اگه علاقه ای ب این ژانر داستان ندارید نخونید 🙏
.
چشامو باز کردم ، نمیدونستم ساعت چنده
خم شدم گوشیمو برداشتم
آخخخخخ
ی خمیازه ی شگرفی کشیدم و نگاه ساعت کردم
تعجب کردم یک ظهررره
همینجوری داشتم نگاه میکردم ببینم یک و چند دقیقس
چشمم ب نوتیف هام افتاد
نوتیف پیامک بالای گوشیم بود گوشیمو باز کردم رفتم تو پیامک ها
^خاله مهسا
میلاد چند بار زنگ زدم جواب ندادی باید حرف بزنیم
.پیامو ک خوندم یدفعه مغزم خاطرات شبو برام مرور کرد
تک تک صحنه ها
یعنی من واقعا خاله مهسارو کردم
میلف افاده ای دیشب زیر کیرر من بود
.فکر ک میکردم همزمان کیرم بلند تر میشد
نگام ب صفحه افتاد
نمیدونستم الان چی بنویسم،یعنی میخواد چی بگه
تو اون لحظه ب این فکر میکردم الان رابطه ی خاله قراره با ما چجوری بشه .یعنی قراره چی بشه ؟
نمیدونستم چی جواب بدم تصمیم گرفتم هیچی نگم
ولی اخرش کرمم گرفت و یه نقطه فرستادم
*.
^میلاد بیدار شدی ؟
*تازه بیدار شدم خاله
^کی خونتونه؟
.چرا میخواد بدونه کی خونمه یعنی دنبال اینه ک باز انجامش بدیم
تو مغزم هزار تا سناریو سکسی واسه سئوالش چیدم
*نمیدونم خاله من تو اتاقمم
^میتونی یه ساعت دیگه بیای بیرون ؟
*چرا ؟
^ باید حرف بزنیم خاله
. تا قبل از دیشب مهسا واسم یه خاله بود ک نگاه سکسی بهش داشتم و برام فانتزی بود الان دیگه ن
میدونستم ک اون واکنشش نسبت ب این قضیه با من فرق داره .اون متاهله سه تا بچه داره
خانواده داره
منم پسر خواهرشم ،واسه من همه چی سکسیه واسه اون به گمونم نباشه
^میلاااد با توئم جواب بده خاله
*بیام کجا خاله؟
^من میام سر ایستگاه مترو منتظرتم
++از[تا]راوی داستان خاله مهساست
[همه چیز از مسیج پروانه شروع شد
^مهسا اگه از خونه کسی زنگ زد بگو با منی، هنوز درگیر دکترو…ایچیزاییم .
یکم مسیج پروانه برام عجیب بود
.زنگ زدم ببینم چی شده سلام و احوال پرسی کردم ازش پرسیدم چیزی شده
گفت ن چیزی نیست یه مدت نیستم ب یاسر و میلاد بچه ها گفتم میرم شیراز دکتر درجریان باش .
هر چی بهش اصرار کردم بهم بگه چیزی نگفت. فقط گفت برگشتم بهت میگم
اینم اضافه کنم ک منو پروانه چیز پنهونی از هم نداشتیم و حتی رابطم با پریسا هم همینطور بود
از همون بچگی منو پروانه علاوه بر رابطه ی خواهری دوست و رفیق هم بودیم
کل این مدت مغزم درگیر بود سه روزی بود ک خبری نشد
عصر از آرایشگاه برگشته بودم و داشتم تو اتاق لباسامو عوض میکردم
گوشیم زنگ خورد
آبجی پروانه بود بعد از سلام و احوال پرسی گفت من نیم ساعت دیگه میرسم میام خونتون از اونجا با هم میریم خونه ی ما
همینجور منتظر بودم این نیم ساعت بگذره ک گوشیم زنگ خورد .
^درو باز کن مهسا
بدو بدو رفتم درو باز کردم
وقتی دیدمش انگار روحم شاد شد از نظر عاطفی بهش وابسته بودم
شاید ب این خاطر بود ک مامانمو تو نوجوونی از دست داده بودم
و بیشتر وظایف مادرو پروانه برام انجام داد
با اینکه زیاد ازم بزرگتر نبود ولی همیشه حواسش بهم بود و درکم میکرد
بعد از اینکه سلام احوال پرسی کردیم و رفتیم رو مبل نشستیم
انگار حالش خوب بود
سرمست بود
همزمان ناهید از اتاقش اومد بیرون و وقتی خالشو دید بدو بدو پرید بعلش
(من دو تا پسر دارم با یه دختر
پیام و پدرام و ناهید
پیام 21سالشه مهندسی میخونه
پدرام 14سالشه
ناهید 19)
همش تو ذهنم دنبال فرصت بودم بپرسم
منتظر موندم تا ناهید بره
*آجی کجا بودی چند روزه؟
^مهسااا قول میدی بعدش دیگه سوال نپرسی
*اره
^با سپهر رفته بودم بوشهر
.سپهر پسر آقای مظاهریه
یه جوون27الی 28ساله
.آقای مظاهری تو کار فروش و نصب لوازم خونگی بود
چند باری سپهر واسه نصب لوازم رفته بود خونه پروانه اینا
*با اون رفتی بوشهر ؟
^قرار بود دیگه سوال نپرسی
*ابجی منو تو اینحرفا رو باهم نداشتیم
.خورده بود تو ذوقم میدونستم چی شده ولی دوس داشتم برام تعریف کنه
^مهسا من بهت گفته بودم ک یاسر دیگه اون یاسر قدیم نیست منم نیاز هایی داشتم
.اینو ک گفت چشمامممم برق زد تو دلم گفتم ای آبجی شیطون رفتی دنبال هال و هولللل
*خب خبب پس بگوو خانم خانمم ها چرا صورتش گل انداخته .
این دو سه روز تو ناز و نعمتو هال و هول بوده
^پرووو نشو
.تو دلم آرزو میکردم سکس پروانه رو از نزدیک میدیدم
پروانه کلا خیلی سخت با یکی چفت میشد نمیدونم چطور سپهر تورش کرد
بخوام از مشخصاتش بگم
پنج شیش سانتی از من کوتاه تره ولی تپل تره
صورت سفیدو فانتزی داره برخلاف من چشماش قهوه ایه
ابرو های کشیده
لبهای جیگری و پرحجم قشنگی صورتشو دو چندان میگرد
میتونم خلاصش کنم تو یه میلف جا افتاده
عینک پروانه دیگه شی جدا نشده از چهرش تلقی میشد ک یا وایب قشنگی ب صورتش میداد
*خوشگذشت؟
^خیلیییی مهسا . اصلا الان ک فکرشو میکنم بدنم گررر میگیره
*پروانه حواست هست اگه شوهرت بفهمه چی میشه
^قرار نیست بفهمه وقتی خودش توجه نمیکنه من چیکار کنم ؟
.کاش میتونستم بدن پروانه رو رو کیر سپهر با چشمای خودم میدیدم
سپهر واقعا خوشتیپ بود و شاید اگه موقعیتش برا خودمم پیش میومدو…
صورت و هیکل جا افتاده ی مردونه معلوم بود ورزشو … عضو ی از روال زندگیش بود
*کجا بودین پروانه ؟
.با ذوق برام تعریف میکرد حس میکردم پروانه به این ذوق نیاز داشت
^رفتیم بوشهر اونجا یه شب موندیم بعدش رفتیم بندر بوالخیر اونجا هم یه شب موندیم و…
.*خوشبگذره
^انشالله نوبت توهم میشههه
.چشمامو گرد کردم آبجیییی
^پیام پدرام کجان ؟
*پیام دانشگاه پدرامم مدرسه
^مهسا آماده شو با من بر یم خونمون . اونجا حواست باشه سوتی ندی
.تو اون مدت همش ذهنم داشت بدن سفید و توپر پروانه رو رو کیر پدرام تصور میکرد و دآعغ شده بودم حس عجیبی داشتم
انگار حسودیم گل کرده بود
بلند شدم برم لباسامو عوض کنم
^مهسا دستمو بگیر بلندم کن
.دستمو به سمتش گرفتمو کشیدمش بلند شد
یه آخخخخخ گفت
با یه لبخند شیطنت طوری گفت
خدا بگم چکارت کنه سپهر
*پروانههههه نکنه از پشت؟
…سرشو ب نشونه آره با لبخند آورد پایین
.مغزم از شدت داغی داشت میترکید لاپام کامل خیس شده بود اینکه پروانه از درد آخخخ کشیده بود میخندید برام حشری کننده بود
از اتاق رفتم بیرون دوست داشتم همون لحظه علی رو پیدا میکردم و بهش کوون میدادم ببینم چ لذتی داره ک پروانه اونجوری لبخند میزد
واقعا بدون خالی شدن نمیتونستم برم
رفتم دوش گرفتم و خودمو خالی کردم
آماده شدم با پروانه رفتیم خونشون
هر چند دقیقه یه نگاه دزدکی ب پروانه میکردم و لخت تصورش میکردم
دو بار چشم تو جشم شدیم و با لبخند زدنش خوشحالی رو بهم نشون میداد
خاله مهسا خسته شدین ن ؟
.*جونم خاله
^میگم این دو سه روز همراه مامان خسته شدین ؟
*ن خاله جونم مامانت خسته شد از بس عکس و… و اسه دکتر گرفت
.مامانش واسه کص و کون دادن خسته شده بود ک خستگیش اصلا براش بد تلقی نمیشد
میلاد نمیدونست مامانش از زیر کیر سپهر برگشته بود
.میلاد داشت با پروانه صحبت میکرد و من واقعا نیاز داشتم یکم از این فکرا دست بکشم هر لحظه حس میکردم من بازندم هیچ وقت همچین حسی رو ک پروانه داشت رو نداشتم
اون لحظه دلم میخواست یه جندگی پر از فسق و فجور کنم
ب هر بهانه ای بود بلند شدم برم خونه اونجا چشمم پروانه رو میدید و خیس میشدم ]
.ب نظر خودمم باید همو میدیدیم ولی انتظار نداشتم ب این زودی
دوس داشتم یکم بگذره تا بیشتر بفهمم باید چکار کنم
*باشه خاله 🍭
.آب نباتو همینجوری اضافه کردم
بلند شدم چشمم ب تخت افتاد ک یه طرفش خیس بود
اون لحظه رو دوست داشتم
رو تختی رو جمع کردم با حوله و لباسم رفتم ب سمت آشپز خونه
رو تختی رو انداختم تو ماشین (بر خلاف میل باطنیم)
^تازه بیدار شدی ؟
*توییی ترسیدم چرا نرفتی مدرسه مرضی بلا
^امروز نمیرم حالم خوب نیست
*آره دیشب دیر خوابیدم داشتم کار دانشگامو انجام میدادم
تو چرا حالت خوب نیست باز پروانه بهت پریده ؟
^پروانه ن مامان .؛؛؛ن میگم حالم بده
*چتههه جوووجوووو
^ولممم کنم اصلااااا همه جام درد میکنه
. تازه فهمیدم بلا خانوم پریود شده روش نمیشد بگه
*قربونت برم من بیا بغلم کوچولوووو
^گشنمه
*بیا بغلم تا دستور پخت غذا های رنگی رنگی رو بهت بدم
^دستور پخت بخوره تو سرت میگم گشنمه
*باااشه مرضی قشنگه من میرم حموم یچیز درست کن با هم بخوریم
^میلاد غذا سفارش بده مامان و پری اینجا نیستن هیچی هم واسه نهار آماده نکردن
.میدونستم الان موقع مناسبی واسه اذیت کردنش نیست
خیلی گناه داشت اینجوری ک حرف میزد دلمو آب میکرد
*بیا این گوشی .خودت سفارش بده اطلاعات کارتم هم ذخیره شده روش
برا منم یه برگر با هی دی(لیمو) سفارش بده
.گوشی رو دادم دستشو رفتم حموم
*آخیییییش
^زود بیا تا غذا توروهم نخوردم
.الکی میگفت همیشه قبل اینکه سیر بشه فکر میکنه هیچی نمیتونه سیرش کنه یکم ک بخوره سیر میشه
*چشم امپراطورررررررررررر
.رفتم لباسامو پوشیدم و اومدم شروع کردن ب خوردن غذا
^مرسی بابت غذااا .البته وظیفت بود
*پرررو بخووور حرف نزن
برام سوال بود ک خاله کی رفته، شب رو تخت من خواب بوده؟
*جوووجه خاله کجاست؟
^نمیدونم صبح بلند شدم دیدم نیست فکر کنم با مامان اینا باشه
.اینم نمیدونه.تو فکر این بودم ک زود آماده بشم برم
تند تند غذامو خوردم پیشونیشو ماچ کردمو بلند شدم برم
^عجله داری ؟
*آره باید برم دیررم شده
^اگه زود برمیگردی یه قرصی هست برام بگیر بیار
*چیه ؟
^برات میفرستم
*باشه بلا خدافظی
.استرس خاله داشت دیووونم میکرد الان اونجا چی بگم
اون چی میگه .
سوار ماشین شدم آروم حرکت کردم سعی کردم خودمو آررروم کنم
کم کم داشتم نزدیک میشدم ،تو داشبورد دو سه تا پاف عطرم زدم ک مثلا بهتر باشه
*کجایی خاله؟
.یه دقیقه بعد برام مسیج اومد
^کنار کافه … وایستادم
.اینکه پنجاه متر جلو تر میرسم استرسمو چسبونده بود رو هزار ضربان قلبم هی بالا میرفت
ماشین جلویی ک دیدمو گرفته بود رد شد خاله رو دیدم
یه شال مشکی رنگ ک سفیدی صورتشو میزد تو چشت
با یه بلوز ک ترکیبی از سفید و آبی کم رنگ بود
با یه شلوار سفید
یه تیپ کصی زده بوددد
جلو چشمم یه ماشین داشت مخشو میزد و خاله هی جابه جا میشد
من ک رسیدم بوق زدم اومد سوار ماشین شد
*سلام خاله جون
^سلام عزیزم
*حالت خوبه ؟
^خوبم خاله
.یکی دو دقیقه تو سکوت بودیم و همینجور بی هدف حرکت کرده بودیم
^میلاد تو جواب مسیج ها همه رو با نقطه میدی ؟
*ن خاله راستش نمیدونستم چی بگم آخه …
بیخیال خاله
.باورم نمیشد این افاده خانم دیشب کیرمو تا ته تو کصش جا داده بود
تا قبل از دیشب حتی دیدن کون خاله مهسا برام رویا بود
^جوابمو میدادی همین
*چشم دیگه تکرار نمیشه خالههه جونم
^کجا بریم میلاد ؟
*نمیدونم هرجا میگی تا بریم
^میلاااد
*جووونم
^بهم قول بده هر چی بوده بین خودمون باقی بمونه
دل تو دلم نبود ک دوباره ناله هاشو بشنومم
دلم میخواست یبار دیگه کصشو جررر بدم البته بجوری ک چشماش تو چشمام باشه
سینه هاشو تو دستام باشه
مغزم داشت ب سمت سکس و شهوتی شدن قدم بر میداشت
*قول میدم
…دوست داشتم یجوری یکار کنم ک دوباره همین امروز بکنمش
ولی نمیدونستم چکار کنم
*خاله کی رفتی
صبح بلند شدم ندیدمت
^تو که خوابیدی منم همون موقع رفتم
*اونموقع شب؟شب میموندی
میرفتی بالا کنار مرضی میخوابیدی
^راحت نبودم با اون شرایط همه جام کثیف شده بود
.
*خاله جووونم ببخشید دست خودم نبود
^همون دیشب فهمیدم تو وقتی
*چی خاله؟
^اون لحظه دیگه قابل کنترل نیستی
.اینکه حرفمون داشت دیشبو بیان میکرد خیلی حشری کننده بود
دوست داشتم بزنم کنار و کص خانمو جرررر بدم ولی حیف
کیرم از زیر شلوار داشت خفه میشد
دیگه اینقدر فشار ب شلوار میاورد ک داشتم اذیت میشدم یکم با دستم جا به جاش کردم متوجه شدم ک خاله نگاش ب کیرمه
*تقصیرخودته خاله ک اینقدر قشنگییییی
^پرررررووووو یدفعه افتادی روم دردم گرفت
نمیفهمی اروووم چیه
*بوسش کنم؟
^خجالللت بکش میلاااااااد اونم درست کن دارا میخورمون
*چیکارش کنم بی تابی میکنه
.دستمو آرووم گذاشتم رو رون خاله مهسا واکنشی بهم نشون نداد حتی حس کردم یکم پاهاشو از هم وا کرد
آروم شروع کردم داخل رونشو ماساژ میدادم
^حواست ب رانندگیت باشه میلاااد
*اگه بزنم کنار امن تره
^شیطونی نکن حواست ب رانندگیت باشه
.ارووم سرعتمو کم کردم یه گوشه پارک کردم همچنان با دستم داشتم رون ها توپر خاله رو ماساژ میدادم
^چرا وایستادی ؟
*میخوام خاله قشنگمو از نزدیک ببینم
^میلااااد برو زشته
.اروووم داشتم دستمو ب سمتش حرکت میدادم
^نکنننن میلاددد
.دستشو گذاشت رو دستم ولی نمیخواست بردارمش .اونیکی دستمو گذاشتم رودستش دستشو آرروم برداشتم
همینطور دستمو آررروم آرروم رسوندم بهش
^میلاااااد آروووم خاله
.از خیسی کصش شلوارش لزج شده بود چشماشو بسته بود بهش گعنم
*کی خونتونه
^فکرشم نکن ناهید همونجاس
خاللله ناهید تو اتاقشه
^فکرشم نکن
.میدونستم خودشم داغه گفتم
*بزار یه لحظه تو دیوار بگردم پیدا کنم
^نمیخواد بگردی میلاددد .لازم نکرده
…یه سی ثانیه ای سکوت کردیم ولی دستم رون های مهسا رو ول نمیکرد
زدفعه خاله مهسا سکوتو شکست
^بریم خونه امن تره
*هرچی چشم قشنگ بگه
^میلاااد ناهید اونجاست حواست باشه هاااا
.باورم نمیشد قراره بریم خونه
انگار فقط دنبال این بود من حرفشو بزنم
درجا ماشینو دور زدم ب سمت خونشون تا اونجا ده دقیقه هم راه نبود
^میلاد میریم بالا ولی آرووووم میلاااد
.با دستم داخل رونشو چنگ زدم و یا یه چشم خالهههه…جون گرفتم
همینجور تا رسیدیم دستم تو رون ها خاله غلط میخود
.خودشو چسبونده بود ب صندلی پاهاشو از هم وااا کرده بود
*خاله رسیدیم
^من میرم درو باز میزارم بهت مسیج دادم آرووم بیا بالا اتاق پدرام
.اتاق پدرام طبقه بالا بود یه اتاق جمع و جور ک گوشه واحد بالایی بود
خاله از ماشین پیاده شد رفت از پشت ک کونشو دید میزدم دل تو دلم نبود
دو سه دقیقه همینجور منتظر موندم دل تو دلم نبود گوشی تو دستمو یه سره نگاه میکردم
^خاله بیا بالا
.وقتی اینو گفت انگار یه جت بهم بسته بودن
سریع پیاده شدم
در ورودی رو باز کردم
خاله تو آشپز خونه بود آب گذاشته بود گرم بشه
متو که دید گفت
نمیدوم ناهید بی خبر کجا ول کرده رفته
*دیگه ناهیدم نیستووو…
^تو چاییت هل بریزم
.الان چایی نیاز ندارم
.برگشت چشماشو تو چشمام قفل کرد و گفت
^چی میخوای مررررو
.خودمو رسوندم ب آشپز خونه از پشت بهش چسبیدم
دم گوشش گفتم
خالمو میخوام
^تکونم نده نمیبینی آب داغ دستمه
.یه لحظه منتظر موندم تا بزارتش زمین
وقتی گذاشت زمین دستامو دور شکمش گرد کردم کون قشنگشو ب خودم چسبوندم
^نکن بزار کار دارم
^خاله اذیتم نکن خودت میدونی الان چجوریم
…دستمو ک رو شکمش بود از رو شلوار گذاشتمش رو کص،مهسا
^آه میلاااااد
*جووونم خاله
…منتظر نموندم تا حرفشو بزنه دستشو گرفتم ب سمت متمایلش کردم
*خاله بریم تو اتاق خودت ؟
^بریم
.تخت دونفره ی علی و خاله مهسا قرار بود بشه تخت منو و خاله
لبه ی تخت نشت .
کنارش نشستم دستمو گذاشتم رو دستش، دستشو چرخونوند و انگشتای دستش تو بین انگشتام افتاد
با چشمام ب لبهاش خیره شدم دلم یه لهو و لعب درست حسلبی میخواست
سرمو ب لبهاش نزدیک کردم
لبهام لبهای مهسا رو لمس میکرد جشنامو بستم ی ماچ ریز کردم
بعد دو سه ماچ ریز زبونمو یکم رو لبش کشیدم
کم کم خاله مهسا دهنشو باز میکرد
لبهامون ب هم قفل شده بود
با دستم کمرشو گرفتم و آروم ب سمت تخت هلش دادم
روش افتاده بودم دستمو از رو گذاشتم رو سینش
یکی دیگه از دستامو دور کمرش حلقه کردم
دستاشو تو پشتم میچرخوند
سرمو آروم سررر دارم زیر گردن خاله
^آخخخخخ میلادد
گردنشو آرووم آروووم بوس میکردم
چشماشو بسته بود .زبونمو با ملایمت و نوازش زیر گلوش میچرخوندم ^اوووف خاللله
*جوووونم خالههه
^داغم خاله
… با دستام پیرهنشو دلکمه دکمه باز کردم
اوووووف یه سوتین مشکی مخملی ک دوتا ممه 75زیرشون قایم کرده بود
بی معطلی دستمو زیر سوتینش بردم
یه قوس قشنگی تو بدن خاله مهسا اومد
ممشو چنگ زدم
^خاااله یواش تررر درد میکنه
یکی از دستامو آرووم ب سمت دکمه ی شلوارش کشوندم
صدای باز شدن چفت شلوارش دیوونم میکرد
سرمو به شکمش چسبوندم وزیر سینه ها شو بوس میکردم همزمان دستم آروم از زیر شلوارش رد کردم گذاشتم رو کص خاله
داغی کصش دستمو میسوزوند
^آخخخخخخخخ
*جوووووون چ داغه
^خاله داری دیووونم میکنی
*الان دیوانه طور هم میکنمت
.با جفت دستم شلوارشو گرفتم کشیدم پایین
شرت خیسش گویای لذت بردن خاله بود
لکه های اآبکی رنگ قرنزشو مات کرده بود
نشستم پایین تخت
با دستام خاله رو کشوندم سمت خودم
سرمو آرووم ب شرتش نزدیک کردم لبامو از رو شرت گذاشتم رو کص داغ خاله
یه آه داغ انداختم
^میلااااد دیووونم نکن زود باشششش
.با یه مک ریز خیسی کصش تو زبونم چرخید
اه و ناله های خاله جوون داشت شروع میشد
زبونمو از زیرش تا بالاش میکشیدم
همینطور داشته ادامه میدادم انگشت های مهسا رو رو گونم حس کردم
با بند شرتشو از رو کصش کنار زد
اووووووف
یه کص سفید تپل مپل
درجا دهنمو چسبوندم بهش
زبونمو رو سوراخش میچرخوندم
یواش نوک زبونمو فروو کردددم
^^^آیییییییی
*جوووون
^ادامه بده میلااااددد
…اروووم آرووم زبونم تا ته چسبوندم تو کص
حرارتش زبونمو له کرده بود
دماغم داشت از فشار محو میشد
دستاشو پشت سررم گذاشت و فشار میداد
.زبونمو میکشیدم بیرون و بالاشو لیس میزدم دوباره هل میدادم تو سوراخ
چت دقیقه ای همینطور بود
صدای ناله های خاله مهسا اتاقو پر کرده بود
رون هاشو به سرمم چسبوند و فشار میداد
ک یدفعه خودشو کشوند عقب
^آخخخخخخخخخخ خاله اوففففف
.ولو شد روتخت
آروم دورباسنشو گرفتم دوباره کشوندمش لب تخت
همونجور بیحال و بی حرکت بود
درجا شلوارمو کشیدم پایین رگ ها کیرم باد کرده بود
پای چپشو با دستم گرفتم ب سمت پهلوم
کیرم چند ساخت با کص خیس خاله فاصله داشت
سرشو گذاشتم دم کص
یکم پاشو کشیدم سمت خودم
آخخخخخخخ
*اووووف خالهههه چ کصیههههه
.سرکیرم یدفعه پرید داخل
آرومم خودمو نزدیک کردم یه یه یوم کیرم رفت تو
^آخخخخخخ خالللله آرووووم خاله
.رونشو از پهلوم محکم ب خودم چسبوندم
کیرمو تا نوکش کشیدم بیرون
دوباره هل دادم
وقتی ب کیرم نگاه میکردم ک داره لبه های کص خاله رو کنار میزنه و میره داخل دیووونه تر میشدم
همینطورر هل میدادم
^میللللاددد بسه
.میدونستم خاله میخواد ک صبر کنم ولی آرووم ادامه دادم و میخواست خودشو بکشه عقب ولی رونشو محکم چسبونده بودم به خودم
^واااااااییی
آخخخخخخخخخ خاله جرررر خوردم صبر کن
تو چشاش نگاه میکردم کیرممم تا خایه چسبیده تو
*اووووف چ کصی داری خاله
^جونن خاله یه لحظه صبر کن نمیتونم
*نترس خاله
.دستاشو دور سینه هاش جمع کرده بود
ارمم داشتم میکشیدم بیروون
^آخخخخخ
*جووون کص تپلوووو
^میلاد آروووم خاله
.تا نوکشو کشیدم بیرون بی وقفه هل دادم تووو
صدای آخ واوف گفتن خاله بی وقفه شده بود .
شروع کردم ب تلمبه زدن
لرزش ممه هاش جلو چشمام باعث میشد محکم تر تلمبه بزنم
هر بار تا جایی ک میتونستم بهش میچسبیدم
تا سانت آخر کیرمو تو کص خاله جا میدادم
صدای تلمبه ها صدای دلنشینی بود
*جووووووون خالههه
^میلااااد تند ترررر
.هر باری ک تا ته میچسبوندم خاله بهم یه آخخخ سکسی هدیه میداد
^خالههه یکم برو بالاتر بیام کنارت
.خودشو کامل کشید رو تخت ب ی معطلی از پهلو چسبیدم بهش
کیرم تنظیم کردم تا آخر گذاشتم
دستمو از روش رد کردم و ممشو چنگ انداختم و همینجوری تو کص خاله تلمبه میزدمم
^خااااااله اروووم دارم میترکم
^میلاد سینم درد نیگیره
.حرفاشو فقط میشنیدم وقتی تا میچسبیدم برآمدگی کونش چسبیده میشد بهم
حس کردم دارم میام
ممشو اینقدر محکم چنگ زدم ک جیغ زد
^میلاااااااد نکنننن
کیرمو تا ته چسبوندم توش و ساکن موندم
ضربان کیرمو تو کص خاله حس میکردم
دستمو دور شکمش حلقه کردم ب خودم فشارش میدادم
^سوووووختم میلااد
.تا قطره آخرشو تو عمق کص خاله جووونم خالی کردم بدنم شل کرده بود
جفتمون تینقدر عرق کرده بودیم
هر دومون خیس خیس شدیم
دلم نمیخواست کیرمو بیارم بیروم
از پشت پشت گردنشو بوسسس کردم
*آخخخخخخ خاله
^جونم عزیزم
*کصت خیلیییی خوبه
^مال خودته
*قربونش برم
^نمیخوای شکمو کمتر فشار بدی دارم میترکم
*میخوام توش بمونه تا بمیرم
^خدانکنه خاله درش بیار یکم دراز بکشم از خستگی دارم میمیرم
*دستمو دورش شل کردم یواش خودمو کشیدم عقب کیر ورم کردم داشت از کص خاله میزد بیرون
اب کیرم رو سوراخ کص خاله خودشو نشون داد
^خسته شدی میلاد
*خاله دارم میمیرم کصت شیره ی جونمو گرفتخ
^خاله دورت بگرده منم ناه ندارم تکون بخورم
.واقعا شدیدا ب یه خواب نیاز داشتم چشمم ب پتوی کنار تخت افتاد با دستم بلندش کردم و کشیدمش رو جفتمون
از پشت چسبیده بودم ب خاله
دستام شلکی گذاشتم رو سینه هاش
^میلاد
*جووووونم
^قول داده بودی آروممم باشی
*خاله کصت نمیزاره ارووم باشم
^میلللللاد اینجوری حرف نزن
*کص خودمیییییی
^پروووووو
.دستشو گذاشت رو دستم
حس میکردم ک الان بیهوش میشم
نفهمیدم کی خوابم برد
…
مرسی ک داستانمو خوندید
قسمت بعدی خیلی مسیر داستان جنجالی میشه
لطفا اگه دوس دارین قسمت های بعدی منتشر بشه
داستان رو لایک کنید
.
دوستتون دارم ❤️
نویسنده: Mip8890k
26 پاسخ به “خاله و خانواده (۲)”
مامیت داگ استایل میشه یا نه ؟
داستانت خوبه تا جایی فقط رو دیالوگ های موقع سکس تمرکز کن و انقد کشیده ننویسشوندر قسمت های بعدی هم پریسا و مامانش رو هم بیار وسط که تموم تابو ها زیر پا گذاشته بشه
عالی ❤️
خوب بود 👍✌
👍👍👍👍👍👍👍👏👏👏👏👏❤️❤️❤️❤️❤️
داستان خوبیه ولی نگارش خوبی نداره. منظم نیست.تو گفت و گو ها اسم افراد رو بنویسی بهتره.راوی داستان که عوض میشه با فونت برجسته مشخص کن.
دستت درد نکنه واقعا خوب مینویسی
داستانت عالیه به خصوص اگه نقش بیشتری به مامان بدیزود به زود بنویس منتشر کن دمت گرم
شریک جنسی مامانت بشی اون پسره برهحذف بشه کلا داستان جذاب تر میشه
منکه کیرم راست شده نمیتونم حرف بزنم
عالی بود .لذت بردم .منتظر قسمت بعدی هستم
عالی بود.لذت بردم .مشتاقانه منتظر قسمت بعدی هستم
عالی بود .منتظر ادامه داستان هستم
بعد چند وقت یه داستان خوب خوندنچن
عالی بود، قسمت های بعدی رو زودتر بده بیاد منتظریم
مثل اینکه اکانت نویسنده بسته شده و قرار نیست ادامه داشته باشه (اگه اکانت جدید ساختی بهم پیام بده)
لطفا ادامه داستان هم بزار من عاشقش شدمچون خودمم عاشق خالم هستم و میخوام به دست بیارمشخاله کوچکیمو کردم وای عاشق این یکی هستم ریزه میزه
عالی
عالی هستش میشه ادامه داستان رو هم بنویسی خیلی وقته منتظرم که ادامه اش رو بخونم
عالی بود خیلی عالی بود ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️توروخدا ادامشو بزار خیلی وقته منتظریم
عالی
میلاد ادامه داستان بنویس خیلی وقته منتظریم
ادامه نداره؟
ادامه نداره؟
درود
بچه ها این اکانت جدیدمه اگه تمایل داشتین دنبالم کنینادامشو تو همین هفته قول میدم بزارم