داستان گی هستش/ اگه خوشتون نمیاد نخونید.
اسم من سپهره، 21 سالمه و سال دوم دانشگاه، پارسال اواخر شهریور که هوا کمی خنک تر شده بود و بعد از اربعین بود بابام مادربزرگم رو با یه کاروان میخواست بفرسته مشهد و من رو هم گفت که باهاش برم که مراقب و همراهش باشم. خب سفر مجبوری بود و چون قرار بود خانواده برن شهرستان سفر و من خونه تنها می موندم کلی برنامه ریزی کرده بودم که با پارتنری که داشتم سکس کنم. چون هم اون و هم من به سختی خونه خالی داشتیم و مکان جور می شد. کلافه بودم و خورده بود توی ذوقم ولی خب مامان بزرگم رو خیلی دوست داشتم و سعی کردم بهش خوش بگذره. با قطار رسیدیم و کار من شده بود که ببرمش حرم و خرید و اینها. خیلی وقت بود سکس نداشتم و این چند روز سفر که توی گوشی پورن میدیدم باعث شده بود خیلی شهوتی باشم.
دو سه باری که توی بازار بودیم و توی شلوغی ها به واسطه فیس و بدن و تیپی که داشتم یکی دو نفر دستمالی ام کردن و بدجوری حالم گرفته بود که گیر افتاده بودم و شهوت ام بالا بود. پوست روشن و کمی تپل بودنم و شلوار تنگ و تیشرت اور سایزم انگار باعث شده بود هرکی که اهلش هست رو وسوسه کنه که تست بزنه. ولی خب همراه بودن مادربزرگم و اینکه آدم طرف رو نمی شناخت و اصلا نمی شد حرکتی زد غیر از حال گیری چیزی نداشت. همیشه معیارم برای لباس و مدل موهام این بود که مردا رو به خودم جذب کنم. یکی دو بار هم جواب داده بود ولی همیشه صرفا دستمالی شدن توسط آدم ها نامناسب بود.
روز آخر که قبل از ظهر مادربزرگم رو بردم حرم و برای ناهار برگردوندم هتل گفت میخواد استراحت کنه که فردا توی راه خسته نباشه. منم عصر حوصله ام سر رفت و زدم بیرون. یه کم توی خیابون بودم و رفتم سمت 17 شهریور و مرکز خرید هاش و می چرخیدم. عادت داشتم وقتی مرد یا پسر هیکلی می دیدم خوب براندازش میکردم و با خودم تخیلی و تصور کنم که بدنش چه جوری ه و فانتزی های سکس توی خیالات. انقدر حشری بودم و دلم سکس میخواست که بی خیال خیلی چیزها شده بودم و حتی هورنت رو هم باز کردم و نشستم وسط یه مرکز خرید ولی خبری نشد. شاید بخاطر اینکه وسط هفته بود و عصر بود و کسی اون موقع دنبالش نیست. مامانم زنگ زد که برو سه بسته دیگه زرشک بگیر. چون سفارش داده بود و روز دوم خریده بودیم. سمت بازار رفتم و از مغازه ای که کارتش رو مامانم فرستاده بود و خریده بودم بگیرم ولی بسته بود و راه افتادم برگردم هتل که نگاه های پسری توجه ام رو جلب کرد. نگاهش کردم و مثل عادت همیشه به پاهاش و وسط پاهاش و کیرش نگاه کردم و لبخند زد و انگار که بخواد بفهمونه سرتاپام رو نگاه کرد و دستش رو برد روی کیرش و مثلا داره کمی جابجا می کنه. از جلوش مغازش رد شدم ولی وسوسه شدم. قد بلند بود و هیکلی. شلوار و پیرهن مردونه اش تنگ بود و میشد رونهای بزرگ و سینه های پهنش رو تجسم کرد. کمی جلوتر از انعکاس شیشه یه مغازه نگاهش کردم دیدم داره نگاه می کنه.
یه کم جلوتر رفتم و دل رو زدم به دریا و برگشتم. داخل مغازه رفته بود و نشسته بود روی چهارپایه و سرش توی گوشی بود. جلوی مغازش کمی ایستادم. یه دفعه که من رو دید بلند شد و اومد توی درگاهی و گفت بفرمایید. حواسم پرت بود و داشتم تخیل می کردم. من من کنان گفتم زرشک دارید. گفت بله و پشت سرش داخل شدم. سعی می کرد خوش برخورد باشه و ارتباط برقرار کنه. ولی من کمی هول کرده بودم و با اون همه شهوت زبونم بند اومده بود برای ارتباط. دو تا بسته درست کرد و سرش رو دستگاه زد و داخل نایلون گذاشت. متوجه حواسپرتی ام شد و گفت خوبی داداش؟ گفتم بله . گفت حواست پرته انگار. چیزی شده. یه لحظه به ذهنم اومد و الکی گفتم : شما شبیه یه دوستی هستید. خندید و گفت : دختر که نبود. گفتم نه. بعد جراتم رو جمع کردم و گفتم : بیشتر هیکل اش شبیه شما بود. کارت رو بهش دادم و کلی تعارف و بعد شروع کرد به کشیدن و با صدای آروم و لحن شیطنت آمیز گفت : ولی شما شبیه یه دختری هستی که می شناسم. هم قیافه و هم هیکل. خودم حس می کردم که صورتم داغ شده و قرمز شده. رمز رو پرسید و نفس گرفتم و گفتم. رمز رو زد و منم نایلون رو برداشتم. حشری بودم و طرف هم آدم باحالی بود ولی خجالت می کشیدم و معذب شدم یه لحظه. خواستم نایلون رو بردارم. با خنده گفت : البته بدون لباس شمارو ندیدم ولی شبیه اون بنده خدا هستی. هیکل خوبی داری.
نایلون رو از روی میز برداشتم و هول هولکی خداحافظی کردم و زدم بیرون. راستش هیچ وقت اینجوری ارتباط مستقیم نداشتم و همیشه قبلش یه چتی چیزی بود. ولی توی فضای عمومی نه. از اولین خروجی بازار زدم بیرون و خیابون کوچیک رو رفتم اونور و وارد کوچه ای شدم که میدونستم به خیابون هتل میرسه. دیدم یکی با اسم صدام می کنه. برگشتم دیدم پسره است. کارتم رو جا گذاشتم و نشونم داد و اومد سمتم. کارت رو سمت گرفت و گفت : داداش کارت رو جا گذاشتی که. خواستم بگیرم که نگه داشتم و به صورتش نگاه کردم. گفت داداش ناراحت شدی گفتم شبیه دختره ای؟ گفتم نه. کارت رو رها کرد و تشکر کردم. گفت سپهر جون ناراحت نشی. یه چیزی میگم اگر اوکی نبودی هیچی. راستش هم استرس داشتم و هم دلم می خواست این رابطه به جای این وضعیت خجالت آور و معذب سریع اوکی بشه. تصمیم ام رو ظهر گرفته بودم که یه نفر رو پیدا کنم و سکس کنم. با یه لحن آروم و مودب گفت : اگه اوکی هستی و اهلش هستی بریم خونه ما. یه کم خوش بگذرونیم و دستش رو دراز کرد و دستم رو گرفت و آروم می مالید.
فکر کنم اونم میدونست که چی توی سرمه. نگاهش نمی کردم. بهش گفتم باشه فقط … زبونم بند اومده بود. واقعا نمیدونستم چی بگم. گفت نترس داداش. هر مدلی که تو دوست داری . میخوایم خوش بگذرونیم. اهل اذیت کردن نیستم.
واقعا یه نفس راحت کشیدم. بالاخره رسیدیم به اصل مطلب. گفت : پس همین جا وایسا تا من مغازه رو ببندم و بریم و منتظر شد که بگم باشه و سریع دوید سمت بازار و منم همونجا وسط کوچه ایستادم. تقریبا 20 دقیقه ای شد. دیدم با موتور اومد و نشستم پشتش و توی راه سعی می کرد یخم رو آب کنه ولی خب استرس و شهوت داشت خفه ام می کرد و خیلی زوری جواب جور می کردم که بگم بهش. نمیدونم کجاس شهر بودیم. دم یه خونه ویلایی قدیمی ایستاد و رفتیم داخل و موتور رو توی حیاط گذاشت / یه خونه بزرگ بود که زیر زمین داشت. شبیه یه سوئیت. از پله ها رفتیم پایین و داشت توضیح میداد که مادرو پدرش بالا هستند و این پایین برای آینه و گاهی مهمون میاد اینجا برای مهمونه. گاهی هم اجاره می دن.
تر تمیز بود و مثل یه واحد کوچیک بود. گرم بود و عرق کرده بودم. گفتم : کسی بالا نیست؟ گفت چرا. مامانم هست که بخاطر پله ها نمی تونه بیاد پایین. بابام هم که سر مغازه خودشه. نگاه کردم دیدم یه سرویس همون بغل موقع ورود هستش. درش باز بود و دوش و اینا معلوم بود. بهش گفتم میتونم دوش بگیرم. گفت فقط زود. بعد چشمک زد و گفت : زیاد پیش هم باشیم. رفت توی آشپزخونه و کمی دور شد و بهم گفت پرده های پشت رو بکش. از توی حیاط داخل معلوم بود. پرده ها رو کشیدم و شروع کردم لخت شدن. گاهی نگاهم می کرد و لخت شدنم رو می دید. داشتم داخل می رفتم که گفت : هیکل ات از دختره بهتره ها. توی حموم اول خودم رو توی فرنگی ای که یه سر سرویس بود با شلنگ خالی کردم و بعد با دست و شامپو که اونجا بود بدنم رو شستم و در رو باز کردم و سرم رو بیرون بردم و نمی دیدمش و صداش اومد که حوله گذاشتم برات. یه حوله بزرگ بود. سرم و بدنم رو خوش کردم و دور خودم پیچیدمش. اومدم بیرون و دیدم نیست. گفت : بیا تو اتاق.
دیدم لخت شده و با یه شورت اسلیپ مشکی روی تخت دونفره ای که اونجا بود دراز کشیده بود.بدن مردونه و هیری داشت. خیلی عضله ای نبود ولی کمی شکم و بازوها و رونهای بزرگش دیونه ام می کرد. اتاق کوچیکی بود و فاصله کمی باقی مونده بود بین تخت و دیوارو فقط می شد رفت روی تخت. کنار تخت ایستادم. دو تا شیر موز درست کرده بود. گفت بخور خنک بشی. خندیم و گفتم این رو بخورم داغ می شم که. گفت چه بهتر. کمی خوردم و گذاشتم روی میز کوچیک کنار تخت. کاندوم و دستمال روی اون میز کوچیک آماده گذاشته شده بود برای استفاده از من.
روی زانو روی تخت اومد جلو و دستم رو گرفت و رفتم روی تخت. حوله رو از دورم باز کرد و انداخت روی زمین و دستش رو دورم حلقه کرد و همونجوری روی زانو صورتش رو آورد نزدیک و اول صورتم رو بوسید و بعد روی لبهام رو و دید که اوکی ام و دهنم رو باز کردم شروع کرد ازم لب گرفتن . دستاش بدنم رو سمت خودش کشید و حالا موهای بدنش و گرمای بدنش رو روی بدن لخت و کم موی خودم حس می کردم. دستاش روی کمر و کونم بود و همونجوری که ازم لب میگرفت لپای کونم رو توی دستاش می چلوند و چند تا آروم زد و گفت : چه کون تپل و ژله ای داری تو . بعد انگار بخواد هیجان و شهوتش رو خالی کنه لپای کونم رو توی دستش چنگ زد و فشار داد و گفت : اوووف . قربونش برم.
لای کونم رو با یه دست باز کرده بود و با دستش دیگه و انگشتش روی سوراخم رو می مالید و گاهی سرانگشتش روی داخل می کرد و همزمان یا لب می گرفت و یا گردن و گوشم رو می خورد. دیگه کم کم انگشت می کرد و یه بند و گاهی دو بند از انگشتش رو توی سوراخم می برد. بعد گفت اینجوری نمیشه . رهام کرد و با بدنم رو گرفت و هدایتم کرد که روی چهار دست و پا بشینم و رفت پشتم و روی زانو کونم رو تو دستاش گرفت.
اول فکر کردم میخواد بکنه که این مدلی پشتم ایستاده. خواستم بگم که کاندوم یادت نره که دیدم سرش رو نزدیک کونم کرد و اول لپای کونم رو شروع کرد خوردن و مکیدن و بعد لای کونم رو باز کرد و داغی و خیسی زبونش رو روی سوراخم حس کردم. وایی چقدر باحال بود. راستش تا اون موقع تجربه اش نکرده بودم. حرکت های زبونش روی سوراخم واقعا حس خوبی داشت. بعد با انگشت لبه پایینی سوراخم رو کمی فشار داد و پایین کشید و بعد باز زبون اول کمی روش رو بازی بازی کرد و بعد نوک زبونش رو توی سوراخم کرد و شروع کرد زبون زدن. واقعا تحریک آمیز بود. حتی از زمانی که یه کیر آروم داخل میشه هم بهتر بود. حالا آروم آروم انگشتش رو داخل می کرد و بعد با زبونش و انگشت سوراخم رو حال می داد و باز می کرد.
وقتی سوراخم رو با انگشت باز می کرد و داخل می کرد و بعد می کشید بیرون و زبونش رو داخل می کرد واقعا دیوانه کننده بود. سرم رو روی تخت گذاشته بودم و چشمام رو بسته بودم و داشتم لذت میبردم. حتی درد فرو کردن دومین انگشت هم لذت بخش بود. بدی اش این بود که حالا سوراخم رو با دو تا انگشت عقب و جلو می کرد و لپ کونم رو می خورد و گاهی شبیه گاز گرفتن دندونش رو روی لپای کونم حس می کردم. دلم می خواست باز زبونش رو توی سوراخم بکنه. داغی و خیسی خاصی داشت و من دیوونه میشدم.
چند بار انگشتش رو تند عقب و جلو کرد و بعد کشید بیرون و سرپا ایستاد روی تخت و بهم گفت: خب سپهر جون حالا نوبت توئه. برگشتم و دیدم شورتش رو در آورد و کیرش که حالا شق شده بود رو توی دستش گرفته و می ماله. وقتی بدون چت و ردوبدل عکس سکس جور می شه دیدن کیر طرف جالبه. گاهی می خوره توی ذوق ات و گاهی نه. برخلاف تجربه های قبلی، واقعا کیر خوش تراش و خوش اندازه ای داشت. بلند بود و کلفتی اش نه خیلی زیاد ولی مقبول بود. روی زانو رفتم نزدیک شدم و کیرش رو توی دستم گرفتم و گوشتالو بود و شق شدگی اش توی دستم حس خوبی میداد بهم.
یه کم با زبون زیر کلاهش رو زبون زدم بعد نگاهش کردم دستش به کمرش بود و از بالا داشت تماشا می کرد. سر کلاهکش رو توی دهنم کردم و با لبهام دور کلاهکش رو نگه داشتم و با زبونم دور کلاهکش می چرخوندم و با اوووف گفتم فهمیدم شروع خوبی داشتیم. شروع کردم با ولع به ساک زدن کیرش. شق شق شده بود و گاهی دستام رو می گذاشتم روی رونهاش و ساک می زدم. چند بار سرم رو گرفت و روی رونش نگه داشت و کیرش رو با دست کمی فشار داد و سرم رو روی کیرش فشار داد و نگه می داد و سر کیرش توی حلقم فشار می آورد و رها می کرد و نفس تازه می کردم و ادامه ساک زدن.
بعد کیرش رو از توی دهنم کشید و رفت پایین تخت و گفت بچرخ و سرت کنار تخت باشه. طاق باز خوابیدم و خودم رو کشیدم کنار تخت و سرم بیرون تخت و اومد نزدیک و سرم رو پایین تر آوردم و کیرش رو داخل کرد و سرم رو میزون کردم که بتونه عقب و جلو کنه. کمی چرخید و کنار سرم ایستاد و با دستش گردنم رو نگه داشته بود و داخل دهنم آروم عقب و جلو می کرد. بعد که دیگه جا گرفت شروع کرد به تلمبه زدن توی دهنم. نفس کم می آوردم و کیرش خیلی راحت تا حلقم می رسید. سخت بود ولی تحمل می کردم. دوست داشتم این مدلی رو تجربه کنم. دستاش رو برد روی سینه هام و نوک اش رو با دستاش می گرفت و توی مشت اش می گرفت و می چلوند. وقتی با سینه ام بازی میکرد دوست داشتم تا ابد همینجوری توی دهنم تلمبه بزنه و سینه هام توی دستاش باشه.
سینه هام رو وقتی بازی می کرد حس میکردم بزرگ هستند و تا اون موقع کسی اونجوری با سینه های من بازی نکرده بود. آه و ناله اش بلند شده بود و عقب کشید و رهام کرد. نشستم روی تخت و منتظر که کاندوم برداشت کنار تخت ایستاد و کاندوم رو کشید روی کیرش. با دست می کشید به سمت عقب و من داشتم به حجم کیرش فکر می کردم. اومد روی تخت و بهم گفت : سپهر جون به شکم بخواب.
روی شکم دراز کشیدم و اومد روی رون پام نشست. با کونم بازی می کرد و لپای کونم رو توی دستاش می چلوند و از هم باز می کرد. سوراخم رو اونقدر بازی داده بود که آماده باشه. سر کیرش رو لای کونم و روی سوراخم می کشید. دلم اسپنک می خواست. خیلی موقع سکس دوست دارم. حس می کنم کونم با سیلی داغ میشه و شل میشه. نمی دونم ولی دردش شهوتم رو چند برابر می کنه. دستام رو بردم عقب و روی لپای کونم کشیدم و آروم بهش گفتم : سیلی میزنی ؟ خنده اش گرفت . گفت حتما. شروع کرد به لپای کونم رو توی مشتش فشار دادن و مالیدن و بعد اولین سیلی خیلی معمولی بود وقتی جوون گفتن من رو شنید که تشویق اش می کنم ادامه داد. یکی این طرف و یکی اون طرف. گاهی دو دستی می کوبید روی کونم و صدای دستاش با پوست لخت و بی موی کونم می پیچید و ناله بکن تو ام پشت اش بلند می شد. حس عجیبی ه. یه جور درد خفیف خوشاینده. داغ داغ شده بودم.
ناخودآگاه گفتم بهش رحم نکن. سرخ سرخم کن. چند تا دیگه ادامه داد و انگار خودش هم خوشش اومده بود. شلاقی می زد و می تونستم تصور کنم که با هر ضربه لپای کونم سرخ تر می شن. بعد روم خیز برداشت و سر کیرش رو روی سوراخم حس کردم.آب دهنش که ریخته می شد روی سوراخم و با کیرش مالیده می شد رو حس می کردم، اون لحظه ای که یه سفتی رو لای کونت حس می کنی و منتظری که باز شدن و وارد شدن سر کیر رو از درد و فشارش متوجه شی. اولین فشار رو داد و سر کیرش با یه درد خفیف و فشار حلقه سوراخم رو رد کرد و داخل شد و من یه آه از سر شهوت کشیدم و با جوووون گفتن اش اماده شدم که زیرش حسابی لذت و درد خوشایند شهوت رو تجربه کنم. دستاش رو تکیه قرار داده بود و خودش رو بالای من نگه داشته بود. یه فشار دیگه داد و نگه داشت. اونقدر باهام بازی کرده بود که سوراخم آماده و باز باشه.
آروم خودش رو رها کرد و کیرش تا ته داخل شد. درد خفیف ولی بیشتر از قبلی توی سوراخم و زیر شکمم پیچید. ناله کردم و سعی کردم تحمل کنم و اون هم بی حرکت بود تا جا باز کنم. کمی نگه داشت و بعد کیرش رو تا نیمه عقب کشید و آروم داخل کرد. آروم آروم این کار رو ادامه می داد و من سعی می کردم با ریتم کردنش آه و ناله کنم. شروع کرد توی اون حالت تلمبه زدن. دوست داشتم بدنم رو توی بدنش بگیره و سنگینی و داغی و پشمالویی مردونه بدنش رو حس کنم. بهش گفتم روم بخوام. آروم روی من اومد پایین و پاهاش روی رونهام و شکمش پشت کمرم و سینه اش رو پشتم حس کردم. دستاش رو پیچوند دورم و با پاهاش و بدنش بدنم رو گرفت و بدن گرم و مردونه اش بدن لخت و بی موی من رو در خودش غرق کرد. سرش رو کنار سرم آورد و گفت : اینجوری خوبه ؟ سرم رو برگردوندم و بهش گفتم : عالیه که سرش رو نزدیک آورد و زبونش رو توی دهنم کرد و لبهاش رو روی لبهام گذاشت و شروع کرد به لب گرفتن و همزمان تلمبه زدن. عاشق این حالم. کامل برای کسی باشم و بدنم در تسلط بدنش باشه.
گردنم رو می خورد و گاهی لب می گرفت . دستش روی شکم و سینه هام بود و با یه دست یکی از سینه هام رو فشار میداد و تلمبه هاش داشت تندتر می شد. حشری تر شده بود و صداش بلندتر شده بود. با حرف زدن سعی می کرد شهوتش رو بیرون بریزه : خوب میکنمت ؟ آره . دوست داری ؟ آره . خوب تورت کردما . جووون . کیرم رو تا ته بکش توی خودت. کونننییی … تلمبه هاش محکم کوبیده می شد داخلم و گاهی اونقدر عمیق بود که تحریک می شدم و حس می کردم اگر کیرش رو اون ته یه کم دیگه نگه داره آبم می آد . گردنم رو می خورد و بی امان تلمبه می زد که یه لحظه پایین گردنم دندوناش رو حس کردم و از شهوت گازم گرفت. درد داشت و بعدش که همون جا رو می مکید و می خورد آروم شد. چند تلمبه زد و از رو به بغل چرخید و کیرش رو درآورد و نفس نفس می زد.
رفت بالای تخت و بهم گفت بشین روش. عقبی رفتم و روی پاهام کمی نشستم و کمر و کونم رو نگه داشت و کیرش رو با دست میزون کردم و کمی که داخل شد به پشت کم خوابیده تر شدم و خود رو روی دستام نگه داشتم و کمی خودش رو بالا کرد و کیر بیشتری داخل شد و بعد خودم رو پایین تر آوردم و آروم شروع کردم به بالا و پایین. سرم رو بالا آوردم و توی شیشه کتابخونه ای که اونطرف تخت بود خودم رو می دیدم. لخت و لنگ ها باز داشتم روی کیرش بالا و پایین می رفتم. به بدنم نگاه می کردم که با بالا و پایین رفتنم می لرزه و صحنه جالبی درست می کرد. پوزیشن سختی بود و دستام خسته شده بود یه کم ایستادم که استراحت کنم که دیدم خودش کمرش رو بالا و پایین می کنه و کیرش داخلم تلمبه می خوره. زانوهام و دستام خسته شده بود و به سختی خودم رو نگه می داشتم. صدای زنگ موبایل ام بهانه شد و از روی کیرش بلند شدم.
گفت ولش کن. گفتم نمی شه و رفتم بیرون و موبایل ام رو پیدا کردم. بابام زنگ زده بود و داشت می پرسید که چه خبر و چکار می کنم و مادربزرگم مشکی نداشته. لخت دم در اتاق ایستاده بودم و جواب بابام رو می دادم. از روی تخت بهم اشاره کرد که بیا. همونجوری که حرف می زدم و داشتم به حرف های بابام گوش می دادم نزدیک تخت شدم. سعی می کردم مکالمه رو خلاصه کنم ولی بابام سفارشها و نکات و کارهاش تمومی نداشت. دستم رو کشید و آوردم بالای تخت و خودش رفت پایین و پاهام رو کشید که برم لبه تخت و همینجوری که حرف می زدم موبایل رو گرفت و گذاشت روی اسپیکر و گذاشت وسط تخت و من رو چهار دست و پا روی تخت نشوند و پاهامو کمی باز کرد و کیرش رو داخل کرد و شروع کرد به تلمبه زدن.
موقع گوش دادن خوب بود ولی وقتی می خواستم حرف بزنم با اینکه تلمبه هاش رو آروم می کرد نفس نفس می زدم وهن هن می کردم. بابام پرسید کجایی ؟ چرا نفس نفس میزنی بچه ؟ گفتم هیچی دارم راه میرم . موقعیت جالبی بود. داشتم زیر کیر گاییده میشدم و با بابام حرف می زدم. می خواستم بگم باباجون خبر نداری پسرت رو فرستادی مشهد و الان داره کون می ده. بالاخره تماس قطع شد و گوشی رو هل دادم اون سمت و تلمبه رو متوقف کرد و با شوخی گفت: بابات میدونه پسرش کونی ه ؟ بعد یه سیلی به کونم زد و بعد گفت : بهش میگفتی کونت بنده و داری کون میدی. خندید و تلمبه اش رو ادامه داد. بهش گفتم صبر می کردی خب. گفت می خوابید کیرم . دستش رو روی پشتم فشار داد و دستام رو رها کردم و روی سر و سینه ام خوابیدم و دستام رو گرفت و به سمت عقب و روی کمرم نگه داشت و تلمبه هاش رو ادامه داد.
سوراخم باز باز شده بود و می سوخت. تحمل کردن سخت شده بود. حشری بودم ولی اصطکاک کیرش داخلم و داغ شدن و ملتهب شدن سوراخم رو حس می کردم و گاهی طاقتم طاق می شد زیرش. ناله می کردم و بدنم خسته بود. دستش رو برد زیر گردنم و بلندم کرد و محکم و حالت خفه کردن ملایم نگه ام داشت و دستام رو پشت کمرم و شکم اش بود و من رو به سمت خودش فشار می داد و سرش کنار سرم بود. آروم گفت : آبم رو بریزم توی دهنت ؟ گفتم نه . دوست ندارم. گفت صورت یا بدن ؟ گفت بدن. تلمبه هاش تند تند شده بود. ناله هام دیگه هق هق داشت. چند تا تلمبه توم کوبید و بعد انگار عجله داشته باشه رهام کرد و سریع برم گردوند و طاق باز پاهام رو یه طرف اش انداخت و به پهلو خوابوند و کونم لبه تخت بود و تند تند تلمبه می زد . خودش هم خسته بود. خیس عرق بود و صورتش سرخ شده بود.
داشتم تماشاش میکردم کون و رون پام و بعدش بدنش که داشت پایین بدنم عقب و جلو می شد. سوراخم یه حس عجیبی داشت. انگار بی حس شده باشه . شاید اونقدر باز شده بودم که عقب و جلو رفتن کیرش عادی شده بود. نفس نفس می زد و یه لحظه کیرش رو کشید بیرون و کاندوم رو از سرش برداشت و کیرش توی دستش فشرده شده شده بود و سرخ سرخ بود و با دستش چند بار بالا و پایین کرد و بعد کیرش رو روی قوس کونم نگه داشت و چند تا ضربه زد و سر کیرش رو می دیدم که قرمز قرمزه و آبش سفید و غلظ ریخته شد روی کونم و تا پهلوم اومد. با کیرش جریان آبش که داشت روی رونم ریخته می شد رو نگه داشت و من رو کمی صاف کرد و مراقب بود که آب روی تخت نریزه و دستش رو دراز کرد و چند تا دستمال داد بهم و من شروع کردم به تمیز کردن و خودش یکی از پاهام رو به سمت شکمم فشار داد و کیرش رو با لای کونم پاک کرد و با دستمال تمیز کرد و کنارم روی تخت دراز کشید.
ارضا نشده بودم و ازم پرسید برات بزنم؟ انگار ناراحت بود که من ارضا نشدم و نمی خواست حالم گرفته بشه. گفتم : نه . اوکی ام. خودش رو کشید پشتم و از پشت بغلم کرد و کیرم رو که حالا نیمه شق بود رو لای پام گذاشت و شروع کرد به مالیدن وسط پام و بالای کیرم. تجربه عجیبی برای جق زدن بود. کیرم لای پام مالیده می شد و بالاش داشت تحریک می شد. به چند دقیقه نرسید که ارضا شدم و آبم لای پام ریخته شد.
خودم رو تمیز کردم و توی سرویس خودم رو شستم و لباس پوشیدم و من رو تا هتل رسوند.
سفر خوشایندی بود ولی تا دوباره جور بشه و برم مشهد فکر کنم خیلی طول بکشه .
اسم من سپهره، 21 سالمه و سال دوم دانشگاه، پارسال اواخر شهریور که هوا کمی خنک تر شده بود و بعد از اربعین بود بابام مادربزرگم رو با یه کاروان میخواست بفرسته مشهد و من رو هم گفت که باهاش برم که مراقب و همراهش باشم. خب سفر مجبوری بود و چون قرار بود خانواده برن شهرستان سفر و من خونه تنها می موندم کلی برنامه ریزی کرده بودم که با پارتنری که داشتم سکس کنم. چون هم اون و هم من به سختی خونه خالی داشتیم و مکان جور می شد. کلافه بودم و خورده بود توی ذوقم ولی خب مامان بزرگم رو خیلی دوست داشتم و سعی کردم بهش خوش بگذره. با قطار رسیدیم و کار من شده بود که ببرمش حرم و خرید و اینها. خیلی وقت بود سکس نداشتم و این چند روز سفر که توی گوشی پورن میدیدم باعث شده بود خیلی شهوتی باشم.
دو سه باری که توی بازار بودیم و توی شلوغی ها به واسطه فیس و بدن و تیپی که داشتم یکی دو نفر دستمالی ام کردن و بدجوری حالم گرفته بود که گیر افتاده بودم و شهوت ام بالا بود. پوست روشن و کمی تپل بودنم و شلوار تنگ و تیشرت اور سایزم انگار باعث شده بود هرکی که اهلش هست رو وسوسه کنه که تست بزنه. ولی خب همراه بودن مادربزرگم و اینکه آدم طرف رو نمی شناخت و اصلا نمی شد حرکتی زد غیر از حال گیری چیزی نداشت. همیشه معیارم برای لباس و مدل موهام این بود که مردا رو به خودم جذب کنم. یکی دو بار هم جواب داده بود ولی همیشه صرفا دستمالی شدن توسط آدم ها نامناسب بود.
روز آخر که قبل از ظهر مادربزرگم رو بردم حرم و برای ناهار برگردوندم هتل گفت میخواد استراحت کنه که فردا توی راه خسته نباشه. منم عصر حوصله ام سر رفت و زدم بیرون. یه کم توی خیابون بودم و رفتم سمت 17 شهریور و مرکز خرید هاش و می چرخیدم. عادت داشتم وقتی مرد یا پسر هیکلی می دیدم خوب براندازش میکردم و با خودم تخیلی و تصور کنم که بدنش چه جوری ه و فانتزی های سکس توی خیالات. انقدر حشری بودم و دلم سکس میخواست که بی خیال خیلی چیزها شده بودم و حتی هورنت رو هم باز کردم و نشستم وسط یه مرکز خرید ولی خبری نشد. شاید بخاطر اینکه وسط هفته بود و عصر بود و کسی اون موقع دنبالش نیست. مامانم زنگ زد که برو سه بسته دیگه زرشک بگیر. چون سفارش داده بود و روز دوم خریده بودیم. سمت بازار رفتم و از مغازه ای که کارتش رو مامانم فرستاده بود و خریده بودم بگیرم ولی بسته بود و راه افتادم برگردم هتل که نگاه های پسری توجه ام رو جلب کرد. نگاهش کردم و مثل عادت همیشه به پاهاش و وسط پاهاش و کیرش نگاه کردم و لبخند زد و انگار که بخواد بفهمونه سرتاپام رو نگاه کرد و دستش رو برد روی کیرش و مثلا داره کمی جابجا می کنه. از جلوش مغازش رد شدم ولی وسوسه شدم. قد بلند بود و هیکلی. شلوار و پیرهن مردونه اش تنگ بود و میشد رونهای بزرگ و سینه های پهنش رو تجسم کرد. کمی جلوتر از انعکاس شیشه یه مغازه نگاهش کردم دیدم داره نگاه می کنه.
یه کم جلوتر رفتم و دل رو زدم به دریا و برگشتم. داخل مغازه رفته بود و نشسته بود روی چهارپایه و سرش توی گوشی بود. جلوی مغازش کمی ایستادم. یه دفعه که من رو دید بلند شد و اومد توی درگاهی و گفت بفرمایید. حواسم پرت بود و داشتم تخیل می کردم. من من کنان گفتم زرشک دارید. گفت بله و پشت سرش داخل شدم. سعی می کرد خوش برخورد باشه و ارتباط برقرار کنه. ولی من کمی هول کرده بودم و با اون همه شهوت زبونم بند اومده بود برای ارتباط. دو تا بسته درست کرد و سرش رو دستگاه زد و داخل نایلون گذاشت. متوجه حواسپرتی ام شد و گفت خوبی داداش؟ گفتم بله . گفت حواست پرته انگار. چیزی شده. یه لحظه به ذهنم اومد و الکی گفتم : شما شبیه یه دوستی هستید. خندید و گفت : دختر که نبود. گفتم نه. بعد جراتم رو جمع کردم و گفتم : بیشتر هیکل اش شبیه شما بود. کارت رو بهش دادم و کلی تعارف و بعد شروع کرد به کشیدن و با صدای آروم و لحن شیطنت آمیز گفت : ولی شما شبیه یه دختری هستی که می شناسم. هم قیافه و هم هیکل. خودم حس می کردم که صورتم داغ شده و قرمز شده. رمز رو پرسید و نفس گرفتم و گفتم. رمز رو زد و منم نایلون رو برداشتم. حشری بودم و طرف هم آدم باحالی بود ولی خجالت می کشیدم و معذب شدم یه لحظه. خواستم نایلون رو بردارم. با خنده گفت : البته بدون لباس شمارو ندیدم ولی شبیه اون بنده خدا هستی. هیکل خوبی داری.
نایلون رو از روی میز برداشتم و هول هولکی خداحافظی کردم و زدم بیرون. راستش هیچ وقت اینجوری ارتباط مستقیم نداشتم و همیشه قبلش یه چتی چیزی بود. ولی توی فضای عمومی نه. از اولین خروجی بازار زدم بیرون و خیابون کوچیک رو رفتم اونور و وارد کوچه ای شدم که میدونستم به خیابون هتل میرسه. دیدم یکی با اسم صدام می کنه. برگشتم دیدم پسره است. کارتم رو جا گذاشتم و نشونم داد و اومد سمتم. کارت رو سمت گرفت و گفت : داداش کارت رو جا گذاشتی که. خواستم بگیرم که نگه داشتم و به صورتش نگاه کردم. گفت داداش ناراحت شدی گفتم شبیه دختره ای؟ گفتم نه. کارت رو رها کرد و تشکر کردم. گفت سپهر جون ناراحت نشی. یه چیزی میگم اگر اوکی نبودی هیچی. راستش هم استرس داشتم و هم دلم می خواست این رابطه به جای این وضعیت خجالت آور و معذب سریع اوکی بشه. تصمیم ام رو ظهر گرفته بودم که یه نفر رو پیدا کنم و سکس کنم. با یه لحن آروم و مودب گفت : اگه اوکی هستی و اهلش هستی بریم خونه ما. یه کم خوش بگذرونیم و دستش رو دراز کرد و دستم رو گرفت و آروم می مالید.
فکر کنم اونم میدونست که چی توی سرمه. نگاهش نمی کردم. بهش گفتم باشه فقط … زبونم بند اومده بود. واقعا نمیدونستم چی بگم. گفت نترس داداش. هر مدلی که تو دوست داری . میخوایم خوش بگذرونیم. اهل اذیت کردن نیستم.
واقعا یه نفس راحت کشیدم. بالاخره رسیدیم به اصل مطلب. گفت : پس همین جا وایسا تا من مغازه رو ببندم و بریم و منتظر شد که بگم باشه و سریع دوید سمت بازار و منم همونجا وسط کوچه ایستادم. تقریبا 20 دقیقه ای شد. دیدم با موتور اومد و نشستم پشتش و توی راه سعی می کرد یخم رو آب کنه ولی خب استرس و شهوت داشت خفه ام می کرد و خیلی زوری جواب جور می کردم که بگم بهش. نمیدونم کجاس شهر بودیم. دم یه خونه ویلایی قدیمی ایستاد و رفتیم داخل و موتور رو توی حیاط گذاشت / یه خونه بزرگ بود که زیر زمین داشت. شبیه یه سوئیت. از پله ها رفتیم پایین و داشت توضیح میداد که مادرو پدرش بالا هستند و این پایین برای آینه و گاهی مهمون میاد اینجا برای مهمونه. گاهی هم اجاره می دن.
تر تمیز بود و مثل یه واحد کوچیک بود. گرم بود و عرق کرده بودم. گفتم : کسی بالا نیست؟ گفت چرا. مامانم هست که بخاطر پله ها نمی تونه بیاد پایین. بابام هم که سر مغازه خودشه. نگاه کردم دیدم یه سرویس همون بغل موقع ورود هستش. درش باز بود و دوش و اینا معلوم بود. بهش گفتم میتونم دوش بگیرم. گفت فقط زود. بعد چشمک زد و گفت : زیاد پیش هم باشیم. رفت توی آشپزخونه و کمی دور شد و بهم گفت پرده های پشت رو بکش. از توی حیاط داخل معلوم بود. پرده ها رو کشیدم و شروع کردم لخت شدن. گاهی نگاهم می کرد و لخت شدنم رو می دید. داشتم داخل می رفتم که گفت : هیکل ات از دختره بهتره ها. توی حموم اول خودم رو توی فرنگی ای که یه سر سرویس بود با شلنگ خالی کردم و بعد با دست و شامپو که اونجا بود بدنم رو شستم و در رو باز کردم و سرم رو بیرون بردم و نمی دیدمش و صداش اومد که حوله گذاشتم برات. یه حوله بزرگ بود. سرم و بدنم رو خوش کردم و دور خودم پیچیدمش. اومدم بیرون و دیدم نیست. گفت : بیا تو اتاق.
دیدم لخت شده و با یه شورت اسلیپ مشکی روی تخت دونفره ای که اونجا بود دراز کشیده بود.بدن مردونه و هیری داشت. خیلی عضله ای نبود ولی کمی شکم و بازوها و رونهای بزرگش دیونه ام می کرد. اتاق کوچیکی بود و فاصله کمی باقی مونده بود بین تخت و دیوارو فقط می شد رفت روی تخت. کنار تخت ایستادم. دو تا شیر موز درست کرده بود. گفت بخور خنک بشی. خندیم و گفتم این رو بخورم داغ می شم که. گفت چه بهتر. کمی خوردم و گذاشتم روی میز کوچیک کنار تخت. کاندوم و دستمال روی اون میز کوچیک آماده گذاشته شده بود برای استفاده از من.
روی زانو روی تخت اومد جلو و دستم رو گرفت و رفتم روی تخت. حوله رو از دورم باز کرد و انداخت روی زمین و دستش رو دورم حلقه کرد و همونجوری روی زانو صورتش رو آورد نزدیک و اول صورتم رو بوسید و بعد روی لبهام رو و دید که اوکی ام و دهنم رو باز کردم شروع کرد ازم لب گرفتن . دستاش بدنم رو سمت خودش کشید و حالا موهای بدنش و گرمای بدنش رو روی بدن لخت و کم موی خودم حس می کردم. دستاش روی کمر و کونم بود و همونجوری که ازم لب میگرفت لپای کونم رو توی دستاش می چلوند و چند تا آروم زد و گفت : چه کون تپل و ژله ای داری تو . بعد انگار بخواد هیجان و شهوتش رو خالی کنه لپای کونم رو توی دستش چنگ زد و فشار داد و گفت : اوووف . قربونش برم.
لای کونم رو با یه دست باز کرده بود و با دستش دیگه و انگشتش روی سوراخم رو می مالید و گاهی سرانگشتش روی داخل می کرد و همزمان یا لب می گرفت و یا گردن و گوشم رو می خورد. دیگه کم کم انگشت می کرد و یه بند و گاهی دو بند از انگشتش رو توی سوراخم می برد. بعد گفت اینجوری نمیشه . رهام کرد و با بدنم رو گرفت و هدایتم کرد که روی چهار دست و پا بشینم و رفت پشتم و روی زانو کونم رو تو دستاش گرفت.
اول فکر کردم میخواد بکنه که این مدلی پشتم ایستاده. خواستم بگم که کاندوم یادت نره که دیدم سرش رو نزدیک کونم کرد و اول لپای کونم رو شروع کرد خوردن و مکیدن و بعد لای کونم رو باز کرد و داغی و خیسی زبونش رو روی سوراخم حس کردم. وایی چقدر باحال بود. راستش تا اون موقع تجربه اش نکرده بودم. حرکت های زبونش روی سوراخم واقعا حس خوبی داشت. بعد با انگشت لبه پایینی سوراخم رو کمی فشار داد و پایین کشید و بعد باز زبون اول کمی روش رو بازی بازی کرد و بعد نوک زبونش رو توی سوراخم کرد و شروع کرد زبون زدن. واقعا تحریک آمیز بود. حتی از زمانی که یه کیر آروم داخل میشه هم بهتر بود. حالا آروم آروم انگشتش رو داخل می کرد و بعد با زبونش و انگشت سوراخم رو حال می داد و باز می کرد.
وقتی سوراخم رو با انگشت باز می کرد و داخل می کرد و بعد می کشید بیرون و زبونش رو داخل می کرد واقعا دیوانه کننده بود. سرم رو روی تخت گذاشته بودم و چشمام رو بسته بودم و داشتم لذت میبردم. حتی درد فرو کردن دومین انگشت هم لذت بخش بود. بدی اش این بود که حالا سوراخم رو با دو تا انگشت عقب و جلو می کرد و لپ کونم رو می خورد و گاهی شبیه گاز گرفتن دندونش رو روی لپای کونم حس می کردم. دلم می خواست باز زبونش رو توی سوراخم بکنه. داغی و خیسی خاصی داشت و من دیوونه میشدم.
چند بار انگشتش رو تند عقب و جلو کرد و بعد کشید بیرون و سرپا ایستاد روی تخت و بهم گفت: خب سپهر جون حالا نوبت توئه. برگشتم و دیدم شورتش رو در آورد و کیرش که حالا شق شده بود رو توی دستش گرفته و می ماله. وقتی بدون چت و ردوبدل عکس سکس جور می شه دیدن کیر طرف جالبه. گاهی می خوره توی ذوق ات و گاهی نه. برخلاف تجربه های قبلی، واقعا کیر خوش تراش و خوش اندازه ای داشت. بلند بود و کلفتی اش نه خیلی زیاد ولی مقبول بود. روی زانو رفتم نزدیک شدم و کیرش رو توی دستم گرفتم و گوشتالو بود و شق شدگی اش توی دستم حس خوبی میداد بهم.
یه کم با زبون زیر کلاهش رو زبون زدم بعد نگاهش کردم دستش به کمرش بود و از بالا داشت تماشا می کرد. سر کلاهکش رو توی دهنم کردم و با لبهام دور کلاهکش رو نگه داشتم و با زبونم دور کلاهکش می چرخوندم و با اوووف گفتم فهمیدم شروع خوبی داشتیم. شروع کردم با ولع به ساک زدن کیرش. شق شق شده بود و گاهی دستام رو می گذاشتم روی رونهاش و ساک می زدم. چند بار سرم رو گرفت و روی رونش نگه داشت و کیرش رو با دست کمی فشار داد و سرم رو روی کیرش فشار داد و نگه می داد و سر کیرش توی حلقم فشار می آورد و رها می کرد و نفس تازه می کردم و ادامه ساک زدن.
بعد کیرش رو از توی دهنم کشید و رفت پایین تخت و گفت بچرخ و سرت کنار تخت باشه. طاق باز خوابیدم و خودم رو کشیدم کنار تخت و سرم بیرون تخت و اومد نزدیک و سرم رو پایین تر آوردم و کیرش رو داخل کرد و سرم رو میزون کردم که بتونه عقب و جلو کنه. کمی چرخید و کنار سرم ایستاد و با دستش گردنم رو نگه داشته بود و داخل دهنم آروم عقب و جلو می کرد. بعد که دیگه جا گرفت شروع کرد به تلمبه زدن توی دهنم. نفس کم می آوردم و کیرش خیلی راحت تا حلقم می رسید. سخت بود ولی تحمل می کردم. دوست داشتم این مدلی رو تجربه کنم. دستاش رو برد روی سینه هام و نوک اش رو با دستاش می گرفت و توی مشت اش می گرفت و می چلوند. وقتی با سینه ام بازی میکرد دوست داشتم تا ابد همینجوری توی دهنم تلمبه بزنه و سینه هام توی دستاش باشه.
سینه هام رو وقتی بازی می کرد حس میکردم بزرگ هستند و تا اون موقع کسی اونجوری با سینه های من بازی نکرده بود. آه و ناله اش بلند شده بود و عقب کشید و رهام کرد. نشستم روی تخت و منتظر که کاندوم برداشت کنار تخت ایستاد و کاندوم رو کشید روی کیرش. با دست می کشید به سمت عقب و من داشتم به حجم کیرش فکر می کردم. اومد روی تخت و بهم گفت : سپهر جون به شکم بخواب.
روی شکم دراز کشیدم و اومد روی رون پام نشست. با کونم بازی می کرد و لپای کونم رو توی دستاش می چلوند و از هم باز می کرد. سوراخم رو اونقدر بازی داده بود که آماده باشه. سر کیرش رو لای کونم و روی سوراخم می کشید. دلم اسپنک می خواست. خیلی موقع سکس دوست دارم. حس می کنم کونم با سیلی داغ میشه و شل میشه. نمی دونم ولی دردش شهوتم رو چند برابر می کنه. دستام رو بردم عقب و روی لپای کونم کشیدم و آروم بهش گفتم : سیلی میزنی ؟ خنده اش گرفت . گفت حتما. شروع کرد به لپای کونم رو توی مشتش فشار دادن و مالیدن و بعد اولین سیلی خیلی معمولی بود وقتی جوون گفتن من رو شنید که تشویق اش می کنم ادامه داد. یکی این طرف و یکی اون طرف. گاهی دو دستی می کوبید روی کونم و صدای دستاش با پوست لخت و بی موی کونم می پیچید و ناله بکن تو ام پشت اش بلند می شد. حس عجیبی ه. یه جور درد خفیف خوشاینده. داغ داغ شده بودم.
ناخودآگاه گفتم بهش رحم نکن. سرخ سرخم کن. چند تا دیگه ادامه داد و انگار خودش هم خوشش اومده بود. شلاقی می زد و می تونستم تصور کنم که با هر ضربه لپای کونم سرخ تر می شن. بعد روم خیز برداشت و سر کیرش رو روی سوراخم حس کردم.آب دهنش که ریخته می شد روی سوراخم و با کیرش مالیده می شد رو حس می کردم، اون لحظه ای که یه سفتی رو لای کونت حس می کنی و منتظری که باز شدن و وارد شدن سر کیر رو از درد و فشارش متوجه شی. اولین فشار رو داد و سر کیرش با یه درد خفیف و فشار حلقه سوراخم رو رد کرد و داخل شد و من یه آه از سر شهوت کشیدم و با جوووون گفتن اش اماده شدم که زیرش حسابی لذت و درد خوشایند شهوت رو تجربه کنم. دستاش رو تکیه قرار داده بود و خودش رو بالای من نگه داشته بود. یه فشار دیگه داد و نگه داشت. اونقدر باهام بازی کرده بود که سوراخم آماده و باز باشه.
آروم خودش رو رها کرد و کیرش تا ته داخل شد. درد خفیف ولی بیشتر از قبلی توی سوراخم و زیر شکمم پیچید. ناله کردم و سعی کردم تحمل کنم و اون هم بی حرکت بود تا جا باز کنم. کمی نگه داشت و بعد کیرش رو تا نیمه عقب کشید و آروم داخل کرد. آروم آروم این کار رو ادامه می داد و من سعی می کردم با ریتم کردنش آه و ناله کنم. شروع کرد توی اون حالت تلمبه زدن. دوست داشتم بدنم رو توی بدنش بگیره و سنگینی و داغی و پشمالویی مردونه بدنش رو حس کنم. بهش گفتم روم بخوام. آروم روی من اومد پایین و پاهاش روی رونهام و شکمش پشت کمرم و سینه اش رو پشتم حس کردم. دستاش رو پیچوند دورم و با پاهاش و بدنش بدنم رو گرفت و بدن گرم و مردونه اش بدن لخت و بی موی من رو در خودش غرق کرد. سرش رو کنار سرم آورد و گفت : اینجوری خوبه ؟ سرم رو برگردوندم و بهش گفتم : عالیه که سرش رو نزدیک آورد و زبونش رو توی دهنم کرد و لبهاش رو روی لبهام گذاشت و شروع کرد به لب گرفتن و همزمان تلمبه زدن. عاشق این حالم. کامل برای کسی باشم و بدنم در تسلط بدنش باشه.
گردنم رو می خورد و گاهی لب می گرفت . دستش روی شکم و سینه هام بود و با یه دست یکی از سینه هام رو فشار میداد و تلمبه هاش داشت تندتر می شد. حشری تر شده بود و صداش بلندتر شده بود. با حرف زدن سعی می کرد شهوتش رو بیرون بریزه : خوب میکنمت ؟ آره . دوست داری ؟ آره . خوب تورت کردما . جووون . کیرم رو تا ته بکش توی خودت. کونننییی … تلمبه هاش محکم کوبیده می شد داخلم و گاهی اونقدر عمیق بود که تحریک می شدم و حس می کردم اگر کیرش رو اون ته یه کم دیگه نگه داره آبم می آد . گردنم رو می خورد و بی امان تلمبه می زد که یه لحظه پایین گردنم دندوناش رو حس کردم و از شهوت گازم گرفت. درد داشت و بعدش که همون جا رو می مکید و می خورد آروم شد. چند تلمبه زد و از رو به بغل چرخید و کیرش رو درآورد و نفس نفس می زد.
رفت بالای تخت و بهم گفت بشین روش. عقبی رفتم و روی پاهام کمی نشستم و کمر و کونم رو نگه داشت و کیرش رو با دست میزون کردم و کمی که داخل شد به پشت کم خوابیده تر شدم و خود رو روی دستام نگه داشتم و کمی خودش رو بالا کرد و کیر بیشتری داخل شد و بعد خودم رو پایین تر آوردم و آروم شروع کردم به بالا و پایین. سرم رو بالا آوردم و توی شیشه کتابخونه ای که اونطرف تخت بود خودم رو می دیدم. لخت و لنگ ها باز داشتم روی کیرش بالا و پایین می رفتم. به بدنم نگاه می کردم که با بالا و پایین رفتنم می لرزه و صحنه جالبی درست می کرد. پوزیشن سختی بود و دستام خسته شده بود یه کم ایستادم که استراحت کنم که دیدم خودش کمرش رو بالا و پایین می کنه و کیرش داخلم تلمبه می خوره. زانوهام و دستام خسته شده بود و به سختی خودم رو نگه می داشتم. صدای زنگ موبایل ام بهانه شد و از روی کیرش بلند شدم.
گفت ولش کن. گفتم نمی شه و رفتم بیرون و موبایل ام رو پیدا کردم. بابام زنگ زده بود و داشت می پرسید که چه خبر و چکار می کنم و مادربزرگم مشکی نداشته. لخت دم در اتاق ایستاده بودم و جواب بابام رو می دادم. از روی تخت بهم اشاره کرد که بیا. همونجوری که حرف می زدم و داشتم به حرف های بابام گوش می دادم نزدیک تخت شدم. سعی می کردم مکالمه رو خلاصه کنم ولی بابام سفارشها و نکات و کارهاش تمومی نداشت. دستم رو کشید و آوردم بالای تخت و خودش رفت پایین و پاهام رو کشید که برم لبه تخت و همینجوری که حرف می زدم موبایل رو گرفت و گذاشت روی اسپیکر و گذاشت وسط تخت و من رو چهار دست و پا روی تخت نشوند و پاهامو کمی باز کرد و کیرش رو داخل کرد و شروع کرد به تلمبه زدن.
موقع گوش دادن خوب بود ولی وقتی می خواستم حرف بزنم با اینکه تلمبه هاش رو آروم می کرد نفس نفس می زدم وهن هن می کردم. بابام پرسید کجایی ؟ چرا نفس نفس میزنی بچه ؟ گفتم هیچی دارم راه میرم . موقعیت جالبی بود. داشتم زیر کیر گاییده میشدم و با بابام حرف می زدم. می خواستم بگم باباجون خبر نداری پسرت رو فرستادی مشهد و الان داره کون می ده. بالاخره تماس قطع شد و گوشی رو هل دادم اون سمت و تلمبه رو متوقف کرد و با شوخی گفت: بابات میدونه پسرش کونی ه ؟ بعد یه سیلی به کونم زد و بعد گفت : بهش میگفتی کونت بنده و داری کون میدی. خندید و تلمبه اش رو ادامه داد. بهش گفتم صبر می کردی خب. گفت می خوابید کیرم . دستش رو روی پشتم فشار داد و دستام رو رها کردم و روی سر و سینه ام خوابیدم و دستام رو گرفت و به سمت عقب و روی کمرم نگه داشت و تلمبه هاش رو ادامه داد.
سوراخم باز باز شده بود و می سوخت. تحمل کردن سخت شده بود. حشری بودم ولی اصطکاک کیرش داخلم و داغ شدن و ملتهب شدن سوراخم رو حس می کردم و گاهی طاقتم طاق می شد زیرش. ناله می کردم و بدنم خسته بود. دستش رو برد زیر گردنم و بلندم کرد و محکم و حالت خفه کردن ملایم نگه ام داشت و دستام رو پشت کمرم و شکم اش بود و من رو به سمت خودش فشار می داد و سرش کنار سرم بود. آروم گفت : آبم رو بریزم توی دهنت ؟ گفتم نه . دوست ندارم. گفت صورت یا بدن ؟ گفت بدن. تلمبه هاش تند تند شده بود. ناله هام دیگه هق هق داشت. چند تا تلمبه توم کوبید و بعد انگار عجله داشته باشه رهام کرد و سریع برم گردوند و طاق باز پاهام رو یه طرف اش انداخت و به پهلو خوابوند و کونم لبه تخت بود و تند تند تلمبه می زد . خودش هم خسته بود. خیس عرق بود و صورتش سرخ شده بود.
داشتم تماشاش میکردم کون و رون پام و بعدش بدنش که داشت پایین بدنم عقب و جلو می شد. سوراخم یه حس عجیبی داشت. انگار بی حس شده باشه . شاید اونقدر باز شده بودم که عقب و جلو رفتن کیرش عادی شده بود. نفس نفس می زد و یه لحظه کیرش رو کشید بیرون و کاندوم رو از سرش برداشت و کیرش توی دستش فشرده شده شده بود و سرخ سرخ بود و با دستش چند بار بالا و پایین کرد و بعد کیرش رو روی قوس کونم نگه داشت و چند تا ضربه زد و سر کیرش رو می دیدم که قرمز قرمزه و آبش سفید و غلظ ریخته شد روی کونم و تا پهلوم اومد. با کیرش جریان آبش که داشت روی رونم ریخته می شد رو نگه داشت و من رو کمی صاف کرد و مراقب بود که آب روی تخت نریزه و دستش رو دراز کرد و چند تا دستمال داد بهم و من شروع کردم به تمیز کردن و خودش یکی از پاهام رو به سمت شکمم فشار داد و کیرش رو با لای کونم پاک کرد و با دستمال تمیز کرد و کنارم روی تخت دراز کشید.
ارضا نشده بودم و ازم پرسید برات بزنم؟ انگار ناراحت بود که من ارضا نشدم و نمی خواست حالم گرفته بشه. گفتم : نه . اوکی ام. خودش رو کشید پشتم و از پشت بغلم کرد و کیرم رو که حالا نیمه شق بود رو لای پام گذاشت و شروع کرد به مالیدن وسط پام و بالای کیرم. تجربه عجیبی برای جق زدن بود. کیرم لای پام مالیده می شد و بالاش داشت تحریک می شد. به چند دقیقه نرسید که ارضا شدم و آبم لای پام ریخته شد.
خودم رو تمیز کردم و توی سرویس خودم رو شستم و لباس پوشیدم و من رو تا هتل رسوند.
سفر خوشایندی بود ولی تا دوباره جور بشه و برم مشهد فکر کنم خیلی طول بکشه .
نوشته: Ornetpub
7 پاسخ به “سفر زوری و تجربه پر لذت”
تا باشه از این سفرها
آی هیتلر صد رحمت به گورت ،کجایی این همه کونی تو این سایت
یه خورده طولانی بود، ولی حس واقعی بودنش کشش داستان رو بیشتر میکرد. عالی 👌
عالی بود .♥️♥️♥️♥️
یه شمالمون نشه؟
دفعه بعدی بیا باهم بریم سفر😁
داستانت خوب بود…لحظات لیسیدن کونت معرکه بود.زبون داغ روی سوراخ کون فوق العاده لذت بخشه.اووفولی ارضا شدن زیر کیر خیلی خوبهباید موقع کون دادن همزمان با فاعلت ارضا بشی که حسابی حال کنی.اونم بدون کاندوم و با لذت فوق العاده آب منی داغی که توی کونت خالی میکته