با سلام
من محسن ۲۵سالمه ۵ساله ازدواج کردم یه مادر زن خوشگل و خوش فرم دارم ۴۰سالشه واقعا بدن روفرم و خوشگلی داره من زیاد تو دوران عقد میرفتم خونه مادرزنم .یه مبل سه نفره داشتم روبه روی اشپزخانه من هروقت میرفتماونجا رومبل سه نفره میشستم کونخوشگل وخوش فرم مادرزنمودیدمیزدممخصوصا وقتی که ظرف میشست اسکاج میکشید ته ظرفا کونش دلبری میکرد با تکونخوردنش البته بگممریم مادرزنم هیچموقع جلومنراحت نبود همیشه پوشیده بود وهمین پوشیدگی باعثشد بیشتر بهش توجه کنم وبه فکر سکس باهاش بیفتم موقع سکس با خانمم دوسه بار قربون صدقه کس و کون مامانش رفتم که خوشش نیومد دیگه ادامه ندادم یه شب که اونجا بودم رفتم داخل اتاق بخوابم دراتاق نیمه باز بود رفتم مریمودید بزنم که دیدمجلوتلویزیون خوابیده پاچهشلوارشتا زانشولباسشم رفته بالا شکمش پیداس اونشب دیدش زدمو جق زدم خودموخالی کردم گذشت یه شب دیدم مریم فکر رفتن به حموم داره گفتم وقتشه یه دید تمام بزنم حموم ودستشویی خونشون یه راهرو بینش بود که مریم خانم عادت داشت لباسشو توحمومنمیپوشید میومد تواتاق میپوشید چون برا همین اخرشب میرفت حموم که مطمعن باشه من خوابم یه نیم ساعتی گذشت از حموم رفتنش رفتم دستشویی دیدم صدای دوش حموم میاد که فهمیدم کارش تمومه میخواد بیاد بیرون تو دستشویی نشستم درم نیمه باز گذاشتم وقتی اومد بیرون از حموم از لای در حموم داشتم دیدش میزدم هنوز حوله روی خودش ننداخته بودبدنشو شیو کرده بود یه کس خوشگل ناز لای پاش بود سرمو بردم بالا تر دیدم اووفف دوتا هلو داره با توجه به سنش خیلی بدن خوب و نازی داره حوله رو انداخت روی خودش چرخید موهاشو خشک کنه کون نازو دلبرش و دیدم چه قمبل های خوش فرمی داشت چراغ حموم خاموش کرد اومد بره متوجه شد در دستشویی بازه سرمو سریع انداختم پایین یه نگاه داخل دستشویی انداخت فهمید من داخل هستمدرو بست رفت گذشت دیگه جلومن راحت بودمنم هروقت اونجا بودم مرتب چشم به اندامش بود یه شب خانمم گفت من خونه دوستمدعوتمتوبروخونهمریم جون من بعد میام رفتم دیدمتنهاست پدرزنم سر کاره نمیدونست من میرم درو که باز کرد دیدم یه لباس ساحلی کوتاه پوشیده تا زانو دیدمنم سریع رفت تو اتاق لباسشو عوض کرد اومد بیرون یه تیشرت شلوار پوشیده بود شکهشده بود که چرا سر زده رفتم تیشرتش گشاد بود وقتی میوه وجای اورد جلوم خم شد بزاره زمین از تو یقه لباسش ممه های خوشگلش کهسوتین نبسته بود دیدم کیرم راست شده بود گرمصحبتشدیم کهیهوگفتچرا اون شب منودید میزدی من مادرزنتم و از این حرفا من اولش گفتم اتفاقی بود دید نمیزدمبعد اعتراف کردم گفتم تو خوشگلی و نازی دوستت دارم ناراحت شد در خونه رو باز کرد گفت برو بیرون بیرونم کرد داشتم میرفتمصدامزد برگشتم رفتمروبه روش سریع بغل کردمکونشو فشار میدادم میخواست خودشو نجات بده هرچی سرو صدا کرد ولش نکردمبوسیدمش لباشو خوردم زبونم کشیدم رو گردنشو لاله گوشش دیه ساکت شد نفس زدنش شروع شد یه کم گردنشو خوردم کونش ومالیدمدیدمحشری شده گفتم بریمتو اتاق جواب نداد بغلش کردم بردمش تو اتاق خوابوندمش رو زمین لباسشو دادم بالا اخ چه جیگری بود سفید ممه های ناز و سفت نوک ممه هاش سفت شده بودمثل وحشیا شروع کردم به خوردن ممه هاش صداش رفته بودبالا سرمومیبوسیدممه هاشو نوبتی خوردم زبونمو میمالیدم دور نوکشون خیلی حشری شده بود دستشو رسوند به کیرم از روی شلوار گرفتش باهاش بازی میکرد فهمیدم وقتشه لباسمو در آوردم.شلوارشو میخواستمدربیارم یکم مقاومت کرد نگذاشت شورتشودر بیارم منم از روی شرت کسشوبوییدمولیس زدم چه مزهوبوخوبی داشت بعد گوشه شرتشودادمکنار کیرمواز گوشه رسوندم به سوراخ کسش خیلی خیس بود کسش ولی تنگ بود به زور جا کردم کیرمواهونالش در اومده بودیه چندتا تلمبه زدم گردنشولیس میزدم دیدم صداش عوض شدو بدنش لرزید کسش خیلی خیس شده بود همینجور ادامه دادم دیدم چشاشو بسته کیرمودر اوردمبه بغل خوابوندمش یه پاش دادم بالا از بغل کیرموفرو کردکیرمتوکسش بود کون خوشگلش جلوچشمم ابموکامل خالی کردمتوکسش هیچی نگفتم بیرون کشیدملباس پوشیدم زدم بیرون زنگ خانمم زدم گفتم من نرفتم خونه مامانت شب بیا خونه خودمون .
من محسن ۲۵سالمه ۵ساله ازدواج کردم یه مادر زن خوشگل و خوش فرم دارم ۴۰سالشه واقعا بدن روفرم و خوشگلی داره من زیاد تو دوران عقد میرفتم خونه مادرزنم .یه مبل سه نفره داشتم روبه روی اشپزخانه من هروقت میرفتماونجا رومبل سه نفره میشستم کونخوشگل وخوش فرم مادرزنمودیدمیزدممخصوصا وقتی که ظرف میشست اسکاج میکشید ته ظرفا کونش دلبری میکرد با تکونخوردنش البته بگممریم مادرزنم هیچموقع جلومنراحت نبود همیشه پوشیده بود وهمین پوشیدگی باعثشد بیشتر بهش توجه کنم وبه فکر سکس باهاش بیفتم موقع سکس با خانمم دوسه بار قربون صدقه کس و کون مامانش رفتم که خوشش نیومد دیگه ادامه ندادم یه شب که اونجا بودم رفتم داخل اتاق بخوابم دراتاق نیمه باز بود رفتم مریمودید بزنم که دیدمجلوتلویزیون خوابیده پاچهشلوارشتا زانشولباسشم رفته بالا شکمش پیداس اونشب دیدش زدمو جق زدم خودموخالی کردم گذشت یه شب دیدم مریم فکر رفتن به حموم داره گفتم وقتشه یه دید تمام بزنم حموم ودستشویی خونشون یه راهرو بینش بود که مریم خانم عادت داشت لباسشو توحمومنمیپوشید میومد تواتاق میپوشید چون برا همین اخرشب میرفت حموم که مطمعن باشه من خوابم یه نیم ساعتی گذشت از حموم رفتنش رفتم دستشویی دیدم صدای دوش حموم میاد که فهمیدم کارش تمومه میخواد بیاد بیرون تو دستشویی نشستم درم نیمه باز گذاشتم وقتی اومد بیرون از حموم از لای در حموم داشتم دیدش میزدم هنوز حوله روی خودش ننداخته بودبدنشو شیو کرده بود یه کس خوشگل ناز لای پاش بود سرمو بردم بالا تر دیدم اووفف دوتا هلو داره با توجه به سنش خیلی بدن خوب و نازی داره حوله رو انداخت روی خودش چرخید موهاشو خشک کنه کون نازو دلبرش و دیدم چه قمبل های خوش فرمی داشت چراغ حموم خاموش کرد اومد بره متوجه شد در دستشویی بازه سرمو سریع انداختم پایین یه نگاه داخل دستشویی انداخت فهمید من داخل هستمدرو بست رفت گذشت دیگه جلومن راحت بودمنم هروقت اونجا بودم مرتب چشم به اندامش بود یه شب خانمم گفت من خونه دوستمدعوتمتوبروخونهمریم جون من بعد میام رفتم دیدمتنهاست پدرزنم سر کاره نمیدونست من میرم درو که باز کرد دیدم یه لباس ساحلی کوتاه پوشیده تا زانو دیدمنم سریع رفت تو اتاق لباسشو عوض کرد اومد بیرون یه تیشرت شلوار پوشیده بود شکهشده بود که چرا سر زده رفتم تیشرتش گشاد بود وقتی میوه وجای اورد جلوم خم شد بزاره زمین از تو یقه لباسش ممه های خوشگلش کهسوتین نبسته بود دیدم کیرم راست شده بود گرمصحبتشدیم کهیهوگفتچرا اون شب منودید میزدی من مادرزنتم و از این حرفا من اولش گفتم اتفاقی بود دید نمیزدمبعد اعتراف کردم گفتم تو خوشگلی و نازی دوستت دارم ناراحت شد در خونه رو باز کرد گفت برو بیرون بیرونم کرد داشتم میرفتمصدامزد برگشتم رفتمروبه روش سریع بغل کردمکونشو فشار میدادم میخواست خودشو نجات بده هرچی سرو صدا کرد ولش نکردمبوسیدمش لباشو خوردم زبونم کشیدم رو گردنشو لاله گوشش دیه ساکت شد نفس زدنش شروع شد یه کم گردنشو خوردم کونش ومالیدمدیدمحشری شده گفتم بریمتو اتاق جواب نداد بغلش کردم بردمش تو اتاق خوابوندمش رو زمین لباسشو دادم بالا اخ چه جیگری بود سفید ممه های ناز و سفت نوک ممه هاش سفت شده بودمثل وحشیا شروع کردم به خوردن ممه هاش صداش رفته بودبالا سرمومیبوسیدممه هاشو نوبتی خوردم زبونمو میمالیدم دور نوکشون خیلی حشری شده بود دستشو رسوند به کیرم از روی شلوار گرفتش باهاش بازی میکرد فهمیدم وقتشه لباسمو در آوردم.شلوارشو میخواستمدربیارم یکم مقاومت کرد نگذاشت شورتشودر بیارم منم از روی شرت کسشوبوییدمولیس زدم چه مزهوبوخوبی داشت بعد گوشه شرتشودادمکنار کیرمواز گوشه رسوندم به سوراخ کسش خیلی خیس بود کسش ولی تنگ بود به زور جا کردم کیرمواهونالش در اومده بودیه چندتا تلمبه زدم گردنشولیس میزدم دیدم صداش عوض شدو بدنش لرزید کسش خیلی خیس شده بود همینجور ادامه دادم دیدم چشاشو بسته کیرمودر اوردمبه بغل خوابوندمش یه پاش دادم بالا از بغل کیرموفرو کردکیرمتوکسش بود کون خوشگلش جلوچشمم ابموکامل خالی کردمتوکسش هیچی نگفتم بیرون کشیدملباس پوشیدم زدم بیرون زنگ خانمم زدم گفتم من نرفتم خونه مامانت شب بیا خونه خودمون .
نوشته: محسن
19 پاسخ به “سکس با مادرزن دلبر”
به زنت دروغ گفتی نرفتی خونه مامانش؟
اخه کسکش کیر بچه گی های گوریل انگوری توکونت با این داستانت ناموسا جنستو عوض نکن همین خوبه
ببین زنت به ریسش میده از فشاری که بهت امده چرامادر زنت وجنده کردی
الان چکار کنیم !!!؟
دست ب کیر داستان ننویسید چطوری این کسشعرات ۴ تا لایگ گرفته
چرت و پرت و چرند…
کصگش حمال ۵ سال پیش (طبق گفته خودت) سن مادرزنت میشده ۳۵ سال که تو دامادش شدی و اگه سن زنت هم اون موقع ۱۸ فرض کنیم پس مادرزنت تو سن ۱۶ سالگی گاییده شده و ۱۷ سالگی هم زاییده مرتیکه لندهور رفتی از قوم بربر زن گرفتی ؟؟؟
داداش خمارم، شماره ساقی تو میدی؟
به این میگن جق سرعتی
زنت خونه دوستش نرفته رفت به دوست پسرش کسو کون بده واسه این تو رو فرستاده پیش مادرش که امارت رو داشته باشه کجای شاسکول
سریع وبه همین راحتی عجب خوابی دیدی
نمیدونم چرا همه تو داستانا میلرزن و آبشون میادکله کیری
انگل اگر میتوانست بنویسد اینگونه مینوشت!
ببینید چه جنایتی کرده وای وای وای! به زنش دروغ گفت😂😂😂
شماها که اینقدر فکر متوهمی دارید خیلی ادم های کثیفی هستید اصلاکاملا مشخصه که داری زرمیزنی هیچ زنی نیست بایه بغل کردن ساده شهوتی بشه چه برسه این مادرزنت بوده پس کلا حرف مفته ولی کثیف هستی که ازهرچیزی داستان مینویسید
محسن جوووون تو گفتی کردی ماهم میگیم کردی ولی نگفتی زنت با کدوم دوستش بود و کجا رفته بود اسگل
ملجوق
مادرزنه بد کرده کونت عقده گرفتی ازش خدایی اولش خوب می رفتی دیدتو زدی و اخرش ریدی طوری می نوشتی یه درصدی قابل باور میشد
کردن مادر زن خیلی حال میده