خاطره حسین و دکتر (۱)

بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت اول

این داستان اولین و آخرین کون دادن من تو زندگیم. من فقط دو بار و به یک نفر کون دادم که اونم یک آقای دندانپزشک بود که اینجا میخوام براتون تعریف کنم.

اسم من حسین، الان که میخوام این خاطره رو بنویسم ۳۷ سالم، ازدواج کردم و دو تا بچه دارم. یادم نمیاد هیچوقت حس همجنس گرایی داشته باشم تا اینکه این اتفاق افتاد. متاسفانه جنس دندون های من خیلی بد بود و هست. از وقتی یادم میاد دندون درد داشتم و در به در دندانپزشکی ها بودم.

از خودم بگم، قدم ۱۶۸، اون موقع وزنم ۵۸/۵۹ کیلو بود. بدن فیتی داشتم ولی عضله ای و شش تیکه نبودم. خصوصیتی که بدن من داره، گوشت و پوستم خیلی سفت. پوستم اصلا کش نمیاد. همینطور هم دست هام، پام و پشت و باسنم خیلی سفت. با اینکه مداوم ورزش نمیکردم ساق پام ورزیده بود، رونم نسبتا بزرگ بود و کونم طاقچه ای و سفت و خوش فرم بود.

دوران راهنمایی چند تا رفیق بودیم که همیشه دور هم بودیم. یکی دو بار یکی از بچه ها به شوخی بهم گفت حسین بده بکنیم. منم بهش فحش میدادم. مثلا یک بار از همین یکی دو باری که میگم داشتیم ورق بازی میکردیم، من باختم و رفتم کنار دمر رو بالشت دراز کشیده بودم چشامو بسته بودم. چهار تا دیگه از بچه ها داشتن بازی میکردن، یهو یکی از بچه ها گفت جووون، حسین چه کونی داری! منم زیر چشمی بهش نگاه کردم کسکش جاکشش کردم. تو مدرسه هم یه بار رفته بودیم اردو، که وسط های روز بود از دستشویی اومدم بیرون که برم پیش همکلاسی ها بازی کنم، ناظم مدرسه دم در یه کابینی ایستاده بود صدام کرد‌. رفتم جلو گفتم بله. به فامیلی من و صدا می‌کرد‌. گفت بیا تو. رفتم داخل گفت میخوای حال کنی. یه لحظه جا خوردم. موندم چی بهش بگم. تو چشماش نگاه کردم، شهوت تو چشماش موج میزد. با ترس گفتم، چه جوری؟ با لحن ملایم تری گفت میخوای یا نه؟ این دفعه بدون وقفه گفتم، آقا آخه چه جوری ؟! خودش و نزدیک بدنم کرد. کیرش و که زیر شلوارش باد کرده بود بدون هیچ واهمه ای مالید به بازوم و همونجا نگه داشت و ازم پرسید خوشت میاد؟ میخوای ببینی؟ تو این لحظه خیلی ترسیدم. سریع برگشتم برم طرف در که دستش و گذاشت رو شونم و برم گردوند، گفت بمون. گفتم نه آقا باید برم، سامان منتظرم. آخرین تلاش خودش و کرد، با همون چشم های شهلا ایندفعه یه کم جدی تر گفت بمون حال کنیم دیگه! نمره انضباط و بهت بیست میدم. خودم و کشیدم کنار، دستم و انداختم رو دستگیره در و همینطور که داشتم نگاش می‌کردم گفتم نه، باید برم، سامان منتظرم. و در و باز کردم و رفتم. وقتی بیست قدم دور شده بودم، برگشتم عقب و نگاه کردم دیدم ایستاده دم در داره به کون من نگاه میکنه. ولی از فرداش تا آخر سال اصلا با من طرف نشد دیگه. انگار اتفاقی نیفتاده.

همونطور که گفتم من هیچ حسی به همجنس گرایی یا همجنس بازی نداشتم. ولی دروغ نگم تو خلوت خودم بدم نمیومد ازم تعریف میکنن و تو چشم هستم. از طرفی خانواده ما مذهبی بودن، بابام نمازش قضا نمی شد و مادرم محجبه بود. همه هم این و می‌دونستن. واسه همین اگر هم خوشم میومد، به خودم تلقین میکردم که این کار درست نیست و از فکرم دورش میکردم. تو دوران دبیرستان هیچ اتفاق دیگه ای نیفتاد. منم دو سه سالی بود کارم به دندانپزشکی نیوفتاده بود. شاید تو اون مدت یک بار رفتم برای چکاپ که یک ربع هم طول نکشید. تا حدودا هجده سال و سه چهار ماهم بود. با رفیقام رفته بودیم ولگردی که یکی از بچه ها دعواش شد. اونها دو نفر بودن، ما چهار نفر. خداوکیلی من فقط قصد جدا کردن داشتم، ولی یکی از اون نامردها بی هوا یه مشت رد داد تو دهن من که یکی از دندون جلویی هام شکست. خیلی ناراحت و غمگین بودم. مادرم گفت نگران نباش، دکتر فلانی (فامیلیش و صدا میکردیم) عین اول برات درست میکنه.کارش خیلی خوبه و فلان و بیسار.

وقت گرفتیم و رفتیم پیش آقای دکتر. ما شهران میشستیم و دکتر مطبش تو جنت آباد بود. یک آقای قد بلندی بود، الان دقیق نمیتونم بگم ولی بین ۱۸۰ تا ۱۹۰ میشد. من ایستاده تا سینه اش بودم. بغل های موش کمی سفید شده بود، ته ریش می‌ذاشت و هیکل تو پری داشت. چند سالی بود که دکتر خانوادگی ما بود. مادرم بیرون نشسته بود و تا داخل شدم از حال مامان و بابام جویا شد. حسین جان صدام میزد و کلا معلوم بود از این آدمهای مخ زن و حرف باز. یه دستیار دختر جون خوشگل داشت که تا دیدمش برق از سرم پرید. رو صندلی نشستم و دکتر صندلی و خوابوند و شروع کرد کار کردن رو دندون من. دید که چقدر ناراحتم و بهم دلداری میداد که اشکال نداره، درستش میکنه ولی باید از این به بعد مواظب باشم که دوباره نشکنه و اینکه اگه خوب نگهداری کنم ریشه دندونم تا سالیان سال خراب نمیشه. و واقعا تا الان هم خراب نشده. دندان دیگه ای داشتم که از خرابی کشیدم ولی این یکی محکم و پابرجا مونده.

وسطای کار دلم میخواست هی به دختره نگاه کنم ولی ضایع بود، اون هم هی میومد و میرفت، ولی دکتر بالا سرم بود. دکتر صندلی و که خوابونده بود خیلی آورده بود پایین و خودش از بالا افتاده بود به جون دندون من. یه جا نمیدونم داشت دندونم و می‌تراشید چیکار میکرد که کیر سفتش و رو بازوم حس کردم. نا خدا گاه رفتم به دوران راهنمایی. از طرفی هم منشی که کس بود بالا سرم لوله مکش رو کرده بود تو دهنم هی چشمم به صورت خوشگلش میوفتاد یک دفعه راست کردم. شلوار جین پوشیده بودم ولی انقدر کیرم راست شده بود داشت شلوارمو جر میداد. برای اینکه ضایع نشه کونم و جا به جا کردم، دکتر از روم پاشد، فهمید راحت نیستم، بعد سریع دستم و انداختم جوری که ضایع نشه کشیدم رو کیرم که جا به جا بشه، ولی با این کارم تابلو تر شد. انگار جفتشون دیدن و فهمیدن. بعد به کارشون ادامه دادن.

بدبختی کیرم نمیخوابید، از طرفی هم هر از گاهی کیر دکتر و نزدیک به خودم حس میکردم حشری ترم می‌کرد. کار تموم شد و دکتر بهم گفت حسین جان یک وقت ویزیت دیگه بگیر برای جرم گیری و پاکسازی دندون هات. منم تشکر کردم و از منشی آقای دکتر وقت گرفتم که برای دو هفته بعدش بود. تو اون مدت هم بیشتر از اینکه به فکر کیر دکتر باشم به خوشگلی دختره فکر می‌کردم. دو هفته بعد رفتم برای ویزیت و اون روز اون دختر خوشگل نبود. ولی وقتی دکتر کمک میخواست منشی میومد داخل یه کاری می‌کرد و دوباره میرفت.

همینطور که داشت کار می‌کرد، من دستم و آورده بودم بغل های خودم نگه داشته بودم، چشم هام هم بسته بودم. یک لحظه صدای صندلی اومد که دکتر جا به جا شد و احساس کردم یه چیز سفتی داره به روی دستم فشار میاره. یواش چشمامو باز کردم دیدم دکتر یه جوری ایستاده کیرش دقیقا روی دستم. نمیدونم چرا یه دفعه خجالت کشیدم. سریع چشمامو بستم خودم و زدم به اون راه. ولی کیرم شق شق شده بود. دکتر هم که خارکسه روزگار بود، دید من شق کردم، جسور تر شد و هی کیرش و اینور اونور می‌کرد و می‌مالید رو دستم. بعد چند دقیقه دکتر گفت داره تموم میشه حسین جان، کم مونده. دوباره شروع کرد کار کردن و از طرفی مالیدن کیرش. نمیدونم چرا ولی وقتی احساس کردم اون جسور تر شده و داره علنی کیرش و می‌ماله منم دلم و زدم به دریا و دستم و چرخوندم. یعنی کیرش که برخورد می‌کرد روی دستم افتاد قشنگ کف دستم. چشام هنوز بسته بود. واقعا نمیدونستم چی میشه. همه چی و سپرده بودم به تقدیر.

دکتر هم که دید علنی چراغ سبز دادم داشت کیرش که زیر شلوارش بود علنی رو کف دست من بالا پایین می‌کرد. شلوارش هم پارچه ای سفید بود، قشنگ کلفتی و بزرگی و حتی کلاهک کیرشو حس میکردم. منم دستم و یه کم جمع کردم، قشنگ انگار دکتر داشت با دست من واسه خودش جق میزد. خودم هم کیرم داشت شلوارم و پاره می‌کرد. یکی دو دقیقه گذشت، منم یواشکی چشمامو باز میکردم می‌بستم. یه دفعه گرمای نفسشو کنار گوشم حس کردم. از ترس بدنم سفت شده بود انگار قفل کردم. با صدایی ملایم و با احترام گفت حسین جان دوست داری ادامه بدی؟ من چشمامو باز کردم، سرش و برد عقب، گفتم اینجا؟ گفت آره. گفتم چطوری! رفت عقب گفت کارت تموم شده، آب قرقره کن. نیم خیز شدم در حالی که آب تو دهنم پر کردم گفت پنجشنبه ساعت شش و نیم بیا. منم کلا قفلی زده بودم، می فهمیدم منظورش چیه ولی دوباره پرسیدم برای چی؟ گفت برای سفید سازی دندون هات. گفتم باشه، حتما، مرسی.

پاشدم و گفتم به منشی تون بگم‌ گفت نه احتیاجی نیست. تشکر کردم و رفتم‌. کیرم تا دم خونه شق بود. همش به یاد کلفتی کیرش می‌افتادم تو دستم و اینکه پنجشنبه میخواد چیکار کنه! به حدی شهوتم زده بود بالا که شب به فکر این بودم کاش یه کیر یا یه چیزی مثل کیر داشتم میکردم تو کونم. فرداش رفتم از یه محله دور تر خیار سالاد و ماست گرفتم که ضایع نباشه. مثلا ماست و خیار میخوام درست کنم. خیارش خیلی کلفت بود. از قبل کاندوم داشتم، کشیدم سرش، بهش روغن زیتون زدم، سوراخ کون خودمم حسابی وازلین کاری کردم، هر کاری کردم نرفت تو. خیلی سعی کردم بشینم روش ولی احساس می‌کردم هم سرد و اصلا هم جا باز نمی‌کرد. خیلی حالم گرفته شد. خیار و انداختم دور. فرداش رفتم یه مغازه دیگه دوباره خیار و ماست خریدم. این دفعه قبل اینکه برسم خونه ماست و انداختم دور که مامانم نگه چرا هی ماست میخری. وسط ظهر که تنها بودم، رفتم آب گرم و باز کردم و خیار گذاشتم چند دقیقه زیرش بمونه که گرم بشه که سرماش اذیت نکنه. همونطور کاندوم کشیدم روش و روغن زدم و سوراخ و وازلینی کردم، این دفعه تا انگشت وسط داخل کردم که جا باز کنه. این خیار هم سرش نازک‌تر بود ولی تهش کلفت میشد. ته خیار و قرار دادم مابین دشک تخت و خود تخت، دیدم محکم وایساده، وی چون کونم تنگ بود وقتی فشار به عقب می‌آوردم خیار جا به جا میشد و نمی‌رفت داخل.

ورش داشتم نگه ش داشتم رو زمین و نشستم روش، یواش یواش احساس می‌کردم کونم داره باز میشه. انگار از آکبندی داشت در میومد. قشنگ حسش میکردم. ولی زیاد نرفت داخل، مثلا پنج تا هشت سانت. همونجوری بالا پایین کردم یکی دو دقیقه، بعد که درآوردم احساس کردم داره دستشوییم میگیره. دویدم دستشویی و کلی ریدم. احساس کردم کونم تمیز شد، قشنگ شستم و آب گرفتم، برگشتم دوباره سعی کنم. بیشتر دوست داشتم ببینم آیا کون دادن حال میده یا نه. اصلا چرا بعضی ها فقط کون میدن! برام سوال بود. کاندوم و عوض کردم، دوباره روغن کاری کردم و نشستم روش. یواش یواش همون ۵ سانت هشت سانت و رفت داخل ولی انگار بسته بود. میدونستم که کون جا داره و از اینا بیشتر باید بره توش. تو دلم گفتم شاید باید جا باز کنه. دوباره یه کم بالا پایین کردم، بعد سی ثانیه طوری که خیار و با دستم نگه داشته بودم، فشار و زیادتر کردم بیشتر بره داخل. فشار کمک کرد و رفته رفته خیلی بیشتر از قبل رفت تو کونم، نمیتونستم ببینم و دلم نمیخواست در بیارم چون با هزار بدبختی تونسته بودم بکنمش داخل. همینجور که خیار تو کونم بود، با دستم نگه داشته بودم و برگشتم، ته خیار و گذاشتم مابین تشک و تختم. کمرم و خم کردن، یه قوسی دادم مدل داگی شروع کردم یواش عقب جلو کردن. چشمامو بستم و داشتم به دکتر فکر میکردم که داره میکنتم.

اولش حسی نداشت که خیار و کردم داخل ولی الان که داشتم فکر میکردم داشت بهم حال میداد. یه لحظه چشمم خورد دیدم بی اختیار داره از کیرم آب منی میاد. البته ارضا نشده بودم، آب پیش منی بود. خیلی داشتم حال میکردم و کیرم شق شده بود. تو همون حالت شروع کردم جق زدن که خیلی زود آبم اومد. موقع اومدن آبم کونم منقبض شد و خیار ازش اومد بیرون یه حس جالب و جدیدی بود. وقتی خیار و نگاه کردم معلوم بود حدود های ۱۲ تا ۱۵ سانتش رفته بوده داخل. جمع و جور کردم و خیار و شستم قایم کردم. شب دوباره دلم میخواست. خیار و برداشتم کاندوم کشیدم روش و سعی کردم ساک زدن و تمرین کنم. خیار سفت بود و حال نمی‌داد. دوباره روغن کاری کردم و خیار و کردم تو کونم و یه بار دیگه آبم اومد تا راحت رفتم تو جام و خوابیدم.

چهارشنبه خبار و انداختم دور و پنجشنبه شد. بعد از ناهار دور و ورای سه چهار ظهر بود رفتم حمام. بدن و کونم بی مو بود ولی پاهام و شکمم مو داشت. شکمم و زدم، موهای کون و کیر و رون هام هم زدم، ولی ساق پام و نزدم. گفتم اگه شورت پوشیدم کسی نبینه بگه چرا زدی. اومدم بیرون لباسامو پوشیدم، عطر و ادکلن زدم، موهام و ژل زدم و آماده شدم که برم. قبل از اینکه از خونه بیرون برم دوباره رفتم دستشویی و کلی زور زدم که خالی بشم. دل تو دلم نبود. مطب ساختمانی بود، باید زنگ میزدی و در و باز میکردن که وارد میشدی. رسیدم مطب و زنگ و زدم. …

ادامه دارد

نوشته: حسین

ادامه…

بازدید 17,748

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “خاطره حسین و دکتر (۱)”

  1. نه خداروشکر هنوز اعتقادات پاربرجاست که اینطور با بسم الله شروع کردی.البته چنان محکم با بسم الله الرحمن الرحیم شروع کردی فکر کردم وصیتنامه خمینی گور به گور شده رو میخوای بخونی.توصیه میکنم موقع رفتن به مطب دکتر با وضو وارد بشی ثوابش بیشتره و موقعی که دکتر کونت گذاشت بجای آخ و اوخ صلوات بفرست تا خداوند در بهشت هفتاد هزار بوته خیار و چنبر خیار برات بکارد و حوریان بهشتی منتظر ورود باشند با پذیرایی ویژه.ولی حیف اون همه ماست و خیار و اسراف کردی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید