آرام

مثل همیشه تنها نشسته بودم گوشه ی اتاق و شاهین داشت میخوند

_همینکه راست است این خاطرات؛خاطرت جمع باشد از …

صدای اهنگ قطع شد و پشت بندش گوشیم زنگ خورد!
ممدِ!
نکنه اومده محله اصلا حس و حالشو ندارم…
محمد یکی از سه تا رفیقم بود که سه تایی باهم از محله رفتن
دوتاشون سربازی و ممد هم رفت یه شهر دیگه واسه کار…

جواب دادم!

+سلام‌داداش چطوری خوبی ؟ چ خبر یادی از ما کردی
-سلام کونی مونی پاشو بیا دم درتونم بریم یکم کصچرخ بزنیم!

گفت و قطع کرد
از اومدنش هم خوشحال بودم و هم ناراحت

دلم واسش تنگ شده بود ولی اخه ممد…

چند دقیقه ای طول کشید تا اماده شدم‌ و رفتم پایین
حدسم درست بود هنوز خبری ازش نبود و مثل همیشه یه ربع زودتر زنگ زده بود

تکیه داده بودم به ساختمون و فکر میکردم که صدای بلند اهنگ حواسمو سمت خودش کشید

ممد بود و اهنگ داشت سیستمو پاره میکرد
_نگین قلبمی؛ واسه دلم کصشری!
چقدر بدم میومد از این اهنگ…

اومده بود یه سری به بابابزرگ مریضش بزنه و گفت که شب میخاد برگرده پس تا شب با هم بودیم

شروع کرد به دور دور منم تو اهنگ هاش دنبال یچی که به دلم بشینه میگشتم ولی نبود که نبود
ضبط رو به بهونه حرف زدن خاموش کردم

از اوضاع و کار و بار و زندگی پرسیدم و ممد شروع کرد به تعریف کردن
راجع به دخترایی که تو شهر جدید دید میزده
راجع به دوست دختراش
یه نیم ساعتی داشت تعریف میکرد و دور میزد که یهو دیدم واستاد دم پارک
هم خسته شده بود و هم از شدت هیجان نمی تونست رانندگی کنه

نگاهش میکردم و داشت تعریف میکرد

-ساسان ماه پیش یه زن بیوه سوار کردم…
خیلی سگ حشر و پایه بود
یه هفته نشد مخشو زدم و اوردمش خونه خالی
حاجی وقتی لخت شد آب از دهن و کیر و حتی کونم راه افتاده بود
بدنش سفید مثل برف
ممه هاااش وای ممه هاش…

همینجور داشت تعریف میکرد و منم فقط واسه اینکه عادی باشه سعی می‌کردم مشتاق به نظر بیام و تایید میکردم که یهو چشمم خورد به یه عابر که تو پارک نشسته بود
ممد داشت از لطافت و چهره ظریف دوست دخترش حرف میزد ولی من مجذوب چهره ی مردونه و اخموی اون عابر شده بودم
اون داشت از بدن یه دست سفید دوستش میگفت و من داشتم از دیدن دست های عضله ای و آفتاب سوخته یه اون عابر که تو تیشرت سفید یه پارادوکس رنگی قشنگ ایجاد کرده بود منقلب میشدم

دیگه اصلا صدای ممد رو نمیشنیدم و محو اون عابر بودم که باز سوالای همیشگی سراغم اومدم

چرا نباید من عادی باشم؟
چرا نباید یه ادم همجنسگرا… یه پسر گی راحت بیان کنه حسشو؟
چرا باید کنار رفیقام الکی از دخترای دانشگاه و بدن هاشون تعریف میکردم؟
چرا باید حتی کنار نزدیک ترین هام نقش بازی میکردم؟

همینطور داشتن چرا هام بیشتر و بیشتر میشدن که یهو ممد یدونه زد پس کلم و به خودم اومدم

-مرتیکه گاو مگه باتو حرف نمیزنم حواست کجاست؟
چرا زل زدی به اون لنده هور؟

هول شدم و به تته پته اوفتادم، زبونم بند اومده بود

-چرا ساکت شدی؟
چیزی شده داداش؟
بهم بگو اگه چیزی هست

ممد صمیمی ترین دوستم بود
از بچگی باهاش بزرگ شده بودم و بیشتر از هرکی بهش اعتماد داشتم ولی اخه این موضوع چیزی نبود که راجع بهش با کسی حرف بزنم

+نه داداشی چیزی نیست

-باشه دیگه اینجوریاس
به ما اعتماد نداری

+ن…

-نه و اینا نداره اعتماد نداری که نمیگی

یه دلم میگفت بهش بگو ممد بهترین رفیقته مطمئن باش درکت میکنه
یه دل میگفت نه اینکارو نکن و مدام صدای نیلا که بارها بهم میگفت “هیچوقت به اطرافیانت حس و گرایشت رو نگو ” تو سرم میپیچید

نمیدونم چرااا ، شاید خسته شده بودم ؛ شاید دیگه بریده بودم ولی خب تصمیم گرفتم بگم…

+یادته همیشه میگفتی تو چرا با دخترا سکس نمیکنی و من میگفتم از رابطه قبل ازدواج خوشم نمیاد؟

-اره! کخصلی دیگه!!

+نه داداش کصخل نیستم میخام یچی‌رو برات تعریف کنم‌که هیچکس نمیدونه و ازت میخام تا حرف تموم نشده هیچی نگی!
-باشه

+من با دختر سکس نداشتم‌ تا حالا چون نمیتونم
سارا رو یادته؟ همون که میگفتی خیلی خوشگله و تا از دستت نرفته لاقل یبار بکنش!
یادته که خودشم خیلی پایه بود!
من یبار اوردمش خونه
تنها بودیم
لخت شد
واقعا جذاب بود
دست و پای کشیده
سینه های خوش فرم
پوست تنش مثل مروارید
ولی واسه من اصلا تحریک کننده نبود
کلی باهاش عشق بازی کردم
لباشو خوردم
برام‌ساک زد
ولی اصلا حسی نداشتم و هرکاری کرد کیرم راست نشد و اخرشم با چشای خیس گفت تو منو دوست نداری و رفت…

-واقع…

  • گفتم چیزی نگو لطفا

چشمامو بستمو شروع کردم به تعریف کردن

+من دروغ گفتم که سکس نداشتم تاحالا
اون آقاهه رو میبینی که اونجا نشسته؟!
اسمش علیه
یه مدت باهاش دوست بودم
بارها رفتم خونش
با فقط نگاه کردن بهش جوری تحریک میشم که کیرم از سنگ سفت تر میشه
وقتی لباشو میزاشت رو لبام ضربانم به قدری تند و محکم میزد که حس میکردم الانِ که بزنه بیرون
وقتی برای هم‌ساک میزدیم به اوج میرسیدم انقدر غرقش میشدم که ضربان قلب و دم و بازدمم با عقب و جلو شدن سرش هماهنگ‌ میشد
وقتی میرفت پشتم…
وقتی وجودمون یکی میشد کنار لذت یه ارامش عمیق میومد که با هیچی قابل مقایسه نبود و نیست…
انقدر چفتِ تنم بود که ضربان و نفس هامون یکی میشد و همزمان باهم اون داخل کاندوم و من تو دستش ارضا میشدیم
و تازه شروع قشنگ ماجرا اینجا بود
وقتی برمیگشتم
یه نگاه به چشم های هم میکردیم و با یه لبخند قشنگ‌ از روی رضایت سرمو میذاشتم رو سینش و ساعت ها تو بغلش آروم و قشنگ‌ترین خواب هامو تجربه میکردم
اره من یه همجنسگرام
دست خودم نیست
خودم نخواستم که این باشم
گرایشم ذاتیه و اینجوری متولد شدم
هیچ حسی به دختر ندارم و در عوض عاشقانه عاشق همجنس هام هستم

یه حس سبکی و راحتی داشتم از حرفایی که زدم و بعد از چند دقیقه که خیلی سخت و یواش نفس میکشدم یه نفس عمیق کشیدم و تا چشامو باز کردم ممد با پشت دست کوبید تو دهنم

-پسره ی کونی خجالت نمیکشی
خاک تو سر من که یه عمره با تو رفیقم
خاک تو سر من که اینقدر تو مدرسه و خیابون پشتت درومدم و بخاطرت کتک خوردم

تا اومدم چیزی بگم یکی دیگه خوابوند درگوشم و با صدای خیلی بلند گفت

  • گمشو پایین

چشام‌ پر شده بود و خواستم‌پیاده بشم تا درو باز کردم با لگد هولم‌داد بیرون و گاز داد رفت

کنار پارک بودیم و خیلی شلوغ بود
توجه خیلی ها از جمله علی بهم جلب شده بود
علی اومد سمتم بلندم کرد و گفت: چی شده؟ چرا درگیر شدید؟؟؟ لبت خون.‌…

هولش دادم عقب یه نگاه بهش کردم چشمام پر تر شد و قبل اینکه شروع به حرف زدن بکنه مثل دیوونه ها دوییدم سمت خونه…

با صدای زنگ‌گوشی به خودم اومدم

ممد بود

  • ا الو داداش
  • داداش و کیر خر، این همه سال خیلی ها گفتن این پسره کونیه باهاش نگرد ولی من همیشه مثل کوه پشتت بودم
    فکر میکردم آدمی
    فکر میکردم رفیقمی
    لعنتی من تورو از داداشم بیشتر دوست داشتم…

+اخه مگه من کاری کر

نمیزاشت صحبت کنم
صداش پر از حس خشم و ناراحتی بود
میتونستم از صداش بفهمم که داره گریه میکنه

  • ساسان بد کردی، من تورو مثل داداشم میدونستم ، کاش بجای اون حرفا خبر مرگتو میشنیدم…

اینو گفت و قطع کرد
دیگه هیچوقت ممد رو ندیدم
هیچوقت جوابمو نداد
بعدها که آرش اومده بود مرخصی و بهش زنگ زدم اونم جوابمو نداد

تا اینکه بعد دوماه پدارم بهم زنگ زد
بدون هیچ سلام و احوال پرسی فقط حرفاشو زد حتی مجال صحبت کردن بهم نداد

  • ممد همه چیو واسمون تعریف کرده، متاسفم واست که همچین آدمی شدی دیگه هیچوقت سمت ما نیا ، بهمون زنگ نزن ، مجبورمون نکن کاری که دوست نداریم رو انجام بدیم و آبروتو ببریم
    اینم اخرین لطف ما به‌ تو به حرمت نون و نمکی که با هم خوردیم ولی به شرطی که دیگه هیچوقت سمت ما نیای

“همینکه راست است این خاطرات، خاطرَت جمع باشد از پاشیدنم
پاشدم از انتهای خود با زندگی جنگیدم و مرگ آخرین سنگرم”
(اهنگ آرام از شاهین نجفی)

بازدید 19,107

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “آرام”

  1. به اسم زیر لب های خیس توبه عشق بازی و جنگل گیس توکه ماهی شوم توی رود تنتزمینی شوم زیر تندیس توگرفتار دنیای ممنوعه هاتفنگ نگاه جماعت سوی ما ما پشت هم رو به آیینه عاشق شدیم ودل به آسمان زدیمشت گریم گرفت

  2. اشتباهت اینجا بود که بدون مقدمه یعنی فقط بر اساس حسی که خودت نسبت به اون زسه کله پوک پداشتی اقدام کردی خوب دیگه تو کشوری که نوار بهداشتی رو تو پلاستیک سیاه میگذارند و میفروشند ولی یک گوسفند رو جلو یک بچه ۳تا ۴ ساله سر می‌برد همینه

  3. چییگم والا.بیشعور بودن.ولی دوستای من تا میفهمن حالات دخترونمو یا لخت و نیمه میبیننم میخوان یکننم.😁😉

  4. میدونم خیلی سخته ، میدونم این احساس ترس ، پنهان کاری ، گناه و … گرچه همگی بی مورد و بی علت هستند اما احساساتی است که تقریباً همه افرادی که دارای اینگونه تمایلات جنسی هستند تجربه میکنن، دمت گرم که تو این قدرت و راستی و درستی را داشتی که حقیقت وجودی خودت را به تعدادی از افراد بازگو کنی، به امید روزی که در کشور ما و در تمام جهان مردم فرهنگ مواجه و پذیرش این گونه از افراد را داشته باشند و قوانینی هم تصویب بشه تا ازشون حمایت کنه و مجبور نباشن اینگونه در خفا و با ترس زندگی کنند

  5. من کامنت ها رو نخوندم ولی خیلی خاطره نارحت کننده ای بودواقعا یکسری چیز ها ادم رو اذیت می کنهمنم مثل اون دوستات با یکی از بچه ها همین مشکل رو دارم و نمیدونم چیکار بکنمشخیلی شرایط واسه ادم می تونه سخت بشهالبته خدا رو شکر که مجردی ولی متاسفانه اون دوست من که تازه فهمیده گی هستش متاهل و یه دختر ۶ ساله دارهاگه تونستی راهکاری پیدا کنی به منم بگو لطفا

  6. حرف دل تمام همجنسگراهای واقعی بودقشنگ تک تک کلماتش رو حس کردمتک تک جملات انگار زندگی خودم من بود

  7. این اشتباه خودت بوددر ایران اگر کسی دختر باز باشد و سکس کند بهش ایراد نمی گیرن چون می گن طبیعی است و این شخص آدم نرمالی می باشدولی همینکه بهفمند طرف گی هست و به هم جنس خود حس دارد بهش انگ مریضی و بیماری می دن و ترد اش می کنند و حتی اینکه خیلی شانس آوردی تو زنده هستی و زندگی می کنی اما دوستان و رفیق ها و خانواده هایی هستند که تا متوجه این موضوع می شوند آن طرف را یا می کشند یا آدم اجیر می کنند تا زنده نباشد که آبروی شان برودپس درس عبرتی باشد برای همه نوجوانان و جوانان گی و همجنسگرا که حس خود را به پدر مادر برادر خواهر البته نه هر دوستی رفیق فامیل بازگو نکنید تا دچار ترد قرار نگیرید و هم رنگ خودشان در جمع باشید و کار خودتان را بکنید تا زمانی که زندگی خود را جدا کنیداگر شما نیز دوست داشتید به من پیام بدهید خوشحال میشم که یک هم حس بهم پیام داده نه یک بیگانه

  8. هعییی رفیق منم به رفیق ۶ سالم گفتم و دقیقا همینایی شد که به تو شد به منم شد با تفاوت این که ابرو منو بردن

  9. غمت نباشه رفیق کارما جوابشونو میده و اون روز که واسه دلجویی برگشتن تو میتونی با بخشیدنشون به اندازه یه امر شرمنده‌شون کنی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید