سالومه
سالومه اسم خواهر شوهر لزبین من هست …
اسم من مارال هست قدم بلنده تو خانوما. حدود ۱/۷۸ اگه اشتباه نگم. صورتم و بدنم خیلی سفیده و همه بهم میگن خیلی خوشگلی … تو پر هستم و باسنم خیلی گنده است و حقیقتش خیلی ازین بابت رنج میکشم … خانوما میدونن من چی میگم اما مردا دوست دارن !!! سینه هام بزرگ هست
سالومه قدش از من یک سر و گردن یا حتی بیشتر کوتاه تره … صورتش سبزه است و موهای مجعد داره و تپل هست … از شوهرش ۵ ساله جدا شده و بهم گفته بود که به زنها تمایل داره و دوست دختر داره… ولی بعد دوست دخترش رفت کانادا و سالومه تنها شد…
من با اینکه شوهر دارم ولی به زن ها هم تمایل دارم … مرتب فیلمهای لزبین میبینم و خودارضایی می کنم … حقیقتش خیلی دوست دارم یک زن منو بکنه …
سالومه تو پاساژ … یک مغازه داره که منم برای سرگرمی میرم پیشش کار می کنم و کارمند اونم. صبح تراز ساعت ۱۰ تا ۱ بعد از ظهر و عصر ها از ۴ تا ۹ شب ….حقیقتش خیلی روم تسلط داره. ازش خیلی حساب میبرم و ازش یه جورایی می ترسم. سالومه روانه تسلط داره …هرچی میگه میگم چشم … من متولد ۱۳۷۰ هستم و سالومه ۱۳۶۴. از من ۶ سال بزرگتره و از شوهرم سپهر ۲ سال بزرگتره … بچه هم ندارم خوشبختانه …سپهر تو شرکت کامپیوتری کار می کنه رابطه اش با من سرد هست … اون صبح میره سرکار و شب میاد و چون خیلی رفیق بازه و همه وقتشو با رفیق هاش هست و حتی شاید دوست دختر هم داشته باشه … نمی دونم چونکه می گه برو هرکاری دوست داره روزها انجام بده و کار کن و شب هم هر موقع اومدی مخم نیست عجله نکن ….!!! و اصلا خرج من نمی کنه … من برای اینکه بتونم برای خودم کمترین خرجهایی بکنم مجبور شدم با خواهرش سالومه صحبت کنم و تو بوتیک لباسش کار کنم … من یکسال پیش از طریق کلاس زبان کانون با یه پسری آشنا شدم بنام رضا که از من ۱۰ سال بزرگتره … با هم بیرون قرار گذاشتیم و صحبت کردیم و مرتب قرار میزاشتیم و باهم حرف میزدیم اما هنوز در روابط اولیه بودیم … تا اینکه یک بار نزدیک خونه مون در سعادت آباد ساعت حدود ۲ با رضا قرار داشتم و با هم رفتیم سیمای ایران و اونجا نهار خوردیم و گشتیم و بعد از چند ساعت اونجا ازش خداحافظی کردم و رفتم به بوتیک ….
یک ساعت بعد سالومه اومد … کسی تو مغازه نبود خلوت بود … سالومه رفت درب مغازه رو از تو قفل کرد و بهم خیلی جدی گفت مارال بگیر بشین ! میخوان باهات حرف بزنم … من از ترس قالب تهی کردم … گفتم چشم … سریع نشستم … نمی دونستم چیکارم داره… سالومه تو چشمام نگاه کرد بدون هیچ مقدمه ای گفت امروز با یه پسر دیدمت!!! دم کاخ لیدوما …من صورتم از ترس سفید شد عین گچ دیوار لبهام انگار خشک شد دهنم خشک شده بود … بهش گفتم منو دیدی؟ من؟. سالومه ادای حرف زدن منو درآورد که دارم انکار می کنم … بعد گفت با دوست پسرت دیدمت … نمیدونستم چی بگم … الکی بهش گفتم … نه بابا دوست پسر کجا بود … این همکلاس زبان من بود… انفاقی منو دید اونجا کمی حرف زدیم و خدافظی کردیم … البته واقعا هم رضا همکلاسی من بود …
سالومه تو چشمام نگاه کرد بعد گفت … آره اتفاقی بود… اتفاقی دیدیش و اتفاقی تو لیدوما رفتین ناهار خوردیم و اتفاقی باهاش داشتی یکساعت مغازه میدیدی … من آچ مز شده بودم …. نمیدونستم چی بگم … بهش گفتم بخدا همکلاسی بود … سالومه گفت نترس نمی خوام به سپهر چیزی بگم نترس… من از فرصت استفاده کردم به سالومه
گفتم سالومه جون خودت میدونی که سپهر همش دنبال رفیق بازی و دختر بازی هست خودت هم هزار بار بهم گفتی … سالومه بهم نگاه کرد با خنده عجیبی گفت آره میدونم … ولی چرا به من نگفته بودی؟ بعد یهو صداشو بلند کرد : من آدم نبودم؟؟؟؟من نزدیک بود بشاشم تو شلوارم از ترس …تو چشمای سالومه نگاه کردم … بهش گفتم غلط کردم گه خوردم… ببخشین … ازت معذرت می خوام … گه خوردم سالومه جون …ازت میترسیدم …نمیدونستم چجوری بهت بگم …وضعیت مالیم خرابه … سپهر بهم هیچ پولی نمیده … تو خودت زن هستی … وضع مالید خیلی خوبه … می دونی وضعیتم چجوریه … فقط لوازم آرایش یا هر لباسی بخوام بخرم ده برابر حقوقیه که تو بهم میدی …
سالومه تو چشمام نگاه کرد …بهم گفت : من می تونم بهت پول بدم پول میخوای . گفتم آره پول میخوام … سالومه گفت بهت پول میدم …. فقط یک شرط داره … قبولی کنی؟ … من گفتم آره هر شرطی باشه قبول می کنم … چه شرطی؟
سالومه گفت تو باید زن من بشی!!!
دهنم از تعجب باز مونده بود … نمیدونستم چی بگم …سالومه منو نگاه کرد… بعد با مهربونی گفت …بهاره رو خیلی دوست داشتم زن من بود ولی رفت کانادا … تو ازون خیلی خوشگل تری و سکسی تر … اگه زن من بشی مرتب بهت پول میدم هیشکی هم نمیفهمه … من نمیدونستم چی بگم… بعد از شاید … چند لحظه سکوت بهش گفتم خب یعنی باید من چیکار کنم؟ … سالومه تو چشمام با خنده نگاه کرد… گفت : یعنی تو نمی دونی ؟ … من هم خنده ام گرفته بود … سالومه گفت تو زن من میشی… من میکنمت… نمیدونستم چی بگم ازش خجالت کشیدم … بهش گفتم یعنی بهم پول میدی که منو بکنی؟. سالومه گفت تو از نظر عاطفی و جنسی منو ارضا کن … من هم بجای ده تومن حقوق ماهیانه ات بهت از سود هر فروش یک سومشو بهت میدم … من با سکوت نگاهش می کردم … اون هم کمی نگاهم کرد بعد گفت … خیلی بیشتر از ۱۰ تومن حقوقت میشه … من به سالومه گفتم تا کی زنت باشم ؟… سالومه خندید و گفت تا هر وقت که من بخوام … هیچکی هم نمی فهمه …بعد ادامه داد اُکی هست؟ من تو چشماش نگاه کردم با خنده گفتم نمیدونم چی بگم …سالومه بهم نگاه کرد و گفت ببین من مشکلاتتو درک میکنم به هیچ کس هم چیزی نمی گم. ولی تو هم حال منو بفهم ……زن من شو …….بعد از توی کشوی کیرش دست چک درآورد و ۵۰ میلیون نوشت …اسم منو نوشت … امضا کرد کاغذ دست چک رو کند و داد دست من … با خنده گفت این هم یک هدیه به عنوان مهریه … من چکو ازش گرفتم … با خنده بهش گفتم کجا باید باهم بخوابیم؟ سالومه گفت تو آپارتمان من … اینجا هم تو مغازه توی انبار پشت میشه…
یک اتاقک کوچیک دم اتاق پروو بود که توش جعبه ها بود … سالومه گفت من امروز میرم دوتا تشک سبک میخرم میزارم تو انبار ظهر ها که مغزه رو میبندیم برات ناهار سفارش میدم می خوریم و هر کاری بخوایم می کنیم … باشه ؟ بگو چشم …منم گفتم چشم هرچی تو بگی …
فردای اون روز حمام رفتم و حسابی خودمو لیف زدم و شیو کردم و رفتم سر کار … سالومه خیلی خوش اخلاق بود …ظهر غذا سفارش داد آوردن برامون … نهار خوردیم …بعد درب مغازه رو از تو قفل کرد و چراغها رو هم خاموش کرد … رفتیم تو انبار پشت مغازه … درب رو هم بستیم که کسی نبینه …تشک ها رو پهن کرد … خودش نشست … بهمگفت مارال لباساتو در بیار کامل ببینم بدنتو … من شروع کردم همه لباسهامو درآوردم … شلوار و پیراهن و جورابمو … سوتین و شورتمو… لخت مادرزاد شدم جلوش. سالومه هم پیراهن و شلوارشو درآورد و با شرت و سوتین افتاد رو من … و شروع کرد به خوردن ممه هام … و پاهامو داد بالا شروع کرد به خوردن کُس من و چوچوله ام رو به دندون گرفته بود … با دستش تو تا لپ کونمو گرفته بود و با زبون تو سوراخ کونم میزد … بعد کِرِم مالید به کُسم … رفت دیلدو آورد بست به کمرش… تا حالا دیلدو رو از جلو ندیده بودم … پاهامو داد بالا و اومد بین پاهام نشست … دیلدو رو با لبهای چوچوله ام بازی می داد … بعد یهو کرد تو کُسم … جیغ زدم … بهم گفت یواش ساکت مارال میشنون … خیلی درد داشت گریه ام گرفت… اشک از چشمام میومد …سالومه هی تلمبه میزد … هی محکم تر و محکم تر و من هی اشک می ریختم … تو چشمام نگاه کرد گفت مارال زن من شدی … بعد از یه ربع منو برگردوند به حالت سجده و کونمو داد بالا و گفت تا میتونی قنبل کن کونتو برام … منم قنبل کردم براش اومد پشتم … به کونم دست میمالید منم هی آه و ناله می کردم … بعد متوجه شدم داره سوراخ کونمو زبون میزنه … و بعد با دیلدو بازی می داد با سوراخ کونم …یهو کرد تو …انگار که یک لوله پولیکا کرده باشن تو کونم … جیغ و داد زدم … سالومه خنده اش گرفته بود … و هی محکم تر می کرد و من دوباره گریه ام گرفته بود و هی اشک میریختم … بعد منو برگردوند حالت طاق باز دوباره و آوند بین پام و دوباره کرد تو کُسم … و شروع کرد تلمبه زدن … و ممه هامو هم با دست فشار میداد و همه بدنمو می مالید … بهم گفت بگو زن منی … منم گفتم من زنتم … بعد گفت ادامه بده بگو تحریک بشم بیشتر … من حالت گریه و با خنده بهش گفتم از این بیشتر دیگه تحریک بشی … و دیدم داره چپ چپ نگام میکنه گفتم چشم … منو بکن … جر بده منو … کونمو جر بده … بکن منو … زنتو پاره کن از وسط … و اون هم هی تلمبه میزد تا ارضا شدم … و اون هم لباسهاشو درآورد … یه عالمه مو داشت کسش … و من براش مالیدم تا آبش اومد … بعد ساعتی نگاه کرد بهم گفت هنوز یه ساعتی وقت داریم … باهم چایی خوردیم و لباس پوشیدیم … بعد درب مغازه رو باز کرد …من از اون روز زن سالومه شده بودم … و تو مغازه هم هرچی میگفت میگفتم چشم … حتی گاهی که حرف چرندی میزدم منو یه جوری نگاه می کرد … و بهم می گفت زر زر نکن مارال کونت میزارما…ظهر ها منو گاهی می برد خونه اش که تو هرمزان هست و نزدیکه به اوپال …و اونجا منو می کرد حتی باهاش سونای پایین آپارتمانش رو هم رفتم که نوبتی هست برای واحد ها … و منو تو سونا با دیلدو کرد … ظهر ها همش می برد اتاق پشتی و لخت مادرزادم می کرد و می مالید … منم خیلی تحریک می شدم و خودم ظهر که میشد و میرفتیم ت اتاق پشت مغازه بهش می گفتم منو زود بکن … حتی گاهی که کار داشت و مثلا وقت کنی داشتیم هم منو می برد اتاق پشتی لختم می کرد و روی پاش میشستم اپن با لباس بود و من لخت مادرزاد و منو هی میمالید ….و حرف اضافه نمی زدم چون میدونستم از وسط جرم میده …
سالومه اسم خواهر شوهر لزبین من هست …
اسم من مارال هست قدم بلنده تو خانوما. حدود ۱/۷۸ اگه اشتباه نگم. صورتم و بدنم خیلی سفیده و همه بهم میگن خیلی خوشگلی … تو پر هستم و باسنم خیلی گنده است و حقیقتش خیلی ازین بابت رنج میکشم … خانوما میدونن من چی میگم اما مردا دوست دارن !!! سینه هام بزرگ هست
سالومه قدش از من یک سر و گردن یا حتی بیشتر کوتاه تره … صورتش سبزه است و موهای مجعد داره و تپل هست … از شوهرش ۵ ساله جدا شده و بهم گفته بود که به زنها تمایل داره و دوست دختر داره… ولی بعد دوست دخترش رفت کانادا و سالومه تنها شد…
من با اینکه شوهر دارم ولی به زن ها هم تمایل دارم … مرتب فیلمهای لزبین میبینم و خودارضایی می کنم … حقیقتش خیلی دوست دارم یک زن منو بکنه …
سالومه تو پاساژ … یک مغازه داره که منم برای سرگرمی میرم پیشش کار می کنم و کارمند اونم. صبح تراز ساعت ۱۰ تا ۱ بعد از ظهر و عصر ها از ۴ تا ۹ شب ….حقیقتش خیلی روم تسلط داره. ازش خیلی حساب میبرم و ازش یه جورایی می ترسم. سالومه روانه تسلط داره …هرچی میگه میگم چشم … من متولد ۱۳۷۰ هستم و سالومه ۱۳۶۴. از من ۶ سال بزرگتره و از شوهرم سپهر ۲ سال بزرگتره … بچه هم ندارم خوشبختانه …سپهر تو شرکت کامپیوتری کار می کنه رابطه اش با من سرد هست … اون صبح میره سرکار و شب میاد و چون خیلی رفیق بازه و همه وقتشو با رفیق هاش هست و حتی شاید دوست دختر هم داشته باشه … نمی دونم چونکه می گه برو هرکاری دوست داره روزها انجام بده و کار کن و شب هم هر موقع اومدی مخم نیست عجله نکن ….!!! و اصلا خرج من نمی کنه … من برای اینکه بتونم برای خودم کمترین خرجهایی بکنم مجبور شدم با خواهرش سالومه صحبت کنم و تو بوتیک لباسش کار کنم … من یکسال پیش از طریق کلاس زبان کانون با یه پسری آشنا شدم بنام رضا که از من ۱۰ سال بزرگتره … با هم بیرون قرار گذاشتیم و صحبت کردیم و مرتب قرار میزاشتیم و باهم حرف میزدیم اما هنوز در روابط اولیه بودیم … تا اینکه یک بار نزدیک خونه مون در سعادت آباد ساعت حدود ۲ با رضا قرار داشتم و با هم رفتیم سیمای ایران و اونجا نهار خوردیم و گشتیم و بعد از چند ساعت اونجا ازش خداحافظی کردم و رفتم به بوتیک ….
یک ساعت بعد سالومه اومد … کسی تو مغازه نبود خلوت بود … سالومه رفت درب مغازه رو از تو قفل کرد و بهم خیلی جدی گفت مارال بگیر بشین ! میخوان باهات حرف بزنم … من از ترس قالب تهی کردم … گفتم چشم … سریع نشستم … نمی دونستم چیکارم داره… سالومه تو چشمام نگاه کرد بدون هیچ مقدمه ای گفت امروز با یه پسر دیدمت!!! دم کاخ لیدوما …من صورتم از ترس سفید شد عین گچ دیوار لبهام انگار خشک شد دهنم خشک شده بود … بهش گفتم منو دیدی؟ من؟. سالومه ادای حرف زدن منو درآورد که دارم انکار می کنم … بعد گفت با دوست پسرت دیدمت … نمیدونستم چی بگم … الکی بهش گفتم … نه بابا دوست پسر کجا بود … این همکلاس زبان من بود… انفاقی منو دید اونجا کمی حرف زدیم و خدافظی کردیم … البته واقعا هم رضا همکلاسی من بود …
سالومه تو چشمام نگاه کرد بعد گفت … آره اتفاقی بود… اتفاقی دیدیش و اتفاقی تو لیدوما رفتین ناهار خوردیم و اتفاقی باهاش داشتی یکساعت مغازه میدیدی … من آچ مز شده بودم …. نمیدونستم چی بگم … بهش گفتم بخدا همکلاسی بود … سالومه گفت نترس نمی خوام به سپهر چیزی بگم نترس… من از فرصت استفاده کردم به سالومه
گفتم سالومه جون خودت میدونی که سپهر همش دنبال رفیق بازی و دختر بازی هست خودت هم هزار بار بهم گفتی … سالومه بهم نگاه کرد با خنده عجیبی گفت آره میدونم … ولی چرا به من نگفته بودی؟ بعد یهو صداشو بلند کرد : من آدم نبودم؟؟؟؟من نزدیک بود بشاشم تو شلوارم از ترس …تو چشمای سالومه نگاه کردم … بهش گفتم غلط کردم گه خوردم… ببخشین … ازت معذرت می خوام … گه خوردم سالومه جون …ازت میترسیدم …نمیدونستم چجوری بهت بگم …وضعیت مالیم خرابه … سپهر بهم هیچ پولی نمیده … تو خودت زن هستی … وضع مالید خیلی خوبه … می دونی وضعیتم چجوریه … فقط لوازم آرایش یا هر لباسی بخوام بخرم ده برابر حقوقیه که تو بهم میدی …
سالومه تو چشمام نگاه کرد …بهم گفت : من می تونم بهت پول بدم پول میخوای . گفتم آره پول میخوام … سالومه گفت بهت پول میدم …. فقط یک شرط داره … قبولی کنی؟ … من گفتم آره هر شرطی باشه قبول می کنم … چه شرطی؟
سالومه گفت تو باید زن من بشی!!!
دهنم از تعجب باز مونده بود … نمیدونستم چی بگم …سالومه منو نگاه کرد… بعد با مهربونی گفت …بهاره رو خیلی دوست داشتم زن من بود ولی رفت کانادا … تو ازون خیلی خوشگل تری و سکسی تر … اگه زن من بشی مرتب بهت پول میدم هیشکی هم نمیفهمه … من نمیدونستم چی بگم… بعد از شاید … چند لحظه سکوت بهش گفتم خب یعنی باید من چیکار کنم؟ … سالومه تو چشمام با خنده نگاه کرد… گفت : یعنی تو نمی دونی ؟ … من هم خنده ام گرفته بود … سالومه گفت تو زن من میشی… من میکنمت… نمیدونستم چی بگم ازش خجالت کشیدم … بهش گفتم یعنی بهم پول میدی که منو بکنی؟. سالومه گفت تو از نظر عاطفی و جنسی منو ارضا کن … من هم بجای ده تومن حقوق ماهیانه ات بهت از سود هر فروش یک سومشو بهت میدم … من با سکوت نگاهش می کردم … اون هم کمی نگاهم کرد بعد گفت … خیلی بیشتر از ۱۰ تومن حقوقت میشه … من به سالومه گفتم تا کی زنت باشم ؟… سالومه خندید و گفت تا هر وقت که من بخوام … هیچکی هم نمی فهمه …بعد ادامه داد اُکی هست؟ من تو چشماش نگاه کردم با خنده گفتم نمیدونم چی بگم …سالومه بهم نگاه کرد و گفت ببین من مشکلاتتو درک میکنم به هیچ کس هم چیزی نمی گم. ولی تو هم حال منو بفهم ……زن من شو …….بعد از توی کشوی کیرش دست چک درآورد و ۵۰ میلیون نوشت …اسم منو نوشت … امضا کرد کاغذ دست چک رو کند و داد دست من … با خنده گفت این هم یک هدیه به عنوان مهریه … من چکو ازش گرفتم … با خنده بهش گفتم کجا باید باهم بخوابیم؟ سالومه گفت تو آپارتمان من … اینجا هم تو مغازه توی انبار پشت میشه…
یک اتاقک کوچیک دم اتاق پروو بود که توش جعبه ها بود … سالومه گفت من امروز میرم دوتا تشک سبک میخرم میزارم تو انبار ظهر ها که مغزه رو میبندیم برات ناهار سفارش میدم می خوریم و هر کاری بخوایم می کنیم … باشه ؟ بگو چشم …منم گفتم چشم هرچی تو بگی …
فردای اون روز حمام رفتم و حسابی خودمو لیف زدم و شیو کردم و رفتم سر کار … سالومه خیلی خوش اخلاق بود …ظهر غذا سفارش داد آوردن برامون … نهار خوردیم …بعد درب مغازه رو از تو قفل کرد و چراغها رو هم خاموش کرد … رفتیم تو انبار پشت مغازه … درب رو هم بستیم که کسی نبینه …تشک ها رو پهن کرد … خودش نشست … بهمگفت مارال لباساتو در بیار کامل ببینم بدنتو … من شروع کردم همه لباسهامو درآوردم … شلوار و پیراهن و جورابمو … سوتین و شورتمو… لخت مادرزاد شدم جلوش. سالومه هم پیراهن و شلوارشو درآورد و با شرت و سوتین افتاد رو من … و شروع کرد به خوردن ممه هام … و پاهامو داد بالا شروع کرد به خوردن کُس من و چوچوله ام رو به دندون گرفته بود … با دستش تو تا لپ کونمو گرفته بود و با زبون تو سوراخ کونم میزد … بعد کِرِم مالید به کُسم … رفت دیلدو آورد بست به کمرش… تا حالا دیلدو رو از جلو ندیده بودم … پاهامو داد بالا و اومد بین پاهام نشست … دیلدو رو با لبهای چوچوله ام بازی می داد … بعد یهو کرد تو کُسم … جیغ زدم … بهم گفت یواش ساکت مارال میشنون … خیلی درد داشت گریه ام گرفت… اشک از چشمام میومد …سالومه هی تلمبه میزد … هی محکم تر و محکم تر و من هی اشک می ریختم … تو چشمام نگاه کرد گفت مارال زن من شدی … بعد از یه ربع منو برگردوند به حالت سجده و کونمو داد بالا و گفت تا میتونی قنبل کن کونتو برام … منم قنبل کردم براش اومد پشتم … به کونم دست میمالید منم هی آه و ناله می کردم … بعد متوجه شدم داره سوراخ کونمو زبون میزنه … و بعد با دیلدو بازی می داد با سوراخ کونم …یهو کرد تو …انگار که یک لوله پولیکا کرده باشن تو کونم … جیغ و داد زدم … سالومه خنده اش گرفته بود … و هی محکم تر می کرد و من دوباره گریه ام گرفته بود و هی اشک میریختم … بعد منو برگردوند حالت طاق باز دوباره و آوند بین پام و دوباره کرد تو کُسم … و شروع کرد تلمبه زدن … و ممه هامو هم با دست فشار میداد و همه بدنمو می مالید … بهم گفت بگو زن منی … منم گفتم من زنتم … بعد گفت ادامه بده بگو تحریک بشم بیشتر … من حالت گریه و با خنده بهش گفتم از این بیشتر دیگه تحریک بشی … و دیدم داره چپ چپ نگام میکنه گفتم چشم … منو بکن … جر بده منو … کونمو جر بده … بکن منو … زنتو پاره کن از وسط … و اون هم هی تلمبه میزد تا ارضا شدم … و اون هم لباسهاشو درآورد … یه عالمه مو داشت کسش … و من براش مالیدم تا آبش اومد … بعد ساعتی نگاه کرد بهم گفت هنوز یه ساعتی وقت داریم … باهم چایی خوردیم و لباس پوشیدیم … بعد درب مغازه رو باز کرد …من از اون روز زن سالومه شده بودم … و تو مغازه هم هرچی میگفت میگفتم چشم … حتی گاهی که حرف چرندی میزدم منو یه جوری نگاه می کرد … و بهم می گفت زر زر نکن مارال کونت میزارما…ظهر ها منو گاهی می برد خونه اش که تو هرمزان هست و نزدیکه به اوپال …و اونجا منو می کرد حتی باهاش سونای پایین آپارتمانش رو هم رفتم که نوبتی هست برای واحد ها … و منو تو سونا با دیلدو کرد … ظهر ها همش می برد اتاق پشتی و لخت مادرزادم می کرد و می مالید … منم خیلی تحریک می شدم و خودم ظهر که میشد و میرفتیم ت اتاق پشت مغازه بهش می گفتم منو زود بکن … حتی گاهی که کار داشت و مثلا وقت کنی داشتیم هم منو می برد اتاق پشتی لختم می کرد و روی پاش میشستم اپن با لباس بود و من لخت مادرزاد و منو هی میمالید ….و حرف اضافه نمی زدم چون میدونستم از وسط جرم میده …
ادامه دارد
مارال ب…
نوشته: مارال ب…
5 پاسخ به “سالومه (۱)”
عزیزم من عادت ندارم به نویسنده داستانها توهین کنم. ولی عقده گشایی نکنید دیگه.
سبک نوشتن این داستان کسشرو با اون داستان کسشر ماجراهای پویان مقایسه کنیدمشخصه هردو رو همین پسره ی جقی کسمغز نوشتهانگار تفنگ گذاشتن رو کونش مجبورش کردن کسشر بنویسه
همون گه ای که ازترس سالومه خوردی تو مخ وقلمت با این قلمت
احتایاج چه بلایی که سر آدم نمیاره…
عالی بود ولی داستانو با جزییات کامل بنویس مخصوصا حرف زدن ها موقع سکس رو حتما بنویس