مقدمه:
همونطور که بالا گفتم داستان مال موقعه ای هست که ۲۴ سالم بود بالاخره بعد چند ماه بیکاری انجام کار های مختلف و فرم پر کردن های مختلف خبری نشد و رفتم توی نمایشگاه پسر عموی بابام کار کردن خب بود هر ماشینی که میتونستم بفروشم کمیسیونش رو میگرفتم به مرور زمان وضعم خوب شد پول جمع کردم یه خونه خریدم از ماشین هم که مباح بودم هر هفته یکی از ماشین های نمایشگاه رو سوار میشدم کارم که این بود رابطم هم که ۲ ماهی بود با دوست دختر قبلیم به هم زده بودیم و چند وقتی بود که دیگه تو رابطه نبودم شب بود داشتم قلیون میکشیدم تو خونه با بچه ها و داشتم تو یه گروه تلگرامی میچرخیدم چشمم به یه اکانت خورد یه دختر به اسم محدثه رفتم عکساش رو یکی یکی دیدم دختر خوشگلی بود مشخصاتش(یه دختر مو خرمایی با چشمای درشت مشکی ابرو های کشیده با دماغ کوچولو لبای متوسط بدنش هم که هنوز عکساش فقط از صورتش بود نه بدنش) رفتم تو پی ویش و شروع کردم بهش پیام دادن تونستم مخش رو بزنم ازش سنش رو پرسیدم گفت ۱۶ دیدم سنش از خیلی کوچیک تره اما دیگه با هم اوکی شده بودیم و دیر بود که بخوام رابطمون رو قطع کنیم اما خب بعد چند روز باهاش چت کردن فهمیدن که یه چند ماهی با یه پسره دیگه که ۱۹ سالش بوده رابطه داشته فهمیده بودم اوپن بود این محدثه خانوم روز ها میگذشت و هر وقت سرم خلوت بود با ماشین میرفتم دنبالش روز اول که رفتم دنبالش تا از نزدیک ببینمش یه دختر لاغر با ۱.۶۷ با سینه ها و کون کوچیک با وزن ۵۵ کیلو با هم میرفتم بیرون اینور اونور میچرخیدیم اما هر سری کار چه واسه من چه واسه محدثه پیش میاومد که نمی تونستیم سکس بکنیم یا فوت فتیش
داستان: یه روز چهار شنبه از ساعت ۱۲ راه افتادم برم سمت مدرسه محدثه منتظر شدم که تعطیل بشه بیاد البته جای همیشگی وایمیستادم که محدثه متوجه امدنم بشه بعد گذشت چند دیقه مدرسه تعطیل شد و همه دخترا داشتن میرفتن از لای جمعیت حدیث رو دیدم واستادم یکم از جلو در مدرسه اشون دور بشه دور که شد از تو کیفش گوشیش رو درآورد بهش همون لحظه زنگ زدم بعد سلام علیک و چطوری گفتم عزیزم چرا نمیای سوار ماشین بشی بریم گفت مگه اینجایی کجایی کدوم ماشین گفتم پشت سرت رو یه نگاه بنداز تا برگشت دستم رو از تو پنجره آوردم بیرون براش تکون دادم هم زمان پشت تلفن بهش گفتم دستم رو دیدی گفت آره دارم میام گوشی رو قطع کردم امدم سوار ماشین شد بغلش کردم از لپاش ماچ کردم گفتم عزیزم بریم دور دور بریم راه افتادیم تو راه حدیث به مامانش پیام دادم گفت مامان من رفتم خونه دوستم که با هم درس بخونیم رفتیم بازار از ماشین پیاده شدیم رفتیم بازار ها پاساژ ها رو گشتن بعد کلی چرخیدن خریدن کلی چیز واسه حدیث راه افتادیم سمت فرحزاد که هم یه چیزی بخوریم هم یه قلیونی بکشیم اینم بگم حدیث وقتی رفتیم تو پاساژ تو اتاق پرو رفت و مانتو شلواری رو که همونجا خریده بود رو پوشید و مانتو و شلوار و مقنعه مدرسه اش رو گذاشت توی مشمباع لباس حالا تیپ حدیث شده بود یه شال و مانتو سفید با یه شلوار مشکی با کتونی مدرسه اش رفتیم فرحزاد بعد از خوردن نهار یه قلیون هم پشت بندش زدیم بعد کلی کصشر گفتن با حدیث و خندیدن گفتم حدیث پاشو بریم دیگه رفتیم سوار ماشین راه افتادیم سمت خونه من گفتم بیا بریم ادامه قلیون رو تو خونه بکشیم خرید هارو از تو ماشین برداشتیم رفتیم سمت خونه درو باز کردم با حدیث رفتیم داخل کتونیش رو از پاش درآورد یه جوراب مچی سفید پوشیده بود بهش گفتم بشین رو مبل الان میام رفتم از تو آشپزخونه پیش دستی چاقو آوردم بعدش میوه آوردم تا حدیث داشت میوه پوست میکند میخورد منم داشتم ذغال ها رو برای قلیون آماده میکردم بعد گداشت توتون و ذغال قلیون رو چاق کردم شروع کردیم با حدیث کشیدن شروع کردیم با هم صحبت کردن اول از چیزای مختلف صحبت کردیم و همینجوری کصشر گفتیم تا کم کم حرفامون سکسی شد حدیث داشت قلیون میکشید دستم رو آروم آروم بردم سمت راست گردنش شال موهاش رو زدم کنار شروع کردم بوس کردن گاز گرفتن گوش گردنش بعد چند ثانیه حدیث شلنگ قلیون رو انداخت کنار صورتش رو چرخوند سمت شروع کردیم از هم لب گرفتن خیلی آروم لباش رو میخوردم همینجوری که لب میگرفتم ازش دستام رو هم گذاشته بودم روی سینه هاش و از رو لباس داشتم می مالیدم بعد چند دیقه دستش رو گرفتم بلند شدیم بغل گرفتمش رفتیم تو اتاق گذاشتمش روی تخت خودم هم امدم روش شروع کردم دوباره ازش لب گرفتن بعد شروع کردم درآوردن مانتو و تیشرتش شالش رو هم که قبلش درآورده بود بعد درآوردن تیشرت خودم دست انداختم سوتینش رو باز کردم انداختم کنار شروع کردم مالیدن سینه هاش خوردنشون بعد چند دیقه خوردن سینه هاش دوباره ازش لب گرفتم گردنش رو خوردم بعد از روش بلند شدم حدیث از رو تخت بلند شد واستاد تا شلوارش رو دربیاره منم رو شروع کردم باز کردن دکمه شلوارم شلوارم رو باز کردم همون جا رو تخت شلوارم رو درآوردم جوراب شورتم رو هم درآوردم حدیث هم شرت جورابش رو درآورد آمد رو تخت نزدیکش شدم دست کشیدم رو بدنش رو شونش سینه هاش کمرش کونش و همزمان ازش لب هم میگرفتم بعد لب گرفتن به کمر خوابوندمش پاهای کوچیکش رو گرفتم توی دستم اول از پای راستش شروع کردم دماغم رو نزدیک کردم چه بوی عرقی میداد پاهاش که چند ساعت تو کفش جوراب بوده شروع کردم از انگشت کوچیکش انگشتش رو کردم تو دهنم تا تونستم لیس زدم میک زدم عرق پای تو دهنم میچرخید شروع کردم دونه انگشت هاش رو یکی یکی پشت سر هم لیس میزدم هم میک تا رسیدم به شصتش کل شصتش رو کردم تو دهنم تا تونستم میک زدم لیس زدم بعد کلی لیس زدن رفتم سراغ کف پاش کل کف پاش رو از بالا تا پایین زبون کشیدیم همه جای پاش رو بعد رفتم سراغ پاشنه پاش شروع کردم پاشنه پاش رو گاز گرفتن لیس زدن میک زدن بعد اینکه کامل پاشنه پاش رو خوردم رفتم سراغ پای چپش اونم مثل پای راستش بعد اینکه کامل جفت پاهاش رو لیس زدم جفت پاهاش رو گرفتم کیرم رو گذاشتم بین پاهاش برای فوتجاب یه چند دیقه خودم با دستام پاهاش رو بالا پایین کردم بعدش رو دیگه خود حدیث دیگه داشت پاهاش رو تکون میداد فوتجاب میکرد بعد چند دیقه از جام بلند شدم نزدیک حدیث شدم پاهاش رو دادم بالا شروع کردم کصش رو لیس زدن مالیدن همزمان با یه دستم هم سینه هاش رو میمالیدم بعد چند دیقه با روان کننده ای که تو کشو کنار تخت داشتم کیرم رو چرب کرد آروم آروم وارد کص حدیث کردم کصش همچنان بود تا کیرم رفت تو کصش یه آه سکسی گفت شروع کردم اول آروم آروم تلمبه زدن حدیث هم آه و ناله میکرد تلمبه میزدم پای راستش رو هم گرفتم داشتم لیس میزدم کف و بغل پاهاش رو بعد چند دقیقه لیس زدن پاهاش خم شدم همینجوری تلمبه میزدم سینه هاش رو میمالیدم ازش لب میگرفتم بعد چند دقیقه پوزیشن رو عوض کردیم حدیث بلند شد رو پشت به من داگی شد منم دوباره شروع کردم تلمبه زدن ایندفعه محکمتر حدیث هم شدید ناله میکرد همینجوری که تلمبه میزدم لپای کونش رو میمالیدم چک میزدم بعد چند دقیقه آبم اومد ریختم رو کمر حدیث از روی همون کشو کنار میز با ۲ دستمال کاغذی کمر حدیث رو پاک کردم خودمم پاشدم رفتم دستشویی بعد که آمدم رفتم خوابیدم کنار حدیث جفتمون لخت رو تخت تو بغل هم از هم لب میگرفتیم بعد چند دقیقه پاشدیم لباسامونو رو پوشیدیم رفتیم تو حال نشستیم من دوباره قلیون رو آماده کردم دوباره با حدیث قلیون کشیدیم بعد از خونه زدیم بیرون رفتیم سوار ماشین شدیم بردم برسونم شون خونشون خب دوستان این بود از داستان من امیدوارم خوشتون اومده باشه خداحافظ
نوشته: محسن
7 پاسخ به “دوست دخترم بعد از مدرسه”
عامل شیوع بیماریهای مزمن همین فوت فتیشان الکی میگن خفاش ها هستن ، چطور زنده میمونین این همه جوراب و عرق پا لیس میزنین
بلاخره محدثه یا حدیث؟
تو واقعیت دخترا راحت با فوت فتیشم کنار نمیان
کیرم؛توکوس وکون حدیث.
از ماشین مباح بودمو معنی کن میگم بقیه اش که نخوندم واقعیته!اگه معنی نکنی میگم مادر دروغگو رو گاییدیم دسته جمعی!
جون من تا حالا کس از نزدیک دیدیآخه دیوس کس کردن روان کننده میخوادموقع تجاوز که طرف آمادگی هم ندارد توی واژنش یکسری مخاط داره که خودش کار روان کنندگی انجام میدهچرا بدون هیچ تجربه ای میایید رمان چندجلدی مینویسیدیه بابایی میگفت با وازلین کس کردم خیلی تنگ بودجاکش حروملقمهای اینترنت حروم کن
محدثه چطور یهو شد حدیث🤔