بلند شدم سر پا و آبم رو روی کمرش خالی کردم. اشاره کرد یه دستمال بردار . با دستمال ابم رو از روی کمرش پاک کردم و سریع لباسش رو اوکی کرد و یه چشمک زد و رفت …
امیر هستم 32 سالمه و 8 سال هست که ازدواج کردم
دوستان زیادی داریم که باشون رفت و آمد خانوادگی داریم و این اتفاقی که افتاد مربوط میشه به زوجی که نزدیک یک ساله باشون آشنا شدیم به اسم های علی و نگین . توی سفر آنتالیا خیلی اتفاقی همدیگه رو دیدیم و رفت و آمد خانوادگی مون بعد از برگشت از سفر شروع شد . واقعیت از همون اول که نگین رو دیدم یه جوری شده بودم ولی سعی میکردم تا میتونم این حس رو کنترل کنم . نگین خیلی راحت لباس میپوشید و هر چقدر هم که سعی می کردم دید بدی نسبت بهش نداشته باشم نمیشد . مدام چاک وسط سینه ها و پاهای لختش و شکم و گردن و … جلوی چشمم بود . رفت و آمدمون بیشتر شده بود و صمیمیت مون خیلی زیاد شده بود . احساس میکردم صمیمیت بین من و نگین خیلی غیر عادی تر از حالت معمولی باشه ولی خب نمیشد فکر بدی هم کرد . آدم این موقع ها میگه چکار کنم ؟ برم سمتش ، هدفش این نبوده باشه چی ؟ کلا به گایی داره . مجبوری صبر کنی و حرفی نزنی .
یه شب که حسابی مست کرده بودیم و خونه علی و نگین خوابیده بودیم . حس کردم نصف شب علی و نگین دارن یه کارهایی با هم میکنن . به سرم زده بود بلند شم یه نگاه بندازم . ولی میترسیدم . چند دقیقه ای گذشت و نتونستم وسوسه م رو کنترل کنم و گفتم میرم آروم یه نگاه میندازم . اتاق نگین و علی یه پنجره داره که به سمت پذیرایی باز میشه . آروم از کنار پنجره و پشت پرده توری سعی کردم داخل رو نگاه کنم که هر چی سعی کردم به خاطر تاریکی چیزی نصیبم نشد . در اتاق هم بسته بود و راه دیگه ای برای دید زدن نداشتم . گفتم از لای سوراخ قفل در ، داخل رو نگاه میکنم که اونم کلید پشتش بود و به در بسته خوردم. کیر شق شده رو دستم گرفتم و گفتم ولش کن میشینم پشت در، با همون صدا هایی که میشنوم خودم رو ارضا میکنم . هیچ جوره نمیشد بی خیال کیرم بشم و تنها راهی که به ذهنم رسید همین بود .
آروم کنار در اتاق نشستم و شلوارم رو تا نصفه دادم پایین و شروع کردم جق زدن . شانس من حالا هیچ صدایی نمی اومد و فقط چشمام رو بسته بودم و با تصور بدن نگین میزدم . توی حال خودم بودم که یهو دیدم در اتاق باز شد . تنها کاری که میتونستم کنم این بود که غلت زدم و از در فاصله گرفتم و دیگه حتی فرصت نداشتم شلوارم رو بکشم بالا. نگین از اتاق اومد بیرون و با تعجب یه نگاه به خودم و یه نگاه به شلوار نصفه تو پاهام کرد و دستایی که سفت کیرم و چسبیده بودم و خودم رو جمع کرده بودم که نتونه ببینش . نمیدونست چی باید بگه ، فقط آروم و با اشاره گفت پاشو برو زود ، علی الان میاد میبینه !
سریع خودم رو جمع کردم و رفتم توی رختخوابم خوابیدم . خانومم خواب خواب بود و از دلشوره داشتم میمردم. اینکه الان چی میشه ، نکنه به علی بگه، به زنم بگه چی ؟ و هزار جور فکر میکردم . نیم ساعتی گذشت و خوابم کلا پریده بود که دیدم صدای پا میاد یه نگاه کردم دیدم نگین بالای سرم وایساده و اشاره کرد پاشو بیا . رفت به سمت آشپزخونه و با هزار تا استرس رفتم پشت سرش. رسیدم بهش فقط سرم رو انداختم پایین . بهم آروم و با صدای پچ پچ گفت این چه کاریه بی شعور ؟ علی جای من میومد بیرون چی ؟ هیچی نمیتونستم بگم . فقط ساکت بودم . نگین که انگار فرصت اینو پیدا کرده بود گفت چیکار داشتی میکردی حالا ؟ گفتم شرمنده . یهو صدا اومد نتونستم خودم رو کنترل کنم . با خنده گفت کسخل زن داری اومدی پشت در اتاق من جق میزنی ؟!
حس کردم جو اصلا تنبیهی نیست و انگار نگین اصلا اون جوری که من حس میکردم ناراحت نشده . یکم پررو شدم و گفتم بذار دلو بزنم به دریا . گفتم آخه تو توی اتاق بودی دیگه ! نمیشه به اون صحنه ها فکر نکرد . نگین که مشخص بود پایه ست گفت کدوم قسمتش رو تصور میکردی ؟! دیدم کلا فضا ، فضای وقت تلف کردن نیست . دستم رو گذاشتم رو شونه ش و هلش دادم رو به پایین که بشینه جلوی پام . شلوارم رو یکم دادم پایین و کیرم رو که دیگه تقریبا شق شده بود گرفتم سمت دهنش . با دست کیرم رو گرفت و شروع کرد به ساک زدن . جوری ساک میزد که همون اولش دلم میخواست زودتر ارضا شم . بهش همون جوری آروم گفتم نگین ؟ سرشو آورد بالا و بهم نگاه کرد در حالی که داشت میخورد . گفتم اینجا که نمیشه سکس کرد . چکار کنیم ؟! کیرم رو از دهنش درآورد و گفت زود تمومش میکنیم . دیگه حشر وقتی میزنه بالا کلا هیچی جلودارش نیست . شوهرش توی اتاق و زن منم تو پذیرایی و ما دو تا وسط آشپزخونه . خوبی آشپزخونه شون این بود دیوار داشت و گفتم اگر صدایی اومد میشنویم دیگه .
خوابوندمش روی زمین و شلوارش رو دادم پایین ، خواستم کامل در بیارم که دیدم اشاره میکنه نه . دیدم راست میگه . خودمم تو همون حالت روش خوابیدم و سر کیرم رو گذاشتم روی کسش و آروم فشار دادم داخل . بیشتر از اینکه نگران باشم کسی بیاد نگران بودم سکس نصف و نیمه مون بهش حال نده و بعدا باز نتونم کاری باش کنم . در گوشش گفتم نگین امشب فقط آشناییه . سر فرصت درست و حسابی انجامش میدیم . گفت باشه . سینه هاش رو از زیر سوتین دادم بیرون و میخوردم و همزمان توی کسش تلمبه میزدم . دیدم حیفه همینجوری بزنم تا بیاد . اومدم پایین کسش نشستم و وسط کسش رو لیس زدم و با دست میمالیدم . نمیتونست خودش رو کنترل کنه و قشنگ میدیدم که دوست داره جیغ بزنه . حالت داگی نشوندمش و سینه هاش رو با دستام گرفته بودم . خودم رو انداخته بودم روش و با تمام توانم فشار میدادم . فکر میکنم تو همون چند دقیقه دو بار ارضا شد . دیدم دیگه خیلی داره طولانی میشه و ممکنه به گا بریم . تلنبه هام رو تند تر کردم و زدم تا آبم بیاد . همزمان که داشت آبم میومد بلند شدم سر پا و آبم رو روی کمرش خالی کردم. اشاره کرد یه دستمال بردار . با دستمال ابم رو از روی کمرش پاک کردم و سریع لباسش رو اوکی کرد و یه چشمک زد و رفت …
نوشته: خود خودم
13 پاسخ به “سکس یواشکی با زن دوستم”
کسکش کدوم خونه ای اتاق خوابش تو پذیرایی پنجره داره ؟زنی ک تازه سکس کرده و ارضاء شده عمرا بیاد دوباره با توی جقی سکس کنهجقت رو بزن و کص و شعر نگو
خود خودت خیلی دادی بخاطر ی جق زنت رو دادی رفیقت بکنه بابا تو دیگه کی هستی
امیر جان کسشر نوشتی و اون تابلوه که یک جقی بچه سال بیشتر نیستیولی وقتی میخواهی بنویسی یکمم فکر کن بعد بنویسآخه کسکش قرمساق به قول دکترا کدوم خونه اتاق خوابش به پذیرایی خونه پنجره داره
و بازهم کدوم خونه ای اتاق خوابش تو پذیرایی پنجره داره 😂😂😂
واقعا چقدر داستانهای این روزا چرت شدن.یه ادمایی مثل این ریختن و سیس نوشتن برداشتن که انقدر زود انزالن درحال زدن یه داستان مینويسن…وقتی آبشون میاد داستانو با تف کن جفت کن سر و تهشو هَم میارن.یا اینکه پر شده از کونی و گی و از هر۱۰ تا داستان والا ۶ تاش شده گی.مزخرفات یه مشت احمق
نە زن دارینەتا حالا سکس داشتیفقط غلط شنوفتی
تو نه متاهلی نه آنتالیا رفتی. اونی که اتاق خوابش پنجره به پذیرایی داره هم نهایت سالی بتونه یک بار بره دهاتشون.کمتر جق بزنن.ن.ت گاییده شده
جدا از اینکه دروغ یا راست باشهسکس یواشکی ، با هرکی میخواد باشه ، خیلی حشر رو میبره بالا .
طرف دیدی جلوی در اتاق داری جق می زنی درحالی که زن تو شوهر اون توخونه بودند به تو کص داد، از اون جایی که اسمت امیرِ ومشهوری به کص شعر گویی تا حالا از عوارضی هم رد نشدی چه برسه به انتالیا
عنتر جقي
چشمک زد و رفت 😁
کسکشه خالی بنده جقی 😂 😂 😂 😂
تراوشات ذهن پوکیده و کوس ندیده یک جقی که همه آنچه رو تصور میکرده رو به رشته تحریر درآورده