سکس با مامان همکلاسیم

سلام رفقا با ترجمه یه داستان دیگه برگشتم.
نویسنده اصلی یه پسر ۱۹ ساله است که تو سیاتل آمریکا زندگی می‌کنه.
15 نوامبر 2024، ساعت نزدیک سه بعدازظهر بود. زیر آسمان خاکستری گرین لیک سیاتل، دم در دبیرستان اینگراهام ایستاده بودم و منتظر پسرعمویم جیکوب بودم. قرار بود آخر هفته رو پیشش بمونم. جیکوب، که شش سال از من بزرگ‌تره، تازه مستقل شده و یه خونه‌ی نقلی تو والینگفورد اجاره کرده.
اون و دوستاش آدمای باحال و خوش‌گذرونی‌ان و من همیشه از وقت گذروندن باهاشون لذت می‌برم.
بارون نم‌نم می‌بارید، صدای شرشر آب از ناودونای مدرسه شنیده می‌شد. هوای پاییزی خنک بود، ولی نه اون‌قدر که اذیت کنه. من عاشق این هوا بودم؛ برگای زرد و نارنجی درختان بلوط رو زمین حسابی چشم نواز بود، تو این فصل منظره دریاچه گرین لیک واقعا دیدنی می‌شه انگار یه تابلو نقاشیه. یه نفس عمیق کشیدم و ریه‌هامو از هوای سرد پر کردم. تو حال خودم بودم که چشمم به لیام دیویس، همکلاسیم، افتاد. چند متر اون‌طرف‌تر زیر یه سایبون ایستاده بود. لیام پسر آروم و باحالیه، از معدود همکلاسی‌هام که رو مخم نیست. یه جور دوستی ساده بینمون شکل گرفته. می‌دونستم لیام منتظر مامانشه، جنا هادسون. هر از گاهی می‌اومد دنبالش، من همیشه مشتاق بودم ببینمش. جنا… فقط می‌تونم بگم یه زن فوق‌العاده جذابه. چند باری تو حیاط مدرسه و مراسمات دیده بودمش و تو اینستاگرام و فیس‌بوکش دنبالش می‌کردم، و راستش یه کراش حسابی روش داشتم. چند دقیقه بعد، یه تویوتا کمری نقره‌ای کنار خیابون پارک کرد. جنا بود، وقتی در ماشینو باز کرد و به لیام اشاره کرد که سوارشه، لیام اتفاقی چشمش به من افتاد و برام دست تکون داد. دستمو بالا بردم و با یه لبخند جوابشو دادم.
لیام پرید تو ماشین و خیلی سریع رفتن. بارون شدیدتر شده بود، و من هنوز زیر یه درخت بلوط کنار ورودی مدرسه خیس و کلافه ایستاده بودم. جیکوب طبق معمول دیر کرده بود، حسابی از دستش شاکی بودم. حسابی نسخ بودم و سیگار نداشتم.
بالاخره صدای بوق هیوندای النترا جیکوب از دور اومد.
سریع دویدم و پریدم تو ماشین که خیس‌تر نشم. جیکوب، با همون موهای ژولیده و تی‌شرت مشکی همیشگیش، با یه لبخند مسخره گفت: «چطوری، داداش؟ چرا قیافت مثل موش آب‌کشیده‌ست؟»
کلافگی مو قورت دادم و گفتم: «نمی‌تونی یه بار سر وقت بیای، نه؟»
به‌جای جواب، یه نخ سیگار از پاکت مارلبروش درآورد، با فندکش روشن کرد و بهم داد و گفت:«بکش و کمتر غر بزن، ایثن.»
شیشه‌ی ماشینو یه کم پایین کشیدم، سیگارو گرفتم و یه پک عمیق زدم. بوی دود با بوی بارون قاطی شد، و فکرم دوباره پرید سمت جنا. چشمای آبی وحشیش، اون لبخند نازش… ناخودآگاه حس کردم بدنم داره گرم می‌شه، و یه فشار آروم تو شلوارم حس کردم. غرق افکارم بودم که یهو جیکوب با دستش کیرمو فشار داد و با خنده گفت: «اوه، اوه! این اژدها رو کی بیدار کرده؟ به چی فکر می‌کنی، ها؟»
از جا پریدم و داد زدم: «لعنتی! چه غلطی می‌کنی؟ نمی‌تونی از این شوخیای تخمیت دست بکشی؟»
جیکوب، که هنوز داشت می‌خندید، گفت: «آروم باش، به داداش بزرگه! بگو به کی فکر می‌کنی؟ زود باش، پسر، حرف بزن.»
با اکراه گفتم: «قول می‌دی مسخره نکنی؟»
جیکوب:«زود باش، مثل دختر بچه‌ها خجالتی نباش. کیه؟ خودم کمکت می‌کنم.»
خواست دوباره دستشو ببره سمت شلوارم، ولی این بار با خنده جلوشو گرفتم و گفتم: «خل شدی، پسر؟»
جیکوب، با به لبخند شیطنت‌آمیز، گفت: «تا نگی، ولت نمی‌کنم.»
آهی کشیدم و گفتم: «باشه، باشه. مامان یکی از همکلاسی‌هامه.»
جیکوب با دستش محکم کوبید رو فرمون و بلندتر خندید. «جدی؟ دنبال مامان رفیقتی؟»
ایثن:«قرار نبود مسخره کنی!»
جیکوب با یه تلاش مضحک برای جدی بودن، گفت:«حله، داداش. حالا طرف کیه؟»
ایثن:«جنا… جنا هادسون.»
جیکوب یه لحظه ساکت شد، انگار داره تو ذهنش چیزی رو مرور می‌کنه. بعد با یه لبخند کوچیک گفت: «جنا هادسون؟ همونی که تو Illustrated Salon Spa کار می‌کنه؟ تتو آرتیسته؟»
ایثن:«آره، خودشه.»
جیکوب سرشو تکون داد و گفت: «حق داری تو کفش باشی. اون هرزه حسابی خفنه. فکر نمی‌کردم پسرش هم‌سن تو باشه، خیلی جوون‌تر به نظر میاد.»
با تعجب گفتم:«می‌شناسیش؟»
جیکوب پوزخند زد و گفت:«شوخی می‌کنی؟ یه خروس باید همه‌ی مرغ های مزرعه رو بشناسه! مگه می‌شه دافای محلمونو نشناسم؟»
ایثن:«پس کمکم می‌کنی؟»
یه نگاه شیطونی بهم انداخت و گفت:«خب، پول می‌تونه مشکلو حل کنه. از اونجایی که یه هرزه‌ست، می‌تونی یه کاریش کنی.»
چشمام گشاد شد.«یعنی می‌خوای بگی سکس‌ورکره؟»
جیکوب شونه بالا انداخت و گفت:«چیه؟ تصورت خراب شد؟ فکر کردی فرشته‌ست؟ نکنه عاشقش شدی؟»
با تردید گفتم: «اونا که وضعشون بد نیست. چرا باید همچین کاری کنه؟»
جیکوب:«از خودش بپرس. تایلر راجرزو می‌شناسی؟ چند باری گاییدتش. شمارشو برات می‌گیرم، ببینم چی می‌شه.» بعد دستشو سمت ضبط ماشین برد و گفت: «حالا ولش کن، یه آهنگ پلی کن، گوش بدیم.»
آخر هفته خونه‌ی جیکوب حسابی بهم خوش گذشت. با اینکه همه‌ی دوستاش از من بزرگ‌تر بودن، ولی وقت گذروندن با اونا انگار یه فرار از روزمرگی‌های کسالت‌بار دبیرستان بود. جیکوب و رفیقاش با شوخی‌ها و خاطرات باحالشون یه دنیای پر از خنده، ماری‌جوانا و کلی شیطنت می‌ساختن. اما کل اون دو روز، ذهنم جای دیگه بود. حرفای جیکوب درباره‌ی جنا مثل یه آهنگ تو سرم تکرار می‌شد. همش پستای اینستاگرام و فیس‌بوکشو چک می‌کردم لعنتی، چطور یه نفر می‌تونه انقدر جذاب باشه؟ جنا بدجور تایپ من بود، و این حس داشت دیوونم می‌کرد.جیکوب شماره‌ی جنا رو برام گرفته بود، ولی من هنوز نمی‌دونستم چطور باید باهاش حرف بزنم. اصلاً چطور به یه زن مثل جنا بگم که می‌خوام باهاش سکس کنم؟ تا حالا با هیچ زنی رابطه نداشتم، و فقط فکرش باعث می‌شد قلبم تند بزنه. کلافه بودم، انگار یه گره تو مغزم بود که باز نمی‌شد. برای همین، سه‌شنبه غروب، سرزده رفتم خونه‌ی جیکوب وقتی رسیدم، کسی خونه نبود. زنگ زدم بهش – گفت داره از سرکار برمی‌گرده و باید منتظر بمونم. چند دقیقه بعد، رسیده و ماشینش رو پارک کرد. با هم احوالپرسی کردیم و رفتیم تو خونه‌ی نقلیش. جیکوب، در حالی که لباساشو درمی‌آورد و این‌ور اون‌ور پرت می‌کرد، گفت: «چی شده؟ معمولاً وسط هفته پیدات نمی‌شه.»
یه کم خجالت می‌کشیدم. سرمو خاروندم و گفتم: «می‌تونی… به‌جای من با جنا حرف بزنی؟»
جیکوب شلوارشو پرت کرد سمت من و با خنده گفت: «چی؟ می‌خوای لقمه رو بذارم دهنت، بچه‌پرو؟»
ایثن:«آخه من تا حالا با کسی قرار نذاشتم. نمی‌دونم چی باید بگم. یه کاری بکن دیگه، جبران می‌کنم.»
جیکوب، با همون خنده‌ گفت: «مثلاً چطور جبران می‌کنی؟»
ایثن:«اذیت نکن، داداش. یکی بهت بدهکارم، قول می‌دم یه جوری جبران کنم.»
جیکوب یه لحظه نگام کرد، انگار داره حساب کتاب می‌کنه. بعد گفت: «باشه، اون پیتزاهای تو یخچالو گرم کن. من دوش می‌گیرم، میام برات درستش می‌کنم. کنارم بشین و یاد بگیر.»
با خنده گفتم: «چشم، رئیس! تو فقط دستور بده.»
رفتم آشپزخونه‌‌ و پیتزاهای سرد رو گذاشتم تو مایکروویو. بوی کمی بعد بوی پیتزا تو خونه پیچید. جیکوب از حموم اومد بیرون، با یه حوله دور کمرش و موهای خیس که قطره‌های آب ازش می‌چکید رو کاناپه لم داد و گوشی‌شو برداشت و رفت سروقت جنا بلاخره تونست راضیش کنه ولی پولی که اون موقع قرار بود ازم بگيره برام زیاد بود. جیکوب پوزخند زد و گفت:«برات خیلی زیاده، ولی باید یه تلاشی بکنی، نه؟ حداقل پولو خودت جور کن، از الان گفته باشم من بهت قرض نمی‌دم»
باید از پولایی که پس‌انداز کرده بودم، استفاده می‌کردم ولی برام مهم نبود – حاضر بودم هر چی دارم بدم تا با جنا سکس کنم. جیکوب گفت قرارو برای یکشنبه بعدازظهر خونه‌ی خودش گذاشته و قول داد خونه رو خالی کنه که فقط من و جنا باشیم. حس کردم یه موج آدرنالین تو بدنم پخش میشه یه حس ترس قاطی با هیجان تمام وجودمو گرفت.
یکشنبه بعدازظهر، تو خونه‌ی جیکوب منتظر بودم و حسابی استرس داشتم و قلبم تند تند می‌زد، انگار داشت از قفسه‌ی سینم می‌پرید بیرون. قرار بود جنا هر لحظه برسه. قرار بود خودمو جای جیکوب معرفی کنم، برای همین خیلی استرس داشتم. با خودم می‌گفتم اگه جنا منو تو دبیرستان دیده باشه و بشناسه چی؟ اگه یه چیزی لو بره و همه‌چیز خراب بشه؟ کل هفته تو فکر این لحظه بودم، و حالا که داشت واقعی می‌شد، دستام عرق کرده بود و نفسم تنگ شده بود. با اینکه صبح هوا آفتابی بود ولی بعدازظهر هوا خراب شده بود البته تو این فصل سال عادی بود.
بارون پاییزی در حال باریدن بود و یه مه نازک از دریاچه‌ی گرین لیک پیدا شده بود.
جنا چند دقیقه دیر کرده بود. داشتم دیوونه می‌شدم که زنگ در به صدا دراومد. یه نفس عمیق کشیدم، لباسمو مرتب کردم، یه تی‌شرت مشکی ساده و شلوار جین پوشیده بودم. وقتی که درو باز کردم، جنا روبروم ایستاده بود. قلبم یه لحظه وایساد. موهای مشکی براقش خیس شده بود و رو یه طرف صورتش ریخته بود، یه لحظه محو چشمای آبیش شده بودم. یه ژاکت چرم مشکی تنش بود که تا کمرش می‌رسید، و زیرش یه تاپ تنگ خاکستری که خط سینه‌شو نشون می‌داد. یه نگین کوچیک روی بینیش داشت و به لباش رژ صورتی کم‌رنگ زده بود و یه شلوار جین پوشیده بود، تا منو دید، با یه لبخند ناز و صدایی پر از عشوه گفت: «جیکوب خونه‌ست؟»
هول شده بودم سریع گفتم:«خودمم. بیا تو.»
وقتی گفتم جیکوب منم، یه لحظه چشماش گشاد شد. انگار از ظاهرم فهمید که سنم کمه. یه مکث کوتاه کرد، ولی چیزی نگفت و آروم اومد تو. پشت سرم راه افتاد و با دقت خونه رو نگاه می‌کرد بدجور دستپاچه بودم. با صدایی که سعی کردم محکم باشه، گفتم: «می‌خوای قبلش یه نوشیدنی چیزی بخوریم؟»
جنا برگشت و با یه نگاه تعجب‌آمیز بهم خیره شد. لحنش یه کم جدی‌تر شد. «تو بودی بهم زنگ زدی؟»
ترس برم داشت که پشیمون بشه. قلبم تندتر زد، ولی سعی کردم با اعتماد به نفس نشون بدم و گفتم:«آره، پس فکر کردی کیه؟ بیا، اتاق این‌طرفه.»
چیزی نگفت و دنبالم اومد. رفتیم تو اتاق خواب جیکوب، یه تخت ساده با ملافه‌های خاکستری، یه میز مطالعه با صندلی چرخدار کنارش، و یه پنجره رو به دریاچه.
من رو لبه‌ی تخت نشستم، و جنا رو صندلی چرخدار میز مطالعه، درست روبروم. کیفشو گذاشت زمین و با یه لحن کنجکاو پرسید: «چند سالته؟»
سریع گفتم: «هجده‌سالمه.»
نگاهش یه کم تیزتر شد. «کسی دیگه‌ای نیست؟ پدر و مادرت کجان؟»
در حالی که صدام یه کم می‌لرزید گفتم: «اینجا خونه‌ی خودمه. قرار نیست کس دیگه‌ای باشه.»
جنا اخم کرد و با لحن جدی و کلافه گفت: «خونه‌ی خودته؟ داری باهام شوخی می‌کنی؟ ببین، پسر جون، اگه باهام روراست نباشی، همین الان می‌رم. حوصله‌ی دردسر ندارم.»
دستامو بالا بردم و گفتم: «باشه، باشه! خونه‌ی دوستمه. ازش خواستم امروز خونشو خالی کنه.»
جنا چشماشو ریز کرد. «پس خبر داره من اینجام؟ تنها زندگی می‌کنه؟»
ایثن:«آره، خونه‌ی خودشه. باور کن، راست می‌گم.»
چند لحظه مکث کرد و زل زد تو صورتم کم کم نگاه جدی جنا نرم شد و لبخند زد گفت آفرین پسر خوب باید از اول بهم راست می‌گفتی
انگار حرفمو باور کرده، بلند شد و شروع کرد به درآوردن ژاکت چرمش. ژاکتشو که درآورد اولین چیزی که خودنمایی می‌کرد تتوهای دستش چپش بود که از مچ تا شونش پلمپ شده بود، موهاشو با یه تکون سر مرتب کرد، بعد رو به من کرد و با یه لحن شوخ گفت: «منو آوردی اینجا که فقط بهم نگاه کنی؟ منتظر چی هستی؟ لباساتو دربیار.»
قلبم انگار داشت از جا کنده می‌شد.
همه‌ی لباسمو درآوردم، فقط یه شورت پام بود. جنا هم لباساشو در اورده بود، ولی هنوز شورت و سوتینش مشکیش تنش بود. بدنش از چیزی که تو خیالم ساخته بودمم قشنگ‌تر بود.پوست سفیدی داشت و سینه‌هاش درشت و خوش‌فرمی که فاصله‌ی کمی بینشون بود، کمر باریک و باسن گرد و پرش یه تناسب بی‌نظیر به بدنش می‌داد.
کیرم حسابی سفت شده بود و از زیر شورتم خودنمایی می‌کرد.جنا یه نگاه بهم کرد و یه لبخند پر عشوه زد، در حالی که من وسط اتاق وایستاده بودم، اومد جلوم و رو زانوهاش نشست. یه لحظه به صورتم زل زد، بعد دستشو برد سمت شورتم و آروم کشیدش پایین. کیرم مثل فنر در رفت و سیخ جلوی صورتش وایستاد. چشماش گشاد شد، ابروهاش ناخودآگاه بالا رفت، و با یه لحن شوخ و غافلگیر گفت:«وای خدا! فکر نمی‌کردم همچین هیولایی قایم کرده باشی! اصلاً بهت نمی‌خوره، پسر.»
قبل از اینکه بتونم چیزی بگم، کیرمو گرفت و تا ته فرو کرد تو دهنش. چشمامو بستم و غرق لذت شدم. تا حالا همچین حس فوق‌العاده‌ای تجربه نکرده بودم. جنا کاربلد بود، با یه ریتم خاصی زبونشو زیر سر کیرم حرکت می‌داد، کم‌کم ساک زدنش وحشیانه‌تر شد. سرشو سریع جلو و عقب می‌کرد، با ولع ساک می‌زد، جوری که صدای ملچ‌ملچ دهنش تو اتاق پیچید. آب دهنش از گوشه‌های لبش سرازیر شده بود و روی چونه‌ش می‌چکید. نفسم بند اومده بود.یهو بلند شد، و دو سه بار محکم لب گرفتیم. یه لحظه هلم داد رو صندلی چرخدار کنار میز مطالعه. شورت و سوتینشو درآورد و خودش اومد روم، با دست کیرمو تنظیم کرد و آروم روش نشست. نفسم تو سینه حبس شد. کسش گرمو نرم بود و بدنش گر گرفته بود، گرمای پوستش زیر دستام حس می‌شد. محکم همدیگه رو بغل کردیم و لب می‌گرفتیم، انگار کیرم تو بدنش ذوب شده بود و بهم پیوند خورده بودیم جنا کمی ازم فاصله گرفت و شروع کرد به بالا و پایین کردن. دستام کمر باریکشو گرفته بود، و با هر حرکت بدنش مثل موج تکون می‌خورد. ریتمش تند و تندتر شد، و من داشتم لذتی رو تجربه می‌کردم که تا قبل از این حتی تصورشو نمی‌کردم. محکم بغلش کردم، سرمو بردم بین سینه‌هاش و شروع کردم به لیسیدن و خوردن گردن و سینه‌هاش. طعم شور عرقش که با لطافت پوستش قاطی شده بود، شهوتمو بیشتر می‌کرد.چند دقیقه بعد، جنا بلند شد و رفت روی تخت، تو پوزیشن سگی نشست. بدنش تو اون حالت خیلی تحریک کننده بود.
نمی‌تونم حسمو توصیف کنم، اولین سکسم با زنی بود که روش کراشم داشتم، دیگه نمی‌شد خوش‌شانس تر از این باشم. دستامو گذاشتم روی کونش، آروم لمسش می‌کردم و بهش چنگ می‌زدم. جنا شروع کرد به لرزوندن باسنش، انگار داشت قشنگ‌ترین رقص دنیا رو برام اجرا می‌کرد. بدجوری اسیرش شده بودم.یهو از حرکت ایستاد، با دستش یه ضربه آروم به کونش زد و با یه لبخند شیطون گفت: «اولین بارته، مگه نه؟ مردونگیتو نشونم بده. بهم ثابت کن چقدر جربزه داری، پسر جون. امشب قراره مرد بشی.»
حرفاش مثل بنزین رو آتیش بود. کیرمو گذاشتم رو لبه‌ی کسش و محکم فرو کردم و شروع کردم به تلمبه زدن، از همون ثانیه‌ی اول محکم و محکم‌تر. صدای ضربه‌هایی که به کونش می‌خورد تو اتاق می‌پیچید. جنا کاملاً رها و غرق لذت شده بود. با ناله‌هاش و حرفای تحریک‌کننده‌ش منو وحشی‌تر می‌کرد. می‌تونستم حس کنم کسش هر لحظه تنگ‌تر و خیس‌تر می‌شه. عرقای صورتم با هر ضربه به یه طرف پرت می‌شد.
جنا زیر لب زمزمه می‌کرد: «آفرییین، پسر… همین… آاااه، لعنتی! همین‌طوری منو بگا… همینو می‌خوام!»
منم بدون جواب دادن، فقط محکم‌تر می‌کردم. کم‌کم خسته شدم و ریتمو آروم کردم. جنا هم انگار تو اون پوزیشن خسته شده بود. برگشت، گفت: «رو تخت دراز بکش».
دراز کشیدم بود و جنا دوباره اومد روم. کیرمو گرفت، تنظیم کرد و آروم روش نشست، ولی این بار پشتش به من بود. تو این زاویه، حرکت باسن خوشگل شو رو کیرم واضح‌ می‌دیدم. جنا برخلاف قبل، آروم و با طمأنینه بالا و پایین می‌کرد، منم دستامو پشت سرم گذاشتم و فقط تماشاش می‌کردم. حس خوبی داشتم و احساس غرور می‌کردم، علاوه بر اینکه از سکس با زنی که کراشم بود خوشحال بودم بخاطر اینکه مامان یه پسر همسن و سال خودمو می‌کردم به خودم افتخار می‌کردم.
چند دقیقه‌ای همین‌جوری گذشت تا جنا از روم بلند شد و رو تخت دراز کشید. پاهاشو باز کرد، موهای مشکی به‌هم‌ریختش یه طرف صورتشو پوشونده بود. رو زانوهام نشستم، کیرمو دوباره فرو کردم تو کسش، و با دستام پاهاشو گرفتم. شروع کردم به تلمبه زدن. حس می‌کردم نزدیک ارضا شدنم. برای همین تندتر و محکم‌تر تلمبه زدم. سینه‌های درشت و خوش‌فرمش با هر ضربه تکون می‌خورد، و ناله‌هاش بلند و بلندتر می‌شد. انگار اونم داشت به اوج می‌رسید.یه لحظه با خودم گفتم وقتشه. کیرمو درآوردم که ارضا بشم، ولی جنا سریع با دستش سر کیرمو محکم گرفت و فشار داد. دردش مثل برق تو بدنم پخش شد و ناخودآگاه داد زدم. چند ثانیه نگهش داشت تا حس ارضا شدنم کامل از بین رفت، جنا ولم کرد، و من یه نفس عمیق کشیدم.
رو من کرد و گفت: «زود باش پسر، منو بکن! هنوز سیر نشدم. هنوز بهت احتیاج دارم.»
به جلو خم شدم، بغلش کردم و دوباره تو همون پوزیشن تلمبه زدنو ادامه دادم. کسش بدجوری تنگ شده بود، انگار کیرمو تو خودش می‌کشید. مدام از هم لب می‌گرفتیم، گردنشو بوسیدم، انقدر عرق‌ کرده بودیم که بدنامونو چرب و لغزنده شده بود.
پشت هم زیر لب بهش می‌گفتم: «دوستت دارم.» جنا هم بی‌قرار شده بود، ناله‌هاش بلندتر شد: «اوووف، ادامه بده… آاااه! اگه وایستی، خودم می‌کشمت!»
محکم بغلم کرد و یهو بازومو گاز گرفت، احساس کردم الانه که گوشتم بکنه. تو همون لحظه حس کردم کسش منقبض شد و پاهاش بشدت می‌لرزید، و بعد چند ثانیه یه نفس عمیق کشید و منو ول کرد. منم ازش جدا شدم و رو تخت دراز کشیدم تا نفس تازه کنم.
خیلی نزدیک به ارضا شدن بودم.یکی دو دقیقه بعد، جنا نفسی تازه کرد و اومد کنارم نشست. خواست برام ساک بزنه، ولی کیرم انگار منتظر یه تلنگر بود. همین که شروع کرد، بعد چند ثانیه حس کردم آبم داره میاد. جنا از حالت صورتم فهمید و سریع کیرمو از دهنش درآورد، ولی آبم روی صورت، گردنش ریخت دستامو باز کردم، چشمامو بستم، و چند ثانیه تو اون حس غرق شدم.با صدای جنا به خودم اومدم. با صدای خسته گفت: «حموم کجاست؟» پاشدم، حمومو نشونش دادم، و شورتمو پوشیدم و دوباره افتادم رو تخت. بدنم انگار از یه ماراتن برگشته بود. بعد از اینکه جنا دوش گرفت و آماده شد که بره. گوشیمو برداشتم تا براش پول بفرستم بهش گفتم: «شماره حسابتو بده، تا پولو برات بریزم.»
جنا یه نگاه بهم کرد و گفت: «لازم نیست چیزی بدی.»
با تعجب گفتم: «مطمئنی که نمی‌خوای؟»
جنا:«شاید دفعه‌ی بعد ازت گرفتم.»
خیلی ذوق زده شدم و گفتم:«جدی؟ یعنی اگه دفعه‌ی بعدم ازت بخوام، میای؟»
جنا پوزخند زد.«انقدر بهم خوش گذشته که بخوام یه بار دیگه امتحانش کنم. ولی قول نمی‌دم، پسر.»
با ذوق گفتم:«همینم کافیه!»
تا دم در همراهیش کردم و بعد از خداحافظی با نگاهم دنبالش کردم تا سوار ماشین شد و رفت، در و بستم و رو کاناپه‌ی جیکوب ولو شدم.
این ماجرای اولین و خاص‌ترین سکس عمرم بود.
خب دوستان اگه از ترجمه‌ی داستان خوشتون اومد ازم حمایت کنید تا انگیزه بگیرم ‌و داستان های بیشتری ترجمه کنم.

نوشته: Amir_CPT

بازدید 11,432

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “سکس با مامان همکلاسیم”

  1. اصلا باید دست زد براشچقدر تمیز بود داستانحرفه ایدوستان داستان نویس یاد بگیریدحتی با اینکه ادبیات متن اصلی رو حس میکردی بازم ترجمه عالی بود

  2. ترجمه قشنگی کردی دمت گرمخدا از این گوشتا قسمت ما هم‌ بکنه.خسته شدیم از جق زدن خدایی:)))

  3. عالی ترجمه شده. از علائم نگارشی کاملاً به‌جا استفاده شده؛ حتی نیم‌فاصله هم رعایت شده! ممنون از این دقت و درایت 👍

  4. داستان جالب و ترجمه روون بود. خسته نباشی. فقط کاش اسم پوزیشن ها مثل داگی، به فارسی برگردونده نمیشد. تو فارسی هم همون داگی و میشنری و کاوگرل و … متداول ترن

  5. عالی بود ولی بخاطر اینکه نوشتی ترجمه بدو بیراه ننوشتن مردم عقده ای .وگرنه الان همه فحش بارونت میکردن الان نمیتونن به ایثن یا جیکوب فوش بدن بخاطر همین تمجید میکنن .لایک

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید