برام اصلا قابل هضم نبود این موضوع ، میخواستم با سارا مشورت کنم ولی پشیمون شدم
کلی تو اینترنت سرچ کردم درباره این فانتزی ، همه جا تاکید کرده بودن که این یه نوع انحراف جنسی ذهنی محسوب میشه و تقریباً درمان خاصی نداره و مردایی که همچین گرایشاتی دارن نمیتونن از سکس عادی لذت واقعی ببرن
تصمیم گرفتم با خودم صادق باشم
با خودم فکر کردم منکه دختر فوق العاده هاتی هستم و دیوونه سکسم، تو زندگیم هم که کم شیطونی نکردم
اگر رابطه ام با آرش اونقدر طولانی نمی شد و فاز ازدواج بر نمیداشتیم قطعا تو اون چند سال دانشگاه با خیلی پسرای دیگه سکس میکردم
حتی وقتی به این فکر میکردم که همزمان چند تا مرد دارن دستمالیم میکنن ، سینه هامو میخورن و نوبتی منو میکنن مثل فیلم سوپرها، تحریک میشدم و کصم خیس میشد
از طرف دیگه کیوان هزار تا حسن دیگه داشت که آرزوی هر دختری بود، لزومی هم نداشت این موضوع رو احدی بفهمه
یه رازی خواهد بود بین من و شوهر آیندم
معلوم بود این موضوع برای کیوان یه آرزوی محاله و با انجام این کار برخلاف زن قبلیش میتونستم افسار زندگی رو تو دستم بگیرم و همه جوره روی کیوان تسلط پیدا کنم ، چون بزرگترین لذت زندگیش تو دستهای من بود
تصمیم گرفتم از فاز اخلاقیات بیام بیرون و فقط به لذت خودم فکر کنم، همون یباری که انسانی رفتار کردم و تمام عشق و احساسمو صادقانه ریختم به پای یه نفر برای هفت پشتم کافی بود…!!!
دو شب بعد به کیوان پیام دادم من شرطت رو قبول میکنم
و اگر تو اینجوری دوس داری منم مشکلی ندارم فقط باید از آینده ام مطمئن بشم که اگه یه روزی احیانا سیر شدی از این داستانها ولم نکنی بری!
انگار دنیا رو داده بودن به کیوان! خیلی خوشحال شد
همه چیز خیلی زود پیشرفت ، اومدن خواستگاری و دو هفته بعد با مهریه سنگین عقد کردیم، اون موقع ۲۶ سالم بود همه دوست و آشناها کف کرده بودن مخصوصاً همکارام کلا هنگ بودن ، با طعنه و کنایه و شوخی میگفتن خوب مخ مهندس رو زدی شیما ، البته مراقب حرف زدنشون بودن چون میدونستن با یه اشاره من از کار بیکار میشدن
به قول سارا با کون افتاده بودم تو دیگ عسل! البته سارا دختر حسودی نبود، بهترین دوستم بود و واقعاً ذوق میکرد برای من
خونه و زندگی کیوان سمت سعادت آباد بود ، یه آپارتمان ۲۰۰متری لاکچری ، همه وسایلش تکمیل بود از بهترین برندها
البته تخت خواب و یه سری از دکوراسیون رو به سلیقه من عوض کردیم
یک ماه بعد از عقدمون یه عروسی مجلل تو یکی از قشنگترین باغ های اطراف تهران برام گرفت ، همه چیز در حد اعلی برگزار شد، خیلی دوست داشتم آرش اونجا بود و میدید چی رو از دست داده!!
اولین بار که جلوی کیوان لخت شدم از هیکلم خیلی خوشش اومد، کصم هنوز خیلی تنگ بود و کونم گشاد
از کس و کون حسابی میکرد منو، بعد از ماه ها سکس بهم خیلی حال میداد، هر چی بلد بودم تو سکس براش اجرا میکردم
اونم کارشو خوب بلد بود و هر بار آبمو میاورد.
همه چیز مثل خواب و رویا بود!
کیوان مثل یه پرنسس با من رفتار میکرد
تا اینکه یه شب که لخت کنار هم دراز کشیده بودیم رو تخت بهم گفت شیما میشه از رابطه های دوران مجردیت برام بگی، از اولین شیطنتی که کردی تا آخرین سکس هایی که با آرش داشتی
گفتم مطمئنی دوست داری بدونی؟
در حالیکه داشت با کیرش ور میرفت گفت آره بگو عشقم
شروع کردم از اولین شیطنت هام که در حد مالوندن خودم یا دیدن عکسهای سکسی تو مدرسه بود با جزئیات کامل براش تعریف کردم
هرشب یکی از رابطه هامو براش تعریف میکردم که چطور پارکهای تهران و کوچه و پس کوچه های خلوت محلمون رو آباد کرده بودم! کیوان هم با شنیدن این حرفا حشرش می رفت رو هزار و با شدت خیلی بیشتری منو میکرد
تا اینکه رسیدم به ماجرای آرش، یادآوریش کمی اذیتم میکرد ولی وقتی می دیدم کیوان اونجوری تحریک میشه منم خوشم میومد و با آب و تاب بیشتری براش تعریف میکردم
رسیدم به اون شب کذایی که مست کردیم و آرش پردمو زد
با شنیدنش انگار کیوان دیوونه میشد، همش میگفت جووووووون قربون زن جنده م بررررم…
یکی دوماه همینجوری گذشت تا اینکه یه شب بهم گفت دیگه وقتشه به قولی که بهم دادی عمل کنی عشقم
دوس دارم نفر سوم بیاد تو زندگیمون
گفتم من آماده ام ولی چجوری؟ با کی؟ اصلا از کجا پیدا کنیم یه شخص مطمئن؟؟
پرسید چه تیپ مردهایی از نظر ظاهری دوست داری؟
گفتم از مردای چاق و زیادی پشمالو و کچل و قد کوتاه خوشم نمیاد ، سن پایین هم حال نمیکنم، دوس دارم چند سالی ازم بزرگتر باشه تو رنج سنی خودت یا نهایتا تا ۴۰ سال
سایز کیرشم خیلی کوچیک نباشه ، خیلی هم بزرگ نباشه که پارم کنه! در حد نرمال باشه خوبه ، مثل کیر خودت
اگر ته ریش داشته باشه با پوست برنزه و بدن عضلانی که دیگه عاااالی…
کیوان خرکیف شده بود که من اینجوری راحت نظرمو بهش گفتم
در حالی که لب میگرفتیم و عشق بازی میکردیم آروم در گوشش گفتم یه جنده ایی بشم برات که کیف کنی، حالا صبر کن خودت میبینی عشقم
قرار شد تو مجازی بگردیم دنبال یه شخص مناسب
من روزها خونه بیکار بودم و همش تو اینستا یا سایتهای سکسی که خود کیوان بهم معرفی کرده بود میچرخیدم تا مورد مناسب پیدا کنم، کیوان تاکید کرده بود که طرف آدم حسابی باشه و مطمئن بشم که قابل اطمینانه
یه پیج فیک درست کردم تو اینستاگرام ، با خیلیا چت کردم ولی هر کدوم یه ایرادی داشتن تا اینکه یه روز اتفاقی پیج مهدی رو دیدم
یه پسر بدنساز فوق العاده خوشگل و جیگر
چشم و ابرو مشکی و قد بلند، رفتم تو پیجش عکساشو دیدم
واقعا سکسی بود ، چند تا قهرمانی داشت ، 25k فالوور داشت،۳۰ سالش بود ، فکر نمیکردم جواب بده ولی همینجوری بهش پیام دادم ، شب نشده جوابمو داد
بعد از کمی چت کردن فهمیدم آدمحسابیه ، تحصیل کرده بود و فقط هیکل گنده نکرده بود ، بهش گفتم ببین من شوهر دارم ، اهل دوستی نیستم فقط یک کلام بگو پایه تریسام هستی یا نه؟
اولش هنگ کرده بود، پرسید قضیه چیه؟!!
گفتم منو شوهرم دنبال یه نفر سوم میگردیم که وارد رابطه مون بشه ، یعنی منو جلوی شوهرم بکنه، اولین بارم هست که همچین تصمیمی گرفتیم
با اینجور روابط کاملا آشنا بود و خوب میدونست کاکولد و تری سام و نفر سوم و… چیه ، ظاهرا قبلا تجربه این کارو داشت ولی معلوم بود کمی نگرانه به خاطر موقعیتش
بالاخره تونستم اعتمادشو جلب کنم و بهش اطمینان بدم که هیچ خطری تهدیدش نمیکنه
عصری که کیوان اومد بهش نشون دادم پیج مهدی رو ، خیلی خوشش اومد گفت همین اگه جور بشه عاااااالیه
یه قرار گذاشتیم تو یه سفره خونه سمت فرحزاد ، وقتی اومد منو کیوان کف کردیم، واقعاً غولی بود برای خودش ، تقریباً هم قد کیوان بود ولی رگ های دستش برجسته بودن، دور بازو هاش از کمر من بیشتر بود ، وقتی نشسته بود جلومون رو تخت ، کلفتی کیرش از زیر شلوارش پیدا بود
آب دهنم راه افتاده بود، حشری شده بودم ، هیجانم از کیوان کمتر نبود ، فکر نمیکردم اینجور کارها انقدر برام هیجان انگیز و تحریک کننده باشه ! ولی یکم میترسیدم که از زیر این گودزیلا زنده بیرون میام یا نه!
بر خلاف ظاهر خشنش پسر با درک و شعوری بود و تونستیم اعتماد همدیگه رو جلب کنیم
مهدی سمت جنت آباد خونه مجردی داشت، قرار شد فردا شب ما بریم خونش
فردا عصر رفتم حموم بعدش با سلیقه کیوان یه شرت و سوتین حریر مشکی پوشیدم که نوک سینه هام و چاککصم معلوم بود،یه آرایش نسبتا غلیظ کردم ، موهامو اتو کشیدم و دم اسبی بستم ، یه ساپورت مشکی پوشیدم که پاهام و کونمو خیلی قشنگ نشون میداد با یه تاپ توری کرمی که سوتینم از زیرش کاملا معلوم بود
ساعت ۷ رسیدیم خونه مهدی، یه تاپ و شلوارک تنش بود ، عضلات ورزیدش خیلی به چشم میومد ،خونه شیک و مرتبی داشت
مانتو و شالمو در اوردم ، مهدی با نگاهش داشت میخورد منو، کنار کیوان نشستم روی مبل
مهدی کمی پذیرایی کرد، بعد نشست روبرومون ، هر سه تامون داشتیم میترکیدیم از شدت حشریت، منکه کصم خیس شده بود, اون دوتا هم از چشماشون معلوم بود چه وضعیتی دارن!
اول یکم گپ زدیم بعد کیوان پاشد دست منو گرفت بلندم کرد و برد سمت مهدی و دستمو گذاشت تو دست مهدی و گفت بفرمایید بانو تقدیم شما ، ببینم چه میکنی مهدی جون…
نشستم تو بغل مهدی، انگار رو یه صخره سنگی نشسته بودم از بس سفت بود بدنش، دستمو حلقه کردم دور گردنش و شروع به لب گرفتن کردیم، یه عطر ملایم و تلخی زده بود که حسمو بیشتر میکرد
منو تو آغوشش گرفته بود و با ولع تمام ازم لب میگرفت
دستشو کرد زیر تاپم و کمرمو مالش میداد، بعد رفت سراغ سینه هام که تو دستای بزرگش کوچیک به نظر میرسید
با ۵۸ کیلو وزن مثل پر کاه بلندم کرد و رفت به سمت اتاق خواب
به کیوان نگاه کردم دیدم کامل لخت شده و داره جق میزنه
پشت سر ما اومد تو اتاق خواب و نشست روی صندلی که گوشه اتاق بود ،هیچینمیگفت و فقط غرق لذت بود
مهدی منو گذاشت رو تخت و خودش لخت شد،کیرش وحشتناک بزرگ بود !!
دراز کشیدیم ، تاپو و سوتین و شلوار منو درآورد، فقط شرت پام بود شروع به خوردن تنم کرد، همه جامو لیس میزد، زیر گلوم زیر بغل هام، سینه هام ، لبام ، رون پاهام ، انگشتهای پاهام و…
دیوونم کرده بود، پاهامو باز کرده بودم که بهش بفهمونم زودتر برو سراغ کصم ولی فعلا به اونجا کاری نداشت
میدونست چجوری روانیم کنه!
مثل یه جوجه اینور اونور پرتم میکرد ، بالاخره رفت سراغ کوصم، اول از روی شرت کمی خورد بعد آررروم از پام دراورد
زبونشو خیلی حرفه ای بالا پایین میکرد، چوچولمو میک میزد
پاهامو جوری سفت نگه داشته بود که تکون نمیتونستم بخورم، دیگه ناله هام تبدیل به جیغ شده بود، التماس میکردم بکن مهدی ، بکن تو کصم لعنتی زود باااش ، منو بگاااا
ولی اون همچنان به لیسیدن کوصم ادامه میداد
سرمو چرخوندم سمت کیوان دیدم داره کیرشو میماله و مدام قربون صدقم میرفت
بالاخره مهدی اومد روم کیرشو خیس کرد و خیلی آروم تا خایه فرو کرد تو کصم ، انقدر کصم لیز شده بود که اذیت نشدم
تمام حجم واژنم با کیرش پر شده بود،همون اول کاری با تمام وجود ارضا شدم ، نبض کصمو متوجه شدم ، ولی این تازه دست گرمی بود ، پاهامو بالا نگه داشته بود و با ریتم منظم تلمبه میزد
صدای تلمبه هاش عین یه سمفونی دلنواز بود ، بدن عضلانیش که خیس عرق بود زیر نور ملایم اتاق دیوونم کرده بود
ناخودآگاه اسم کیوانو صدا زدم
کیواااان عشششقم، ببین دارم کس میدم جلوت
ببین دارن زن جندتو میگان جلوی چشمات
خوبه عزیزم؟ زن جندتو دوس داری؟؟ حال میکنی نفسم؟؟
ببین کیر کلفت مهدی تا خایه رفته تو کص خانومت…
کیوان داشت سکته میکرد از شدت لذت
اومد کنارم دراز کشید ازم لب میگرفت و سینه هامو فشار میداد و مدام قربون صدقم میرفت
مهدی گفت داگی شو شیما، زود باش جنده کونی…
از این حالت دستوریش خوشم میومد و بیشتر تحریکم میکرد
دوست داشتم مثل یه برده جنسی در اختیارش باشم
داگی شدم و از پشت شروع به تلمبه زدن کرد تو کصم,تند تند با دستش میزد رو کونم
همزمان برای کیوان ساک میزدم ، آب از کصم جاری شده بود
کیوان میگفت خوبه عشقم ؟ خوب میکنتت جنده خانوم؟
در حالیکه کیرش تا حلقم رفته بود با سرم تایید میکردم
مهدی تکیه داد به قسمت بالای تخت و گفت کیرشو بخورم ، کیرش که از اب کصم خیس شده بود کردم تو دهنم، فقط سرشو میتونستم بکنم تو دهنم، خایه هاشو لیس میزدم
بهش گفتم کونشو یکم بده بالا، رفتم سراغ سوراخ کونش و حسابی براش لیس زدم
بعد با کص نشستم رو کیرش و شروع به بالا و پایین کردم
کف دستامو گذاشته بودم روی سینه هاش سفتش و براش تلمبه میزدم ، نمیدونم چند بار ولی انقدر ارضا شده بودم که دیگه جون نداشتم
کیوان بعد از چند دقیقه گفت مهدی محکم بغلش کن ، میخوام از کون بکنمش
مهدی محکم فشارم داد سمت خودش ، زیر دستهای مهدی تکون نمیتونستم بخورم، کیوان از پشت کیرشو کرد تو کونم
واااااااااااای ، همه جام پر از کیر شده بود، دو تایی تلمبه میزدن
از کص وکون ، داشتم پاره میشدم ،مثل سگ فقط ناله میکردم
کیوان ارضا شد و آبشو خالی کرد توکونم و رفت کنار
بعد به مهدی گفت آبتو نریری تو کصش پسر، بریز تو دهنش برات قورت بده، مهدی داشت ارضا میشد ازم پرسید میخوری آبمو شیما؟ نایی برام نمونده بوده ، آروم گفت اوهوم
کیرشو در اورد رفتیم پایین تخت دو زانو نشستم جلوش، گفت دهنتو باز کن، زود باااش جنده ، زبونتو بیشتر در بیار هرزه ، دهنمو تا جای که ممکن باز کردم زبونمو آورده بودم بیرون، بعد از کمی جق زدن ، تمام آبشو خالی کرد رو صورت و دهنم ، خیلی آبش زیاد بود ، بیشتر شو قورت دادم
سه تایی افتادیم رو تخت، بعد منو مهدی رفتیم دوش گرفتیم
وقتی مهدی تنمو صابون میزد کیوان از بیرون حموم داشت نگامون میکرد
بعدش کیوانم رفت دوش گرفت
بعد از شام یه راند دیگه با مهدی سکس کردم ولی اینبار کیوان فقط تماشاگر بود و دخالتی نکرد
خوشبختانه مهدی سراغ کونم نرفت چون میدونست واقعا پاره میشم با اون کیرش
آخر شب خداحافظی کردیم و رفتیم خونه خودمون، تو راه کیوان در حال رانندگی محکم دست منو گرفته بود و هر از گاهی می بوسید دستمو، میگفت دوسم داری شیما؟؟ از شدت خستگی چشمامو بسته بودم و سرمو تکیه داده بودم به صندلی ماشین ، انگار از جنگ برمی گشتم ، با صدای خفیف و بی حال گفتم آره عزیزم ، خیلی دوستت دارم
پرسید خوب بود نفسم؟؟ لذت بردی؟؟
عین آدم های مست گفتم عااااالی بود ، فقط حس میکنم سوراخ کس و کونم یکی شده عشقم
با گفتن این حرف جفتمون زدیم زیر خنده…
برنامه اون شب شروع فانتزیهای منو کیوان بود ،از اینکه پیشنهاد ازدواج کیوان رو قبول کرده بودم خیلی خوشحال بودم ، هر دو فهمیده بودیم که زوج خوبی هستیم و افکار و فانتزیهای مشترک زیادی داریم و عشق و حال های زیادی قراره بکنیم با هم…
ادامه دارد…
نوشته: شیما
8 پاسخ به “خاطرات یک دختر یاغی (۳)”
لایک چهارم
عالی بود.یه جوری روان می نویسی که انگار واقعا اتفاق افتاده.به هر حال، داستان ات عالیه. ممنون.همچنان منتظر ادامه اش هستم.
شیما جان فامیلیتون احیانا کاتوزیان نیست؟
خوب بود اونجوری که هاتوایف ها دوست دارند
عالی بووودجووون
خوش به حالت کیوان
یک تراژدی سراسر باگ و تبلیغ تنزیل انسانیت تا سرحد حیوانی همچو خوک تنها جانوری که برروی این کره خاکی چنین غرایزی را یک نوع خاص کم یاب ان دارد. به فرمایش لعل نهرو سده چهار زشت باید دید وانگارید خوبفقط بدونید فکاهی اثباتش کارساده ای
منم تعداد خیلی زیاد،نفر سوم زوجها بودم و تریسام یکی از بهترین لذتهای دنیاست که قابل وصف نیست اصلاً و در باور و منطق خیلی از دوستان جایی نداره و فکر میکنن اینگونه روابط فقط واسه داستانهاست و تو ایران قفله براشون این مسئله.امیدوارم هرروزتون پراز سکسهای متنوع و جذاب باشه براتون…😘🥰🌹💪