شب، بیابون، لذت

سلام
اسمم حمید و اهل خوزستان هستم ، شهر بهبهان ، بدنم سفید و گوشتی و پر ، یعنی خداییش قمبل کنم از خیلی پورن استارها بهترم ، داستان مال زمانی هست که سربازی اهواز بودم و بیشتر داستان راجع به اتفاق افتادنش هست نه خود سکس ، 22 سالم بود ، قبلش تجربه داشتم و داده بودم ، عاشق ساک زدن هم هستم ، کلا خودم کِرم دارم . علاقه زیادی هم به زن پوشی دارم ، دوست دارم زن باشم .
خلاصه بریم سر داستان
مرخصیم تمام شده بود و باید ساعت 10 یا 11 با دوتا از هم خدمتی ها ماشین می گرفتیم و میرفتیم ، اون شب من رفته بودم گچساران پیش فاعلم ، که فقط به ساک زدن ختم شد و زن و بچش اومدن خونه ، خلاصه برنامه بهم ریخت و با ضدحال برگشتم بهبهان ، من از بچه ها جا موندم و اونا رفتن اهواز ، ساعت 2.5 یا 3 بود که منم رفتم ترمینال که یه ماشین بگیرم و برم ، یه پژو دو تا مسافر داشت ، منم که رفتم شدیم سه مسافر و اونم بیخیال شد و معطل نکرد و حرکت کرد . اون دوتا مسافر یه آقا و خانم عرب بودن ، راننده هم خودش مال اهواز بود و میخواست بره خونه استراحت کنه ، واسه همین منتظر مسافر چهارم نموند . خلاصه تو راه بودیم که رسیدیم غیزانیه و ماشین نگه داشت ، فهمیدم که اون آقا و خانم میخواستن پیاده باشن و تا اهواز نمیومدن ، خلاصه پیاده شدم اومدم جلو .
توی مسیر کلا بفکر این بودم ضدحالی که خورده بودم رو جبران کنم ، با خودم گفتم کاش این راننده یهو بزنه بغل و محکم منو بکنه ، تو همین فکرا بودم که شروع کردم نشون دادن چراغ سبز ها و نشونه های اینکه کیر میخوام ، به راننده گفتم بزنه کنار تا یه آب معدنی و دو نخ سیگار بخرم ، پیش مغازه سر راهی ، نگه داشت ، رفتم خریدم ، وقتی پیاده شدم و رفتم سمت مغازه جوری راه رفتم که بفهمه ، پاهامو بهم میمالیدم و رفتم ، وقتی هم برگشتم یه نخ سیگارو از عمد انداختم و کونمو دادم طرف ماشین و دولا شدم برداشتم , نشستم تو ماشین و منتظر بودم ببینم گرفته مطلبو یا نه .
داشتم با خودم میگفتم الانه که شروع کنه صحبت و اولین سوالشم طبق معمول اینه که دوست دختر داری؟😁 تا بعدش به روشهای ارضا شدن و این حرفها برسه ، خلاصه گفتم الانه که با یه عالمه مقدمه چینی شروع کنه بحثو ، یه دقیقه گذشت و منم هی کمرم و باسنمو کش و قوس میکردم ، یهو راننده گفت کونی هستی؟ 😳
یه لحظه قفل کردم ، منتظرش بودم اما نه در این حد مستقیم و بی مقدمه ، گفتم چی؟ گفت میگم کونی هستی؟
منم نگفتم نه , گفتم چطور مگه؟
گفت آخه دیدم چطور راه رفتی انگار کونت میخاره ، بعدش خم شدی سیگارو برداری معلوم بود واسه من قمبل کردی
گفتم چه باهوشی
گفت همچین چیزایی زیاد دیدم ، دیگه بدون مقدمه پرسیدم ، حالا میخوای یا نه؟
گفتم راستش امشب ضدحال خوردم الان خیلی حشریم
گفت چه ضد حالی که ماجرا رو براش تعریف کردم
شروع کرد مالیدن پاهام ، دستش که خورد بهم داغ شدم ، گفت لپات قرمزه از خجالته یا شهوت ، گفتم گوشامم داغ شده , گفت همون شهوته ، کمربندشو باز کرد گفت درش بیار بخور ببینم کارتو بلدی یا نه ،
منم دست کردم سمت کیرش و از شلوارش درآوردم , وای چه کیری ، خوش دست و خوش رنگ و خوش سایز ، سرمو بردم سمتش و چشمامو بستم و از ته دلم خوردم و لیس زدم ، میگفت کونی چقدر خوب میخوری ، گفتم ساک زدن هنر منه چون با عشق انجامش میدم ، خلاصه با جون و دلم خوردم براش , گفت حالا نوبت منه نشونت بدم کارمو بلدم ، گفتم کجا؟ گفت الان نگه میدارم جای امن سراغ دارم
قبل از اهواز بودیم یهو پیچید سمت راست و رفت تو خاکی بین یه عالمه درخت نگه داشت ، اومد پایین و دور خورد اومد سمت من و درو باز کرد ، شلوارشو کامل کشید پایین و گفت بازم بخور ، براش خوردم ، جوری میک میزدم که با هر بالا پایین شدن دهنم یه آه میگفت ، گفت بیا پایین زانو بزن ، خواست کیرشو دربیاره که نزاشتم ، همونجوری تو دهنم نگه داشتم و با دوتا دستم پهلوهاشو گرفتم و همونجور که کیرش تو دهنم بود پیاده شدم ، اونم مثل من داشت دیوونه میشد از این کارم , گفت تو جنده بازیو خوب بلدی پسر کونی ، که من خندم گرفت ، گفت خب حالا خالی کردی یا نه ، گفتم آره ، امشب برنامه داشتم خالی کردم هنوزم هیچی نخوردم ، گفت خب زودباش شلوارتو دربیار ، بلند شدم شلوارمو در آوردم ، که خودش اومد و لباسمم درآورد از تنم ، داد دستم و گفت زود بزارشون داخل ، من در صندلی عقب رو باز کردم و لباسامو گذاشتم رو صندلی ، خواستم برگردم که یهو دیدم چسبید بهم و هولم داد رو صندلی ، در گوشم گفت کونتو دیدم نتونستم یک ثانیه تحمل کنم ، دستشو آورد جلو دهنم و گفت تف بنداز واسه کون خودت ، آب دهنمو ریختم کف دستش ، دستشو مالید به سوراخم و کمی لیز شد ، کیرشو مالید به سوراخ کونم و آروم آروم داد داخل ، درد نداشتم چون خودم از قبل آماده بودم ، یکم نگه داشت گفت درد که نداری؟ گفتم نه ، شروع کرد تلمبه زدن ، حالا عقده درونم یه مقدار کم شد بابت اون ضدحال ، داشتم لذت میبردم که گفت پاهاتو بزار رو صندلی و داگی کن و کونتو بده بیرون ، گفتم چشم ، گفت چه پسر مطیع و حرف گوش کنی ، گفتم نگو پسر ، به خانم ، با خنده گفت به به ، ای جونم ، خانم کونی ، این حرفاش باعث چند برابر شدن لذتم میشد ، شروع کرد تلمبه زدن و همزمان کونمو با دستاش مالش دادن ، میگفت حالا دیدی منم کارمو بلدم ، خوشت میاد؟؟ گفتم آاااره ، تو ساخته شدی واسه خودم ، یه دو دقیقه تلمبه زد گفت بیا پایین ، اومدم بیرون ، اون نشست رو صندلی و گفت بشین تو بغلم ، نشستم تو بغلش گفتم چی شد؟ خسته شدی؟ گفت نه ، گفت میخوام یه لذتی بهت بدم که اوبت فراوان کنه ، گفتم چیکار میخوای بکنی ، گفت میخوام سینه هاتو بخورم بعدشم یهو به کمر بخواب رو صندلی و پاهاتو بده بالا ، گفتم چشم ، تو بغلش که بودم شروع کرد نوک سینمو زبون زدن ، وای دیووونه شدم ، هنوزم بدترین بالایی که از شهوت میتونه سرم بیاد همین کاره ، اصلا رفتم تو فضا ، پرواز میکردم ، خیلی حال کردم با کارش ، یهو بلندم کرد و گفت بخواب ، به کمر خوابیدم رو صندلی عقب و پاهامو دادم بالا ، کیرشو گذاشت داخل و پاهامو باز کرد و از وسط پاهام خم شد روم و دوباره سینه هامو خورد ، وای چه لذتی ، یادش میفتم دیوونه میشم ، همزمان کیرش داخل کونم و خودش مشغول خوردن سینه هام بود ، شروع کرد آروم آروم هم تلمبه زدن ، چون فضاشو نداشت محکم بزنه ، یهو بلند شد و شروع کرد محکم کردن ، تلمبه هاش قوی شد ، بدنش محکم به بدن من میخورد ، از اون تلمبه های سنگین و وحشیانه ، به خودم اومدم دیدم ناخودآگاه و بدون اینکه خودم متوجه بشم صدامو نازک کردم و دارم ناله میکنم ، نگاهم کرد و گفت این همون لذتیه که گفتم ، گفت ببین چشمات خمار شده و ناله زنونت دراومده ، بعد از چند دقیقه همونجوری تلمبه زدن شروع کرد به جق زدن واسه من ، منم فقط در همین حال بودم که آبم اومد و چند ثانیه بعد هم اون یهو کشید بیرون و آبشو ریخت رو زمین ، اصلا حال نداشتم تکون بخورم ، زنانگیم گل کرده بود ، اونجا از حس و حالت خودم نه تنها راضی بودم بلکه افتخار هم میکردم که یه زنپوش جندم .
خلاصه پوشیدیم و حرکت کردیم ، منو برد پادگان ، اما به اینجا ختم نشد ، هفته های بعد از عصر حرکت میکردم و میرفتم اهواز خونش و بعضی وقتها هم خودش میومد دنبالم ، صبح منو میرسوند پادگان ، توی خونش کلا با لباس زنونه و آرایش بودم ، همه چیز برام خریده بود ، یه مرد ۴۷ ساله سیبیلو که تنها زندگی میکرد ، هنوزم بعد از اینهمه مدت سالی یه بار میرم اهواز پیشش .
امیدوارم لذت برده باشید

نوشته: مفعول

بازدید 8,148

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “شب، بیابون، لذت”

  1. ادمین چرا این داستان دوبار پشت سرهم درسطر داستان‌های امشب قرارگرفته

  2. غلط املائی های زیادی داشتی ولی باز با این وجود بهت لایک دادم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید