وقتی صحبت های ناهید زن صاحبخونه مون تموم شد به خودم گفتم باید حواسمو شش دنگ جمع کنم که این ناهید و رفیقاش زنمو از راه به در نکنن ولی متاسفانه تدبیر هام بی نتیجه بود و ناهید نشست زیر پای زنم که چمیدونم چرا خونه داری؟ و برو سر کار و مستقل شو از نظر مالی و این حرفا. هی غر میزد که من حوصله ام سر میره و دوست دارم برم سرکار ولی من موافق نبودم تا کار به غر زدن و اینا رسید ومن بهش گفتم خودم واست یه جای مطمئن پیدا میکنم و یه روز اتفاقی شوهر ناهید که اسمش سعید بود و صاحب خونه مون بود رو در مغازه اش دیدم و دیدم زده به یه فروشنده خانم نیازمندیم و من چون بالاخره سعید زن داشت و هر روز باهاش چشم تو چشم بودیم به خانمم پیشنهاد دادم و با سعید هم صحبت کردم و خانمم اونجا مشغول شد و چند ماهی گذشت .کم کم دیدم مینا مثل قبل هات و شهوتی نیست و وقتی من میام مرخصی مثل قبل نیست گفتم حتما چون درگیر مغازه است اینجوری شده خلاصه بعضی وقتا میگفتم نکنه داره بهم خیانت میکنه ولی خب هرموقع زنگش میزدم میدیدم پیش سعید هستش و سعید هم میگفت سلام برسون ومن باز شک ام برطرف میشد یکبار که تازه از مرخصی برگشته بودم سرکار به خاطر تعمیرات شرکت تعطیل شد و من مجبور شدم برگردم دوباره به شهرمون و گفتم میرم در مغازه صاحبخونه و خانمم سوار میکنم و میریم خونه ولی وقتی رسیدم دیدم مغازه بسته است زنگ زدم و رفتم خونه و در را باز کردم رفتم تو دیدم صدای آهنگ ملایم میاد و یه جفت کفش مردونه همدم دره و صدای یه مرد هم میاد حالم خیلی بد شده بود و بدنم سرد یواش یواش رفتم از لای در نگاه کردم وای خدای من مینا و سعید لخت تو بغل هم بودن و چنان لب های هم را میخورن که تو این 20 سال هیچوقت مینا لبهای منا اینجوری نخورده بود نمیدونستم چیکار کنم گفتم بزار برم به ناهید بگم بیاد ببینه چه شوهری داره. رفتم سراغ ناهید که دیدم داره با همون دوستش روشن خانوم لز میکنه. ماجرا رو گفتم اونم عصبانی اومد پایین و روشن هم دنبالش. سه نفری پشت در داشتیم گوش میدادیم و باورمون نمیشد. سعید میگفت این چندروز که محمد اینجا بود و سکس نداشتیم داشتم میمردم از شهوت و زنم هم میگفت منم همینجور کاش همیشه نگهش دارن سرکار و هی قربون صدقه اش میرفت و میگفت این کوس خوشکلم فقط کیر تورو میخواد عشقم و سریع زانو زد که واسش ساک بزنه.وقتی که کیر سعید را دیدم از تعجب دهنم باز مونده بود که واقعا مینا چجوری تحمل میکنه زیر این کیر باشه. یه کیر بزرگ شاید از ۲۰سانت هم بزرگتر کلفت و سفید.مینا شروع کرد واسش خوردن و هی میگفت این کیرفقط مال منه و به این میگن کیر نه هسته خرمای محمد که آدم هیچی نمیفهمه ازش.من زن توام سعیدم .محمد فقط باید کار کند و خرج من و تو را بده و التماسش میکرد و میگفت بیا بکن تو کوس کونم که یه هفته بود آتیش گرفته بود واسه کیرت.سریع خوابید و سعید هم نامردی نکرد کیرشو یهو کرد تو کوسش که صدای جیغ مینا رفت بالا اخخخخخ وای جووووون بکن جندتو. خلاصه همه جوره سعید تلمبه میزد بعدش گفت قنبل شو میخام کونتا جر بدم و مینا قنبل کرد و با دستش کیر سعید را میزون کرد رو سوراخ کونش و گفت آروم آروم بکن که چند تا گوز هم کرد زیر کیر وسعید گفت آبم داره میاد همش را ریخت تو کون مینا. خلاصه ناهید دیگه طاقت نیاورد و رفت داخل من و روشن هم پشت سرش. یه لحظه از پشت بدن روشن رو دیدم که چقدر عضلانی بود دقیقا عین ناهید و معلوم بود جفتشون شیرزن هستن و خر زور. سعید تا ما رو دید خواست فرار کنه ولی روشن خانوم گرفتش و روی یه انگشتش بلندش کرد از زمین. شاید باورتون نشه ولی روشن واقعا داشت سعید رو روی یه انگشتش تو هوا میچرخوند. ناهید گفت: روشن جون همونجوری نگهش دار اول تکلیف این جنده رو روشن کن بعد میام سراغش. بعد به زنم گفت: من بهت گفتم برو شاغل شو، نگفتم برو جندگی کن که، اونم با شوهر من. من رفتم بهش گفتم: ناهید خانوم احترامت واجب ولی با زن من درست صحبت کنا همش تقصیر شوهر لاشی خودته. خلاصه بحثمون شد و یه دفعه صدام رو بالا بردم، که ناهید همون لحظه چنان خوابوند توی گوشم که مثل یک سگ افتادم زمین جلوی پای ناهید. واقعا دستهای ناهید زور زیادی داشت! منو چند بار سیلی زده بود که چند درصدی از شنواییم کم شده بود . من روی زمین زیر پای ناهید افتاده بودم و زوزه میکشیدم ! در همین حال ناهید بهم گفت یک بار دیگه صدات رو بندازی سرت میرینم توی حلقت تا خفه بشی مردک! من زوزه می کشیدم مثل سگ! و روی زمین افتاده بودم زیر پاهای قدرتمند ناهید. زنم هم شروع کرد به دری وری گفتن و فحش دادن به ناهید. ناهید هم با اون بازوهای کلفتش رفت جلوی زنم و موهاش رو گرفت و چنان کشید به سمت خودش که مثل ماهی پیچ خورد و جلوی ناهید زانو زد و نشست، ناهید همینجور که موهای زنم در دستهای قدرتمندش بود گفت دوست داری توی دهن توهم برینم ،جنده خانوم؟ واقعا این کارو هم کرد خیلی بی رحم و بی انصاف بود ، اون جلوی چشمامون توی دهن من و زنم و سعید واقعا رید. و مارو وادار کرد که همه اش رو هم بخوریم و حتی یک ذره هم نباید بمونه. من و سعید همه رو خوردیم و حتی اون مقداری که از دهن زنم بیرون ریخته بود هم من خوردم. از همه این اتفاقات هم فیلم گرفت روشن خانوم. چندروز بعد هم دوباره واقعا رید به تمام هیکلم و با ریشم آخر سر کونش رو تمییز کرد.
نوشته: مستاجر
28 پاسخ به “زن زیبای صاحبخانه (۲)”
بعد میگن شیشه عوارض جانبی نداره
قسمت قبلی ۱۰۱ دیسلایک گرفتی دریغ از یه دونه لایکچطور روت شد ادامه بدی؟
دوباره یعنی واد فاک 🤦🤦
آقا ديسلايك بزنيم يا نه؟😂🤷🏾♂️
چه کسشری بود😂 ادامه ندههمینجوری زوزه بکش
بکن تو هم گهش در اومده یعنی بیشتر داستانها بی سرو ته و بی ارزش شده چنتا نویسنده خوب و خوش ذوق بود که با این سطح از نگارش هیچ رقبتی به نوشتن ندارن یه داستانی هست دور از جون همه مثاله و در مثل مناقشه نیست پیشا پیش از همه اعضای سایت و نویسنده این کستان پوزش میطلبم میگن یه روز بین چنتا سگ و یه یوز پلنگ مسابقه دو میزارن روز مسابقه وقتی این زبون بسته هارو میزارن خط شروع و دریچه هارو باز میکنن سگها شروع میکنن به دویدن ولی یوز پلنگ هیچ حرکتی نمیکنه برای همه سوال میشه چرا یوز پلنگ حرکت نکرد یه شخصی از تو جمع میگه اون حیوان با حیوان بودنش میفهمه برای اثبات خودش نباید تن به ذلت مسابقه یا آزمون با سگها بده و سطح خودشو بیاره پایین
این که دوست داری برینن بهت بخوری جای خودش فقط بگو بدونم چرا داستان دیگران و باهاش اینکارو میکنین ؟ دلیل خاصی داره یا شما مریض هستی ؟ راست بگو . اینکه بیای جای یک داستان و خراب کنی که داستانی آپلود نشه چه دلیلی میتونه داشته باشه ، واقعا میخوام بدونم
مادرتو
همش کسشعر نوشتیهم قسمت قبل و هم این قسمتحیف وقتی که گذاشتم و خوندمشکمتر گل بکش مغز نخودی
ریدم به هیکل نویسنده چون قبلا دهنش بوسیله ناهید خانم با عن پر سده بود
تو رو خدا همنمیتونه شفا بده🐐
چیزی ندارم بهت بگم ولی حیفم میاد فحش ندم من ریدم به هیکل خودت کل فامیلتون همه کس و کاره انقدر گاو آدم باید باشه که بلد نباشه یه چیز ساده بنویسد برداشتی از داستانها کپی برداری کردی گذاشتی اینجا چسبوندی به هم حتی نتونستی یه داستان رقو به درد بخوردرست کنی بقیه فحشها را میسپارم به دوستای عزیز
اینبارم قسمت سکسشو از یه داستان دیگه کش رفته بودی ، واقعا فکر کنم داری مسخره میکنی که دیسلایک بگیری و فوش بخوریاگه تروله که کارتو درست انجام دادیدر غیر اینصورت فقط باید بگم که کصخلی و الدنگ
قسمت قبل 107 دیسلایک بدون لایک یعنی ننویس جان هرکی میپرستی
کیرم دهنت بی ناموس خارکسده حالمونو بهم زدی
داستان قبلی هم یه لایک نگرفتی چرا ادامه دادی برای نوشتن؟
کیر تو داستانت
این کصشعر نویس امثال مخلوقاتیه که خدا بعد اینا سیگاری شده
خداییش با ۱۱۰ تا دیس لایک قسمت ۲رو اپلود کردی دمت گرم
داستانو نخوندم ولی عنوان داستانو که دیدم گفتم سفره دلمو باز کنم.یه همسایه جدید برامون اومده که شوهرش نظامیه و زنش خیلی خوشگله.راه میده برای اینکه باهاش کارایِ بد انجام بدم ولی چون تا حالا با زن شوهردار نبودم،نگرانم.موندم چکار کنم.یه دخترِ دیگه هم هست که دارم روش کار کنم و نذر کردم اگه این دختره اوکی بشه از فکر این زنه بیام بیرون
شماره ننه ت رو بفرست کارش دارم
خب بچه کونی تومیگی زنت شاغل بود صبح میرفت عصرمیومد بعد میگی بهش گفت برو سرکار کیرم تومغزکوچیکت ک بلد نیستی گو بخوری وگوخور خوبی هستی
خوکونی میگی زنت سرکار میرفته الان میگی توخونه نشسته کیرتومغز کوچیکت ک ی تجسم هم نمیتونی بکنی واخرش دروغت پیدا میشه کیر خر ملانصرالدین تودهنت ک بدونی مزه کیر چیه
کوص کش کونی حروم زاده ولد الزنا،میدونی پدر کوصکش و کونیت بادستاش کوص ننتو نگه داشته و کسایی که جلق زده بودن و ابشون رو زمین بود باقاشق جمع کرده و ریخته توی کوص سگیش که ولدالحیظی مثل تو بار اومدهزن جنده خواهر کونی چجوری استمتو گذاشتی انسان😡😡😡
قسمت قبل گفتی تازه ازدواج کردین الان شد بیست سال؟مگه زنت صبح تا ظهر نمیرفت شرکت پس چی شد خونه حوصلشسر میرفت و میخواست بره سرکارمگه ناهیدخانوم مجرد نبودمگه هزارتا خالی بندی دیگه
اولین داستانی بود که با خوندن چند خط از قسمت اولشبه همه ی قسمت ها دیسلایک دادمقشنگ ریده بودی به هرچی خاطره و داستان.
تو قسمت قبلی زنت قشنگ میرفت سر کار قسمت دوم ناهید قشنگ نشست زیر پای زنت بابا جمع کن این کص شعر ها رو
ناهید مجرد بودش که الان شوهر دار شد ای گاییدم این داستانت رو