زن زیبای صاحبخانه (1)

این داستان برای 22 سال پیش هستش.منم تازه ازدواج کرده بودم…منم جوون و خوشتیپ بودم…یک سال بود که زنم توی عقد بود .داشتم واسه عروسی گرفتن کارایی که لازم بود رو انجام میدادم …
اول بگم که من اولین باره که دارم داستان می‌نویسم.این یکی از خاطراتی هست که داشتم براتون بفرستم .کاملا واقعیه…اون موقع ها تازه موبایل اومده بود قیمتش یک میلیون به بالا بود…یعنی ارتباط گرفتن با جنس مخالف اینقدر راحت نبود.رفتم بنگاه املاک منو معرفی کرد برای یک خونه که برم ببینم.خانمم با من بود.رفتیم در خونه رو زدیم دیدم یک خانم خوشتیپ که سنش حدود چهل سال بود در و باز کرد.
سفید پوست وجذاب …یعنی اصل جنس بود .بعد از این که گفتم واسه چی اومدیم ما رو برد طبقه اول خونش رو نشون داد.خودش با دوتا بچه هاش طبقه بالا بودن …بعد از بازدید خانمم از خونه خوشش اومد منم همینطور…ازش سوال کردم که خونه رو چند اجاره میدین…گفت باهات کنار میام.بریم بنگاه املاک واسه قرار داد…
توی املاکی دیدم زیر زیرکی منو داره نگاه میکنه.اهمیت ندادم.
خیلی واسه اجاره باهامون کنار اومد…قرار داد رو نوشتیم و رفتیم چند روز بعد قرار بود عروسی بگیریم.خانمم گفت واسه عروسی صاحبخانه رو هم دعوت کنیم…براش کارت عروسی بردم جلوی خونه…زنگ زدم اومد پایین و خیلی گرم برخورد کرد و کارت رو بهش دادم اومدم …دو روز بعد هم جهاز بردیم و چیدن خانومهای خانواده…
شب عروسی با دخترش که 10 ساله بود اومد خیلی هم خوشتیپ کرده بود یک بدن خیلی خوب و ردیف …کلی به خودش رسیده بود.ولی من هنوز شوهرش رو ندیده بودم…چند روز بعد از اینکه رفتیم توی خونه دیدمش.
خلاصه گذشت و ما رفتیم خونه خودمون . زنم توی یک شرکت کار میکرد صبح ساعت 7 میرفت تا 2 ظهر میومد خونه.منم یک ماه از محل کارم مرخصی گرفته بودم.
اسم زن صاحبخونه ناهید بود
یه روز که جلوی در خونه بودم منو از پنجره خونه خودش صدا کرد …میدونست که من تا ظهر خونه تنهام و کاری ندارم.گفتم جانم ناهید خانم در خدمتم …
بیا بالا کارت دارم.یک لحظه فکر کردم شاید میخواد براش خرید کنم…رفتم بالا جلوی در آپارتمان دیدم با یک دامن که تا روی زانو بود و یک لباس نیم آستین جلوی در منتظر من ایستاده.موهاشم باز روی شونه هاش ریخته بود…تعجب کردم چون تا حالا اینجوری باز ندیده بودمش.
بعد از سلام و احوالپرسی. گفت ببین همونطور که میدونی من اسمم ناهیده ۳۸ سالمه جوونم از هر جوونیم جوون تر مجردم و هنوز ازدواج نکردم و دوست ندارمم که ازدواج کنم چون از ازدواج کردن خوشم نمیاد اصلا دوست دارم که همیشه مجرد بمونم. فقط من یه دوستی دارم که اسمش روشن هستش، این روشن خانوم ما خیلی خوشگل خیلی خوش برو رو خیلی دوست داشتنی و خیلی هم خوش اخلاقه هميشه هر وقت که روشن خانومو میبینی در حال خندیدن و قهقهه زدنه و هیچ وقت خنده از روی لباش نمیره و نمی‌افته فقط یه اشکال کوچیکی که داره یکم ناز نازییه و یکم ناز میکنه برای دوستاش و اطرافیانش، این روشن خانوم ما خیلی هم خوش اندام و خیلی هم خوش هیکله مخصوصا وقتی که قشنگ لخت لخت میشه و لباساشو از تنش در میاره از سینه های بزرگش که براتون نگم، سینه های بزرگ روشن خانوم معرکه است وقتی بند سوتینشو باز میکنه و سوتینشو از تنش در میاره نمیدونی این روشن خانوم چه جیگری میشه دلت میخواد درسته روشن خانومو بخوریش و درسته گازش بگیری. یه روز منو ۳تا دیگه از دوستایه لزبینم باهم دیگه قرار گذاشتیم که یه بعدازظهر بریم خونه روشن خانوم، خلاصه زنگ زدیم به روشن، قشنگ باهاش هماهنگی‌های لازمو کردیم قشنگ باهاش قول و قرار گذاشتیم بعد که OK داد گفت بفرمایین و تشریف بیارین بعد من با بقیه دوستایه لزبینم هماهنگ کردم و باهاشون قرار گذاشتم، قرار شد که منو با دوستایه لزبینم چهارشنبه‌ ساعت شیش، شیش و نیم بریم خونه روشن، خلاصه شبانه روز گذشت و اون روز فرا رسید منم با دوستایه لزبینم قرار گذاشته بودم که بریم خونه روشن، منم برای اینکه تمیز باشم و آماده شده باشم برای خونه روشن سریع رفتم حموم یه دوش فوری گرفتم سریع یکی دو دست سرمو با شامپو شستم یکی دو دستم تنمو لیف زدم قشنگ خودمو تو حموم شستم قشنگ آب و آبکشیمم کردم و از تو حموم اومدم بیرون قشنگ با حوله خودمو خشک کردم قشنگ با حوله سینه هامم خشک کردم شروع کردم به حاضر شدن، قشنگ حاضر شدم قشنگ لباسایی که میخواستم برای مهمونی خونه روشن بپوشمو پوشیدم، شروع کردم به آرایش کردن قشنگ خودمو آرایش کردم قشنگ روژ لب به لبام زدم قشنگ صورتمو آرایش کردم قشنگ یکم به صورتم ریمل زدم قشنگ سایه ابرو هامم کشیدم قشنگ سایه چشمم کشیدم قشنگ خط ابرو هامم درست کردم قشنگ خط چشمم درست کردم قشنگ حاضر شدم رفتم سوار ماشین شدم رفتم خونه روشن تا رسیدم جلویه خونه روشن قشنگ ماشینمو پارک کردم قشنگ ماشینمو قفل و زنجیر کردم بعد از ماشین پياده شدم. وقتی از ماشین پياده شدم رفتم زنگ خونه روشنو زدم روشن درو برام باز کرد گفت بفرمایین تو منم رفتم تو و درو پشت سرم بستم و پله ها رو گرفتم رفتم بالا، همین طور که داشتم از پله ها میرفتم بالا، تا رسیدم به در ورودی خونه روشن اینا و میخواستم وارد خونه روشن بشم يه دفعه دیدم در خونه باز شد خلاصه رفتم تو خونه رفتم تو اتاق که لباسامو از تنم در بیارم و لباسامو عوض کنم! همین طور که داشتم تو اتاق لباسامو عوض می کردم و داشتم لباسامو از تنم در میاوردم یه دفعه دیدم که بند سوتینم از پشت باز شده و داره در میاد از تنم و داره میافته پایین سریع منم سوتینمو درست کردم سریع بند سوتینمو از پشت بستم قشنگ لباسامم درست کردم اومدم بیرون، اون موقعی که من خونه روشن بودم هنوز هیچ کس نیومده بود من خودم تنها بودم روشنم که رفته بود حموم یه دوش بگیره و خودشو بشوره و خودشو خوشگل کنه برای مهمونیش، خلاصه منم یکم نشستم یکم خستگیمو گرفتم یکم اینور و اونورمو نگاه کردم همين طوركه داشتم اینور و اونور رو نگاه میکردم یه دفعه دیدم که زنگ در به صدا دراومد منم فکر کردم که دوستایه لزبینم اومدن و به هوای دوستایه لزبینم رفتم پشت آيفون تصویری که درو باز کنم رفتم پشت آيفون تصویری که ببینم کیه و درو براش باز کنم یه دفعه چشمم افتاد به مصی، فهیمه، عشرت. خلاصه درو براشون باز کردم و اومدن تو، وقتی که اومدن تو و وارد خونه شدن چشممون افتاد بهم دیگه و تا چشممون افتاد بهم دیگه یه دفعه چشمامون گرد شد من به اونا گفتم شما اینجا چیکار میکنین اونا به من گفتن تو اینجا چیکار میکنی خلاصه بعد از چند وقت از دیدن هم خیلی خوشحال شدیم چون خیلی وقت بود که همدیگه رو ندیده بودیم، خلاصه یکم باهم دیگه صحبت کردیم یکم باهم دیگه شوخی کردیم یکم سربه سر هم گذاشتیم،همین طور که داشتیم باهم دیگه صحبت میکردیم، یه دفعه دیدیم که از تو حموم صدای غش غش خنده و صدای آه و ناله میاد که دوست روشن یعنی(طاهره خانوم) داشت سینه های روشن رو مشت و مال می داد و داشت سینه های روشن رو ماساژ میداد و فکر کنم داشت یکمم سینه های روشن رو می خورد و سینه های روشن رو گاز می‌گرفت. روشن هم داشت همین طور که دوستش سینه هاشو می خورد و گاز می‌گرفت به دوستش که طاهره خانوم باشه میگفت طاهره احمق چیکار میکنی برو گمشو از اینجا مگه تو نی نی کوچولویی که داری سینه های منو میخوری مگه تو نی نی کوچولویی که داری جی جی میخوری طاهره احمق ولم کن سینه هام درد گرفته (جی جی هام)درد گرفته دیگه چقدر جی جی میخوری چقدر سینه هامو میخوری احمق ولم کن دیگه طاهره خانوم دوست روشن هم تا جایی که می تونست و تا جایی که امکان داشت سینه های روشن رو می‌خورد و گاز می گرفت و روشن هم از روی ناچاری غش غش می خندید و به طاهره خانوم دوستش میگفت بسه دیگه هرچی جی جی خوردی بسه دیگه هرچی با سینه هام ور رفتی و با سینه هام بازی کردی من دیگه جون ندارم دارم از حال میرم، خلاصه بعد از چند دقيقه روشن از حموم درو اومد و رفت تو اتاق که لباساشو بپوشه و سوتینشو تنش کنه یکم تا اومدن روشن طول کشید روشن تو اتاق قشنگ لباساشو پوشید سوتینشو هم تنش کرد قشنگ بند سوتینشو هم بست و اومد پیش مهمونا و اومد پیش دوستا، تا اومد پیش مهمونا و پیش دوستا يه دفعه دوستاش شروع کردن براش دست زدن و براش شعر خوندن و این دوتا شعر رو برای روشن خوندن:اولیش بود سلام علیکم خوب هستین چرا سوتین نبستین سوتین به دست نشستین روشن هم در جواب به دوستا گفت سلام علیکم خوب هستم سوتین به دست نشستم خسته بودم نسبتم شسته بودم نبستم. دومیش بود گل درومد از حموم بلبل درومد از حموم دست به زلفاش نزنین مرواری بنده بله خلاصه همین طور که داشت احوالپرسی می‌کرد با دوستا و رفقا یه دفعه یکی از دوستا بهش گفت روشن لباساتو در بیار لخت لخت شو میخوایم سینه هاتو ببینیم میخوایم سینه هاتو مشت و مال بدیم میخوایم سینه هاتو ماساژ بدیم میخوایم سینه هاتو گاز بگیریم میخوایم سینه هاتو بخوریم میخوایم سینه هاتو لمس کنیم. یه دفه تا دوستا اینو به روشن گفتن روشن هم زود زود شروع کرد به لباساشو دراوردن و لخت لخت شدن روشن قشنگ لباساشو از تنش دراورد قشنگ لخت لخت شد بند سوتینشو هم باز کرد و سوتینشو هم از تنش دراورد و تا سوتینشو از تنش دراورد روشن به دوستا گفت سینه هامو دیدین دیگه خیالتون راحت شد برم لباسامو بپوشم دیگه؟! روشن تا اینو گفت يه دفه یکی از دوستا چسبید به روشن و رفت بغل روشن و به روشن گفت تو غلط می کنی بری لباساتو بپوشی مگه دست خودته بری لباساتو بپوشی! نخیر تازه میخوایم بچسبیم بهت سینه هاتو بخوریم و سینه هاتو گاز بگیریم و سینه هاتو مشت و مال و ماساژ بدیم مثل این بچه کوچیکایی که می‌چسبن به مامانشون و از مامانشون شیر میخوان و با سینه های مامانشون بازی میکنن. نخیر حق نداری لباساتو بپوشی همین طور باید لخت لخت باشی تا ما سینه هاتو قشنگ ببینیم و سینه هاتو بخوریم و سینه هاتو گاز بگیریم. اميدوارم که از این داستان خوشتون اومده باشه و لذت کافی برده باشین. ممنون از همگی شما دوستان عزیز.

نوشته: مستاجر

ادامه…

بازدید 17,300

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

70 پاسخ به “زن زیبای صاحبخانه (1)”

  1. داستان تا روشنک خانم قابل هضم بود از اونجا به بعد ریده شد تو داستان…غیرواقعی

  2. ان قد از کلمه قشنگ استفاده کردی فک کنم تا ی ماه بشنوم یاد داستان کیریت بیوفتم

  3. خوب چاقال از اول میگفتی زنت قشنگ به صاحبخونه میداد و تو قشنگ جق میزدی و قشنگ بیکار بودی و کارت قشنگ شده بود کوسکشی

  4. یعنی قشنگ گاییدمت قشنگ ریدی با نوشتنت قشنگ شاشیدی به ادبیات قشنگ ریدی با ربط دادنت قشنگ دستت بر میداشتی وقتی که جق میزدی قشنگ وقتمون گرفتی قشنگ ننویس دیگه

  5. این بنده خدا از تخیلات زیادی سمت چپ رو دید ولی به سمت راست پاس داد😂😂😂

  6. میگم مگه مجبوری جنس از موتوری بگیری😂😂یجا خوب معرفی میکنم که اینطوری جفنگ نگی🤣🤣🤣

  7. قسمت اولش تا روشن خانم بود و بعدش با یک داستان دیگه که قبلا اینجا گذاشته شده بود قاطی کردی و کلا شاشیدی تو داستانت.قشنگ شاشیدم تو داستانت.

  8. کونده خاری خار جنده ننه کوس فراخ، فقط و فقط تصمیم داشتی برینی تو سیم پیچی مغز ما، یعنی چی ؟؟؟؟ صدات زد رفتی بالا، بعد هی گفتی قشنگ قشنگ قشنگ اخرش تو چکاره بودی!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  9. این چی بود الآن ؟! بابا یکی جلوی این کسخلا رو “قشنگ” بگیره که نیان اینجا شعر ناز تَفت بدن آخه ! عجیبه ها !

  10. هر بیسوادی با بیل و کلنگ اومده تو این سایت واسه ملت داستان بنویسه واقعا”فاجعه س

  11. دیوس کوسکش وقت مردم ارزش داره ادم هر گوهی را نمیخوره خودت فهمیدی چی نوشتی

  12. د آخه این چی بود نمیدونم چطور تا وسطاش مغزم کشید و خوندمقشنگ ریدی با این چرندیاتت

  13. جه کصشعری نوشتی طرف تو رو صدا زد تا خاطره برات بگه ؟چرا ؟مگه تو کونی بودی که میخواست مختو بزنه تا با دوستای لزش بکننت؟

  14. اخه جقی خان خودت قشنگ داستانتا قشنگ بخون قشنگ کیرم تو‌مغزت قشنگ ریدی جقی

  15. یه اکانت احمد شاه هست پای همه داستنانا مینوسیه <چرندیات واقعی یک کونی جلقی عقده ای کوس ندیده> واقعا واسه این داستان صدق میکنه وحق میگه

  16. یعنی اون کسی که این داستانو تایید میکنه یه دور نمیخونه چه کسشعری هست ؟!دوتا داستانو کرده تو یکی

  17. قشنگ گوه تو نوشتت خو عنتر گاو وقت ملتو برا چی میگیریقشنگ عن هر چی روشنه قشنگ تو کله ت

  18. ناموسن داستان رو نخوندم دیدم 69 دیس لایک داری امدم کردمشون 70 بلد نیستی داستان بنویسی بگی من ناموسم جندست خودتو خسته نکن کسکش ننه کس دونگی

  19. ننویس حرومزادهپاراگراف اول مذکر بودی بعدش مونث شدیهمشم قششششششنگ قششششششنگمعلم اول دبستانت رو گاییدماون حرومزاده ای مه بهت سیکل داد رو گاییدماون بی ناموسی که بهت دیپلم داد رو گاییدمننویس ننه لامپی چهل پدر حرومی آب کیر دزدننویییییییییییییس کوووووووووووونی

  20. قشنگ صاحب خونه جنده بودقشنگ مجرد بودقشنگ دختر ده ساله رو دانلود کرده بودقشنگ زن توام بردن تو راهقشنگ توام شدی بکش یه گله جنده

  21. کیرم تو خاطراتت دیگه تعریف نکن … از همه مهمتر اصلا تو زنی یا مردی اگه مردی چرا لزی اگه زنی چرا زن گرفتی

  22. قشنگ گاییدمت که قشنگ تر زدی تو داستان و قشنگ نوشتن بلد نیستی و قشنگ دیگه ننویس لطفا دوست قشنگ

  23. قشنگ کیر کل بکن تو تو‌دهنت قشنگ از پهنا که قشنگ جر بخوره دهنت قشنگ گاییده شه قشنگ دیگه نتونی کسشعر تفت بدی

  24. قشنگ فهمیدی چی گفتی قشنگ بده بکنیمت قشنگ تووروشن وناهید خانم رو قشنگ

  25. از الان تا ۲۲ سال بعد چهار شنبه ساعت ۱۲ کیرم دهنت با این کصشری که نوشتی.خوارکصه خودت یکبار بشین بخون بعد ارسال کن

  26. 95 تا دیسلایک بدون حتی یه لایک 😱رکورد زدی کسمغز حداقل خودت بیا یه لایک بزن😂😂😂

  27. باورم نمیشه ۱۱۰ تا دیس لایک گرفتی البته منم نفهیدم چرا صابخونتون بدون مقدمه از روشن و لزبین بودنش برات گفت ولی کاش قبل از داستن نوشتن چنتا از داستانا رو کامنتاسو میخوندی بعد می نوشتی

  28. دوستان عزیزاینهمه سال تو بکن تو بودیمهیچکس تا حالا ۱۱۸ تا دیسلایکو البته هیچ لایکی نگرفته بودرکورد زده قشنگ😂👉

  29. الان اینها رو صاحبخونتون به شما یهویی داره تعریف می‌کنه قشنگ و تو هم قشنگ داری به مص شعرهاش گوش میدی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید