سلام بروبچ بکن تو اسمم میناس
خاطره من واقعیه شاید خوب ننویسم به خوب بودنتون ببخشید میدونم که ته همه داستانا فحشه ولی بیخیال هرچه که از دوست رسد نیکوست
2 سال پیش با یه پسری دوست شدم اسمش مهیار بود پسری مشتی بود اوایل زیاد ازش خوشم نمیومد ولی کم کم با هم مچ شدیم زیاد با هم بیرون میرفتیم رابطه ما از یه بوس شروع شد ولی کم کم به سکس کشید مهیار اینا اکثر اوقات خونشون خالی بود مامانش شاغله و به این دلیل زنگید تا من برم پیشش منم قبول کردم رفتم با یه بوس آبدار ازم استقبال کرد طبق عادت قبلی هر وقت میرسیدم بهم لبامون میرفت تو هم . لبامو که حسابی خورد رفت سراغ گردنم انقد لیس زد تا از حال رفتم کم کم لباسامو در آورد سینه هامو مثل وحشیا میچلوند منم فقط حال میکردم سینه های منم درشته انقد مالوند که حشری شدم بهش گفتم میخام. اونم تیکه تیکه لباسامو درآورد و بدنمو لیس میزد باید بگم کار بلد بود بعد شورتمو در آورد و افتاد به جون کسم الان نخور کی بخور منم داشتم از طمع کیرش میمردم بهش گفتم منم میخام بخورم گفت عشقم بیا منم تو ساک زدن حرفه ایم واسش یه ساک حسابی زدم اونم وحشی تر شد گفت کون میخام گفتم نه ولی کو گوش شنوا افتاد به جون کونم انگشتاشو کرد توش درد بدی داشت آخه سوراخم حسابی تنگه بعد یهو کیرشو کرد تو کونم جیغی زدم که صداش تا تهرانپارس رفت ولی ول کن نبود که تا دسته کرد تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدن منم از درد سرمو کرده بودم تو بالش هی رو لمبرای کونم ضربه میزد خیلی حال میداد با دستشم چوچولمو میمالید دیگه تو اوج بودم بعد منو برگردوند سر کیرشو میمالید به کوسم یه ذره هم میکرد توش چون دختر بودم کوس نمیدادم ولی خیلی حال میداد سر کیرش آتیش بود کیرشو گذاشت لای سینه هام انقد مالید تا آبش اومد پاشید تو صورتم بعد سکس نیم ساعتی تو بغلش لخت خوابیدم عادت همیشگیمون بود خوابیدن تو بغلش دنیایی داشت اون روز خیلی خوب بود بعد اون روز هفته ای 2 بار سکس داشتیم تا اینکه دیوانه وار عاشق هم شدیم بدتر از اون من بودم اگه یه روز نمیدیدمش روزم شب بمیشد دنیام شده بود ولی بد روزگار ما رو از هم جدا کرد نتونستیم ادامه بدیم من دچار ازدواج اجباری شدم و اونم نتونست کاری بکنه شاید میتونست و نکرد الان ازش دورم ولی یادش با منه 6 ماهه ازدواج کردم شوهرم خیلی خوبه ولی دلم پیش عشقمه ولی بهش زنگ نمیزنم چون صداش باعث میشه پشت تلفن جون بدم هنوزم دوسش دارم.
خاطره من واقعیه شاید خوب ننویسم به خوب بودنتون ببخشید میدونم که ته همه داستانا فحشه ولی بیخیال هرچه که از دوست رسد نیکوست
2 سال پیش با یه پسری دوست شدم اسمش مهیار بود پسری مشتی بود اوایل زیاد ازش خوشم نمیومد ولی کم کم با هم مچ شدیم زیاد با هم بیرون میرفتیم رابطه ما از یه بوس شروع شد ولی کم کم به سکس کشید مهیار اینا اکثر اوقات خونشون خالی بود مامانش شاغله و به این دلیل زنگید تا من برم پیشش منم قبول کردم رفتم با یه بوس آبدار ازم استقبال کرد طبق عادت قبلی هر وقت میرسیدم بهم لبامون میرفت تو هم . لبامو که حسابی خورد رفت سراغ گردنم انقد لیس زد تا از حال رفتم کم کم لباسامو در آورد سینه هامو مثل وحشیا میچلوند منم فقط حال میکردم سینه های منم درشته انقد مالوند که حشری شدم بهش گفتم میخام. اونم تیکه تیکه لباسامو درآورد و بدنمو لیس میزد باید بگم کار بلد بود بعد شورتمو در آورد و افتاد به جون کسم الان نخور کی بخور منم داشتم از طمع کیرش میمردم بهش گفتم منم میخام بخورم گفت عشقم بیا منم تو ساک زدن حرفه ایم واسش یه ساک حسابی زدم اونم وحشی تر شد گفت کون میخام گفتم نه ولی کو گوش شنوا افتاد به جون کونم انگشتاشو کرد توش درد بدی داشت آخه سوراخم حسابی تنگه بعد یهو کیرشو کرد تو کونم جیغی زدم که صداش تا تهرانپارس رفت ولی ول کن نبود که تا دسته کرد تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدن منم از درد سرمو کرده بودم تو بالش هی رو لمبرای کونم ضربه میزد خیلی حال میداد با دستشم چوچولمو میمالید دیگه تو اوج بودم بعد منو برگردوند سر کیرشو میمالید به کوسم یه ذره هم میکرد توش چون دختر بودم کوس نمیدادم ولی خیلی حال میداد سر کیرش آتیش بود کیرشو گذاشت لای سینه هام انقد مالید تا آبش اومد پاشید تو صورتم بعد سکس نیم ساعتی تو بغلش لخت خوابیدم عادت همیشگیمون بود خوابیدن تو بغلش دنیایی داشت اون روز خیلی خوب بود بعد اون روز هفته ای 2 بار سکس داشتیم تا اینکه دیوانه وار عاشق هم شدیم بدتر از اون من بودم اگه یه روز نمیدیدمش روزم شب بمیشد دنیام شده بود ولی بد روزگار ما رو از هم جدا کرد نتونستیم ادامه بدیم من دچار ازدواج اجباری شدم و اونم نتونست کاری بکنه شاید میتونست و نکرد الان ازش دورم ولی یادش با منه 6 ماهه ازدواج کردم شوهرم خیلی خوبه ولی دلم پیش عشقمه ولی بهش زنگ نمیزنم چون صداش باعث میشه پشت تلفن جون بدم هنوزم دوسش دارم.
نوشته: مینا
174 پاسخ به “سکسی که عشق را بدنبال داشت”
دروغ گفتی؟ 6 خط داستان 60 تا سوتی…
بقیه کامنتها کجاست؟ چرا فقط من اینجام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آميرزا:
آره واقعا اين مشكل منم هست چرا اينجوريه؟
اینکه ناراحتی نداره به شوهرت بگو ازکون بکنت به یاد دوس پسرت.آمیرزا رسیدن بخیرداش.
عاقا چه خبره همه دور همدیگه جمعید مارو هم که اصلا خبر نمیکنید 🙁
عاقا مکان پیدا کنید دیگهای تو روح دوستان بی معرفت ~X(
ايييي حيف شدا راست ميگي سيخ نيسخوب نخود خصوصي ندادي كهميرزااااا
بروس باسنتو عشق است!!!
بروس دمت گرم چرا از ما حرف نزدی تو خوابت [(بابات بیدارت نکرد بگه گوساله برو سر کار؟ :Dحال نداد جفت پا در کار نبود 😀
اومدم، بريد ديگه!
كسى زامبى شده آيا؟برم داستانو بخونم ببينم كى زامبيه؟
برووس رفتی تو کار VIP گرفتن از ادمین دیگه!
بروس خوابت دو زار نمى ارزيدواقعا كه خوابى كه زامبى نداشته باشه خواب نيستوالسلام
عاقای عامیرزا داشتیم؟حالا بزار منم دست به قلم بشم ~X( :B [(
سلام آرتیم جان
آرتین داداش میبینی ؟
سلام بيجن خوبي يه چي بگم اونجاتون بسوزه من اميرزا دوره هميمم نخود كونت بسوزه تا لوبيا بشي
نخود نارحت بشه دعاهای بدی میکنه شالوم بترس ازش خخخخخ
خخخخخخخخخخنه بابا عكسشو بما بده از صدتا دعا بدتره
یکی آمده به نام آرتیم در جمع دوستانچون نوگلی روییده اندر باغ و بوستانارادت به او دارم زین پس که شاعر استگویی که در کار شعر و شاعری ماهر استفدایت برادر که لطفت شامل من شد در شعرما مخلص هر چه شاعر در این تارنما و دوستت دارم به مهر
شب عشق است و به جای اشکنهمثلا مرغ و پلو پخته “بِنه “(بنیامین شالوم)
نه بابا تهمت نزن سيخي :dما با ميرزا رفيقيم ازون خبرا نيستفقط جاي نخود خالي بود
به خدا اند صفاییمیرزاجونرطب و پسته ماییمیرزاجون
چشم من روشن از آن باشد كههر دمي اهل دلي آيد كهاهل نقل و سخن و شاعري استوز ادب بهره و بر دارد كهمن به شادي به خودم ميگويم:آرتيمم فن سخن داند كه
سیخی داداش چرا جواب نمیدم تو داری با شالوم و بروس حرف میزنی!!ببخشید اگه متوجه نشدم.آرتین داداش آشنا میزنی بد جور! با اون شعر زیبات بد جور رفتی تو مخم بفهمم کی هستی.
گله ها دارم زین بیجن امام نسل مادر سفره که ما نبودیم . چرا؟ما نیز دعوت میشدیم کفر یزید میشدای دل صابون نمال بیخودمیرزا و دوستان و بیژن باهم خوشندبگذار آنان غم دل در سفره شامشان کشندیه سوال دارم مولای کسشعر گویان این زمینبرنج تایلندی اووووووووووف خوردید فقط بده جواب ایناگر که با پراید به مراسم رفته ایدامیدوارم که فردا گویند سالم برنگشته اید :Dتقدیم به همه
الا ای جونور خوش قلبِ حساسنشو دلگیر زمن ای مرد نسناس
میشه به منم بگید بحث سر چی هست که اینجوری همه افتادن به جون هم … 😀 :))
مغز یابین دوباره شد پریودکاسه ی آش دید و گشتنخود
بروس جان نمیشه یه شب خواب ببینی همه کاربرای بکن تو کنار هم هستند و با خیر و خوشی و بدون هیچ اتفاق ناگواری زندگیشونو میگذرونن … 😀
سلام بیژن جان خیلی شعرات باحالن به خصوص آخری 😀
خاک تو سرتو اون ازت سو استفاده کرده و نخواسته که باهات ازدواج کنه چون مزتو چشیده گرچه دو طرفه بوده …یا تو خیلی کس خل و کیر پرستی یا اون خیلی موذی در هر حال کون پاره قالت گذاشته توام هی بشین فک کن بهش که جونت دراد.بیچاره شوهرت
امام زاده بیژن:
مروا سلام داداش چشات قشنگ میبینه…
آمیرزا …دمت گرم …شعرات خیلی باحاله کیف کردم …همه رو حریفی …آفرین =))
امام زاده بیژن:
وااااا خاک عالم اینا به جا نظر دادن دارن واسه همدیگه و واسه ادمین پاچه خواری می کنن
غمي دارم همي در سينه جاناكه دم دم گويم آهي من، هماناهمانا گر منم پاتختي بودمبدم بر ديدن ياران توانا
تو ای بیژن امام خوب شهوانسرایی شعر در مدح همگانهمه گشتند عاشق پیشه توز دیروز عصر در انجمن توبگشت عاشق به تو از بهر شعرتخیال کردی شده عاشق ز چهرت 😀
خوب برگشتم چه خبرا خوش مي گذره
بنی بنی به شما که بیشتر خوش میگذره 😀
خوب سايت چه خبره رامون باز شد
AJABBBBBB!
سلام به همه.جونور امیرزا(خوجه)برورلیماتوسیخینخودشالومارتیممروامریم مجدله
بروزلی انقدرازباسنت کارنکش .ولی درکل خوب بود خوب من که دوست نداشتم چون نه ماتوخوابت بودیم ونه بابات جفت پارفت روشکمت.امیرزا توبانخود…=جونور.وای من باورم نمیشه.جونوربابات راست میگه توتوی پرورشگاه بکن تو بزرگ شدی.عجب چرازودترنگفتی.ارتین شعرت خیلی خوب بودبرای بچه بی پدرومادرثواب داره ادامه بدهماتو پیدات شده.دالکیمریم مجدله اخرشب بیا همه فرارکنن توساعات حکومت نظامی الان که زوده
کسی نیست یعنی برم بعدازشب بیام.
ارتین سلام.
خيلي كري ميخونيا افسانه…مرسي آرتيم خان. شعرتون مستدام.
وامریم خانوم چی گفتم مگه
چقد اينجا خلوته؟
اوه اوه امشب قسمت آخر زمانست
سلام دوستان کوچیک بچه های سایت برگشت
من بيام بقيه فرار مي كنن، افسانه جون؟! دس شما درد نكنه!
عاغايون بروس و اميرزا خوسكله (محض سوزوندن اندامي خاص از بعضيا مخاطب خاص)رفتناز دست بروس استامكم چسبيد به پانكراسم و اون دوتا باهم چسبيدن به كيدنيام خخخخخ
دوستان انگار کسی نیست :Bبای تا فردا امروز خیلی خسته شدمایشالله گذر هیچکدومتون به بیمارستان نیوفتهمن میرم ولی ارزشی ندارم تا ازش کاسته بشه شمایید که به من ارزش میدید پس باشید تا من از ارزشهام کاسته نشهمیرم چون شما نیستید اگه اومدید لطفا بهم خبر بدید
آرتيم خان، همه خيلي به من لطف دارن. افسانه جونم شوخي ميكنن. قضيه بيخ داره…بنيامين خان، يه نفس راحت بكشيد. حالا خوبه كاري به هپاتيكا نداشتن!!
نه بابا اينطور نيس بندگان خد-ا باعث خوش گذشتن بما شدنجا همه خالي چند ساعتي گفتيمو خنديديم
هوي مارمولك خارج مي شودخيليم ربط داره همينجورينزا اون 4 تا استخونو يه لايه پوست رو ناكار كنماخخخخخخخما مخلص عاق اژدها هم هستيما باور بنما
ما هم مخلص همه نود كيلويي ها + 70 كيلويي ها
داداش ما كي رفتيم تو خصوصي ما عمومي هستيم
هوي مامولكهمي خواي بسبك زمانه منو خراب كني هااااانخيرم نمي توني من اصلا داشتن توانيي در ارسال پيام خصوصي رو تكذيب مي كنم
پسر خواب پريششما در جريان نيستي بلكه در سكوني
سلام مریم جون شوخی کردم.شالوم خان چشم زنتودوردیدی.جونور وامیرزا بیاید دیگه
بروزلی تودیگه کجامیری
من شدم افسرگاردویژه ادی تا کامنت میزارم همه میرن
هيشكي نيست؟؟؟؟؟؟؟
چرا هستم
اااا سلام اپسانه 30
موضوع تحقیق: بکن تو کجاست؟سلام خانم استاداینجا جاداره از خانم معلم قدیم خانم لیدی سدیسورپور یک یادی بکنمخانم ما بچه بودیم از سیستم و کاربری داداشمون استفاده میکردیم تا بزرگ شدیم و الان کاربری خودمون رو داریم و با اون میریمبچه بودیم میرفتیم بکن تو خیلی خوش میگذشتیادش بخیر یه جمع گرم و صمیمانه زیر داستان داشتیم که بعد یک مدت سرد شد و کلا رو به انقراض رفت و کم کم همه از زیر داستان رفتن ولی بروس هی به ماتحت خودش فشار میاوردجا داره یادی بکنم از یک نسناسی به نام آمیرزا که گفت ترک میکنم ولی از کمپ فرار کرد و دوباره اومد ولی دیگه از حکایت خبری نبود تا اینکه یک پتیاره ای به نام نخودی خانم اومد و اونم از راه به در کرد و آمیرزا از دست رفتامامزاده بیژن هم اونوقتا بارگاهش زائران زیادی داشت ولی خب به مرور زمان کم شدنیه افسانه 19 داشتیم این لامصب یه شب میشد اپسانه 11/5 فرداشبش به استاد وعده میداد و میشد افسانه 22/5 و قبول میشدیه خوشتیپ پسر 8 هم داشتیم که بنده خدا مشروط شد رفت پی کارو کسب آزادسیخی که میگن رفته اصلاح کرده الان شده کیوییه بنیامین نامی بود که الان کوهنیم شده است ولی او اوایل یک ناتوری کارتا بود او مقبره استر و مردخای را بیت اصلی قداست میدانست و حبقوق را قبول نداشتو حال در اورشلیم یه ویلای شش نبش ساخته و در آن به زندگی ناتوری کارتای مخفی خود ادامه میدهداز لیدی زیاد خبر ندارم گویا با پرایدش به ته دره رفتن و گور به گور شد و من از این بابت خیلی خوشحالم چون اون پراید رو نداد ما با آن دوتا عکس فیس بوکی بگیریمبروس هم که شنیدم الان شده کاهن تو معبد شائولین و هر روز این راهب های تازه وارد سن پایین رو میبره تو اتاقش و چیز میکنه ولی این خبر هنوز از یه منبع موسخ درز نکرده در حد فرضیه ارائه شده و گفته شده اون کتابی جدید درباره اهمیت بستن گربه در هنگام عبادت نوشته که قطرش از اطلس کلمات بیشترهقلب مسین هم داشتیم که گویا برنز گرفت و به مراحل بالاتر صعود کردیکی هم تو جمعمون اومد که اسمش آرتیم بود و خیلی شعرهای باحالی مینوشتو اما مروآ اُسکُل که زن بنی شد و رفتن الان میگن تو اورشلیم بوتیک زده لباس لری میفروشه و در آستانه ورشکستگی قرار گرفتهیه بانو پروازی هم بود که الان پروازی نیست شده شنایی و داره رو متد جدید قایق سازی با تور ماهیگیری رو ارائه میدهو اما خودمان که فردا قراره بریم تیمارستان برای چک آپ کلی مغزمون که دکتر گفته برات لازمهدر آخر جاداره از ادمین یادی بکنم که خیلی حال داد که چندتا از بچه هارو اسپم کرد و ما دلمون خنک شد و حتی دونفر هم بلاک کرد که دیگه ما از خوشحالی احساس میکردیم بلیط پرواز مستقیم به آرامگاه راحل رو بهمون دادنخانم تحقیق ما تموم شد و جا داره از خودتون هم تشکر کنم خانم بانو مریم مجدلیه نژاد……منبع : مغز معیوب جونور
جونوردمت گرم من قول میدم …دیگه بچه سرراهی همینهخخخخ
عاقا دست رو نقاط حساس من نزار نصفت ميكنما هم حضرت حب… و هم حضرت دن… رو قبول دارما از كمر نصفت مي كنم روانيه مريض خخخخخ
اپسانه 30 كجاست؟؟؟؟؟؟
شالوم اینجام چطور
همينجوري خواستم اذيتت كنم اپسانه 30 خخخخخخ
چشم زنتودوردیدی مزاحم دختر مردم میشی میخوای به بروز لی جونور خوشتیپ و88%پسرای سایت بدم نصفت کنن.خخخخخ
با تشکر از جونور که یادی کرد از دوستان 😀
امامزاده بیيژن مشتری پوستر هات زیاد شدن برسون پورتره جدید تا بازار گرمه بزنیم تو کار فروش عمده
خوجه بیاد بحث امشبومطرح کنه
اپسانه جان بروس ديده گرخيده با اون همه بروس بودنش چي بگم والا
ارتیم چه خبر توهم عاشق جونورشدی!اینجا بساط شامورتی بازی نیست خانه عشق بکن توه
عاقا من نمیخوام اسمم رو ببری 😀 خودم رو ببر :Dدر ضمن من خودم تو کار نوشتن تکست رپ هستم و خیلی هم زود میخوام اگه پول داشته باشم چندتا کار ضبط کنم و بزنم از کشور برمقابل توجه بنی مکیخوام عبری بخونم ولی دوستان برام تکست ننوشتن هنوز 😀
جونور منم قول مي دم اگه برم زندان اسمتو رو به عنوان همدست بدم دست پليس خخخخ هر چند زندانيت نمي كنن مي ري تيمارستان براي درمان خخخخخ
בנימין, אני עובד Aylvmnaty
מצטער, אבל אתה חייב לדעת 😀
نخواستم بچه ها بدونن چی میگیم بنی جان 😀
اینجا چه خبره
عاقا یکی معنی وی آی پی رو به من بگه خدای داوود شاهده نمیدونم یعنی چی؟ 😀
جونور رو ما حساب نكنا خودت دس بكار شو عبري ياد بگيرراستي اين شماره رو رمز گشايي كنببينم عبريت در چه سطحهכב האלוהים
جونور جریان چیه باز دوباره ؟؟
V. خدا
امامزاده بیژن جریانی در کار نیست همه چیز راکده :Dشب شعر رو برگزار کنید تا بریم تو کار شعر حوصله ام سر رفت
פרהד מעין אתה؟
לא פחות מחילול הקודש, לעג את אמונתו של אחיה
جونور ول كن دوباره بلاك مي شم تذكر خوردم
טהרן אבל כבר לא עושה כדי לא לשטוף את אחיו עברית
ولي رمز گشايي نكردي 22 +120 چي ميشه؟ اگه نمي دوني تو يه فرصت مناسب بگم بهت؟؟؟؟
طنز را با تزِ انگار نه انگار بگواختصاصاَ جهت خنده ی حضار بگو
عبريو از كجا ياد گرفتي؟
بچه ها ساكت!فرهاد، پسرم! آفرين! ديشب خيلي از دستت ناراحت شدم، به دلايلي؛ ولي چون خيلي برام جالب بود كه من معلم شدم، بت ٢٠ ميدم!بازم ازينكارا بكن.حالا واقعا چرا من معلم شدم؟!به هرحال ممنون كه منم تو ذهنتون بودم.
آرتیم جون دیدم داداش دم شما گرم . ولی ببین منو آشنا میزنی 😀
درود بر تمامی قلم به دستان بکن تو… دست و قلمتان تا ابد پر بار باد… بسی حال نمودیم با اقاصیص و اشعار شاعران ناب شهبانی… که اندر این سال 20 … در هیچ سایت یا وبلاگو فرومی ندیده ام که تا به این حد… اندر باب فعالیت و پشتکار این چنین باشد… ای کاش پردوسی 😀 نزده می بود… تا بر فلم خویش با اب طلا بر صحیفه ی تاریخ همی نویسد بهر این جمع … تا بدانند غرق اندر هنراند ایرانیان و بس… بگذریم… نمیدانم اما بسی این گونه بر خود پندارم که عده ای از کاربران را مرض(( روابط نیمه کاره اینترنتی)) رنجه میدارد… امشب می خوام بگویم از بهر این مرض … که بسی بیوفتاد اندر گریبان خواجه در نوجونی… بلکه در تخلیط اعضا فتد و ما هم پیشتان لایک بگیریم… اما باز نی می گویم… باسنتان لایک باران…((اندر حکیات عشق های نا کام نوجوانی خواجه کف کرده در اینترنت))
سلام…ببخشید خوابم برده بود.
eshghe khamooshe دمت گرم دوست عزیز.من هم جریان گوشی خریدنتونو خوندم هم بعد از اونو لذت بردم
دادابنی من سه سال میشه که خالصانه به دیر صهیون خدمت میکنمدر ضمن من اونی رو که فرستادی تو کتاب عبری هر چی گشتم نتونستم ترجمه کنم تو خصوصی بده چون فرصت کم بود الکی نوشتم 7 . خدادر ضمن مریم مجدلیه شما تو ذهن من نیستی تو دل من جا داریچون همه دوستان اینجا دلبندای من هستنمعلم بودنت برای اینه دیشب از ما نمیدونم چرا ناراحت شدی ولی خب ما کلا دلمون از مخمون خالیتره یعنی چیزی تو دلمون نیست
اپسانه0.7541245966874569674 وبامن بودی
عشق خاموش داستانت قشنگ بود ولی هی میگم توهمون میرزایی باچنتا کاربری.اخه خیلی صدات شبیح خوجه است
نخود شما ناراحتی نداری
عشق خموش دمت گرم خیلی باحال بود حتی جریان گوشی خریدنت باحال بود ممنون که به جمع ما اومدی دادا =D> >:D<
خوب عاقا بحث بدين
نخود جان هر وقت من به تو کیر دادم تو هم به من کیر بده البته تو کیر نداری پس بیا مال منو بگیر :Dدر ضمن خواجه میرزای زن ذلیل داره شام میپزه گمشو تا یک ساعت دیگه نیا این ورا 😀
سلام به همگی به خصوص بنیامین :Dاوهوی میرزا اگه بنیامین و نخود با هم سر و سری دارن چرا نزدی جفتشونو نصف کنی من که شمشیرتو واسه همین بهت پس دادم :Dجونور انشا بود نوشتی اصن لباس لری چه شکلیه که من بوتیک زدم توش لباس لری میفروشم هان 😀
میرزا خوب صداش مثل صدای تو بود .جونور…چته داغ کردی.مادرت بهتره.لودفن به بروزلی بگین این 404جمعش کنه وگرنه منفیش میکنم بشه صفرها
جونور و مبرزا اینجا رو ببین چه همه از دم دارن از عشق خاموش تعریف و تشکر میکنن خخخخخخخخخخخخنه به اینکه تا پربشب هیچکی آدمو نمی دید نه به الان 😀
امامزاده بیژن من که دیدی عکسمو عینکی هستم در حد موش کور برای همین ندیدمش :Dدر ضمن میای بزنیم تو کار فروش پوسترهای نورانیت؟ 😀
برو بمیر بابا چشای کورتو باز کن ماوا نه مروآ بعدش همه اینجا میدونن که من زن بنیامین شدم 😀 تو تازه اومدی خبر نداری فاحشگیم حدی داره ماشاالله به هیچ کسم رحم نمیکنی
بچه هاسلام,اینجاچرااینقدربهم ریختس؟
ای بابا به نخود انقد کیر ندین سیر شد بچه :Dیکم هم بهش منی بدید خفه نشه 😀
میرزا بیا جمع کن این پتیاره اتو سوار رو بابا سایت رو به لجن کشید ببرش تو خصوصی سرحال بیارش باباببین نخودی …نده اینجا حرمت داره فحش نده
جونورهمچنان در پی طرح سوژه بود ؟خوب از آن روز که در پارک دویدی و نبوددستشویی و در آن گوشه بناچار شاشیدی بگونرخ بیکاری اگر رفته کمی بالاتررفته باشد، تو جوک از آدم بیکار بگوجای از درد گرانی و تورم گفتنازآمیز کسخلهبا لحن شکر بار بگواین همه ی سوژه ی با حال در این اطراف استمثلا ازبنی،این مایه ی آزار بگوچیز هایی که به جایی و کسی بر نخورداصلا از طاق اتاق و در و ودیوار بگومثلا سوژ ه ی خوبی است همین کس شعراپس بپرداز به این سوژه و هر بار بگونخودیدور وبر اهل این سایت نپلککمتر از این طرف و آن طرف اخبار بگوچیز ابهام برانگیز و دو پلهو ننویسفرم گفتارِ همین کوچه و بازار بگومثلا یک غلطی کرد اگربروس علیکم بزرگش کن و صد بار به تکرار بگو
نخودچرااین مدلیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شبخير بچه ها
چرانخوداینجوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عاقا سوژه امشب نرخ جدید تورم تو بازار طلاچطوره؟
بالارفتن نرخ طلا فقط سوژه دست خانومامیده واسه ترسوندن اقایون ازبه احراگذاشتن مهریه هاشون
افسانه چی نوشتی خودت میتونی بفهمی؟بابا یه جور بنویسد آدم منظورتونو بفهمهمیرزا داداش این مدل عاغا عاقا نوشتن دیگه یکم …نشده؟تازگیا اگه کسی غلط املایی داشته باشه ربطش میده به این مدل که از عمد نوشتهمن از همه بی سواد ترم خودم و سعی میکنم درست بنویسم . لیدی ام نیست که غلط املایی بگیره
عاقا اين سري دور همي مي گم داش بيجنم بياد بيشتر دوره هم باشيمداش بيجن مفتخر مي كني دفه بدي تشريف بياري؟
هر گرم طلا صدوچهل هزار و هشت صدو بیست تومنتو بگو برای مهریه من چه کنمخاک بر سرم سکه چقدر گران شده1415000 مگر آخرالزمان شده14 مثقال طلا شود چند دوستان؟2000 سکه ندارم بای تا بعد من رفتم سوی زندانیک پراید از دار دنیا داریم آن هم بهر عیال باشدبگذارید فقر جونور به عالمیان عیان باشدای به روحت سگ و آلت فیلای داد بگذارید کنم در این دنیا من قال و قیلسریال که چک بود برگشت خورد و رفت پی کارشتیر از چله کمان در رفت برای دلارو طلا ای آرشدوستان خاکی مرغوب بر سرم ریزید که من خاک بر سرم شدهبا این مهریه که دادم دعا کنید خدا زودتر خاک روی سرم کنه
بنیامین داداش شما تشریف بیارید مارو خوشحال کنید
2000تا؟چخبره؟
گرانیه طلا اخ جون باحالهبرای دختراشادی میارهخداجونم عجب کاری توکردیآخوندهاروتوایران جای کردیتورم میره بالارو30%مهرم زیاده زبونم شده100% دوبرابردراز(تورم زیادتر)
بيژن داداش ما كوچكتيمفدات بشه يروزي مارو مفتخر كني سري بزني به كلبه درويشي ما
افسانه شعرت خیلی خوبه خخخخخخخخخخولی بیچاره من این جهود که به من مهریه نمیده :’’(
ازش جداشوزن بوروزلی شوپولدارم هست
اپسانه 18- تو زندگي ما دخالت نكن
شالوم خوب مهرشوبده.من کانون دفاع ازحقوق زنهارودارم
عقده داشتن عجب مرضیستاعتماد به نفس زیاد بدتر مرضیستخود بزرگ بینی هم یه جور مرضیستاویزون شدن به همه هم واس خودش مرضیست (خودش به فهمه با کیم دیگه )
مکن تعجب اگر سکه و طلا گران شدهاستبه هرچه مینگری در جهان گران شدهاست
من فهمیدم باکی بود.با…بود
افسانه 20 شدی
میرزا چراشعرم رونخوندی
گوش عرش کر شده از بهر طلاپول ندارد کسی تا بخرد ارز و طلاهی به ما تشر زند آمیرزابتکانید باسن واس خاطر طلا 😀
مبرزا عبدولی رو خوب اومدی ایول خخخخخخخدلمون واسش تنگ شده ! تازه استم استم رو یادت رفت خخخخخ
چرا بیشتر كاربرا آقا رو عاقا می نويسن؟ راستی مرسی داستانت خوب بود ادامه بده
عاقا این جانب تکذیب میکنمزنیکه هر جایی چرا دروغ میبندی به ناف من بدبخت من عکس سکسی به زنم هم نمیدم حالا توی … جای خود داریالان که اسپم کردم میفهمی دروغ گفتن یعنی چی
گرانی شده خوب خوبهماتوتحریم امریکایم مقصراونهاخوندها که افتابه داشتنمحموده بودسرش کلاه گزاشتنخوردن یه مبلغ ناچیز3000000000قوه قضایه گفت:چیز چیزمحموده تومجلس میگفت بگم بگملاریجانی میگفت بگوبگومن هم میگمنمیدونم چیکارکردن توکم سنیالان آتوازهم دارن شایدبودن گیعاغا میگه توخفی کارکنیدنزارید مردم بفهمن گاوبندی کنیدعاغا میگه که ماخودکفایمبرنج تایلندی اوففففف کارش نداریمپرایدکاشان مثل لامبورگینیقیمتش هم یکیه این که مشکل نی
خخخخخخخمیرزا یادش بخیر… عشق کامنت اولی بود اولش عبدول تابه تا بود.ادمینم کامنت اولیارو بلاک میکرداین بنده خدا میساخت پست نزاشته بلاک میشد.تا زد کلا” تاپیکشم حذف کرد. عبدولی یادت بخیر
خوشا كه پول ندارمطلا ملا ندارمازين بي پولي خوشحالگشنگي كرده منو بي حالمغزم جواب نمي دهارزم كه نقد نميشهمهرش تموم نميشه (مراد مهريه مروآست)طلا اينقد گرونهشپش خودشو كشتهزن نگير تو گرونيتو مهريش مي مونياوضات كه مثل من شهشپيش جيبت مي خنده
مــــــــــیرزانــــــــــمــــره .سردردکردم ازبس فکرکردم
یا امام زاده بیژن شفای عاجل عطا فرما به این دست از سر این محفل برداره خودتم راحت میشی از دستش 😀
جونور كجايي تو نيستي؟!؟
عاقا یه جک جدید سایت بانک مرکزی قیمت دلار زده 1950 تومنمنم رفتم قسمت انتقاد نوشتم مادرتون از این جریان خبر داره 😀
من رفتم دیگه خوابم میاد 7 صبح باید پاشم بدبختیاز ارزشای بروس و سیخ خان کم کنید یه ارزشای من اضافه کنید :Dشبه همگیتون بخیر ببخشید بامداد پنجشنبتون بخیر 😀
دوستان من هستم ولی نیستمیعنی سرعت نت به لطف برادران یقه بسته محدود شده تو منتقه ما الان خبر رسیده که نمیشه زیاد صفحه لود کرد منم هستم ولی خب تا یه کامنت از من ببینید طول میکشه شما برید تو کار دلار 1950 تومنی منم هستم هر جوری باشه 😀
با طویله شده امروز عوض مجلس مامجلسی ها همه دزدانطلاومسما
خوب ديگه منم بخوابم مروآ رفت منم برم
جونور جم كن ديگه كه فردا ميايم تميز باشه :d
بنیامین داداش اگه به شعر علاقه داری یه کتاب هم وزن و قافیه دارم میخوای آپ کنم دانلود کنی؟خیلی عالیه به کار میاد البته اگه علاقه داری!آمیرزا با توام هستم! کلا” هر کی هست و به شعر علاقه داره به دردش میخورهاگه دوست دارین آپ میکنم دانلود کنید
عاقا برید من دارم کتاب میخونم جهت بالا رفتن اطلاعات عمومیبای تا فردایی دیگرو امید آنکه فردایتان بی دغدغه باشد دست ایزد همراه همیشگی راهتان باشد
امامزاده آپ کن من میخوام :X 🙂 :*
الان داداش آپ میکنم واست
منم میخوام.اپ کن لودفن
http://up.shahvani.com/uploads/1361501354.pdf
مال کامپیوتربود؟
pdf دیگه تو گوشیتم میتونی داشته باشی البته اگه این پسوند رو پشتیبانی کنه
داش بیژن دمت خیلی خیلی گرمممنون این خیلی برای شعر کهن به من کمک میکنه
کوچولوتم داداش حونورخدا رو شکر داداش که به دردت میخوره
افسانه گوشیت چیه عمو جون؟
دلارهم شدارزاندروغم چیه اثباتش باشدآسانبیژن هم شاهد زندههمیگفتی جونور ازدلاروننهقیمتش چندبود1950خواب آلودبودی چشات دراومده ازجاندیدی نصفه باقیش روادامه اش باشه1932
عمو اکسپریا لاووالکمناندروید
الان برات برنامه ش رو دانلود میکنم عمو جون
عزیزم winrar داری؟
اقابیژن سواد ندارم .پنجم بیشترنخوندم.ولی خوب تاهمون حد خوب مینویسم. خدابهت ببخشه اغاجوعباسعلیرا
سلام دوستان عزیزاومدم عرض ارادت کنمبعد از چندین روز حالا میبینم که جناب ادمین اجازه نمیدن بنده حرف بزنمدر هر حال اگه این کامنتم اپ شد باید بگم دلم برای همه تنگ شده